جستجو در   
امکانات

مقدمه ای بر تحول و تطور فهرستنویسی در متون کهن
پدیدآورنده : امامی، صابر
بازدید : 247
تاریخ درج : 1386/4/14
منبع :

 
دانشنامه پرتال علوم انسانی و اسلامی :: فلسفه و کلام :: فصل :: مقدمه ای بر تحول و تطور فهرستنویسی در متون کهن

مقدمه ای بر تحول و تطور فهرستنویسی در متون کهن


چکیده

مقاله حاضر به بررسی شکل گیری فهرستنویسی 2P}و نمایه پردازی در صنعت کتاب و کتابت می پردازد.از دیر زمان، نویسندگان در نقش خالقان متون، و نساخان و ناشران، در مقام کسانی که این متن ها را در اختیار خواننده قرار می دادند، دغه غه راهنمایی خواننده به درون کتاب را داشته اند.

در این مقاله، شکل گیری و تکامل فهرستنویسی از گذشته تا امروز با استناد به نمونه ها و متن های کهن فارسی پی گرفته می شود.در براعت استهلال های بعضی قصص، مقدمه های کوتاه برخی مطالب و آغاز نامه های کتاب ها، شیوه های ابتدایی نمایه پردازی دیده می شود.در اوایل قرن سیزدهم و حکومت قاجارها، با نخستین کتاب هایی که به شیوه امروزین، فهرستنویسی و نمایه بندی را به کار گرفته اند، برمی خوریم.

در مقاله حاضر به عوامل دیگری از قبیل رکابه نویسی و حاشیه پردازی و...که به نوعی در نشان دادن محتوای متن به خواننده کمک می کنند، نیز اشاره می شود.

کلیدواژه ها

براعت استهلال، چکیده، فهرست، رکابه نویسی، حاشیه نویسی، باب بندی، فصل بندی

مقدمه

وقتی دکتر غلامرضا ستوده از قول ابن سینا، درباره کتابخانه بزرگ سامانیان نقل می کند، که:«هر اتاق به یک نوع کتاب اختصاص داده شده بود»و همچنین از مقدسی درباره کتابخانه عضد الدوله دیلمی چنین می آورد که:«کتب مربوط به هر یک از انواع علوم در اتاق های معینی جمع آمده بود» (12:17 و 18)؛بدون شک معلوم می شود که پیشینیان (1).استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه هنر تهران P}

(2).در این مقاله منظور از فهرستنویسی، تهیه و تدوین فهرست مندرجات آغاز کتاب است(ویراستار).P}

کتاب و کتابت در ایران اسلامی به مسئله راهنمایی مخاطب برای رسیدن به کتاب و موضوع مورد پژوهش خود، می اندیشیده اند، و نتیجه این اندیشه، رسیده به راه های علمی در تنظیم موضوعی کتب بوده است.

بدیهی ست وقتی دغه غه ای چنین در راهنمایی علمی مخاطب به سوی کتاب مورد نظرش در میان آنان رواج داشته است، نگرانی درباره راهنمایی به صفحات و مطالب داخل

کتاب نیز آنان را به اندیشیدن درباره طرح ها و راهکارهایی وامی داشته است.

در این خصوص سخنان مولانا نظام تبریزی، در مقدمه بلوهر و بیوذسف قابل تأمل است.نظام تبریزی در کتابخانه سلطان احمد بن سلطان اویسی جلایری به نسخه ای از بلوهر و بیوذسف از نویسنده ای گمنام، برمی خورد آن را کتابی فاقد نظم، و همراه با اطناب و شرح و تفصیلی زاید می یابد.اما از کتاب خوشش می آید، تصمیم می گیرد از آن کتاب، مختصری محکم، زیبا و قابل پسند برای خوانندگان تهیه کند.بعد از پایان بازنویسی، در مقدمه مفصلی به قلم خود می نگارد:

«و پیش از این اگر کسی خواستی کهفصلی سخن از آن مطالعه کند یا بر حل مسئله ای از آن فایز گردد، بی مطالعه تمامی کتاب صورت نبستی، و هر آینه سبب ملال طباع گشتی، و عرایس آن حجال در حجاب خفا بماندی، اما اکنون با آنکه هیچ نکته ای از مقاصد آن کتاب فوت نشده، فصول و ابواب آن ممتاز گردانیدم و اول و آخر سخن را مبین ساخته، جهانیان را به خوانی از اغذیه ناگوار پاک کرده و به اصعمه شهیّ لذید آراسته، صلا در دادم تا عالمیان از آن محفوظ شوند، و جهانیان جهت کسب سعادت دو جهانی بر مطالعه آن قبال نمایند»(18:10).

بررسی روش های پیشینیان برای راهنمایی خواننده به درون متن کتاب 2-1.مقدمه های آغاز متن

به وضوح آشکار است که کاتبان و نویسندگان به این نکته که خواننده را از سردرگم شدن در کتاب نجات دهند و به سوی مطالب متن راهنمایی کنند، توجه داشته اند.

