جستجو در   
امکانات

اسامی ماه ها در کشورهای عربی و شیوه یکسان سازی آنها
پدیدآورنده : علی نقیان، حسین-خوری، شحاده
بازدید : 6767
تاریخ درج : 1386/4/24
منبع :

 
دانشنامه پرتال علوم انسانی و اسلامی :: تاریخ :: ماه‏های عربی :: اسامی ماه ها در کشورهای عربی و شیوه یکسان سازی آنها

اسامی ماه ها در کشورهای عربی و شیوه یکسان سازی آنها


نوشتار حاضر به بررسی کاربرد اسامی ماه های متداول در کشورهای عربی می پردازد. ماه های عربی مرتبط با تقویم هجری قمری (محرم، صفر...)، ماه های معرّب از زبان سریانی و مرتبط با تقویم میلادی شمسی (کانون الثانی، شباط...) و ماه های ترجمه شده از زبان انگلیسی و فرانسه و مرتبط با تقویم میلادی شمسی (ینایر، فبرایر...) هر یک به طور جداگانه و مفصل مورد بررسی معنایی و تاریخی قرار گرفته و تداول آنها در کشورهای مختلف عربی و اسلامی به طور مجزا بیان شده است. در آخر نیز راهکاری برای یکسان سازی کاربرد این اسامی به دست داده شده است.

واژه های کلیدی: تقویم، ماه، ماه های عربی، ماه های معرّب، تقویم هجری قمری، تقویم میلادی شمسی.

______________________________

1 کارشناس و مترجم زبان عربی.

در کشورهای عربی امروزه، سه دسته از اسامی ماه ها به کار می روند: دسته اول شامل اسامی ماه های عربی مرتبط با تقویم هجری قمری است: (محرم، صفر... الخ)؛ دسته دوم شامل اسامی ماه های معرب از زبان سریانی و مرتبط با تقویم میلادی شمسی است (کانون الثانی، شباط... الخ)؛ و دسته سوم شامل اسامی ماه های دخیل و ترجمه شده از زبان انگلیسی یا فرانسه است که در اصل از لاتین بوده و در ارتباط با تقویم میلادی شمسی است (ینایر، فبرایر... الخ).

در اصالت عربی مجموعه اول و ضرورت به کارگیری مستمر آنها اختلاف نظری نیست، ولی در مورد دو مجموعه دیگر باید گفت، گزینش یکی از آن و ترجیح آن بر دیگری و تلاش در جهت عمومی سازی کاربرد آن در تمامی کشورهای عربی بایسته امعان نظر خواهد بود. دلیل این امر دوری جستن از دوگانگی و تلاش در یکسان سازی تمامی امور زبانی و فرهنگی ملل عربی است.

در حال حاضر در کشورهای عربی به ویژه در ربع قرن گذشته تلاش هایی در راستای یکسان سازی اصطلاحات علمی و ادبی از طرف آکادمی های زبان عربی، دانشگاه ها، مؤسسات و محافل ادبی و متفکران و اندیشمندان صورت گرفته و هم اکنون نیز تداوم دارد. برای نیل به این هدف، مؤسسه ویژه عربی ای به نام (موسسهِ هماهنگیِ تعریبِ رباط) زیر نظر سازمان تربیت، فرهنگ و علوم اتحادیه کشورهای عربی تأسیس گردیده است. لذا یکسان سازی اسامی ماه ها در کشورهای عربی اولی و شایسته تر خواهد بود. اسامی ای که از دوازده واژه تجاوز نمی کند به ویژه اینکه این اسامی صرفا در محافل علمی و تخصصی تداول نداشته بلکه تمامی مردم در جای جای سرزمین های عربی آنها را به کار می برند و بر زبان همگان در تمام زمان ها و موقعیت ها جاری است.

برای شناخت کامل از این اسامی و معانی آنها، میزان به کارگیری آنها در کشورهای عربی،

برطرف سازی ابهامات، روشنگری جوانب موضوع و در آخر، داوری و انتخاب، نگاهی به این مجموعه های سه گانه با عنایت به منابع متعدد قدیم و جدید می اندازیم.

مجموعه اول: اسامی ماه های عربی

الف) عرب ها در زمان جاهلیت، دوازده ماه قمری را شناخته اند. اسامی این ماه ها بدین قرارند: موتمر، ناجر، خوّان، صُوان، زبّاء، بائد، اصم، واغل، ناطل، عادل، رنه، بُرَک.2 یکی از شاعران این ماه ها را به نظم در آورده است:

بمؤتمر و ناجرة بدأنا وبالخوان یتبعه الصوان
وبالزباء بائده تلیه یعود اصم صم به الشنان
و واغله و ناطله جمیعا و عادلة فهم غرر حسان
و رنّة بعدها بُرَک فتمت شهور الحلول یعقدها البنان

شاعری دیگر یعنی اسماعیل بن عباد آنها را این گونه به نظم آورده:

اردت شهور العرب فی الجاهلیه فخذها علی سردالمحرم تشترک
فمؤتمر یاتی و من بعد ناجر و خوان مع صوان یجمع فی شرک
حنین وزبا و الاصم و عادل و نافق مع و غل ورنه مع بُرک

ملاحظه می شود که ترتیب این اسامی در یک روایت با روایت دیگر متفاوت است. اسامی یاد شده به قوم عاد منسوب است. اما به ثمود، اسامی دیگری منسوب شده است: شامل موجِب (محرم)، موجر، مورد، مُلزم، مُصدر، هوبر، هوبل، موهاء، دیمر، دابر، حیقل، مُسبل. بیرونی به این اسامی اشاره کرده است.3 نیز شناخت معانی آنها کار آسانی خواهد بود.4 و اینک معانی ماه های عاد با استناد به آنچه بیرونی در کتابش (الآثار الباقیه...) آورده، ارائه می شود.5

ردیف اسم ماه معنی
1 موتمر توطئه گر
2 ناجر اسم مشتق، بروزن فاعل از ماده نجر؛ یعنی شدت گرما
3 خوّان خیانتگر، بر وزن فعّال، اشاره به تمام شدن غذای ذخیره
4 صُوان محافظ، بر وزن فُعال، صوان همچنین محفظه نگهداری لباس و اشیاء است.
5 زباء صفتی است برای بلای سخت و بزرگ و آن ماه به جهت کثرت کشتار در آن به این نام خوانده شده است.
6 بائد نابود ساز، بر وزن فاعل، به جهت کشتاری که در آن مردم از بین می روند و برای انتقام جوئی به غارت می پردازند.
7 اصم صفت مشبهه از صم، یعنی ناشنوا، چه در ماه اصم از درگیری دست می کشند و صدای سلاح به گوش نمی رسد.
8 واغل از وغل بر وزن فاعل، یعنی کسی که بدون دعوت قبلی بر سفره غذا یا شراب می نشیند
9 ناطل وسیله اندازه گیری شراب؛ وجه تسمیه آن کثرت شراب خوری مردم در آن ماه و استفاده از آن وسیله.
10 عادل از عدل بر وزن فاعل، وجه تسمیه آن این است که این ماه در جاهلیت از ماه های حج بوده است.
11 رنه صوت / صدا. زیرا چهار پایان در آن ماه به صدا در می آیند...
12 بُرَک وجه تسمیه آن به زانو در آوردن شتر به هنگام ذبح اش است.

خالی از فایده نخواهد بود اسامی روزهایی که در جاهلیت متداول بوده مورد اشاره قرار گیرد.6 آنها یکشنبه را (اوّل) نامیدند زیرا آغاز ایام است. دوشنبه را (اهون) از هون و هوینی و یا (اهود) از وهدة نامیدند، به جهت کاهش تعداد آن از روز یکشنبه و سه شنبه را (جبار)، زیرا

عدد بوسیله آن ترمیم می شود، چهارشنبه را (دبار)؛ زیرا پس از سه شنبه می آید؛ پنج شنبه را (مونس)؛ زیرا بدلیل برکتش ایجاد الفت می شود و جمعه را (عروبه) یعنی روز آشکار، این روز در جاهلیت مورد تعظیم بود و دین اسلام بر این تعظیم افزود و شنبه را (شیار) نامیدند به معنی علامت و نشانه. این اسامی بین جرهم اول و عرب عاربه7 از بنی قحطان قدیم رایج بوده است. شاعری از آنها گفته:

اومل ان اعیش و ان یومی باول او باهون اوجبار
اوالتالی دبارفان أفته فَمؤنس او عروبة او شیار

اما عرب مستعربه در اسلام اسامی دیگری در مورد روزها به کار می برده و می بردند: احد، اثنین، ثلاثاء، اربعاء، خمیس، جمعه8، سبت.

