جستجو در   
امکانات

فلسفه آموزش و پرورش از دیدگاه جان هنری نیومن
پدیدآورنده : زیبا کلام، فاطمه
بازدید : 502
تاریخ درج : 1386/4/9
منبع :

 
دانشنامه پرتال علوم انسانی و اسلامی :: کتابداری و اطلاع رسانی :: آموزش :: فلسفه آموزش و پرورش از دیدگاه جان هنری نیومن

فلسفه آموزش و پرورش از دیدگاه جان هنری نیومن


چکیده در هر نظام آموزشی موفق مهم ترین مسئله انتخاب ارزش ها، اهداف و فلسفه ایی منسجم است. علت اهمیت این مسایل این است که هر نظام آموزشی به نوعی در صدد تربیت انسان آرمانی است و بدون نظام ارزشی و داشتن اهداف تربیت چنین انسانی ممکن نیست. انسان آرمانی محصول فلسفه تربیتی کمونیستی در جهت هدف کلی این فلسفه که جامعه بی طبقه است تربیت می شود و نیز ارزش هاو ضد ارزش هایش بر اساس همین مکتب و از طریق آموزش و پرورش در وی نهادینه می شود. لذا عدم شناخت فلسفه تربیتی حاکم، به منزله نداشتن تصویر از انسانی است که مدعی پرورش او هستیم. عدم شناخت یا اساسا ندانستن اهمیت مکتب فلسفی که باید از آن پیروی شود، باعث از هم پاشیدگی و پریشانی کل نظام آموزشی از ابتدایی تا دانشگاهی می شود. لذا شناخت فیلسوفان آموزش و پرورش باید یکی از اصلی ترین کارهای متخصصان هر نظامی باشد. هدف این مقاله معرفی جان هنری نیومن بزرگترین فیلسوف مدافع لیبرالیسم آموزشی می باشد. دلیل انتخاب نیومن و مکتب مورد دفاع وی این است که انسان آرمانی وی انسانی است که از راه تعلیم و تربیت به هوشمندی و بصیرت ، روشن فکری و شکوفایی عقلی به نحوی دست می یابد که برای همیشه در وی ماندگار است و در حقیقت ملکه روح وی می شود. بررسی و نقد افکار این اندیشمند می تواند در راستای انتخاب ارزش ها بسیار آموزنده و ارزنده باشد. واژگان کلیدی: فلسفه آموزش وپرورش، لیبرالیسم آموزشی، جان هنری نیومن. سابقه فرهنگی نیومن(1) نیومن در سال 1801 متولد و به سال 1899 وفات یافت. بدین ترتیب می توان او را از متفکران عصر ویکتوریا دانست؛ عصری که جهان مجذوب پیشرفت های علمی و صنعتی شده بود. قبل از بررسی و نقد افکار این فیلسوف باید یادآور شد که نیومن هم به عنوان شاعری طراز اول و هم به عنوان نظر یه پرداز دینی از شهرت فراوانی برخوردار است ،ولی در اینجا هدف صرفا بررسی فلسفه آموزش و پرورش است. لذا توجه اصلی به کتاب معروف وی به نام مفهوم دانشگاه(2) (1873)معطوف است که ثمره اندیشه های وی در باب فلسفه تعلیم و تربیت است. او هدف از تحصیل، به ویژه تحصیلات دانشگاهی، را کسب نگرش فراگیر در باره حقیقت می دانست (حقیقت طلبی ) که تجلی این حقیقت را در شعب مختلف علوم می توان یافت . در واقع از نظر وی وظیفه آمورش و پرورش یاد دادن نگاه خاصی به علم و دانش بود که بیشتربر تأثیر علوم بر یکدیگر تأکید داشت . برای کسب چنین نگرشی نسبت به دانش نیاز به تربیت عقلی ، روحی و ذهنی روشن است. او این عقل و ذهن روشن را عقل فراگیر(3) یا کل نگر می خواند ( مفرد،(4) 1993، ص 136). زیرا چنین فردی همزمان با کسب علم تخصصی ، تأثیر علم خود را برجهان و سایر شعب علم درک می کرد و لذا دید او محدود و تنگ نظرانه نبوده و دارای وسعت با بینش وسیع می شد. انسان مورد تأیید وی انسانی با وسعت بینش وسعه صدر بود. هدف اصلی نیومن این بود که تفکر حاکم بر دین در باره تاریخ و علم را با استفاده از خود دین ، تغییر دهد. به عبارت دیگر، هم تاریخ و علم را از سلطه مقامات کلیسایی برهاند و هم دین را در جنگ با علم نوین از خطر انهدام نجات بخشد (همان، ص 138). در ضمن تفکر انسان محوری (اومانیسم ) حاکم براکسفورد و مطالعات عمیق نیومن راجع به صدر مسیحیت و افکار حضرت عیسی (ع ) وی را به تساهل دینی و مبارزه با تحجر مقامات کلیسا کشانده بود. لذا او به دنبال تعلیم و تربیتی بود که هم برای دین وهم برای دنیا با ارزش باشد و دستیابی به چنین تعلیم و تربیتی را موجد اعتلای فرهنگی______________________________ 1. Newman 2-The Idea of a University 3-imperial intellect 4. Mofrad می دانست. در تربیت عقلی مورد دفاع نیومن، با نشان دادن مسیر صحیح زندگی به مردم سلامت عقلی و روحی کل جامعه تضمین می شود. او مدافع سرسخت آزادی علمی بود؛ زیرا حقیقت طلبی و تربیت عقلی مورد توصیه وی در راه علم بدون آزادی علمی ممکن نبود. باید اشاره کرد نیومن کسب دانش را فقط در راه رسیدن به رفاه مادی و یا سودآوری(1) جایز نمی دانست؛ چون معتقد بود تعلیم و تربیتی که صرفا در جهت سودآوری مادی باشد می تواند به ابزاری خطرناک مبدل