در این خصوص قبل از هر چیز می توان از صنعت براعت استهلال یاد کرد، چرا که شاعر یا مصنف کتاب با به کارگیری این صنعت، ضمن اینکه می کوشید، آغازی هنرمندانه، جذاب و گیرا به اثر خود بدهد، ناچار بود در یک مقدمه بسیار کوتاه -که بی شباهت به چکیده نویسی های امروزی نیست-با آوردن الفاظ و جملات و ابیاتی محدود، خواننده را در جریان مقصد و مراد خود قرار دهد:

«

کنون رزم سهراب و رستم شنو

دگرها شنیدستی این هم شنوS}

یکی داستان ست پر آب چشم

دل نازک از رستم آید به خشم S}

اگر تندبادی برآید ز کنج

به خاک افکند نارسیده ترنج S}

ستمکاره خوانیمش ار دادگر

هنرمند گوییمش ار بی هنرS}

اگر مرگ دادست بیداد چیست

ز داد این همه بانگ و فریاد چیست S}

از این راز جان تو آگاه نیست

بدین پرده اندر تو را راه نیست S}

همه تا در آز رفته فراز

به کس وانشد این در رازباز»(14:383)S}. در همین مقدمه کوتاه فردوسی در آغاز رزم رستم و سهراب که در آن از براعت استهلال استفاده کرده است خواننده درمی یابد که با متنی سروکار دارد که درباره رستم و سهراب است.متن از نظر عاطفی بسیار رقت انگیز است، و در آن متن، میوه ای نارسیده-نوجوانی تازه شکفته-بر اثر توفانی ناخواسته، (حوادث پرهیجان متن)، به زمین خواهد افتاد، این متن انسان را درباره مرگ به چالش و داوری فرارخواهد خواند. بدیهی ست نویسنده و شاعر ضمن آفرینش هر چه بهتر این چکیده به عنوان براعت استهلال، کدهای لازم برای رخنه در متن را نیز به خواننده می دهد.

دومین شیوه، آوردن مقدمه واره های کوتاهی ست که به طور مستقیم از نگرش و شناخت نویسنده پرده برمی دارد:

«فصلی خواهم نبشت در ابتدای این، حال بردار کردن این مرد و پس به شرح قصه شد.امروز که من این قصه آغاز می کنم در ذی الحجه سنه خمسین و اربعمائه در فرخ روزگار سلطان معظم ابو شجاع فرخ زاد بن ناصر دین الله اطال الله بقاءه و ازین قوم که من سخن خواهم راند یک دو تن زنده اند در گوشه ای افتاده، و خواجه بوسهل زوزنی چند سال است تا گذشته شده است و به پاسخ آنکه از وی رفت گرفتار و ما را با آن کار نیست-هر چند مرا از وی بد آید-به هیچ حال، چه عمر من به شست و پنج آمده و بر اثر وی می بباید رفت.و در تاریخی که می کنم سخنی نرانم که آن به تعصبی و تزیدی کشد و خوانندگان این تصنیف گویند شرم باد این پیر را، بلکه آن گویم که تا خوانندگان با من اندرین موافقت کنند و طعنی

نزنند.

این بوسهل مردی امام زاده و محتشم و فاضل و ادیب بود اما شرارت و زعارتی در طبع وی مؤکد شده-و لا تبدیل لخلق الله-و با آن شرارت دلسوزی نداشت، و همیشه چشم نهاده بودی تا پادشاهی بزرگ و جبار بر چاکری خشم گرفتی و آن چاکر را لت زدی و فرو گرفتی، این مرد از کرانه بجستی و فرصتی جستی و تضریب کردی و المی بزرگ بدین چاکر رسانیدی.

و حال حسنک دیگر بود که بر هوای امیر محمد و نگاهداشت دل و فرمان محمود، این خداوندزاده را بیازرد و چیزها کرد و گفت که اکفاء آن را احتمال نکنند، تا به پادشاه چه رسد، همچنان که جعفر برمکی و این طبقه وزیری کردند به روزگار هارون الرشید و عاقبت کار ایشان همان بود که از آن این وزیر آمد»(2:221-223).

به این ترتیب نویسنده در ابتدای صفحات این بخش، به خواننده می گوید که سخن از بردار کردن حسنک وزیر است، و از کسانی که در این صفحات بیشتر نام خواهد رفت، بوسهل زوزنی و حسنک وزیر و سلطان مسعود است.و او خود در نقش نویسنده و گزارشگر تاریخ، سخنی از روی تعصب و جهالت نخواهد راند و عین واقعه را تعریف خواهد کرد.و با ارائه روانشناسی شخصیت بوسهل زوزنی، به خواننده می فهماند که در ادامه صفحات شاهد برخوردهای آزاردهنده این آدم با حسنک وزیر خواهد بود.حسنکی که عاقبت کار او همچون عاقبت کار برمکیان زمان هارون بود.

همیشه سخنان قبل از متن، حاوی اطلاعات جالب و متنوعی ست که می تواند خواننده را هم در درون متن و هم در بیرون از متن، درباره چگونگی پدید آمدن نوشته ای که در دست دارد، کمک کند.برای روشن شدن بهتر این موضوع خوانندگان می توانند به مقاله نصر الله پورجوادی درباره مقدمه کشف المحجوب هجویری و مقاله مژده کمالی فرد درباره براعت استهلال مراجعه کنند(3؛15).

2-2.راهنمایی به درون بخش ها(کتاب های یک مجموعه)

برای ورود به درون متن، گاه نویسنده یا شاعر، با تقسیم کتاب به بخش هایی، آنها را نامگذاری می کرد تا با چینش منظم مطالب، دسترسی به آن بخش ها را آسان تر بکند همان کاری که حمداله مستوفی در مقدمه ظفرنامه خود انجام می دهد:

«

چو در شخص مردم سه آمد نفوس

سه پیرایه کردم بر این نوعروس S}

نهادم نهاد سخن بر سه قسم

روان است شعر و حکایت چو جسم S}

ز هر قسمی آمد کتابی پدید

در خانه بخردی را کلیدS}

که آن خانه زین گفته آبدار

شود رشک مینو و خرم بهارS}

کتاب نخستین ز کار عرب

پدید آمده نکته های عجب S}

به"اسلامی"آن را لقب آمده

چو اسلام از اهل عرب آمده S}

کتاب دوم شرح حال عجم

در او گشته پیدا ز بیش و ز کم S}

به"احکامی"آن را نهادم به نام

چو بر حکم دین آن دول شد تمام S}

کتاب سیو آمده از مغول

فروزنده چون از چمن برگ گل S}

به"سلطانی"آمد مرآن را خطاب

چو دارد به سلطان دین انتساب»(17:20 و 21)S}. و از نمونه های بهتر این مورد می توان به مثنوی هفت اورنگ جامی اشاره کرد.جامی که مثنوی بزرگ خود را در هفت قسمت ساخته است؛تک تک قسمت ها را چون برادری می داند که در کل هفت برادران یک خانواده را تشکیل داده اند. سپس به نامگذاری هفت برادر، یا همان هفت اورنگ به طور مستقل می پردازد و ضمن همین نامگذاری، آنها را به طور مختصر، در یکی دو سطر به خواننده معرفی می کند، این معرفی دقیقا در جهت آشنایی، راهنمایی و ایجاد پل و رابطه میان خواننده و متن کتاب انجام می گیرد.جالب اینجاست که مصحح محترم ضمن ارائه این فهرست بندی متذکر شده است که در متن نسخه خطی کتاب این فهرست بندی به عینه در آخر کتاب آمده بود و او آن را به اول متاب منتقل کرده است:

«این هفت سفینه در سخن یکرنگند

وین هفت خزینه در گهر همسنگندS}

چون هفت برادران بر این چرخ بلند

نامی شده در زمین به هفت اورنگند»S} «مثنوی اول.کتاب سلسلة الذهب است و وزن آن از مزاحفات بحر خفیف است، فاعلاتن مفاعلن فعلن، و بر این وزن است حدیقه حکیم سنایی و هفت پیکر شیخ نظامی و جام جم شیخ اوحدی رحمهم الله تعالی.

متنوی دوم.سلامان و ابسال است و وزن آن از مزاحفات رمل مسدس است، فاعلاتن فاعلاتن فاعلن؛و بر این وزن است مثنوی منطق الطیر شیخ عطار و مثنوی مولانا جلال الدین رومی قدس سرهما.

مثنوی سوم.تحفة الاحرار است و وزن آن از مزاحفات بحر سریع است، مفتعلن مفتعلن فاعلن؛و بر این وزن است مخزن الاسرار نظامی و آنچه استادان در جواب آن گفته اند چون خسرو دهلوی و خواجوی کرمانی و غیرهما.

مثنوی چهارم.سبحة الابرار است و وزن آن از مزاحفات رمل مسدس است، فعلاتن فعلاتن فعلات؛و استادان بر این وزن مثنوی نگفته اند.مگر خسرو دهلوی که در کتاب نه سپهر بر این وزن چند بیتی گفته است و این وزن بغایت لطیف و مطبوع ست.

مثنوی پنجم.یوسف و زلیخاست و وزن آن از مزاحفات بحر هزج مسدس است، مفاعیلن مفاعیلن فعولن؛و بر این وزن است خسرو و شیرین نظامی و استادان در جواب وی مثنویات بسیار گفته اند.

متنوی ششم.لیلی و مجنون است و وزن آن نیز از مزاحفات هزج مسدس است، مفعول مفاعلن فعولن؛و استادان را بر این وزن مثنویات بسیار است و خاقانی نیز بر این وزن مقنوی دارد به نام تحفة العراقین.

مثنوی هفتم.خردنامه اسکندری است و وزن آن از مزاحفات بحر متقارب مثمن است، فعولن فعولن فعول و بر این وزن است شاهنامه فردوسی و اسکندرنامه نظامی و بوستان شیخ سعدی و فراقنامه سلمان رحمهم الله تعالی.این است مثنویات سبعه که در این مجموعه مرتب شده است و به هفت اورنگ ملقب گشته»(17:20 و 21).

آنچه ذکر شد در نامگذاری و بخش بندی یک مجموعه به کتاب های گوناگون بود که آنها همگی با هم یک مجموعه را شکل می دادند.

2-3.راهنمایی به فصل های داخلی یک کتاب

اما گاهی این فهرست بندی و تنظیم مطالب، درباره صفحات داخل یک کتاب واحد انجام می گرفت، در چنین مواردی معمولا کتاب را به باب های چندگانه-هر چند که لازم بود-تقسیم می کردند و هر باب، از موضوعی خاصی سخن می گفت و این را در ابتدای کتاب می آوردند، همچنان که در نمونه زیر از کتاب بدایع الملح مشاهده می شود:

«...و نام زد کردم"نوهای نمکین"و بشکستم بر دوازده باب و بگشادم بدین کتاب به سوی خوبی ها دری:

الباب الاوّل فی الحکم و الامثال الباب الثّانی فی مکارم الاخلاق الباب الثّالث فی الافتخار بالنفس و الاباء الباب الرّابع فی الخمر و الغزل الباب الخامس فی الاوصاف و التشبیهات الباب السادس فی الثناء و الشکر و الاستماحه الباب السابع فی المکاتبات و ضروب من المؤاخاه و التّشوق الباب الثامن فی الهجاء و المجون الباب التاسع فی شکایه الدّهر و اهله الباب العاشر فی التّهانی و التعازی الباب الحادی عشر فی الشیب و الزهد الباب الثانی عشر فی لطائف الحکایات و المحاضرات» (9:2).

درست است که این فهرست نگاری و فصل بندی ها به صفحات کتاب اشاره نمی کند، اما دست کم خواننده می داند که برای یافتن مطالبی درباره شراب و غزل، حتما باید بخشی از کتاب را باز کند که تقریبا در ربع اول کتاب قرار دارد و در سرفصل آن به خط درشت"الباب الرابع"، "فصل چهارم" نگاشته شده است و نباید وقت خود را در ورق زدن قسمتی که برای مثال مربوط به مکارم الاخلاق است و در فصل دوم قرار دارد، تلف بکند.