ب) عرب از زمان جاهلیت در حدود سال 412 میلادی اسامی ماه های یاد شده قبلی را به کنار گذاشت و نام هایی که تا به امروز متداول بوده را به کار بست. اسلام نیز این اسامی را ثبات و دوام بیشتری داد. در قرآن کریم آمده است «انّ عدة الشهور عنداللّه اثناعشر شهرا فی کتابِ اللّه یوم خَلَق السمواتِ و الارضَ منها اربعةُ حُرم...». [توبه / 38] و این است نام ها و معانی این ماه ها:

ترتیب اسم ماه تعدادروزها معنی
1 محرم 30 روز اولین ماه سال هجری قمری و ماهی حرام است نیز به جهت حرمت آن بدین اسم نامگذاری شده است و با جنگ حرمتش شکسته نمی شود و مردم در آن ماه به عبادت و تجارت و کار مشغولند. ماه های حرام چهارتاست: ذوالقعده، ذوالحجه، محرم و رجب. محرم ماهی محترم است. نام قدیم آن موتمربوده و به آن صفر الاول نیز گفته اند.
2 صفر 29 روز منقول است که صفر را به جهت وبائی که مردم در آن گرفتارش شده و رنگ آنها زرد شد به این نام نامیده اند. یا اینکه آنها با قبیله در آن ماه به جنگ بودند و آن قبیله را خالی از متاع کردند. مردم این ماه را شوم دانسته اند زیرا جنگ هایی که در ماههای حرام متوقف شده در ماه صفر شروع می شود و خرابی و ویرانی در پی دارد.
3 4 ربیع الاول و ربیع الثانی (الآخر) 30 روز یا 29 روز این دو را ربیع نامیده به جهت وجود گلها، روشنائیها، بارش پی در پی بارانهاو طراوت در پائیزی که آن را ربیع نامیده اند. زیرا اولین باران در آن ماه می بارد.
5 6 جمادی الاولی و جمادی الثانی (الاخر) 30 یا 29 روز وجه تسمیه آن دو به دلیل یخ زدن آب در این دو ماه (زمستان) و تأثیر یخ بندان و شدت سرماست. این دو ماه در فاصله نیمه کانون الاول و نیمه شباط قرار دارند.
7 رجب 30 روز وجه تسمیه آن عادت عرب به حرکت در آن ماه است ولی نه به جهت جنگ. گفته اند: (ارجبوا) یعنی از جنگ و ویرانی و کشتار دست بکشید. گاهی فعل رجب به معنی عظم می آید زیرا عرب ها به جهت عدم جنگ در آن ماه، آن را محترم می شمرند. گاهی به مضر منسوب می شود و می گویند: رجب مضر. زیرا قبیله مضر فقط آن را محترم شمرده اند اگر شعبان به آن اضافه شود می گویند: رجبان. رجب از ماه های حرام است

8 شعبان 29 روز وجه تسمیه آن، پراکنده شدن قبایل در آن ماه است. یعنی آنها برای طلب آب و غذا متفرق می شوند و یا پراکندگی آنها برای جنگ هایی است که پس از رجب آغاز می کردند. عرب ها در برخی از روزهای آن روزه می گرفتند و آنرا به ماه شریف وصف می کردند.
9 رمضان 30 یا 29 روز بدین اسم نامبرده شده زیرا گرما در آن ماه شروع می شود و زمین با سنگها و سنگریزه هایش از شدت گرمای خورشید داغ و سوزان می شود. اهل جاهلیت این ماه را مورد احترام قرار می دادند. در این ماه قرآن کریم نازل گردیده و نیز جنگ بدر و عین جالوت در این ماه رخ داده است. به آن ماه قرآن و ماه روزه و ماه صبر اطلاق شده و تنها ماهی است که در قرآن به صراحت از آن یاد شده است.
10 شوال 29 روز این ماه بصورت معرفه با (الف و لام) نیز می آید. وجه تسمیه آن به دلیل کاهش شیر شتر در آن ماه است. این ماه اولین ماه از ماه های حج است.
11 ذوالقعده 30 روز وجه تسمیه آن این است که عرب ها در آن ماه در منازل خود می ماندند و آنگاه به خاطر حج یا تجارت خارج می شدند. این ماه از ماه های حرام است و دومین ماه از حج.
12 ذوالحجه 30 یا 29 روز وجه تسمیه آن این است که در زمان جاهلیت مردم در آن ماه به قصد حج به سوی مکه رهسپار می شدند. اسلام حج بیت اللّه الحرام یعنی کعبه مکرمه در مکه را برای افراد مستطیع واجب گردانید و آن را از جمله ماه های معین و معلوم قرار داد. یعنی شوال، ذوالقعده، و دهه اول ذی الحجه. نیز روز عرفات که افضل روزهای سال است در این ماه قرار دارد.

عرب این ماه ها را بر فصول چهارگانه تقسیم بندی می کرد: از پاییز آغاز می شود و آن را ربیع نیز گفته اند، زیرا اولین باران در آن فصل می بارد. سپس زمستان و بهار (که آنرا صیف یا الربیع الثانی نیز نامیده اند) و آنگاه تابستان است (که قیظ نیز نامیده اند) و پس از مدتی این تقسیم بندی را رها کردند.

تعداد روزهای سال قمری، 354 روز است، یعنی کمتر از تقریبا یازده روز از سال شمسی. حج عرب ها نیز در زمان های چهارگانه: پاییز، زمستان، بهار و تابستان واقع شده است. آنگاه برای اینکه حج آنها در زمان درو و خرمن و آماده شدن کالاها (پوست و چرم و...) واقع شود و این وضعیت در یک حال ثابت و در بهترین و حاصلخیزترین زمان باقی بماند، سال کبیسه را از یهودیان مجاور خود فرا گرفتند. این جریان حدود دویست سال قبل از هجرت [نبوی] رخ داد. یهودیان که سال قمری آنها هم یازده روز از سال شمسی کم داشت پس از سه سال، یک ماه بر دوازده ماه خود اضافه می کرده و آن را فیادار یا آذار الثانی می نامیدند. عرب ها نیز تفاوت بین سال قمری و سال شمسی خود را با الحاق یک ماه جبران می کردند. آنها تفاوت بین دو سال شمسی و قمری را، ده روز و 21 ساعت و 12 دقیقه، اعتبار می کرده و لی در کل ده روز و بیست ساعت به حساب می آوردند. ابوریحان بیرونی گفته:9 «عرب ها، هر 24 سال قمری، نه ماه کبیسه می کردند و ماه های آنها با زمان ها ثابت بود و به یک طریق با زمان جاری و از اوقاتش تقدم و تأخر نمی گرفت.»

متولی انجام کبیسه یا همان نس ء یا نسی ء (یعنی کبیسه گرفتن سال و تغییر و تأخیر در ماه)، مردمانی از قبیله بنی کنانه بودند که به نسأة خوانده می شده و به قلامس نیز معروف بودند. مفرد قلامس، قَلمّس به معنی دریای پرآب است. اولین ناسی (کبیسه گیر) حذیفه بن فقیم10 بن عدی و آخرین آنها ابوثمامه11 جنادة بن عوف بوده است... هنگامی که نسی ء انجام می شد، قلمّس پس از انقضای حج در عرفات آن را در جَوّی از حرمت و عظمت به مردم اعلام

می نمود و ماه های حرام را نیز بر می شمرد.12 عرب ها پس از بعثت نبوی همچنان به انجام نَسی ء پای بند بودند. نسی ءِ اول برای ماه محرّم منظور می شد و صفر را محرم و ربیع الاول را صفر می نامیدند. نیز نسی ء دوم برای ماه صفر بود و ماهی که پس از آن می آمد را هم صفر می نامیدند و این چنین گذشت تا نسی ء در ماه های دوازده گانه متداول شد و به ماه محرم باز گشت کرد و آنگاه به مانند قبل آن را تکرار نمودند... از نتایج این کار تبدیل ماه های حرام به حلال بود و اینکه جنگ در ماه های [واقعی] حرام رخ می داد. و لذا این آیه کریمه نازل شد و نسی ء را تحریم کرد: «انما النسی ء زیادةٌ فی الکُفر یضل به الذین کفروا یحلونه عاما و یحرمونه عاما لیواطئواعدة ما حرّم اللهُ فیحلوا ماحرّم اللّه » [سوره توبه / 37]13

شاعر بنی کنانه قبلاً با افتخار سروده بود:

السنا الناسئین علی معد شهور الحل نجعلها حراما

و دیگری گفته بود:

لنا ناسی ء تمشون تحت لوائه یحل، اذاشاء، الشهور و یحرم

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله منتظر ماند تا اینکه در حجة الوداع برای مردم خطابه گفت و فرمود: «همانا زمان به هیئتِ روزی که آسمانها و زمین آفریده شد، دور می زند.» یعنی ماه ها به موضع نخستین خود بازگشتند و عرب ها از تغییر آن دست برداشتند. آنگاه آیه تحریم نسی ء را بر آنها تلاوت نمود. ولی آنها آیه را به غفلت نهادند و اسامی ماه های آنها چنان که بیرونی گفته به معانی خود دلالت نکردند.14

دکتر انیس فریحه معتقد است15 که عرب جاهلیت، کبیسه را از عبرانی ها فرا نگرفتند، بلکه ترجیحا آن را از آرامی ها اخذ نمودند چه به نظر او نام (قلمس) ریشه آرامی داشته و از یونانی گرفته شده است یعنی: Kalos (قلس) به معنای موسیقی، رقص و نواختن بر دف!!16

مبنای گاه شماری عرب ها در زمان جاهلیت، وقایع و ایام مشهور بوده است مثل بنای کعبه

توسط ابراهیم و اسماعیل علیهماالسلام در حدود سال 1871 ق. م و یاسیل عِرَم به سال 120 ق. م یا عام الفیل17 سال 571 میلادی. برخی قبایل آنها نیز جنگ داحس و غبرا18 و حلف الفضول19 را مبنای گاه شماری قرار می دادند.