شود(چدیک(2) ،1982، ص 20) و در واقع تیغ تیزی در کف زنگی مست شود. لذا علم بدون تعهد اخلاقی از نظر او مردود بود و همان طورکه گفته شد وظیفه اصلی دانشمند این بود که از ارتباط و تأثیر دانش خود بر سایر شعب دانش و کل زندگی آگاه باشد. پیش بینی های نیومن کاملا"درست بود؛ زیرا قرن بعد با تسلط مکتب سودآوری بدون تعهد اخلاقی بر علم ، جهان شاهد کشتارهای وحشتناک جنگ های جهانی شد که در آن دانشمندان بدون توجه به عواقب کار علمی شان علم خود را در اختیار صاحبان قدرت قرار دادند. بمب هایی که در ناکازاکی و هیروشیما باعث کشتار میلیون ها انسان بیگناه شد و تأثیرات بیولوژیکی آن که تا کنون نیز ادامه دارد، مبین حقانیت نیومن در طرح این نکته است که عالم باید از تأثیر علمش بر سایر شعب علم و کل زندگی آگاه باشد. ای بسا دانشمندانی که فرمول این سلاح ها را می دادند اگر متوجه تأثیر بیولوژیکی آن بر انسان نسل های آینده و محیط زیست بودند، جهت علم خود را تغییر می دادندو با نژاد بشر چنین بازی خطرناکی را آغاز نمی کردند. به طور کلی، نیومن تا حد زیادی در باب آموزش و پرورش متأثر از افلاطون و ارسطو بود. در دیدگاه هر سه فیلسوف این مشابهت وجود دارد که : کسب حقیقت و بصیرت به خیر کلی و نیز پرورش نیروی عقل در جهت دیدن پیوند میان حقایق گوناگون جهان (وحدت در کثرت )بدون اغراض مادی و شهرت طلبی ، هدف اصلی آموزش است (مفرد، 1993، ص 139).______________________________ 1-utilitarianism ازدیدگاه مکتب سودآوری کسب دانش برای سلطه بر طبیعت در جهت بهبود زندگی مادی است 2. Chadwick نیومن را می توان متفکری انقلابی قلمداد کرد که بر ارزش های عصر خود شورید. زیرا روح حاکم بر جهان علم در آن زمان تحت تأثیر متفکران تجربی مسلک مانند فرانسیس بیکن ، لاک و میل بود (همان، ص 140) او علیه نگرش آنان به انسان و جهان برخاست، زیرا انسان را در سه رابطه می دید: 1- نیومن در ارتباط با تربیت عقلی دانشگاه را مناسب ترین مکان می دانست . 2- در ارتباط با خداپرستی و تحکیم پایه های ایمان در انسان ، او رجوع به وجدان فردی و درون نگری را توصیه می کند. 3- وی در باب مسایل اخلاقی پیروی از فرامین دین را بهترین راهنما قلمداد می کند.(همانجا) بازگردیم به مقوله آموزش و پرورش ، تا دریابیم از دیدگاه نیومن مبانی و اصول و فلسفه آموزش و پرورش کدامند: دانش و آموزش و پرورش نیومن در مورد دانش کلی نگر(1)است . در دیدگاه کلی نگر دانش مانند درختی است و زمینه های مختلف دانش شاخه های این درخت هستند. بنابر این تمام دانش هایی که بشر بدان دست یافته است کلی واحد را تشکیل می دهند. این کل به واقعیت های گوناگون و جزیی (همچون شاخه های مختلف یک درخت) تقسیم می شود و چون جزیی از یک کل واحد هستند در اشکال و رابطه های زیادی دیده می شوند. دانش عبارتست از درک این واقعیت های (شعب) مختلف و تأثیر شان بر یکدیگر. انسان با نگاهی متأثر وآغشته به واقعیات علمی مختلف به پیرامون خود می نگرد و به واسطه انتزاع ذهنی انواع دانش را جدا از هم می پندارد. چون دانش راجع به واقعیت یک هستی و جهان است، نمی تواند واحد نباشد و انسان برای سهولت در مطالعه دانش را تقسیم بر شعب مختلف کرده است . نیومن در اعتقاد خود راجع به دانش تحت تأثیر کولریج (2) بود. کولریج شاعر و فیلسوفی بود که عقاید بسیار جالبی درباره دانش و تأثیر آن بر جامعه داشت . وی معتقد______________________________ 1-holistic 2-Coleridge بود که علم بیشتر درک رابطه میان امور است تا خود آن امور(کالر(1)، 1995، ص 187) به عنوان مثال، اگر انسان را از نظر فیزیولوژیکی شناخته ایم نمی توانیم ادعا کنیم او را کاملاً می شناسیم؛ زیرا فقط ازیک لحاظ (فیزیکی ) او را شناخته ایم ولذا باید او را از جهات دیگری نیز بشناسیم. پس علوم مختلف انسان را به عنوان موضوعی واحد در نظر می گیرند و بر اساس درک ما از این علوم، دانشی از انسان حاصل می شود. هر یک از علوم از جهتی در باره انسان پژوهش کرداه اند، لذا همان طور که گفته شد دانش کل واحدی را تشکیل می دهدو موضوع آن جهان است . تقسیم دانش به حوزه های مختلف انتزاع ذهنی(2) انسان است . ریشه عقاید نیومن و کولریج و سایر فیلسوفان لیبرال در مورد دانش و آموزش و پرورش را می توان در اندیشه های افلاطون و ارسطو جستجو کرد. دانش به منظور آزادکردن(3) انسان از تعلقات سطحی و دنیوی است. ذهن به هدف کسب دانش خلق شده است و تنها در هنگام جستجوی حقیقت و یا کسب دانش آرامش می پذیرد. لذا کسب دانش فی