همچنان که همین"باب بندی"به خواننده می گوید که کتابی که در دست دارد از دوازده باب تشکیل شده است و هر باب آن از موضوع خاصی که در همین فهرست در روبه رویش

(به تصویر صفحه مراجعه شود)

قرار دارد سخن می گوید و اگر خواننده نیازی به خوانده و دانستن درباره آن موضوعات داشت، درست به سراغ موضوع مورد بحث و نیاز خود می رفت و اگر نداشت، کتاب را کنار می گذاشت و به دنبال موضوع مورد پژوهش خود، به سراغ کتابی دیگر می رفت و اگر اراده می کرد موضوع خاصی را مطالعه بکند، با مراجعه به فصل و باب مورد نظر از سرگردانی در میان باب ها و صفحات دیگر کتاب نجات می یافت.

یکی از نمونه های بهتر فصل بندی و آوردن آن به شکل فهرست در اول کتاب در مجمل الاقوال فی الحکم و الامثال که متعلق به قرن هفتم هجری ست اتفاق افتاده است. خوشبختانه این کتاب به همت ایرج افشار و محمود امید سالار به صورت چاپ عکسی منتشر شده است.

نویسنده بعد از معرفی کتاب و آوردن نام آن، توضیح می دهد که کتاب را بر دو قسم بنا نهاده است و آنگاه قسم اول، در بیان مؤتلفات را در هفتاد باب و قسم دوم، در بیان مختلفات و متفرقات از آیات و اخبار و امثال و اشعار را، در هفت باب به سرانجام رسانده است.

نویسنده پس از توضیح، ابتدا باب های قسم اول و سپس باب های قسم دوم را به طور دقیق همچون فهرست نگاری های امروز دنیای کتاب، تحت عنوان باب اول، دوم، سوم، چهارم و...در زیر هم چیده است؛بدین گونه که در اول سطر، باب و موضوع آن و در انتهای سطر کلمه اول آمده است.بعد در آغاز سطر دوم باز کلمه باب و موضوع و در انتهای سطر عدد به حروف نوشته شده دوم آمده است و باز در سطر سوم کلمه باب و موضوع آن و در انتهای سطر کلمه سوم آمده است.بدین ترتیب خواننده در یک آرایش نگارشی -به کمک استفاده ای که خطاطا از دراز کردن و کشیدن طول واژه"ب"کرده است-شاهد صفحاتی ست که در آنها، انگار باب اول از باب دوم با خط کشی هایی فاصله گرفته است، و در سمت راست صفحه باب و در وسط صفحه، موضوع نگاشته شده در آن باب و در سمت چپ صفحه شماره آن باب ذکر شده است.درست همان گونه که امروزه در فهرست نگاری عمل می کنیم:

شکل 1.فهرست اول کتاب مجمع الاقوال فی الحکم و الامثال

یکی دیگر از این نمونه ها که هم قدمت بیشتری دارد و هم وارد جزییات بیشتری مشود، کتاب"مجمل التواریخ و القصص"است.این کتاب نیز که در سال 520 هجری تألیف شده است و به همت ایرج افشار و محمود امید سالار به طریقه شکل 2.آغاز کتاب مجمل التواریخ و القصص

(به تصویر صفحه مراجعه شود)

عکسی به چاپ رسیده است.تقسیم بندی و ارائه ریز مطالب در آغاز کتاب چنان درست و دقیق آمده است که عین همان را بی کم و کاست به عنوان فهرست مندرجات در اول کتاب آورده اند، و فقط شماره صفحات را به آن افزوده اند:

همچنان که ملاحظه می شود، فقط عنوان فهرست مندرجات و خطبه مؤلف و فهرست ابواب بر این نوشته افزوده شده است، و همان طور که گفته شد، شماره بندی صفحات را؛اما آنچه قابل تأمل و دقت است، ریز کردن باب ها به فصل های گوناگون از جانب نویسنده است.

نویسنده باب هشتم را به چهار فصل تقسیم می کند، و در برابر هر فصل می نویسد که فصل 1(اول)از روایت بهرام گوید، فصل 2(دوم)از تاریخ حمزه اصفهانی، فصل 3(سوم) از حکایت حمزه اصفهانی و فصل 4(چهارم)از تاریخ جریرو دیگر روایات، البته این توضیحات نسخه خطی متأسفانه در گزارش چاپی آن حذف شده است، و یا همچنان که در گزارش چاپی آمده است باب نهم به سه فصل تقسیم می شود که هر فصل مطالب خاص خود را در بردارد.

از جمله کتاب هایی که نمایه بندی آن قابل توجه و شگفت انگیز است، کتاب هزار حکایت صوفیان از نویسنده ای گمنام است که باز به همت، ایرج افشار و محمد امید سالار چاپ عکسی آن در اختیار علاقه مندان قرار گرفته است.به ظن مصححان، این اثر بین سال های 440 تا 673 هجری تألیف شده است.

نکته قابل توجه فهرست بندی کتاب در این است که نه تنها کتاب به چیزی در حدود صد باب تقسیم بندی شده، و هر بابی به موضوعاتی از قبیل:صلوات، مهمانی، میزان، مرگ، علم و عالم، نماز، روزه، و نظایر آنها اختصاص داده شده است؛ و در هر موضوعی حکایت هایی جمع آوری شده و به نگارش در آمده است، در گوشه هر باب علاوه بر شماره آن باب، به ظن قوی شماره ورق های نسخه اصلی نیز آمده است.و هنگامی که به داخل متن مراجعه می شود، حکایت ها در داخل صفحات آن باب به ترتیب با شماره حکایة الاولی و حکایة الثانیة و...چیده شده اند.