در حیات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تاریخ گذاری مسلمانان سال به سال بوده است. آنها سال اول هجری را سال إذن و سال دوم را سال قتال می گفتند.20 این وضعیت تا وفات پیامبر در شب دوشنبه 13 ربیع الاول مطابق با 8 حزیران / ژوئن سال 632 میلادی21 ادامه یافت. مسلمانان در زمان خلیفه ابوبکر به جهت درگیر شدن با جنگ های رده و کوتاه بودن مدت حاکمیت او، مبنایی برای تاریخ گذاری خود قرار ندادند. اما در سال 17 هجری، خلیفه عمربن خطاب، دیوان ها را تأسیس نمود و خراج را پایه گذاری کرد و لذا تعیین مبدأ گاه شماری (تاریخ گذاری) به عنوان نیاز ضروری رخ نمود. پس از بررسی و مشورت، هجرت نبوی به جهت عدم اختلاف در زمان وقوع آن، مبدأ تقویم قرار گرفت. وقوع هجرت نبوی [یعنی ورود پیامبر به شهر مدینه] در روز دوشنبه هشتم ربیع الاول مطابق با 13 ایلولِ 622 میلادی بوده است. و لذا برای ضبط حساب، آغاز تاریخ را اول محرم سال اول هجری قرار دادند. این روز، روز جمعه 16 تموز (ژوئیه) سال 622 میلادی و مطابق است با سال 4382 تاریخ عبری و سال 933 اسکندر و سال 1375 در تاریخ رومان و سال 338 در تاریخ قبطی.

بنابراین ملاحظه می کنیم که تاریخ عربی اسلامی پس از اینکه بر مبنای هجری استوار شد و تمامی اشکال نسی ء و کبس را ملغی نمود در حقیقت در امتداد تاریخ عربی جاهلیت قرار گرفت. نیز این دسته ماه های عربی، تماما عربی خالص و پیوسته و بدون انقطاع مورد استفاده و کاربُرد در سراسر وطن عربی و کشورهای اسلامی به مدت بیش از چهارده قرن بوده است. این اسامی با دسته دیگری از اسامی ماه های مربوط به تقویم شمسی، همراه بوده است.

مجموعه دوم: اسامی ماه های معرّب و منقول از زبان سریانی

ابوریحان بیرونی در کتابش [الاثار الباقیه...]22 پس از سخن پیرامون تقویم عبرانیان و ماه های قمری آنها گفته: «... اما نصارای شام، عراق و خراسان، ماه های روم و یهود را ممزوج نمودند: بدین قرار که ماه های روم را استعمال کنند و مبدأ سال خود را اول ماه طمبریوس، ماه رومی (تشرین الاول) قرار دهند تا به رأس سال یهود نزدیکتر باشد. زیرا تشریِ یهود کمی بر آن مقدم خواهد بود. آنها ماه ها را به نام های سریانی نامیدند: برخی از اسامی با [اسامی] یهود موافق و برخی مخالف آنها بودند... اهالی سورستان یعنی بلاد شام که قبل از اسلام، مسیحی بودند این اسامی را وضع نمودند و با این ماه ها میان روم و یهود وساطت نمودند.» بیرونی در ادامه می گوید:23 «... شهرت این ماه ها به اندازه ای بود که مسلمانان نیز به این اسامی پناه جسته و در زمان های کاری خود، از آنها بهره می بردند...» و اینک اسامی ماه های معرب سریانی و عبری:

ردیف ماه سریانی معرّب تعداد روزها ماه عِبری تعداد روزها
1 تشرین قدیم (الاول) 31 تشری یا ایثانیم 30
2 تشرین جرای (الثانی) 30 مرحشوان یا بول 30
3 کانون قدیم (الاول) 31 کسلیو یا کسلیف 30
4 کانون جرای (الثانی) 31 طبیث یا طیبیث 29
5 شباط 28 یا 29 شباط یا شفط 29
6 آذار 31 آذار یا آذر 29
7 نیسان یا نیسن 30 نیسان یا ابیب 30
8 ایار 31 ایار یا زیو 29
9 حزیران 30 سیوان یا سیون 30
10 تموز 31 تموز یا تمز 29
11 آب 31 آب یا اوب 30
12 ایلول 30 ایلول یا ایلل 29

در اینجا ملاحظه می شود که هشت اسم از اسامی ماه های سریانی معرب و ماه های عبرانی به جهت نزدیکی دو زبان [سریانی و عبری] شبیه به هم هستند. هم چنین تعداد روزهای ماه شباط: 28 روز است و هر چهار سال، یک روز به آن اضافه می شود و تعداد روزها به 29 روز می رسد و آن را سال کبیسه می نامند. هر سال بدون اضافه تقسیم بر 4 می شود. نیز سال شمسی این مجموعه تقریبا 365 روز و یک چهارم روز است و سال کبیسه 366 روز. اما سال عبری قمری 354 روز است، این ماه ها بر اساس همان ترتیب قدیمی قرار دارند از ماه تشرین الاول آغاز و به ایلول ختم می شود. گفته می شود که اسامی این ماه ها گرچه سریانی اند

اما قدمت آنها بیشتر است، زیرا سریانی ها خود از بابلی ها اقتباس کرده اند، چنانکه مقیاس ها و مکیال ها و آئین دینی و کشاورزی خود را از آنها اقتباس نموده اند. اسامی 9 ماه از این ماه ها شبیه به هم اند و ماه های کانون الاول و الثانی و حزیران شبیه اسامی ماه های عبری نیستند.

اسامی ماه های سریانی و معنای آن ها

ترتیب اسم ماه معنای آن
1 کانون الثانی (31 روز) کانون اول و دوم: دو ماهی هستند در قلب زمستان و بین تشرین الثانی و شباط. کانون به زبان عربی به مفهوم آتش دان و بخاری است. کانونه و جمع آن: کوانین از همان ریشه است. کانون: آدم گرانجان و غیرقابل تحمل است و یا شخصی است که برای خبرگیری و سخن گیری می نشیند. حطیئه شاعر [جاهلی] در هجو مادرش گفته: اغبر بالا اذا استودعت سرا... و کانونا علی المتحدثینا. عرب این دو ماه را قماح نیز نامیده است. قماح، نوعی دارو است که حیوان را از آب خوردن باز می دارد. استاد انیس فریحه گفته:24 (کانون، ریشه سامی دارد و آن فعل (کن) به معنای ثبوت و استقرار است. چه مردم در آن ماه از کار جدا شده؛ در منازل خود استقرار می یابند. ریشه سریانی این کلمه به معنای اساس و قاعده است و از آن کلمه ای به مفهوم اثفیه یعنی سنگ های آتشدان، مشتق شده است.
2 شباط (28 یا 29 روز) این کلمه به صورت اشباط و سباط نیز آمده است و ریشه آن از زبان سریانی (شبط) است که به معنی زدن با تازیانه و یا به مفهوم وزیدن شدید بادها می باشد. این واژه در نقوش بابلی به صورت (شاباطو) آمده است. بابلی ها آنرا برای الاهه رمان الاهه باد و طوفان به کار می برده اند. این واژه را عبرانی ها از بابلی ها اخذ کرده اند. نیز در تورات (سفر زکریا) این کلمه وارد شده و در اساطیر به آن دشمن مسنها اطلاق کرده اند زیرا برخی ایام ماه آذار را قرض گرفته تا روزهای باد و برف به طول بینجامد و برای افراد کهنسال، مشکل ساز شود.
3 آذار (31 روز) احتمالاً همان واژه بابلی (ادارو) به معنی تاریکی و ظلمت است و مختص الاهه آشور (پدرالاهه ها)؛ قدما آنرا به فال خیر و برکت می گرفتند زیرا باران و آب در آن زیاد بوده است. در زبان سریانی آذار به معنی نور و درخشندگی است زیرا آغاز فصل بهار است این کلمه از ریشه (هدر) گرفته شده زیرا رعد و برق مهیب در آن بوجود می آید. عوام می گویند: آذار الهدار (یعنی ماهِ آذارِ غران) این واژه بدون مد نیز تلفظ می شود (اذار).