نفسه ارزشمند است نه به خاطر سود مادی حاصل از آن. پل هرست(4)(1965، ص 111). یکی از فیلسوفان معاصر لیبرال می گوید: منشا اصلی ارزشمندی آموزش و پرورش ، کسب اشکال (شعب )گوناگون دانش است. آموزش باید مبتنی بر اهمیت دانش باشد نه بر اساس نیازهای موجود جامعه یا هوس های سیاستمداران منظور هرست این است که محور آموزش و پرورش باید کسب دانش باشد نه ابزاری برای برتری جویی سیاستمداران در صحنه های سیاست . به عنوان مثال، اگر حزبی برحزب دیگر پیروز شود مدرسه و دانشگاه باید همچنان مکان تعلیم دانش با روحیه مستقل حقیقت طلبی و صرف نظر از منافع حزبی باشد. آموزش و پرورشی که نیومن از آن دفاع می کرد بر کسب دانشی استوار است که فی نفسه ارزشمند است و باعث اعتلا و شکوفایی عقل انسان می شود. در حقیقت عقل و ذهن انسان برای رسیدن به غایتی که برای آن خلق شده باید به کسب چنین دانشی______________________________ 1. Culler 2-mental abstraction 3-liberate 4- Hirst,P بپردازد، یعنی اصالت با پرورش عقل است. مسلما وقتی افراد به چنین دانشی دست یافتند کل جامعه نیز از آن برخوردار می شود. از نظر نیومن ساختار ذهنی ما به گونه ای است که قادر به درک نظم عقلانی حاکم بر جهان است . وقتی هدف درک حقیقت جهان هستی باشد، تأکید اصلی آموزش و پرورش بر ذهنی آزاد خواهد بود تا بتواند حقیقت را تا بی نهایت جستجو کند. روشن است چنین هدفی کاملاً با آموزش برای شغل یابی و منزلت اجتماعی تفاوت دارد. به عبارت دیگر، نیومن معتقد است میان دانش و ذهن انسان نوعی هماهنگی وجود دارد و کسب دانش الزاما به رشد ذهنی منتج می شود. این رشد ذهنی راه رسیدن به یک زندگی سعادتمندانه است. با چنین آموزشی نوعی عادت ذهنی به بار می آید که تمام عمر ماندگار است و در میان اصلی ترین ثمرات آن آزادی ، دانایی و لذت معنوی قرار دارند. کسب دانش به هر منظوری، غیر از اعتلای معنوی، ابزاری است و قداست آن سلب می شود. در واقع ما با به دست آوردن این نوع دانش طبع خود را اقناع می کنیم. هر چند چنین آموزش و پرورشی فردگرایانه به نطر می رسد ولی جامعه نیز مورد غفلت نیومن قرار نگرفته است. او بر سلامت روحی جامعه ، نه صرف رفاه مادی ، تأکید زیادی دارد. البته او رفاه مادی و تربیت شغلی را نفی نمی کند بلکه اعتلای آن هارا وظیفه دانشگاه نمی داند. او در مورد فواید روحی و عقلی آموزش لیبرالی می گوید: هدف آموزش و پرورش بالا بردن سطح فرهیختگی و هوشمندی جامعه است. هم چنین در راه بنیان نهادن اصول صحیح باید اذهان مردم پرورش وذوق ملت بیدار شود تا باعث عشق به فرهنگ در مردم شود.(نیومن،1873، ص 123) بنابراین هدف نیومن غنای زندگی فردی و جمعی است . او می گوید: اگر مامفید را به معنی خیر یا رسیدن به خیر تعبیر کنیم آموزش و پرورش لیبرالی حقیقتا سودمند است، هر چند منجر به کسب مشاغل پر درآمد و منزلت اجتماعی نشود(همان ص 146). در این جا چه بسا این پرسش پیش آید که اگر کسب دانش باعث اعتلای عقلی و رسیدن به خیر کلی می شود، چرا بعضی از دانشمندان از علم خود در جهت انهدام بشریت استفاده می کنند و یا نسبت به قرار دادن نتایج تحقیق خود در اختیار نهادن سودجویی بی تفاوتند. فیلسوف معاصر آر.اس . پیترز(1) تفکیک جالبی بین دانش اندوز(2) و فرهیخته(3) می کند. او می گوید فرد دانش اندوز شاید دانش وسیعی داشته باشد ولی نتوان وی را فرهیخته خواند. فرهیخته کسی است که دانش را به نحوی کسب کرده که متحول(4) شده است. او ادراک کافی از تأثیر دانش خود روی مسایل انسانی واخلاقی و سایر شعب علوم را دارد. رابین بارو(5)نظر پیترز در مورد تحول رابدین صورت جمع بندی کرده است: تحولی که باید از طریق آموزش و پرورش حاصل شود ، باید مطمئنا" متضمن بیش از یک تغییر ساده کمی در تعداد حقایق آموخته فرد باشد. به عنوان مثال این که من حقایق زیادی از آن دست را که نویسنده کتاب آن ورونیکا(6) اچ.جی.ویلز(7) می گوید بدانم، در معیار سنجش فرهیختگی من هیچ وزنی ندارد. به عبارت دیگر، تغییر حاصل شده باید با تغییر رفتار من در قبال همنوعانم، با تغییر توانایی من در درک جهان یا ابعاد خاصی از آن و با تغییر توانایی من در انجام امور جهان سرو کار داشته باشد.