به این ترتیب خواننده بعد از مطالعه کتاب، اگر اراده می کرد حکایت خاصی را بیابد کافی بود فقط شماره آن باب را که برای مثال در موضوع روزه بود به یاد داشته باشد و در آن باب هم شماره حکایت را یادداشت کرده باشد.در نتیجه به کمک دو شماره می توانست حکایت و مطلب مورد نیاز خود را از میان هزار حکایت به راحتی بازیابد.برای مثال کافی است به باب بیست و نهم که درباره روزه و روزه داران است رجوع کرد و حکایت اول آن را که درباره درویش روزه دار تشنه ای است که از فرط تشنگی در کوچه های بغداد طلب آب می کند... پیدا کرد بدینسان:باب 29، حکایت اول(19، 47).

کتاب دیگری که باید از آن یاد کرد، و شیوه متفاوتی از دیگران برای معرفی مطالب داخل کتاب اتخاذ کرده است، کتاب"سفینه تبریز"است.

تاریخ نگارش این کتاب به اوایل قرن هشتم می رسد و مرکز نشر دانشگاهی تهران چاپ عکسی آن را در اختیار علاقه مندان قرار داده است.در چند صفحه اول کتاب که در قطع آ-4 است، جدولی که همه صفحات را پوشانده، رسم شده است و در میان خانه های جدول که به ابعاد تقریبی یک سانتی متر در دو سانتی متر می باشند، عناوین مطلب کتاب آمده است.

برای مثال عناوین یک ستون افقی از جدول که در فهرست بندی چاپی کتاب، به دست ناشرین معاصر پشت سر هم آمده، به شرح ذیل است:(4:1).

که همین ستون در فهرست بندی ناشر به شکل زیر در آمده است:

44.اسماء اباها به اصطلاح صوفیان....ص 223

45.مناظره گل و مل....ص 239 و 234 ابو سعید ترمزی

46.مناظره سر و آب....ص 239

47.مناظره شراب و حشیش....ص 240 سعد بهاء

48.مناظره شراب و حشیش....ص 240

(به تصویر صفحه مراجعه شود)

49.مناظر شمشیر و قلم....ص 120 و...(4:29)

با توجه به اینکه سفینه تبریز از جمع آوری رسائل و مقاله ها شکل گرفته است، علاوه بر نمایه بندی فوق، در داخل هر مقاله هم، در صورت نیاز به باب بندی و شرح باب ها، به طور منظم می پردازد.برای مثال وقتی رساله ای را درباره دعاهای پیامبر(ص)آغاز می کند، در ابتدا، رساله را در شش باب تنظیم می کند که هر باب آن اختصاص به بعدی از موضوع دارد.و جالب اینکه این باب بندی با رنگ سرخ در متن صفحه که به رنگ سیاه نوشته شده است انجام می گیرد.آنگاه نویسنده شروع به شرح و بسط تک تک باب ها می کند که آن باب ها نیز به عنوان باب اول، دوم و سوم و...به رنگ سرخ در ابتدای مطلب دوباره خودنمایی می کنند.به این ترتیب خواننده به راحتی می تواند با استفاده از تغییر رنگ و باب بندی، مطلب مورد نظر خود را در بازخوانی و یا همان خوانش اول پیدا بکند:

''''''''الباب الاول فی الدعا و الذکر و فضیلتهما علی الاجمال الباب الثانی فی فضیلة التسبیح و الحمد و... الباب الثانی فی الدعا و الذکر بعد الصلوة و قبلها الباب الرابع فی الذکر و الدعا عند الصباح و... الباب الخامس فی الدعدات و الاذکار عند سایر الاوقات و الاحوال

الباب الرابع فی الذکر و الدعا عند الصباح و... الباب الاول فی الدعا و الذکر و فضیلتهما مجملا...`` (4، 31).

شکل 3.آغاز یک رساله از سفینة تبریز

2-4.راهنمایی تفصیلی درباره مطالب کتاب

از دیگر مواردی که می توان از آن به عنوان فهرست تفصیلی یاد کرد، توضیحات مقدمه کتاب صفوه الصفاست.در این نمونه ویژه، نویسنده علاوه براینکه کتاب خود را در یک مقدمه و دوازده باب تنظیم کرده است، در توصیف باب ها آنها را چنان در فصل هایی که به جزئیات موضوع مربوط می شود دسته بندی کرده، که بی شباهت به فهرست نگاری تفصیلی معاصر نیست.

«باب اول، در ذکر احوال ابتدای حال شیخ صفی الدین، قدس سره، مشتمل بر یازده فصل.فصل اول، در ذکر نسب او.فصل دوم، در ذکر کرامات زمان حمل او.فصل سیم، در احوال ولادت او.فصل چهارم، در احوال طفولیت او.فصل پنجم، در احوال او، بر دو نوع:اول در توفیق، دوم در طلب. فصل ششم، در رسیدن او به شیخ زاهد، قدس الله روحه. فصل هفتم در کراماتی که از او در زمان شیخ زاهد، قدس الله روحه، به ظهور آمد.فصل هشتم، در ذکر استخلاف شیخ زاهد او را و اجازه توبه و تلقین دادن.فصل نهم، در ذکر شجره و خرقه و اسناد او تا پیغمبر، علیه السلام.فصل دهم، در بعضی از کرامات شیخ زاهد قدس الله روحه، مشتمل بر دو نوع:نوع اول در نسب و ابتدای حال او، دویم در بعضی از کرامات او.تکمله در کرامات او بعد از حیات.فصل یازدهم، در ارشاد پیغمبر، علیه السلام، بعضی امت را به شیخ در مناجات که مردم دیده اند و به تصریح یا تعویض به شیخ، قدس سره، دلالت فرموده»(1:50 و 51).