4 نیسان (30 روز) اصل واژه، بابلی است و معنای آن آغاز حرکت است. به جهت حلول سال مقدس دینیِ بابلی ها در روز 21 آن یعنی روز معتدل بهاری؛ این کلمه به سریانی معنی سبزی و خرمی می هد و در عبرانی نیز همین معنا را می دهد؛ در تورات (سفر نحمیا و استیر) نیز آمده است....
5 ایار (31 روز) اصل آن بابلی است به معنای شکفتن و شکوفه (گل). نیز نوار از نور به معنای همان شکوفه هم نامیده شده زیرا نشانه بهار است؛ گفته شده: «نیسان، باران و ایار، شکوفه می آورد». این واژه سریانی است و ایار به عربی به مفهوم هوای گرم یا باد شمال است.
6 حزیران (30 روز) واژه ای است سریانی به معنای گندم و یا درو و یا خوشه ها: وجه تمسیه آن درو کردن محصول در آن ماه بوده است. در میان بابلی ها این لفظ شایع نبوده بلکه در زبان عبری به جای آن، سیوان به شکل سیوان یا سیو آمده است.
7 تموز (31 روز) واژه ای است سریانی از اصل بابلی سومری (دوزی) یا (دوموزی) به معنی فرزند زندگی یا فرزند نیکوکار. تموز اسم رب النوعی است که به اعتقاد سومری ها پس از مرگ، زنده مبعوث می شود. این رب النوع به تمامی دول شرق قدیم انتقال یافته است. فینیقی ها آن را به نام ادونیس؛ مصری ها به نام اوزوریس و کعنانی ها به نام ادون به معنای سید یا رب، می شناسند. رب النوعِ تموز، زوج عشتروت، الاهه باروری، مادری و سمبل عشق و طبیعت در میان فینیقی هاست (جبیل).
8 آب (31 روز می گویند که اصل آن بابلی است (آبو) به معنی میوه، گیاه و علف. واژه اب در سریانی یعنی محصول، فصل درو و میوه ی رسیده؛ آب الهاب، نیز گفته شده به جهت شدت گرما، اما در زبان عرب (اب) به مفهوم زراعت و گیاه است.

9 ایلول (30 روز) اصلش بابلی است. در سریانی و عبری به معنای عویل (ناله و زاری) است. ریشه آن در عربی، (ول) به معنای فریاد وزاری کردن است؛ چه گریه و زاری بر تموز در آن ماه رخ می داده است.
10 11 تشرین الاول و الثانی (30 یا 31 روز) اصل آن بابلی است: تشرینو؛ در سریانی: تشری یا تشرای؛ و در عربی ریشه سامی دارد به معنی (شرع) یعنی آغاز نمودن، دلیل آن این که تشرین الاول، اولین ماه سال سریانی است و کشت و زرع در آن ماه و قبل از آمدن زمستان آغاز می شود.
12 کانون الاول (31 روز) بنگرید به کانون الثانی

ملاحظه می کنیم که اسامی ماه های دوازده گانه یاد شده، سریانی و بیشتر آنها دارای ریشه بابلی است. تعجب ندارد زیرا هر دو زبان جزء دسته زبان های حامی سامی هستند که شامل مصری قدیم، حبشی، قبطی و بربری و نیز زبان های آکادی سریانی یا بابلی آشوری، کنعانی، آرامی یا سریانی، عبرانی و عربی می شده است. «این زبان ها در واژگان و صرف و ریشه، نزدیک هم اند».25 زبان های آرامی بر مناطق وسیعی از بلاد شام و بین النهرین سیطره یافت. بطریک زکا اول می گوید: «زبان سریانی یکی از مجموعه زبان های شرق قدیم (= زبان های سامی) است که [زیر مجموعه] زبان های آرامی به شمار می رود. این زبان در گذشته دور، انتشاری وسیع یافت و حروف الفبای زبان های متعدد شرقی قرار گرفت و بلکه به مدت زیادی زبان بین المللی تمامی شرق (قدیم) گشت. معروف است که سریان در اصل، ساکنان اصیل سوریه بوده اند و از قرن شانزدهم قبل از میلاد در بلاد آرام شام و آرام نهرین سکنی گزیدند و با گروه های سامی قدیم یعنی سومری ها، بابلی ها، آشوری ها، کنعانی ها و فنیقی ها آمیختند و از تمدن، فرهنگ، اعتقادات و زبان های آنها تأثیر پذیرفتند» به علاوه بین زبان عربی و همان سریانی در مراحل و مکان های متعدد قبل و بعد از اسلام تبادل وسیع زبانی به سبب نزدیکی

دو جانبه فرهنگی و زبانی، برقرار بوده است.

این اسامی ماه ها از سریانی، معرّب شد و جمهور مردم آن را استعمال کردند و آب و هوا، فصل ها، کشاورزی و اعیاد خود را بر اساس آنها تنظیم می نمودند. ابن ندیم در کتاب الفهرست در قرن چهارم هجری، به این اسامی تصریح داشته و در بحث ها و شروح خود آنها را بکار برده است. کتب میراث ادبیات قدیم عربی تا زمان نهضت جدید بر اساس کاربرد این اسامی تألیف یافته و جمع آوری شده اند.

شاعر عباسی ابونواس گفته:

مضی ایلول وارتفع الحرور و اخبت نارها الشعری العبور

محمد بن عبدالملک زیات نیز چنین سروده است:

بردالماء وطال سیل و التذالشراب
و مضی عنک حزیرا ن و تموز و آب

شاعر مصری جمال الدین نباته در قصیده ای در رثای فرزندش که در ماه کانون الثانی وفات یافته چنین آورده:

فی شهر کانون وافاه الحمام، لقد احرقت بالنار یاکانون احشائی

این اسامی دوازدهگانه عربی در بلاد شام و عراق از قدیم تا به حال بدون توقف، کاربرد داشته است. یعنی در کشورهای سوریه، عراق، لبنان، فلسطین و اردن.

اما برخی از کشورهای عربی از سال ها قبل و یا نزدیک تر، از کاربرد آن امتناع ورزیده اند و به جای آن از نام های ترجمه شده از انگلیسی و فرانسه که هر دو از زبان لاتین برآمده اند استفاده کرده اند.

مجموعه سوم: اسامی ماه هایی که از زبان های اروپایی ترجمه شده اند.

سال رومی ها از 10 ماه قمری تشکیل می یافته است از ماه مارس آغاز و به ماه دسامبر منتهی می شود. هر ماه شامل 30 روز و هر سال مجموعا 304 روز است که 60 روز دیگر به اسم (مکمل) به آن اضافه می شود. اسامی 4 ماه رومی، اسامی الاهه ها و 6 تای دیگر به شماره شان شناخته می شود. آنها مبدأ تاریخ گذاری را تاریخ بنای روم (753 ق. م) نهادند و آنگاه اصلاحاتی در این تقویم داده شد که مهم ترین آن سه تا می شوند:

الف) تقویم نومابومبیلوس:

که دومین اباطره (715 672 ق.م) است: او دو ماه ژانویه و فوریه را اضافه کرد و ماه ها را پشت سر هم 30 و 29 روز تثبیت نمود و هر دو سال، یک ماه 22 یا 23 روزه را به آنها افزود.

ب) تقویم یولیانی (45 ق. م):

یولیوس قیصر در سال 46 ق. م از منجمی مصری به نام سوسیگنس (Sosigenes) برای تنظیم تقویم، استعانت جست و او این تغییرات را به انجام رساند: 1. او بر سال شمسی تکیه کرد و آن را 365 قرار داد و سال کبیسه را در هر چهار سال 366 روز و برخی ماه ها را 30 روز و برخی را 31 روز تعیین کرد. ماه فوریه در سال عادی 28 روز و در سال کبیسه 29 روز شد و مبدأ تاریخ را روز اول ژانویه سال 709 یعنی روز بنای شهر رم قرار داد. در سال 44ق.م نام یولیوس را به ماه هفتم و در سال 31 ق.م نام اگوست را به ماه هشتم اطلاق نمود و هر یک از آنها را به تساوی 31 روز قرار داد تا احساس برتری یکی بر دیگری نشود. از مهم ترین مشکلات این تقویم: عدم انطباق اسامی بر ترتیب ماه ها بود؛ سپتامبر یا ماه هفتم، نام ماهِ نهم شد و دسامبر یا ماهِ دهم، نام ماه دوازدهم... دیگر مشکل آن، اختلاف تعداد روزهای ماه

بود. چه تعداد روزهای برخی ماه ها 30 و برخی 31 روز می شد و این مبدأ خطا به شمار می رفت.

ج) تقویم یولیانیِ (ژولین) مسیحی:

این تقویم را راهب اکسیگیوس (Exiguus) متوفی به سال 550 میلادی تنظیم نمود. او بر اساس تولد حضرت مسیح در سال 25 دسامبر / کانون الاول سال 754 یعنی بنای شهر رم، آغاز سال را 25 مارس / آذار یعنی روز عید پاک قرار داد. و بعد از آن شروع سال در هفته هایی که پس از عید میلاد می آمد، در نظر گرفته می شد. و این همان تقویمی است که به تقویم مسیحی شرقی شناخته می شود که در سال 1431 میلادی توسط کلیسا به ثبت رسید.