(نقل از: زیباکلام، 1374، ص23). پس تغییر و تحولی که پیترز محصول آموزش و پرورش می داند سه حوزه را در بر می گیرد واگر چیزی کمتر از این بود صرفا اطلاعاتی حفظ شده است . این سه حوزه عبارتند از :1- تحول رفتاری و درک بهتر هموعانم؛ 2- تحول به نحوی که درک ما را از جهان وسعت و عمق بخشد؛ 3- توانایی ما را در انجام مربوط به امور جهان وسعت دهد. لذا از نظر پیترز دانشی که فقط در خزانه اطلاعاتی می ماند و موجب تغییر وتحول نمی شود از راه رسانه ها نیز می توان به فرد داد. ما در آموزش و پرورش راستین به دنبال تحول باید باشیم، یعنی ایجاد انسان فرهیخته و یا به قول نیومن انسانی شریف (8). نیومن ذهن فردی را که صرفا اطلاعاتی را گرد آوری کرده آرام و روشن نمی داند. در حقیقت ذهن چنین افرادی (دانشمندانی) نمی تواند محصول دانشگاه آرمانی نیومن باشد. دانشگاه مورد تائید نیومن از دانشجو یک انسان شریف با عقلی تربیت یافته،______________________________ 1-R.S.Peters 2-khowledgeable 3-educated 4-transformed 5- Barrow, R 6-Ann Veronica 7. H.J. weills 8-gentleman ذوقی لطیف وذهنی آرام می سازد. او در مورد دانشگاه آرمانی خود می گوید: چنین دانشگاهی جامعه ایست که برای دوستی و مبادله افکار بیشترین فرصت را فراهم می کند، نه فقط بین استاد و دانشجو بلکه میان خود دانشجویان . این دانشگاه مانند مادری است که فرزندان خود را یکایک می شناسد، مانند کارخانه ضرب سکه نیست . این دانشگاه ، دانشی را به دانشجو ارائه می کند که دانشجو به خاطر خود دانش به آن ارزش می نهد (نیومن، 1374، ص 23). در پایان باید اشاره کرد از ویژگی هایی که نیومن برای دانش می شمارد می توان نتیجه گرفت که او معتقد است در یادگیری حقیقی نباید توده اطلاعات ناپیوسته ، پراکنده و بی معنی را در ذهن انباشت . چنین آموزشی ذهن را خسته می کند و فردی که ذهنش با محفوظات پرشده است نمی تواند فراسوی دانش خود حرکت کند. او می گوید: ذهن به هنگام کسب دانش نیمی از راه را خودش باید بپیماید. لذا تعالی از طریق تلاش فردی و تحمل مشقت در راه علم حاصل می شود (همان). در واقع نیومن می گوید ما با انباشته کردن ذهن جای حرکت و تعامل میان دانش ها را از بین می بریم. زیرا به قول وایت هد(1): ما هرگز نباید فراموش کنیم که آموزش و پرورش جریان قراردادن اشیا در چمدان نیست. چنین تشبیهی کاربردی ندارد... نزدیک ترین تشبیه جذب غذا به وسیله یک ارگانیسم یا موجود زنده است ....وقتی شما چکمه هایتان را در چمدان قرار می دهید می توانیدبه همان صورت قبلی آن را بردارید. اما در مورد غذا این گونه نیست ، چنانچه شما به کسی غذای فاسد بدهید، مطمئنا آسیب جدی وارد خواهد شد (جیل(2)، 1993، ص 16). ارائه اطلاعات نامنسجم و پراکنده به صورت محفوظات مانند دادن غذای فاسد است و این درسی است که از نیومن، پیترز و وایت هد می توان آموخت . علم و دین درک کامل آموزه دانش نیومن بدون فهم جایگاه الهیات در نظام فکر وی تقریبا غیر______________________________ 1-Whitehead 2. Gill ممکن است. از نظر وی دانشگاه مکانی برای تدریس دانش کلی(1) است و الهیات شاخه ایی از این دانش کلی است. کوتاه ترین راه برای رسیدن به هسته اصلی اندیشه وی توصیف خود اوست: منظور من از الهیات، خداشناسی یا حقایق نظام یافته ایی است که ما راجع به خدا داریم؛ آن گونه که ما دانشی در مورد ستارگان داریم و آن را ستاره شناسی می خوانیم (نیومن،1873، ص 170). نیومن معتقد است که دلالت حذف الهیات این است که یا الهیات دانشی واقعی نیست و یا با حذف آن ما خود را از شاخه یی از درخت دانش محروم می کنیم . در نتیجه چنین حذفی ، علوم دیگر به ناحق جانشین آن می شوند و دامنه نفوذ خود را به مسایلی می کشانند که برای اظهار نظر در باره آن هیچ حقی ندارند (همانجا). منظور نیومن این است که باید توجه داشت دانشمندان علوم طبیعی مانند فیزیک شیمی و زیست شناسی نباید درباره موضوعات ماورالطبیعه (متافیزیکی) نظر بدهند. مثلا"یک فیزیک دان در سیطره عالم مادی می تواند اظهار نظر کند و نباید خود را مجاز بداند که دلالت های علم فیزیک را در متافیزیک تسری دهد. یعنی در نتیجه پژوهش های فیزیکی خود بگوید روح نیست. او با پژوهش های فیزیکی خود صرفا می تواند راجع به عالم فیزیک نظر دهد نه مسایل مابعدالطبیعه. و ما با حذف الهیات از درخت دانش راه را برای سایر علوم باز می گذاریم تا اظهار نظر کند. منظور نیومن از بحث فوق این نیست که دانشگاه باید وابسته به کلیسا باشد، زیرا همان طور که دیدیم، دانشگاه مورد توصیه وی بر پرورش عقل تأکید دارد نه بر کسب ایمان از طریق علم. چون او معتقد بود برای کسب نور ایمان شخص باید به درون یا وجدان خود رجوع کند. نگرش کلی گرایی که نیومن به دانش دارد باعث می شود که الهیات نه تنها در میان شاخه های دیگر علم باشد بلکه کامل کننده آن ها باشد. او معتقد است علم طبیعی نمی تواند با آنچه ماوراء طبیعت است ارتباط بر قرار کند یا در آن نفوذ کند، هر چند که شعب مختلف دانش بر یکدیگر تأثیر دارند. در واقع حوزه ماوراءالطبیعه جایی است که علل طبیعی را در آن راهی نیست .