نویسنده همین جزئی نگری و گزارش ریز و دقیق از مطالب درون باب ها را در باب هشتم به اوج می رساند به طوری که فقط باب هشتم این کتاب به بیست و هفت فصل تقسیم می شود:

(به تصویر صفحه مراجعه شود)

«باب هشتم، در ذکر سیرت رضیه او؛مرتبط بر بیست و هفت فصل.فصل اول در متابعت پیغمبر، علیه السلام.فصل دوم، در مذهب او.فصل سیم، در مجاهده او.فصل چهارم، در ریاضت او.فصل پنجم، در فراست او.فصل ششم، در اجابت دعای او.فصل هفتم، در خلوت او و اوصاف خلوت او. فصل هشتم، در زهد و ورع و تقوای او.فصل نهم، در آداب کلام او.فصل دهم، در تواضع و وقار او.فصل یازدهم، در حلم و حیای او.فصل دوازدهم، در توکل او.فصل سیزدهم در قناعت او.فصل چهاردهم در یقین او.فصل پانزدهم، در استقامت او.فصل شانزدهم در صبر او.فصل هفدهم در شکر او.فصل هجدهم در قیام لیل و توزیع اوقات نهار او. فصل نوزدهم در سخاوت و سماحت او.فصل بیستم، در هیبت او.فصل بیست و یکم، در علو همت او.فصل بیست و دوم در وفای او.فصل بیست و سیم، در صفای او.فصل بیست و چهارم در خلق او.فصل بیست و پنجم در ترک تکلف او.فصل بیست و ششم، در حسن صورت ظاهر او. فصل بیست و هفتم در سماع مواقف الهی که وی را شده است»(1:52 و 53).

2-5.نخستین فهرست بندی همراه با ذکر صفحات

سرانجام باید از کتاب حجله العرایس یاد کنم، اولین کتابی که اینجانب در پژوهش حاضر، فهرست نگاری سنتی را همراه با ذکر شماره صفحات در آن دیدم-بدیهی ست که ممکن است کتاب های دیگری از این گونه وجود داشته باشند و بنده آنها را ندیده باشم-به این ترتیب با توجه به اینکه نگارش این کتاب در سال 1007 شروع و در سال 1008 هجری قمری به پایان رسیده است، باید گفت این نمونه از اولین نمونه های نمایه دار در فرهنگ کتاب پردازی ماست که به شکل امروز فهرستی همراه با ذکر صفحات مربوطه دارد(7:1).

همچنانکه در تصویر صفحه اول کتاب دیده می شود، به روشنی معلوم است که در ورق 216 و 217 و 248 و 349 و... از مسائل النفس سخن به میان آمده است و در ورق 461 از انواع خضابات و در ورق 78 از دلایل الموت بقراط و...

اینکه ما در سال های ابتدایی قرن 11 هجری قمری فهرست نگاری از این دست داشته باشیم خود جای شکل 4.آغاز کتاب حجلة العرایس

خرسندی ست؛اما نمونه های عالی فهرست نگاری در ادامه سنت کتاب پردازی ایرانی را بالاخره در قرن سیزدهم می توان پیدا کرد.یکی از این نمونه ها کتاب فهارس ناسخ التواریخ است که محمد حسین بن رضا قلی تفرشی در قرن سیزدهم آن را نوشته است همچنان که در تصویر ملاحظه می شود (5:13).

خود نویسنده توضیح می دهد که در فهرست اول، تاریخ ظهور و جلوس هر یک از سلاطین و انبیاء را در جدول فهرست خود-از زمان هبوط آدم تا زمان مؤلف را-به ترتیب ثبت کرده است تا خواننده بی آنکه خود را به زحمت بیاندازد، به جستجوی مطلب بپردازد و به راحتی آن را بیاید.

همچنین در همین صفحه وعده می دهد که تاریخ بزرگان سلاطین و صنادید حکمایی را که بعد از هجرت پیغمبر(ص) در ربع مسکون مالک ملک و کشور و صاحب فضل و هنر بوده اند، در فهرست دیگر ثبت خواهد کرد.مقصود این است که نویسنده فهارس ناسخ التواریخ به طور دقیق به این امر توجه داشته است که با نمایه پردازی های او خواننده بدون اتلاف وقت به سرعت به داخل متن کتاب پرحجمی چون ناسخ التواریخ راهنمایی خواهد شد.

و اما آخرین نمونه ای که حکایت از آغاز فهرستنویسی نوین در کتاب پردازی در ایران دارد نسخه بسیار مهم و خطی مجلس

(به تصویر صفحه مراجعه شود)

شکل 5.آغاز کتاب فهارس ناسخ التواریخ

شورای اسلامی است به نام کراسة المعی این کتاب که به وسیله افضل الملک غلامحسین بن مهدی خان زندی در قرن سیزدهم و عهد قاجار تألیف شده است درست همانند کتاب های عصر حاضر پانزده صفحه از صفحات آغازین خود را به فهرست اختصاص داده است، به طوری که در سمت راست صفحه موضوع مورد بحث و در سمت چپ صفحه شماره صفحاتی از کتاب که این موضوع در آنها بحث و گسترش داده شده است، آورده شده بدون اینکه نیازی به توضیح بیشتر باشد، توجه خواننده را به تصویر صفحه اول این فهرست جلب می کنم(13:1).

2-6.موارد دیگر

علاوه بر مواردی که ذکر شد، به نظر می رسد شیوه های دیگری هم که خواننده را همچون نمایه ای به درون متن هدایت بکند، وجود داشته است.قبل از هر چیز می توان به سنت رایج رکابه اوراق نویسی اشاره کرد.در نسخه های خطی وقتی صفحه ای تمام می شد و ادامه صفحه در صفحه بعدی پی گرفته می شد، کلمه آغازین صفحه بعدی، در زیر صفحه قبلی در زیر آخرین کلمه آخرین سطر صفحه نوشته می شد. البته در ظاهر این کار برای این منظور بود کا تا چشم خواننده به صفحه بعد منتقل شود با خواندن اولین کلمه آن صفحه درشکل 6.صفحات نخستین کتاب کراسة المعی

صفحه قبلی، فرصت آن را داشته باشد که مطالب دو صفحه را که گاهی ادامه یک جمله بود به هم ربط بدهد، ولی در عین حال، کلمه ای که خارج از متن در گوشه پایانی صفحه نوشته می شد، به نوعی خواننده را به صفحه بعدی کتاب ارجاع می داد.