د) تقویم گرگوری:

در سال 1582 میلادی پاپ گرگوریوسِ سیزدهم چنین استنباط نمود که اعتدالِ ربیعی، بر اساس تقویم یولیانی در 11 آذار (مارس) واقع می شود و نَه در 21 مارس. و لذا گلاویوسِ راهب را برای اصلاح تقویم مأمور کرد. بدین قرار که سال شمسی حقیقی ازسال یولیانی کمتر است یعنی [طول متوسط] سال ژولین 25 / 365 روز بوده و در مقایسه با [طول متوسط [یکسال شمسی معادل 11 دقیقه و 14 ثانیه طولانی تر است. بر این حساب، تفاوت سال شمسی و سال ژولین هر 400 سال، 3 روز می شود. و لذا او تعیین کرد که 10 روز از سال 1582 میلادی ساقط نمایند یعنی 5 اکتبر، 15 اکتبر به حساب آید.این تقویم از آن پس به تقویم گرگوری نامیده شد و دولت ها و کلیساهای غربی آن را اجراء نموده و در محاسبات، اعیاد و امور خود آن را ملاک قرار دادند. اما پاره ای از گروه های مسیحی شرقی، اعیاد خود را به جهت دلایل دینی و سیاسی، همچنان بر اساس تقویم یولیانی (ژولین) شرقی تنظیم می کنند.

تفاوت کنونی تقویم یولیانی و گرگوری به 13 روز و 3 روز رسیده است. زیرا 400 سال از تصحیح اول (در سال 1582م) می گذرد. به علاوه نجومیان بر این هستند که تفاوت های کوچکی بین این دو تقویم، در حال ایجادند و احتمالاً در هر چهار هزار سال، یک روز کامل را تشکیل دهند. به هر روی این همان حساب شرقی اصلاح شده مطابق با تقویم گرگوری است و مورد کاربرد برخی از کلیساهای ارتودوکسی در دنیای کنونی نیز است.

اسامی و معانی ماه های معرّب از زبان های اروپایی

ردیف نام ماه معنای آن
1 ینایر (=ژانویه= کانون الثانی) 31 روز لاتین: Januarius؛ انگلیسی: January؛ فرانسه: Janvier رومی ها آن را به اسم الاهه یانوس (Janus) یعنی الاهه خورشید و فرزند الاهه آپولون که نگهبان درهای آسمان و الاهه جنگ و صلح بوده نامیدند آنها او را به شکل انسانی دو صورته که به دو جهت مخالف نگاه می کند تصور کردند. یعنی در آغازین روزهای ماه به گذشته نظر کرده با آن وداع می کند و به سال جدید بشارت کنان نظر می کند. الاهه یانوس دارای معبدی بوده که درهای آن در ایام جنگ، باز و در ایام صلح، بسته است. این درها دوازده در (به عدد ماه های سال) دارند. در اول روز ماه، رومی ها، محافلی را تشکیل می دادند و برای پانوس، عسل، خرما و حلوا پیشکش می کردند. این عید بت پرستانه بعدها به عید آغاز سال، تبدیل شد. هدایای رد و بدل شده بین آنها کارت پستال های تهنیت بوده است.
2 فبرایر(=فوریه= شباط) 28 یا 29 روز لاتین: Februarius؛ انگلیسی: February؛ فرانسه: Fevrier فوریه از واژهFebrua ، جمع کلمهFebruum ، به معنای کفاره و آمرزش گرفته شده است. یعنی عید تطهیر و تقدیس رومی ها، مردم در پانزدهمین روز ماه، عیدی بر پا می کردند و روح خود را از گناهان پاک می ساختند و خانه ها و لوازم آن را تمیز می کردند. و عیدِ گرگی را که روموسو رومیلوس (بانیان شهر رم) را نجات داد و به آن دو شیر خوراند، بر پا می کردند. این ماه، مخصوص الاهه نپتون الهه دریا بود زیرا باران در آن ماه زیاد می بارید. آنها از این الاهه به زنی یاد می کنند که لباسی آبی به تن دارد و در دستش مرغابی و در کنارش، حوضی است لبریز از آب و جلوی پای او مرغ ماهیخوار ایستاده است.
3 مارس (=آذار) 31 روز لاتین: Martius؛ انگلیسی:March ؛ فرانسه:Mars نام آن از اسم الاهه مارس یعنی مریخ یا همان الاهه جنگ در نزد یونانیان گرفته شده است و قبل از آن الاهه زراعت و گیاه بوده است. در انگلستان آن را طولانی ترین ماه می شمردند و از آن به طوفان و خروشان و غرنده و یا طولانی ترین ماه یاد می کنند. زیرا به اعتقاد آنها، این ماه سه روز از شهر آوریل را به قرض گرفته است. سال رومانی ها با این آغاز می شود. این ماه در انگلستان تا قرن هجدهم [میلادی] ماه اول سال قانونی به شمار می رفت و در فرانسه نیز اولین ماه سال به شمار می رفت تا اینکه پادشاه شارلِ نوزدهم، در سال 1564 میلادی، ژانویه را مبنای آغاز سال قرارداد.

4 ابریل (=آوریل= نیسان 30 روز لاتین: Avril؛ انگلیسی:Aprillis ؛ فرانسه:April این ماه به ونوس یا افرودیت الهه زیبایی و دوستی در نزد یونانیان، منسوب است. چه آنها معتقد بودند که این الهه، گل ها و غنچه ها را باز می کند و درهای آسمان را می گشاید تا خورشید پس از پنهان شدن در فصل زمستان، دوباره نور افشانی کند. این ماه آغاز بهار است: فصل سبزی و خرمی و نسیم روح بخش. آوریل از ریشه: Aprice به معنای بازگشایی و گل هاست. این ماه در پاره ای از قبایل شمال اولین ماه سال به شمار می رفت و بعدها، ژانویه آغاز سال قرار گرفت. مردم یونان اول آوریل را که تبدیل به افسانه معروف نیسان شد، هرگز فراموش نکرده اند.
5 مایو (می/مه=ایار) 31 روز لاتین: Maiusیا Maiaیا Maja؛ انگلیسی:May ؛ فرانسه:Mal این ماه به الاهه مایا، الاهه رشد و باروری و حاصلخیزی در نزد رومیان منسوب می شود. او دختر اطلس حامل زمین و مادر الهه عطارد (خادم آلاهه) می باشد... اولین کسی که مه / می را به این شهر اطلاق کرد، رومولس مؤسس شهر روم بوده اقدام وی به جهت احترام به الاهه مه بوده است. در حال حاضر در اولین روز این ماه عیدی جهانی برای کارگران برپا می شود.
6 جوان (=ژوئن= حزیران) 30 روز لاتین: Juin؛ انگلیسی:Juniu ؛ فرانسه:June این نام برگرفته از نام قبیله یا خانواده رمی است که دارای شهرت و مجد بوده اند به نام: ژوینوس بروطوس. این ماه به جهت تکریم میر کوریوس است که همواره به صورت جوانی متصور می شود و به او ژونیوس گفته اند. انگلیسی ها این ماه را ماه خشکی یا ماه گرمی یا ماه چراگاه ها می نامند زیرا معمولاً حیوانات خود را در این ماه برای چرا در مزرعه های سرسبز رها می کنند.

7 یولیو (=ژوئیه= تموز) 31 روز لاتین: Julius؛ انگلیسی:July ؛ فرانسه:Juillet این نام منسوب است به امپراطور مشهور رومی: یولیوس قیصر (=ژولیوسزار) که در آن ماه (100 44 ق.م) متولد شد. به این ماه قبل از نام ژوئیه، ماه پنجم (Quintilis) می گفتند زیرا از جهت ترتیب، پنجمین ماه رمی ها به حساب می آمد. انگلیسی ها به آن، نام «ماه عروسی» اطلاق کردند.
8 اغسطس (=اوت= آب) 31 روز لاتین: Augustus؛ انگلیسی:August ؛ فرانسه:Aout این ماه به امپراطور رمی آگوست قیصر اکتاویوس26 منسوب است. این واژه از کلمه لاتینی Augere گرفته شده است. بیشترین پیروزی های اگوست / اغسطس در این ماه، دلیل اطلاق این اسم بر آن شده است. آنها روزهای این ماه را 31 روز قرار دادند تا تعداد آن از روزهای ماه ژوئیه که نام یولیوس قیصر را به دوش می کشد کمتر نباشد. این ماه قبلاً به ماه ششم (Sexlilis) خوانده می شد زیرا از جهت ترتیب، ششمین ماه سال رمی ها به شمار می رفته است. این ماه را ساکسون ها، ماه انبار نیز نامیده اند زیرا در آن ماه مردم انبارهای خود را از محصولات پر می کردند.
9 سبتمبر (=سپتامبر= ایلول) 30 روز لاتین: September؛ انگلیسی:September ؛ فرانسه:Septemre به معنی ماه هفتم است و از ریشه لاتینی Septemبه معنای (هفت) ماخوذ است. زیرا در ترتیب سال رمی که از ماه مارس (آذار) شروع می شود، هفتمین ماه به حساب می آید. انگلیسی ها به آن ماه (ماه عریان) و فرانسویان در ایام پادشاهیِ شارلمان به آن (ماه دِرو) می گفتند.
10 اکتوبر (=اکتبر= تشرین الاول) 31 روز لاتین: October؛ انگلیسی:October ؛ فرانسه:Octobre به معنی ماه هشتم است و از ریشه لاتینی Octo به معنای (هشت) ماخوذ است. زیرا در ترتیب سال رمی که از ماه مارس (آذار) شروع می شود هشتمین ماه به حساب می آید. ساکسون ها آن را (ماه شراب) نامیدند. زیرا انگورها در آن ماه جهت تهیه شراب فشرده می شوند. اسلاوها نیز آن را (ماه زرد) نامیدند. زیرا در آن ماه برگ درختان پژمرده و زرد می شوند.