______________________________ 1-universal knowledge در حقیقت هر چند که در زمان نیومن کلیسا در کار دانشمندان علوم طبیعی مداخله می کرد ولی الهیات مورد قبول نیومن به مرزهای خود واقف است . او کلیسا را به قبول چنین دیدگاهی از الهیات تشویق می کرد که در زمان او کاری بسیار متهورانه بود . به دیگر سخن ، دانشمند تا جایی که از یافته های خود برای تبیین های ماوراء طبیعی استفاده نکند آزاد است . دل نگرانی نیومن از پریشانی مرز علم و دین را در اندیشمندان بسیاری از جمله توماس هاکسلی(1) می توان یافت. او نیز از دانشمندانی که پا را از حد خود فراتر می گذارند. و انتقاد می کند و تعارض بین علم و دین را امری ساختگی می داند که در نتیجه کوته بینی افرادی در هر دو حوزه ببار آمده است. به گفته او: دانشمندانی که فراموش می کنند حوزه کارشان علوم طبیعی است و پارا به سرزمینی می گذارند که درک آن با علم طبیعی قابل شک است (همان، ص 175). هاکسلی معتقد است که متفکران دینی و انبیا در اصلاح اخلاقی بشریت نقشی بس عظیم را ایفا کرده اند. هیچکس نمی تواند نظر یک نبی را اصلاح کند که می گوید:"خدا از توچه می خواهد غیر از این که در اعمالت عدالت را رعایت کنی ، بخشش را دوست داشته باشی و در برابر خدا متواضع باشی. علم هر قدر در شناخت جهان طبیعت پیشرفت کند نمی تواند این دستورات را نقض کند، یا حتی دستوراتی بهتر از این برای یک زندگی اخلاقی و صحیح به ما بدهد"(گولد(2)، 1993، ص ص 405-406). هاکسلی سپس نتیجه می گیرد که دشمنی بین علم و دین ساختگی است و به خاطر نوعی نگرش سطحی به دین است که باعث صدمه به خود دین نیز شده است. علم حقیقی می تواند بدون توجه به عقاید سخیف منشا خیر واقع شود. چنین علمی باید بتواند آزادانه شکوفا شود. نیومن از علمی انتقاد می کند که پشتوانه اخلاقی ندارد و لذا نه تنها به خطه متافیزیک والهیات تعرض می کند، بلکه در جهت رفاه مادی جامعه نیز نمی تواند منشا اثر باشد زیرا صرفا به سودآوری و تسلط بر بازار مصرف نظر دارد. مکتب سودآوری متأثر از______________________________ 1- Huxley, T 2. Gould افکار فیلسوفی بنام فرانسیس بیکن(1) است. بیکن به دیدگاه ارسطو و پیروان وی واکنش نشان داد."روش علمی ارسطو و پیروان وی در جستجوی توضیح کیفیات و پدیده های طبیعی بود. آن ها سعی داشتند نشان دهند که چگونه امور بنا به مقتضای ذات و طبیعت خود هدفی را دنبال می کنند. به عنوان مثال علت شعله کشیدن آتش این بود که به جایگاه طبیعی خود که مدار ماه پنداشته می شد بازگردد، پس ذات آتش زبانه کشیدن ( بالا رفتن) بود و به این ترتیب به مقتضای طبیعت خود عمل می کرد(زیباکلام، 1378، ص ص 91-92). بیکن با اطمینان اظهار کرد که هنگامی که علم از قید وبند روش ها و دیدگاه های سنتی رهایی یابد، پیشرفتی عظیم خواهد داشت . این پیشرفت به حکومت انسان بر طبیعت منجر خواهد شد. او براین باور بود که که از علم باید برای بهبود زندگی بشر به طور سازمان یافته استفاده کرد(همانجا). بنابراین بر خلاف نیومن و سایر لیبرال های آموزشی، شکوفایی عقلی در نظام تعلیم و تربیت وی جایگاه مهمی نداشت. فرانسیس بیکن معتقد بود که ذهن را باید از بت ها یا عقاید گذشتگان پاک کردو با ذهنی خالی به سوی شناخت طبیعت جهت سودآوری و استفاده بهینه گام برداشت . جان لاک نیز گام محکم تری در زمینه حس گرایی برداشت . او معتقد بود که انسان در بدو تولد ذهنش مانند تابلویی سفید است و به تدریج با قلم حس برآن می نگارد واز مجموعه تجربیات گردآوری شده استفاده می کند. بنابراین او مانند لیبرال ها فکر نمی کرد که ذهن انسان به هدفی خلق شده است و برای رسیدن به غایت خود باید به جستجوی دانش و حقیقت برود. نیومن به نوعی به واقع گرایی در مورد ذهن انسان قایل بود، و در این باره دیدگاه لاک را در مورد ذهن محکوم می کرد و می گفت "دیدگاه لاک "نظری (2)" و غیر واقعی (3)" است... زیرا او نظر آرمانی خود را در باره ذهن انسان واقعی فرض می کرد، به جای این که در ماهیت ذهن آن طور که وجود دارد و در جهان یافت می شود، تحقیق کند . نیومن فلسفه دین را با دفاع از اعتقاد به خدا و یا مسیحیت شروع نمی کرد ، بلکه بیشتر با______________________________ 