برای این مورد مثال های فراوانی وجود دارد.از جمله می توان به ورق 47 کتاب هزار حکایت صوفیان اشاره کرد که کلمه برخاست هم در پایان صفحه اول ورق 47 و هم در آغاز صفحه دوم ورق 47 تکرار شده است.

و همچنین از کتاب شرح عنقاء مغرب که در پایان صفحه 51 آن جمله"یظهر علیها"در زیر سطر نوشته شده است و همین جمله در آغاز صفحه 52 در شروع سطر آغازین صفحه دوباره آمده است.یا بهتر است بگویم، سطر آغازین صفحه 52 با همین جمله آغاز شده است، و همین طور در زیر سطر آخر ص 67 همین کتاب عبارت"ای ینشدنی"نوشته شده است که آغازگر سطر اول ص 68 کتاب می باشد.

علاوه بر سنت"رکابه اوراق نویسی"می توان به سنت "حاشیه نویسی"نیز اشاره کرد.گاهی حاشیه هایی که در کنار صفحات از یک کلمه گرفته تا یکی دو جمله کوتاه نوشته می شد، خواننده را متوجه این امر می کرد که مطلب کنار این حاشیه درباره چه موضوعی ست.

برای مثال-هر چند برای همین امر نیز، در نسخه های خطی شواهد فراوان می توان یافت-در صفحه 68 کتاب شرح عنقاء مغرب این دو سطر کوچک در حاشیه سفید کنار متن به چشم می خورد:"لانّ کل عضو علیه عهد و حامل امانه قال تعالی:انا عرضنا الامانه..."

خواننده با خواندن این مطالب و اشاره ای که به آیه امانت شده است، به خوبی در می یابی که موضوعی صفحه حاضر، به ویژه سطرهای کنار این حاشیه، بحث درباره امانتی ست که خداوند در ابتدای آفرینش برعهده انسان قرار داده است.

البته خوب می دانیم که این حاشیه ها به طرق مختلف در کنار صفحات ایجاد می شد.گاهی خطاط و ناسخ کلمه ای را جا می انداخت و یا اشتباه می نوشت و بعد که متوجه می شد با قرار دادن علامتی در داخل سطر، و ثبت همان علامت در حاشیه مطلب، آن کلمه فراموش شده را می نوشت، و یا صحیح آن را دوباره ثبت می کرد.

خطاطا به وظیفه و امانتداری خود عمل می کرد اما در عین حال، نشانه ای از خود به جا می گذاشت که خواننده با دیدن آن کلمه در حاشیه متن به راحتی می توانست حدس بزند که در آن متن از چه چیزی سخن رفته است.گاه شارحی و یا همان ناسخ، احساس می کرد باید توضیحی را به کتاب و نوشته بیفراید و این توضیح را در حاشیه می آورد، و همین توضیح در عین حال به نشانه ای در راهنمایی به درون متن هم تبدیل می شد، برای نمونه در صفحه دوازده کتاب حجلة العرایس کاتب در حاشیه معنای"صایغ"را که زرگر می شود نوشته است و البته همین نمایه ای شده بر اینکه در این صفحه و سطرها از کیمیاگری و زرگری سخن گفته می شود.همچنین در صفحه قبل از آن، اسم هایی را برمی شمارد که اسم نهمین آنها به نام قطب الدین ابراهیم مصری از قلم افتاده است و ناسخ به ناچار آن را در حاشیه متن آورده است، او با ادای امانت جمله نویسنده را با حاشیه نویسی کامل جبران کرده است، اما همین عبارت "نهمین"، ...به خواننده می فهماند که در صفحه حاضر نام اشخاصی در رابطه با چیزی-در این صفحه شرح نویسی به قانونی بو علی-آورده شده است، همچنان که با رجوع به متن معلوم می شود نویسنده یازده تن از فضلایی را که به کتاب قانون بو علی مسلط بوده اند معرفی می کند.

در رابطه با جا افتادن کلمه و آوردن آن در حاشیه می توان به مثال خوبی از مجموعه"اعجوبه و محجوبه"توجه کرد:

در ورق 21 این نسخه خطی قصه ای ست از سخاوت و کرم.کلمه کرم از قلم خطاط افتاده است.خطاط با گذاشتن علامت(7)در جای افتادگی کلمه کرم را در حاشیه نوشته است.درست است که نسخه نویسی با این کار نقص جمله را از بین برده است اما همین کلمه نمایه و نشانه ای شده که خواننده با فراست را به سوی مطالب آن صفحه که از کرم و سخاوت سخن می گویند راهنمایی می کند.

از جمله مواردی که می تواند به عنوان نمایه، خواننده را به درون متن راهنمایی کند، می توان از عنوان های گسترده ای یاد کرد که نویسندگان و شاعران در وسط منظومه های خود قرار می دادند، مانند همین عنوانی که جامی در دفتر اول از سلسلة الذهب، قرار داده است:

«بیان آنکه چون تالی کلام حق را سبحانه به واسطه دوام مراقبه متکلم-عزشانه-دولت جمعیت خاطر و سعادت مشاهده دست دهد می باید که به ملاحظه تفاصیل معانی مشغول نشود تا از دولت مشاهده باز نماند بلکه به ملاحظه اجمالی اکتفا کند و اگر نعوذ بالله آن معنی در حجاب شود و خواطر پراکنده مستولی گردد به تأمل و تدبر در تفاصیل معانی بر وجهی که موافق شرع و سنت و مطابق اشارت کبراء امت باشد دفع آن خواطر بکند و در مذمت آنان که نه به این طریق در معانی آن غور کنند»(6:150).