11 نوفمبر (=نوامبر= تشرین الثانی) 30 روز لاتین: November؛ انگلیسی:November ؛ فرانسه:Novembre به معنی ماه نهم است و از کلمه لاتین Novem به معنی (نه) ماخوذ است. زیرا نهمین سال رمی به حساب می آید. انگلیسی ها آن را (ماه طوفان و خون) نامیدند. اما بعدها به آن (ماه صلح و آرامش) گفتند. زیرا در آن ماه جنگ جهانی اول به پایان رسید.
12 دیسمبر (دسامبر= کانون الاول) 30 روز لاتین: Desember؛ انگلیسی:Desember ؛ فرانسه:Desembre به معنی ماه دهم و از کلمه لاتینی Desem به معنای ده ماخوذ است. زیرا دهمین سال رمی که با ماه مارس شروع می شود به حساب می آید. این ماه آخرین ماه سال میلادی شمسی است.

ابوریحان بیرونی در کتاب الآثار الباقیه27 گفته است که عباس آملی در کتابش (دلائل القبله) آورده که مغربی ها ماه هایی را به کار می برده اند که اوایل آن با ماه های قبطی یکسان است. این اسامی بدین قرارند: ینیر، فبریر، مرسه، ابریر، مایه، یونیه، یولیه، اغست، ستنبر، اکتوبر، نوفمبر، دخیمر.

این اسامی، اسامی تحریف شده و مورد کاربرد رمی ها بوده است. یعنی: ینواریوس، فبراریوس، مرطیوس، افریلیوس، مایوس، یونیوس، یولیوس، اغسطس، سطریوس، طمبریوس، نوامبریوس، دمبریوس، و لذا بعید نیست که ساکنان بلاد مغرب مستقیما از طریق اندلس، اسامی ماه ها را از زبان رم یا رمیان نزدیک به آنها در زمان حکمرانی آنها بر سرزمین های مغرب، اقتباس کرده اند.

بعد از این گزارش تاریخی و زبانی ماه ها، کیفیت کاربرد کنونی اسامی ماه ها را در کشورهای عربی بیان می داریم:

کشورهای: امارات متحده عربی، بحرین، قطر، عمان، کویت، یمن، سعودی، سودان و مصر:

(ینایر، فبرایر، مارس، افریل، ابریل، مایو، یونیو، اغسطس، سبتمبر، اکتوبر، نوفمبر، دیسمبر)؛

کشورهای: تونس، الجزایر:

(جانفی، فیفری، مارس، مای، جوان، جویلیه، اوت، سبتمبر، اکتوبر، نوفمبر، دیسمبر).

کشور مغرب:

(ینایر، فبرایر یا یبرایر، مارس، افریل، مای یا مایو، ینویو یا یونیه، یولیوز، غشت، شتمبر، اکتوبر، نوفمبر، دیسمبر یا دجنبر).

کشور موریتانی اسلامی:

(ینایر، فبرایر یا یبرایل، مارس، افریل، مایه، یونیو یا یونیه، یولیه، اغسطس یا اغشت، شتمبر، اوکتوبر، نوفمبر، دیسمبر یا دجنبر).

دو نکته:

1. در برخی از کشورهای عربی، اسامی ماه های یاد شده (معرب)، بین دو پرانتز و پس از اسامی لاتین آن می آید مانند دولت کویت؛

2. در اندلس قدیم و اکنون در مغرب عربی، ماه هایی تحت عنوان ماه های کشاورزی مستعمل است که واژگان آن از لاتینی اخذ شده مانند، جانفی، فیفری، مارس... این ماه ها با تفاوت 13 روز با سال تقویم یولیانی توافق دارند.

اسامی دیگر ماه ها:

در کنار اسامی ماه های ذکر شده که در کشورهای عربی و در بیشتر دولت های دیگر، متداول و شایع است، اسامی دیگری نیز در برهه ای از زمان و در کشوری معین یافت شده است.

اتحادیه ملی فرانسه در تاریخ 24 تشرین الثانی / نوامبر 1793 میلادی در ایام انقلاب فرانسه، تقویم جدیدی به نام تقویم جمهوری وضع کرد. سال در این تقویم با اعتدال پائیزی یعنی در 22 ایلول / سپتامبر آغاز می شد. هر سال به دوازده ماه و هر ماه به 30 روز تقسیم می شد. به اضافه 5 روز تکمیلی برای برگزاری جشن های جمهوری. اسامی این ماه ها بدین قرار است.

الف) ماه های پائیزی:

1. (Vendange) Vendemiaire = ماه برداشت؛ 2. (Brume) Brumaire = ماه مه / مه آلود؛ 3. (Frimas) Frimaire = ماه سرد.

ب) ماه های زمستان:

1. (Nege) Nivose = ماه برف؛ 2. (Pluie) Pluviose = ماه باران؛ 3. (Vent) Ventose= ماه باد؛

ج) ماه های بهار:

1. (Germination) Germinal = ماه بذرافشانی؛ 2. (Fleur) Floreal = ماه شکوفه و گل؛ 3. (Prairie) Prairial = ماه چرا.

د) ماه های تابستان:

1. (Moisson) Messidor = ماه درو؛ 2. (Chaleur) Thrmidor = ماه حرارت؛ 3. (Fruit) Fructidor = ماه محصول.

به علاوه هر ماه به جای 4 هفته به سه دهه تقسیم بندی می شد و هر دهه: Decadeنامیده می شد. اسامی روزها نیز بر اساس روش شماره گذاری عادی نامگذاری شد:

روز اول: Primidi؛ روز دوم: Duodi؛ روز سوم Tridi؛ روز چهارم: Quartidi؛ روز پنجم: Quintdi؛ روز ششم: Sextidi؛ روز هفتم: Septidi؛ روز هشتم: Octidi؛ روز نهم: Nonidi؛ روز

دهم: Decadi.

این تقویم از ایام انقلاب فرانسه به مدت 13 سال (از سال 1793 تا 1806 م) متداول و سپس باطل شد.

در جمهوری عربی لیبی نیز اسامی جدیدی برای ماه ها بر اساس شروع تاریخ از وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به جای هجرت نبوی وضع شده است. بدین قرار:

نار (ژانویه)؛ نوار (فوریه)؛ ربیع (مارس)؛ طیر (آوریل)؛ ماء (مه)؛ صیف (ژوئن)؛ ناصر (ژوئیه)؛ هانیبال (اوت)؛ فاتح (سپتامبر)؛ تمور (اکتبر)؛ حرث (نوامبر)؛ کانون (دسامبر)

این اسامی و مبداء وفات [نبوی] مورد کاربرد کنونی جمهوری عربی لیبی است.

شیوه یکسان سازی اسامی ماه ها:

پس از این گزارش مختصر درباره اسامی و معانی ماه ها و اماکن به کارگیری آنها در کشورهای عربی؛ می توان در مورد کاربست شیوه بایسته برای یکسان سازی این اسامی در جای جای کشورهای عربی سخن گوییم:

1. در مورد اسامی عربی ماه های مربوط به تقویم هجری قمری (محرم، صفر و...) باید گفت که کاربرد آنها در کنار تقویم شمسی به دلایل ذیل بدیهی و اجنتاب ناپذیر است:

الف) اصالت عربی این اسامی و ارتباط محکم آنها با اعتقادات اسلامی؛

ب) در آمیختگی آنها با تمدن دینی، ادبی و علمی اسلامی؛

ج) کاربرد پیوسته و هزار و چهار ساله آن در کشورهای عربی و اسلامی

2. اسامی ماه های منقول از زبان سریانی [کانون الثانی، شباط و...] دارای این ویژگی هستند:

الف) این اسامی از زبان های سامی و نزدیک به زبان عربی، معرب (عربی شده) هستند. الفاظ دو ماه کانون الاول و کانون الثانی، الفاظ عربی و یا مشترک با سریانی هستند؛ الفاظ دوازده گانه این دسته، از

ریشه زبان آرامی سریانی اند. این زبان نزدیک ترین زبان سامی به عربی است. اسامی نه ماه از این دسته نیز دارای ریشه بابلی است و زبان بابلی هم از زبان های سامی به شمار می رود.

وام گیری یک زبان سامی از زبان سامی دیگر، طبیعی است به ویژه اینکه بین سخنگویان هر دو زبان، زندگانی مشترک و همزمان وجود داشته باشد و آیندگان از زبان، فرهنگ، هنر، علم و تمدن گذشتگان بهره ببرند.