1- Bacon, F 2-theoretical 3-unreal بررسی فرایند ذهنی شروع می کرد که براساس آن شخص ملحد و یاموحد می شد (کر(1)، 1990، ص 36). آنچه باعث می شود ما به وجود خدا معتقد باشیم یانباشیم بحث فلسفی نیست بلکه فرضیات (2) و انتظارات (3)نهایی فرد است. این انتظارات و فرضیات مربوط به وضع ذهنی فرد می شود. بدون پیش فرض "اصل اول(4) " تفکر محال است . اگر ما به هیچ اصلی اعتقاد نداشته باشیم باید دلایل خود را به اثبات رسانیم واجزا بحث را تحلیل کنیم و بیشتر و بیشتر در شک گرایی غرق می شویم. ایان کِر می گوید: اگر چیزی را فرض نکنیم نمی توانیم برایش استدلال کنیم. این بحث نیومن با روح علمی قرن نوزدهم مبنی بر این که به حقیقت در علوم طبیعی می توان دست یافت (بدون هیچ پیش فرضی) منطبق نبود، ولی به دیدگاه فلسفی اواخر قرن بیستم نزدیک تر است؛ با دیدگاهی مبنی بر این که علم بر پایه فرضیات (5)رشد می کند و به نظر می رسد فرضیاتی که بیشتر آزمون شده اند تا این که اثبات شده باشند، برای پژوهش بهترین هستند، که البته هیچگاه حقیقت بودن آن ها واقعا نشان داده نشده است (همان، ص 37). در مورد ایمان نیز عقیده رایج این بود که ایمان در پی عقل می آید، یا این که ما تصمیم خود را می گیریم که به چه چیز معتقد باشیم، سپس آن را ستایش و از آن اطاعت می کنیم. اگر ما این تعبیر عقلی از ایمان را بپذیریم باید معتقد شویم هر که عاقل تر است یا مستدل تر فکر می کند مومن تر است. نیومن مخالف دیدگاه صرفا عقلی بود و می گفت "نیازی نیست ایمان از عقل سرچشمه بگیرد، زیرا ایمان درون فرد معتقد وجود دارد، هر چند که عقل وجودش را در فرد تأیید می کند. به این ترتیب یک روستایی یا کودک ممکن است از روی ایمان عمل کنند. نیومن می گوید. ایمان دینی مانند هر باور دیگری ، کمتر از شواهد تأثیر می پذیرد، بلکه بیشتر با دیدگاه ها و میل ها شکل می گیرند. اگر اصول دیدگاه ها و امیال ما درست باشند، از ایمان درست نیز برخوردار می شویم. پس انسان در قبال ایمانش مسؤل علاقه و نفرت ها، امیدها و باورهایش است وایمان به تمامی این ها وابسته است. او در واقع ضد عقل گرایی به صورت افراطی آن هم نیست، زیرا______________________________ 1. Ker, I 2-assumptions 3-expectations 4-first principle 5- hypotheses می گوید: اگر قلب زنده باشد شواهد ناقص هم فرد را به ایمان ترغیب می کند اما صرف اتکا به شواهد، هر چند کامل باشند، فقط می توانند ایمان مرده ایجاد کنند (همان، ص 39). نیومن می گوید شک ندارم که ایمان چون قبول برخی امور به عنوان واقعی است، عمل عقل است و کار حس نیست . باز این بدان معنانیست که "جستجوی حقیقت" منحصرا "فرایندی قیاسی" است(همان، ص 71). در ضمن نیرویی که باعث پدیدآیی ایمان می شود همان نیرویی است که آن را از شر تحجر و خرافات حفظ می کند واین همان شرایط مناسب قلبی است. در واقع، نیروی اعتقاد صحیح قلبی همزمان ایمان را ایجاد و خرافه را زایل می کند. کوتاه سخن ما معتقدیم چون دوست داریم، یعنی خدا موضوع ستایش ماست. پس نیومن برداشت متفاوتی از مفهوم عقل دارد. مختصر آن که از قرن هفده، فیلسوفان استدلال را به عقل گرایی دکارتی یا حسی گرایی مورد دفاع لاک محدود کرده بودند. دانش یا از حقایق منطقی پیشینی (1) کسب می شد ویا به صورت پسینی (2) با تجربه حسی و از راه استقرا حاصل می شد. استدلالی که نیومن از آن بحث می کرد به عقیده دینی منتج می شد. لذا استدلال "عقلی " و یاحسی نیست، لیکن حقیقتی است که ما از آن استفاده می کنیم و فرض می کنیم که در تمام موضوعات و مسایل معتبر است. ایان کِر بحث نیومن را این گونه جمع بندی می کند: ما انواع مختلف از حقایق را حقیقی تصور می کنیم که نه با عقل و نه با حس می توانیم ثابت کنیم . و این به ویژه در مسایل مهم زندگی صادق است ....اعتقادات معمولی ما از قبیل این که "خورشید فردا طلوع خواهد کرد" یاهمسرم مرا دوست دارد" رانه با قیاس و نه با استقرا می توان ثابت کرد، با این حال ما فکر نمی کنیم فرضمان غیر عقلی است هر چند از نظرگاه فلسفه" عصر روشنگری غیرعقلی است (همان، ص 73). ایان کِر سپس می گوید: اگر ما از نیومن بپرسیم که چرا برتراندراسل(3) ، مسیحیت را قبول ندارد، او خواهد گفت ، انکار او به این دلیل نیست او قضیه را با منطق ثابت کرده یا پژوهش علمی ناحق بودن مسیحیت را نشان داده است ، بلکه قضیه برمی گردد به نگرش______________________________ 1-a pariori 2-a posteriori 3-Bertrand Russell راسل به زندگی و جهان. در