دقت در این عنوان، به خوبی نشان می دهد که در ابیات بعدی از مراقبه، جمعیت خاطر، تفاصیل معانی، دولت مشاهده، خواطر پراکنده و مذمت پریشانی و راه حل آن سخن خواهد رفت.در واقع متن مزبور فقط یک عنوان نیست، بلکه به نوعی اشاره فهرست وار به متن ابیات آینده است.

و سرانجام باید از نقاشی های داخل کتاب ها نیز یاد کرد. به راستی نقاشی ها و مینیاتورهایی که از صحنه های داستانی شاهنامه یا خمسه نظامی در لابه لای برخی از نسخه های آنان کار شده است، خواننده را بدون درنگ، در متن مطالب کتاب، قرار نمی دهند؟

نتیجه

با دقت در نمونه های حاضر، به خوبی روشن می شود که در کتابت سنتی و کهن ایران اسلامی، اندیشه راهنمایی خواننده به درون متن، از آغاز بوده است، همین اندیشه مبرهن این مطلب نیز می تواند باشد که پژوهشگران و فرهیختگان تاریخ فرهنگ ایرانی، چه اندازه به مخاطب و هوش و دقت آن احترام می گذاشتند.بدیهی ست این فن نیز، چون دیگر فنون دانش بشری، قدم به قدم از کل به جزء حرکت کرده است و اکنون به شکل یک تخصص در پردازش نهایی کتاب درآمده است.بدون شک با تعمق و ارائه بیشتر شواهد، می توان به تاریخ دقیق تر این رشد و کمال پی برد.

منابع

1.ابن بزار، توکل بن اسماعیل.صفوه الصفا در ترجمه احوال و اقوال و کرامات شیخ صفی الدین اسحق اردبیلی.مقدمه و تصحیح غلامرضا طباطبایی مجد.[تهران ]:زریاب، 1376.

2.بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین.تاریخ بیهقی. تصحیح دکتر علی اکبر فیاض.مشهد:دانشگاه مشهد، 1356.

3.پورجوادی، نصر الله.«مجلس انس نویسنده و خواننده: نگاهی به دیباچه های کشف المحجوب هجویری و جامع الحکمتین ناصر خسرو».آینه میراث، دوره دوم، 4 (زمستان 1383):122-140.

4.تبریزی، محمد بن مسعود.سفینه تبریز.چاپ عکسی از روی نسخه خطی کتابخانه مجلس شورای اسلامی. تهران:مرکز نشر دانشگاهی، 1381.

5.تفرشی، محمد حسین بن رضاقلی.فهارس ناسخ التواریخ.نسخه خطی شماره 9449، کتابخانه مجلس شورای اسلامی ایران.

6.جامی، نور الدین عبد الرحمن ابن احمد.مثنوی هفت اورنگ.ج 1.به تصحیح جابلقا داد علیشاه، اصغر جانفدا ظاهر احراری و حسین احمد تربیت.تهران:میراث مکتوب، 1378.

7.حموی، محمد.حجله العرایس(مجتمعه من مأئه و خمسین رسائل فی الطب).نسخه خطی شماره 477. کتابخانه مجلس شورای اسلامی.

8.خانی، قاسم بن ابی الفضل.شرح عنقاء مغرب ابن عربی.چاپ عکسی از نسخه خطی شماره 7040.دارالکتب ظاهریه دمشق.

9.خوارزمی، قاسم بن حسین.بدایع الملح.ترجمه موفق بن طاهر خوارزمی؛تصحیح مصطفی اولیایی.تهران:میراث مکتوب، 1382.

10.درویش، محمد بن درویش کمال.مجموعه اعجوبه و محجوبه.میکروفیلم شماره 6276.کتابخانه ملی ملک.

11.دمانیسی سیواسی، احمد بن احمد.مجمل الاقوال فی الحکم و الامثال.نسخه برگردانان ایرج افشار و محمود امید سالار.تهران:طلایه، 1381.

12.ستوده، غلامرضا.مرجع شناسی و روش تحقیق در ادبیات فارسی.تهران:سمت، 1381

13.زندی، غلامحسین بن مهدی خان.فهرست محتویات کراسه المعی.نسخه خطی شماره 2/9450. کتابخانه مجلس شورای اسلامی ایران.

14.فردوسی، ابو القاسم.شاهنامه.به اهتمام دکتر سید محمد دبیر سیاقی.تهران:شرکت چاپ و انتشارات علمی، 1370.

15.کمالی فرد، مژده.«چکیده و براعت استهلال». فصلنامه کتاب، دوره سیزدهم، 4(زمستان 1381):102- 109.

16.مجمل التواریخ و القصص:تألیف سال 520 قمری:نسخه عکسی مورخ 751(کتابخانه دولتی برلین).نسخه برگردانان ایرج افشار و محمود امید سالار. تهران:طلایه، 1379.

17.مستوفی، حمد الله بن ابی بکر.ظفرنامه.ج 1. (قسم الاسلامیه)احوال رسول(ص)، به تصحیح مهدی مداینی.تهران:پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1380.

18.نظام تبریزی، علی بن محمد.بلوهر و بیوذسف.به تصحیح محمد روشن.تهران:میراث مکتوب، 1381.

19.هزار حکایت صوفیان و...نسخه مورخ 883 و به چندین خط.نسخه برگردانان ایرج افشار و محمود امید سالار. تهران:طلایه، 1382.

کليه حقوق برای پرتال علوم انسانی محفوظ است