ب) این الفاظ در منطقه جغرافیایی و تمدنی واحد، متولد و متداول شد. ما آثار طبیعت و ویژگی های جو و آب و هوا را در آنها احساس می کنیم: باران های (آذار) و رعد و برق مهیب آن، گیاه و سرسبزی (نیسان)؛ شکوفه ها و گل های (ایار) و درخشش آنها؛ خوشه های (حزیران) و دروی آن؛ و دروی (آب) و محصولات آن. کشاورز را می بینیم که در (تشرین) در بیابانِ شنعار یا غوطهِ دمشق، زمین را شخم می زند تا اینکه (کانون) می آید و بادها شروع به وزیدن می کنند و باران می بارد و هوا به سردی می رود و او به خانه اش پناه می برد و در کنار آتش خود را گرم می کند.

ج) اسامی یاد شده با وزن های صرفی عربی مطابقت دارد: شباط بر وزن فُعال، آذار بر وزن افعال، ایار بر وزن فَعال. این الفاظ، معرب (عربی شده) هستند و نه دخیل. واژه معرب حکم واژه عربی را دارد. افزون بر این الفاظ مذکور دارای طنین صوتی ملایم و روان و موسیقیایی است و گوش و بیان از آنها لذت می برند.

د) این الفاظ از قدیم با تمدن عربی امتزاج یافته و در آثار ادبی و علمی انتشار یافته است. هم چنین شاعران در شعر خود و ادبا در نثر خود، آنها را به کار برده اند که نمونه های آن را قبلاً ارائه دادیم. و هیچ فرد عربی در اصالت آن شک نخواهد کرد.

جز اینکه برخی از کسانی که این اسامی را به کار نمی برند در مورد تعمیم کاربرد آنها اشکالاتی را به این شرح وارد کرده اند:

1. اگر این اسامی از سریانی معرب هستند، دیگر اسامی ماه ها[ی اروپایی] یعنی: ینایر (ژانویه)، فبرایر (فوریه)... نیز از زبان انگلیسی و فرانسوی و در اصل از ریشه لاتینی، معرب شده اند. در این

صورت هر دو دسته اسامی در معرب بودن، مشابه هستند.

بی اساسی این اشکال، واضح است. چه عربی کردن از زبان سامی با عربی کردن از زبان هندی اروپایی قابل مقایسه نیست، زیرا اسامی دسته اول معرب هستند و اسامی دسته دوم نه معرّب بلکه اسامی دخیل هستند و اوزان آنها با اوزان عربی مشابهت و تناسب ندارند. و این باعث گردیده که اسامی دسته دوم با ذوق و سلیقه عربی همسان در نیامده و برگوش و نطق سنگینی کند. علاوه بر این دو اسم از این دسته، اسامی دو پادشاه رومی است و چهار تای آن، ارقامی است که مفهوم آن تغییر یافته و مابقی به اساطیر بت پرستی مربوط می شود.

هم چنین اسامی گروه اول از قدیم تا به حال، به یک صورت نوشته و با یک آوا تولید می شوند. حال آنکه اسامی دسته دوم به جهت اخذ آنها از زبان انگلیسی و فرانسه، به گونه های مختلف گفته و نوشته می شوند. مثلاً ماه آب را در مصر و سودان؛ اغسطس؛ و در تونس و الجزایر: اوت و در مغرب غشت؛ و در موریتانی أغشت می گویند و همچنین ماه ایلول را در مصر و سودان: سبتمر؛ در مغرب شُتَمْبَر و در مورینانی: شُتَمْبِر گویند و مانند آن.

2. چهار اسم از اسامی این دسته هر یک شامل دو لفظ به جای یک لفظ واحد هستند: کانون الاول، کانون الثانی، تشرین الاول، تشرین الثانی. و این موجب بروز مشکلاتی در نوشتن و قرائت و انتساب آنها می شود.

این اعتراض نیز ضعیف است زیرا چه ضرری دارد که تعداد کلمات این اسامی، شانزده لفظ به جای دوازده لفظ باشد. آنگاه برخی از اسامیِ عربیِ ماه های مربوط به تاریخ هجری نیز دو کلمه ای هستند: ربیع الاول، ربیع الثانی، جمادی الاولی، جمادی الثانی. و این موجب نشده است که از اهمیت و صلاحیت و پذیرش ماه های یاد شده چیزی کاسته شود. این در حالی است که انتساب در ماه های دیگر مشکل تر است.

3. اسامی این دسته، جز در پنج کشور از جمله بلاد شام و عراق کاربرد ندارند حال آنکه اسامی دیگر یعنی ینایر، فبرایر و... در دیگر کشورهای عربی متداول است. این کشورها پرجمعیت تر و وسیع تر

کشورهای قبلی هستند و به علاوه در بلاد مغرب نیز خیلی زود نفوذ یافتند.

این اشکال و اعتراض نیز سست است به ویژه اینکه همه می دانیم که گسترش کاربرد ماه های منقول از انگلیسی و فرانسه به سبب تأثیر حکمرانی خارجیان انگلیسی و فرانسوی بر پاره ای از کشورهای عربی از اوایل قرن نوزدهم تا اواسط قرن بیستم (میلادی) بوده است. این استعمار گران سعی داشتند تا زبان و فرهنگ خود را بر ابناء این کشورها مسلط و بلکه آن را تحمیل نمایند. برخی از سران و با نفوذها و ذی نفع های عرب در این کشورها از این رویه پیروی نمودند.

اما در مورد کاربرد قدیمی این اسامی در بلدان مغرب [اسلامی] باید گفت که تقلید ضعفا از قدرتمندان نیز امری است که در هر زمان و مکان شایع و مشهور بوده است و دلیل آوردن به آن صحیح نخواهد بود.

بنابر مطالب یاد شده اعتقاد داریم که تعمیم و گسترش کاربرد اسامی عربی یا معرب ماه ها، کاری مفید و مطلوب خواهد بود و گامی مهم در راه یکسان سازی لغوی و فرهنگی ای است که همگان در تحقق آن اهتمام دارند. و آنگاه پس از هموارسازی موضوع، تمامی فرهنگیان و دانش آموزان در تمامی کشورهای عربی، نسبت به اسامی دیگر ماه های عربی که از انگلیسی و فرانسوی گرفته شده اند، ناآگاه نخواهند بود. آموزش این دو زبان در مدارس عربی، بطور مستمر برپاست و دانش آموزی که در آنجا درس می خواند از سال های آغازین آموزش، به فراگیری اسامی ماه های خارجی می پردازد... و ما بدین وسیله خطا و لغزشی را که شرایط تاریخی و جغرافیایی و سیاسی موجب آن بوده اند، اصلاح می کنیم و پذیرش آن را نخواهیم داشت.

اما راه دستیابی به یکسان سازی یا غلبه دادن کاربرد ماه های عربی در تمامی کشورهای عربی چیست؟

اتحادیه کشورهای عربی و سازمان های آن و به ویژه سازمان عربی تربیت، فرهنگ و علوم با این موضوع اختلافی دربین کشورهای عربی، مواجه شد و در مقابل آن شیوه ای موفقیت آمیز را در پیش گرفت. این سازمان در اسناد و انتشارات خود، تاریخ هجری و ماه های معروف آن را به کار برده و تاریخ

میلادی را به آن الحاق نموده است. چنانکه مجله (شؤون عربیه) که دبیرخانه کل اتحادیه آن را انتشار می دهد و نیز مجله (العربیه للثقافه) که آن را سازمان مذکور انتشار می دهد و نیز کشور کویت، هر یک به همین شیوه عمل نموده اند.

این شیوه، شیوه ای است موقت و گذرا و تکیه بر آن در مدت طولانی، به صلاح نخواهد بود و این کار ما را از تعیین اسم واحد برای هر ماه بی نیاز نمی کند.

حکایت یکسان سازی اسامی دوازده ماه، همان حکایت یکسان سازی تمامی امور زبانی و فرهنگی و اصطلاحات علمی و ادبی را دارد که مورد پذیرش و خواست همگان است موضوعی که شایسته است با زحمت و برنامه، مورد بررسی قرار گیرد به نحوی که شرایط التزام به کاربست تصمیمات اتخاذ شده فراهم و رضایت کامل به دست آید. در این راستا برداشتن گام های ذیل مطلوب خواهد بود:

1. مؤسسه نظام دهی تعریب در رباط که زیر مجموعه سازمان عربی تربیت، فرهنگ و علوم است، وظیفه تحقق این موضوع و پیشنهادات و تصمیمات مربوط به یکسان سازی را عهده دار شود تا این کار را در موضوعات نظام مندی و یکسان سازی خود قرار دهد.

2. موسسه یاد شده، موضوع را بر مجامع و آکادمی های زبان عربی عرضه بدارد تا تحقیق و بررسی و تصمیمات نهایی با هماهنگی و اتحاد این مجامع و دانشگاه های عربی و محافل عربی و محافل علمی، به انجام رسد.

3. ارائه نتایج این بررسی ها و آرا به کنفرانس تعریب که هر دو سال یکبار برگزار می شود و در آن نمایندگان دولت های عربی و مجامع و اتحادیه مجامع و دانشگاه ها و اتحادیه علمی عربی و کارشناسان حضور دارند تا در مورد کاربرد ماه های عربی یا معرب (یعنی کانون الثانی، شباط و...) قطعنامه متناسب صادر نمایند.

به نظر من پیروی تمامی کشورهای عربی از روش موقتی که اتحادیه کشورهای عربی و سازمان های مربوطه و نیز کشور کویت برگزیده، تا زمان اتخاذ تصمیم همگانی در برآورده کردن خواسته، امری شایسته خواهد بود... .

پی نوشت ها:

1. این نوشتار ترجمه ای است از مقاله: اسماء الاشهر فی البلاد العربیة و طریقة توحیدها که در مجله ی مجمع اللغة العربیة بدمشق، مُجلد 70 شماره سوم (صفر 1416 ق / تموز 1995 م) به چاپ رسیده است. م

2. ابوریحان محمد بن احمد بیرونی خوارزمی، الآثار الباقیه عن القرون الخالیه، ص 60 و61.

3. همان، ص 63.

4. دکتر انیس فریحه، اسماء الاشهر و العدد و الایام و تفسیر معانیها، جروس برس بطرابلس لبنان، ص 107.

5. ابوریحان بیرونی، همان، ص 61.

6. همان، ص 64.

7. عرب عاربه، دومین طبقه از عرب های بائده اند که در اصطلاح نسب شناسان، فرزندان و زادگان قحطانند و اینان با عدنانیان که مستعرب انگاشته می شوند، رقابت می داشته اند. اما به عرب مستعربه، عدنانیان، معدیان و نیز اریان گفته می شود و اینها از پشت اسماعیل بن ابراهیم و زنش رعله دختر مضاض بن عمرو جرهمی هستند. برای تفصیل بیشتر ر.ک: تاریخ مفصل عرب قبل از اسلام، دکتر جواد علی، ترجمه دکتر محمد حسن روحانی، ج 1، ص 319 به بعد. (مترجم)

8. جُمْعه و جُمُعه و جُمَعَه نیز گفته می شود: جمع آن جُمَع است.

9. ابوریحان بیرونی، همان، ص 11 12.

10. فقیم: مصغر فقم است یعنی فک.

11. ثمامه: سبزی و چیز کم است.

12. برای تفصیل مطلب از جمله بنگرید به فردینالد و وستنفلد و ادوارد ماهلر، تقویم تطبیقی هزار و پانصد ساله هجری قمری و میلادی، مقدمه و تجدید نظر از دکتر حکیم الدین قریشی، ص 16 به بعد؛ دکتر رضا عبدالهی، تحقیقی در زمینه گاه شماری هجری قمری و میلادی، ص

15 به بعد. (مترجم)

13. امام فخر رازی برای نسی ء دو معنای متفاوت قائل است: الف) تاخیر (که کلمه نسیه هم از همین است) ب) افزایش و نسی ء را به معنای کبیسه گرفتن سال و تغییر ماه حج و تعویض و جابه جایی ماه های حرام چهارگانه می داند و علت آن را دو چیز می داند: الف) قوم عرب حساب زندگی و کارهایشان را باسال قمری تنظیم کرده بودند و لذا گاه در تابستان حج می گذاردند. گاه در زمستان و در ایام سفر برای آنان دشوار می شد و کسب و کار و تجارتشان هم مختل می گردید. زیرا مردم از سایر سرزمین ها فقط در ایام مناسب به مکه می رفتند. و چون پی بردند که رعایت سال قمری مصالح دنیوی شان را دچار اختلال می کند، لذا آن را رها کردند و سال شمسی را در پیش گرفتند... (بر گرفته از قرآن کریم با ترجمه و توضیحات استاد خرمشاهی، ص 193). (مترجم)

14. مورخین برقراری کبیسه یک ماهه را در سال های نخستین هجرت در قلمرو پیغمبر صلی الله علیه و آله در ابهام باقی گذاشته اند. اما شواهدی در دست است که عدم اجرای کبیسه را در قلمرو پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله اثبات می نماید: الف) هیچ یک از وقایع سال های نخستین هجری در ماه های کبیسه تاریخ گذاری نشده است؛ ب) شیوه ماه شماری سال های نخستین هجری به خوبی نشان می دهد که تا چهل و نهمین ماه از هجرت علی رغم اینکه برای تثبیت ماه های قمری در فصول سال حداقل، کبیسه یک ماه ضروری بوده، چنین اقدامی نشده است... برگرفته از تحقیقی در زمینه گاه شماری هجری قمری و میلادی، همان، ص 30. (مترجم)

15. دکتر انیس فریحه، همان، ص 56.

16. مرحوم دهخدا در لغت نامه، ذیل قلمس به نقل از منتهی الارب آورده: «نام مردی کنانی از ناسئان مشهور (که ماه های حرام را تغییر می داد) که نزد حمزه عقبه می ایستاد و می گفت: (اللهم انی ناسی الشهور و واضعها موضعها و لااعاب و لااجاب اللهم انی قد احللت احد الصفرین و حرمت صفر المؤخر و کذلک فی الرجبین یعنی رجب و شعبان، انفروا علی اسم اللّه ...). (مترجم)

17. عام الفیل، همان سالی است که ابرهه حبشی قبل از اسلام به مکه هجوم برد و لشکرش به هلاکت رسید.

18. داحس و غبراء، اسامی دو اسب بودند که به خاطر آنها بین دو قبیله عبس و ذبیان جنگی به مدت چهل سال در گرفت.

19. حلف الفضول، پیمانی بود بین قبائلی از قریش که بر اساس آن طرفین متعهد می شدند که هر مظلومی را ولو اینکه اهل مکه نباشد، مورد حمایت قرار دهند تا به داد او رسیدگی شود.

20. نام سال های بین هجرت و وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله (اولین تا دهمین سال هجری) به این ترتیب نقل شده است: سنه یا عام الاذن، الامر بالقتال، المتحص، الترفئه، الزلزال، الاستئناس، الاستغلاب، الاستواء، البرائه، الوداع)، از کتاب تقویم تطبیقی هزار و پانصد ساله... همان، ص 23. (مترجم)

21. در مورد تاریخ وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و کتاب شناسی آن از جمله ر.ک: مقاله محققانه، «تاملی در تاریخ وفات پیامبر صلی الله علیه و آله » توسط جلیل تاری در مجله تاریخ اسلام ش 5، ص 3 به بعد. (مترجم)

22. ابوریحان بیرونی، همان، ص 59.

23. همان، ص 60.

24. انیس فریحه، همان، 35.

25. مصطفی شهابی، المصطلاحات العلمیه فی اللغه العربیه فی القدیم و الحدیث، ص 8 و9.

26. Octavius Augustus ceaser.

27. ابوریحان بیرونی، همان، ص 50.

منابع:

قرآن کریم با ترجمه و توضیحات استاد خرمشاهی، چاپ سوم (تهران، انتشارت نیلوفر جامی، 1376)

ابن الندیم، کتاب الفهرست (طبعة المکتبة التجاریة الکبری بمصر، بی تا).

باشا، عمر موسی، مجلة اللسان العربی الصادره عن مکتب تنسیق التعریب بالرباط، العدد 20 لعام، 1984.

البیرونی الخوارزمی، محمد بن احمد، کتاب الآثار الباقیه عن القرون الخالیه (دار صادر فی بیروت، بی تا).

تاری، جلیل، «تأملی در تاریخ وفات پیامبر صلی الله علیه و آله »، مجله تاریخ اسلام، ش 5، بهار 1380.

دهخدا، علی اکبر، لغت نامه.

الشهابی، الامیر مصطفی، المصطلحات العلمیه فی اللغة العربیة فی القدیم و الحدیث، ط 2، مطبوعات المجمع العلمی العربی بدمشق، (1965).

عبدالهی، رضا، تحقیقی در زمینه گاه شماری هجری قمری و میلادی، چاپ دوم (تهران امیر کبیر)

العلبی، اکرم حسن، التقویم (طبعة دار المصادر فی بیروت، 1991).

علی، جواد، تاریخ مفصل عرب قبل از اسلام، ترجمه دکتر محمد حسن روحانی، (بابل، کتابسرای بابل، 1367) ج 1.

عیواص، البطریک، زکاالاول، المجلة البطریرکیة، العددان 114 و 115، السنة، 1992.

فریحه، انیس، کتاب اسماء الاشهر و العدد و الایام و تفسیر معانیها، جروّس برس، طرابلس، (لبنان، 1988).

معجم الوسیط، وضع مجمع اللغة العربیة بالقاهره، الطبعة الثانیه، 1972.

معجم لاروس الفرنسی.

وستنفلد، فردیناند و ادوارد ماهلر، تقویم تطبیقی هزار و پانصد ساله هجری قمری و میلادی، مقدمه و تجدید نظر از دکتر حکیم الدین قریشی (تهران، 1360 ه / 1982م).

کليه حقوق برای پرتال علوم انسانی محفوظ است