این نگرش نیازی به وجود مسیحیت نیست. در نظر راسل پرسیدن هدف نهایی زندگی پرسشی بی معنا است. در واقع هر چند موضع غیر دینی راسل نتیجه طبیعی اصول و فرضیات شخصی اوست. پس عدم اعتقاد دینی راسل غیر قابل اثبات است و لذا به همان اندازه غیر عقلی است که اعتقاد به مسیحیت. پس در نهایت چون قضاوت راسل شخصی است فرقی با قضاوت یک غیر فیلسوف ندارد (در این مورد خاص) (همان، ص 47). درنهایت استدلالی که فردی ملحد و فردی موحد برای موضع خود ارایه می کنند به ساختار اخلاقی آن ها بر می گردد و آن اصل اولی که نیومن از آن صحبت می کرد ماهیتی اخلاقی دارد و برای همین مسئله دین به وجدان شخص مربوط می شود.نگاه نیومن به مسئله عقل بر معرفت شناسی او هم اثر می گذارد. او تفاوت مهمی میان استدلال "ضمنی" و "آشکار" قائل می شود و می گوید ما تنها یک نوع استدلال نداریم، زیرا براساس موضوع درس استدلال و عملکرد عقل عوض می شود ولذا معرفت شناسی یاآموزه دانش بسیار غنی تری را ارایه می کند. نیومن وجدان هر انسانی رامختص خود وی یعنی در واقع یکتا می داند و این عنصر در فلسفه دینی او، پیوند شبیه کی یرکگارد(1) است. نیومن این شخصی بودن وجدان را به شناخت خدا پیوند می دهد یعنی شناخت خدا به دستور وجدان هر فرد است. این نحوه خداشناسی کاملا" به دور از بحث های معمول برای شواهد عینی بود. باید دانست که نیومن فکر کردن را نیز یک فعالیت شخصی می دانست . او می گوید: من تنها به افکار خودم می توانم فکر کنم، من نمی توانم به افکار دیگران فکر کنم. (همان، ص 74). و به قول کِربه همین دلیل ما نمی توانیم زبان را به قیاس منطقی یا قالب های زبان شناختی تقلیل دهیم. حقیقت را باید شخصا" شناخت. هیچکس نمی تواند آن را به دیگری تحمیل کند. ما باید از نیروی قضاوت خودمان در شناخت حقیقت بهره ور شویم که درکی فردی است و در برگیرنده آگاهی عقلی نیز است، که مسؤلیت شخصی ما به حساب می آید. حزم و دانایی بخشی از ماهیت انسان نیست، بلکه با تلاش حاصل______________________________ 1-Kierkegaard می شود. ایان کِر معتقد است که نیومن سال ها قبل از ویتگنشتاین(1) متوجه شد که ما نمی توانیم خارج از ذهن انسان وافکار و زبانش قرار گیریم و یااز آن فرار کنیم . لذا شک گرایی نه تنها غیر طبیعی ، بلکه بی معنی نیز است، زیرا شک به همه چیز، شک به خود شک نیز به شمار می آید. پس دریافتیم از نظر نیومن ما باید خود را آن طور که هستیم ببینیم - ما نمی توانیم بین ذهن و نیروهای ذهنی تفکیک قایل شویم - ما ذهن را صرفا از راه نیروهایش می شناسیم. کاپلستون(2) معتقد است زمان آن فرا رسیده به زمینه هایی که هم فیلسوفان اصحاب مدرسه و هم حس گرایان از آن غافل مانده اند بپردازیم. در فلسفه های معاصر وجودگرایی و پدیده شناسی یا اندیشه های ویتگنشتاینی فضای مناسبی برای بررسی افکار نیومن به صورتی عمیق تر وجود دارد (همانجا). نقد و بررسی آرای نیومن ونتیجه گیری در این مقاله به اختصار فلسفه آموزش و پرورش از دیدگاه نیومن بررسی شد و دریافتیم که وی مدافع نوعی از آموزش و پرورش است که پدر فکری آن افلاطون و پس از وی ارسطو است. بر اساس این مکتب کسب دانش فی نفسه ارزشمند است نه به دلیل سیاسی یا مادی. این مکتب لیبرالیسم آموزشی نامیده می شود. زیرا به گفته مایکل اوک شات (3) فیلسوف معاصر هدف آن آزاد سازی انسان از زمان و مکان و هر چه رنگ تعلق پذیرد است . لیکن این استفاده از کلمه لیبرال نباید با لیبرالیسم سیاسی که مدافع آن جی. اس. میل (4)بود یکسان گرفته شود. زیرا موضع آموزشی آنان کاملا" متفاوت است . هم چنین آموزش و پرورش لیبرال یا سنتی را نباید با صرف آموزش لیبرال که از "دروس هفتگانه (5)" تشکیل می شد اشتباه نمود زیرا آموزش مورد توصیه نیومن صرفا در ایجاد نوعی نگرش ذهنی دانش پافشاری می کند ولی نمی گوید صرفا، "دروس هفتگانه باید تدریس شود نه مقولات دیگر علمی . زیرا همان طور که دیدیم انسان ایده ال نیومن دارای______________________________ 1-Wittgenstein 2-Copleston 3-Oakeshott,M 4-J.S.Mill 5- دروس هفتگانه در قدیم پایه تعلیم و تربیت بود. این دروس عبارت بود از ادبیات، ریاضی، هندسه، نجوم، دستور زبان، فن خطابه. روحیاتی است که ربطی به رشته تخصصی اش ندارد. درباره بحث های نیومن پرسش هایی را می توان مطرح کرد که شاید مهم ترین آن ها این است که آیا صرفا وجود دانشگاهی با مشخصاتی که نیومن می گوید به تنهایی می تواند انسان آرمانی وی را ایجاد کند؟ باید اذعان کرد در پرورش چنین انسانی عوامل دیگری نیز دخالت دارند که نیومن یا اهمیت شان را نادیده می انگارد یا اصولا" متوجه اهمیت و پیچیدگی آن ها نیست . یکی از مهم ترین این عوامل آموزش غیر رسمی یا تأثیر خانواده و محیط زندگی است . عامل دیگر دانش ضمنی (1) و غیرنوشتاری یا عرفی است که همواره در اطراف فرد ساری و جاری است . مایکل اوک شات فیلسوف مدافع آموزش و پرورش لیبرال اهمیت زیادی برای دانش ضمنی و فرهنگ قایل است. زیرا فرد در فضای هر فرهنگی به یادگیری هایی می پردازد که در کنه وجودش می روند. با وجود این باید گفت نیومن در تأکیدی که بر دانشگاه در ایجاد انسان آرمانی یا شریف می کند کاملا" محق است ، چون اگر دانشجویی به دانشگاهی با ارزش هایی غیر از آنچه نیومن دفاع می کند، وارد شود مسلما" انسانی شریف به تعبیر نیومن نخواهد شد. حال اگر چنانچه دانشجویی وارد دانشگاهی که روح حاکم بر آن به آنچه نیومن توصیه می کرد نزدیک باشد فرصت خوبی برای رسیدن به انسان آرمانی نیومن در اختیار دارد. البته نیومن صرفا زمانی علیه فلسفه سودآوری است که به معنی محدودی از آن استفاده شود. زیرا دراین صورت به تحدید و سوء استفاده از دانش می انجامد. سودآوری که منظور آن کل منافع بشر ( عقلی و روحی ) باشد مورد نظر تمام فیلسوفان مدافع آموزش و پرورش لیبرال است. نکته قابل توجه این است که در حقیقت حرفه گرایی هم گام یامتأثر از فلسفه سودآوری، هم برای فرد هم برای جامعه، چیزی زیان جز به بار نمی آورد. چون همزمان با پایان تربیت حرفه ای علم پیشرفت می کند و دیگر آن تخصص فایده نخواهد داشت. در حالی که اگر شخصی از زمینه علمی وسیعی برخوردار باشد می تواند با تخصص های جدید به راحتی انطباق یابد. هر چند که تخصص ها در عصر حاضر بسیار پیچیده اند ولی برای کسی که از پایه های علمی قوی برخوردار است______________________________ 1-tacit knowledge این انطباق راحت تر حاصل می شود. هم چنین نیومن وقتی از آموزش و دانش دفاع می کند نمی گوید که این آموزش الزاما" باید بدون هدف و نتیجه باشد،بلکه می گوید اهداف والاتری که ابعاد گسترده تری از انسان مانند نیازهای احساسی و کنجکاوی های عقلی را در برمی گیرد ارزشمندتر می باشند. نیومن و سایر مدافعان آموزش لیبرال مانند پیترز هرست آرنولد(1) وبنتاک (2) فایده زمینه های دانشی که به پیشرفت فن آوری منجر نمی شود مانند شعر، ادبیات ، تاریخ و به طور کلی علم انسانی را تقویت نیروی نقد و بصیرت انسان می دانند. این رشته ها کمک می کنند که انسان فرهنگ خود را درک و جایگاه خود را در جهان تعیین کند و نیروی تعقل را در جهت زندگی هوشمندانه اعتلا بخشد. به همین دلیل در هر نظام آموزشی چنین مطالعاتی (علوم انسانی) باید الویت داشته باشد. روشن است چنین افرادی فرهیخته از نظر شهروندی نیز وجودشان برای اجتماع با ارزش تر است . البته شاید بهتر بود که نیومن توجه بیشتری به آموزش های فنی و حرفه ایی می کرد، زیرا این آموزش ها چنانچه بر اساس درک عمیق از مسایل هر حوزه دانش باشد، علیه هدف "توانایی در اندیشیدن و ربط دادن " نیست . فردریک نیچه(3) نیز انتقادهایی از لیبرالیسم آموزشی کرده است او می گوید" این آموزش به طور کلی هدفش این است که از انسان یک "سکه رایج" بسازد. اتکا به حافظه در آن زیاد است و نیروی ذهنی را در این نظام می توان اندازه گیری کرد" (همان طور که در امتحان نیز همین امر اندازه گیری اعمال می شود). او می گوید در آموزش لیبرال به افراد نظریه های پذیرفته شده و رایج را می آموزند. این آشنایی با دانش برای تقویت عقل است و ذهن آموزنده را برای حل مشکلات روز آشنا می کند واز انسان مانند یک سکه رایج استفاده می شود (کوپر(4)، 1983،ص 75). نیچه هم چنین معتقد است که علی رغم انتقادهای طرفداران آموزش و پرورش لیبرال از سودگرایی خود"لیبرال ها از طرفداران سرسخت تخصص گرایی می باشند که بانگرش کلی گرایی شان به دانش در تضاد است . منافع هر دو دیدگاه آموزشی در سرکوب ساختن______________________________ 1-Arnold 2-Bantock 3-Nietzsche,F 4. Cooper "روح انسانی" است و انسان تربیت یافته در این مکاتب صرفا" به حل مسایل روز در زمینه تخصصی اش قادر می شود. لذا این مکتب تعلیم و تربیتی را تدارک می بیند که هدفش تسلط بر زمینه ایی است که صحت آن را معیارهای جامعه علمی تعیین کرده و نمی تواند جایگاهی در غنای زندگی روحی و معنوی و اعتلای احساسی وی داشته باشد (همانجا). در پاسخ این انتقادها باید گفت همان طور که در بررسی اندیشه های نیومن دریافتیم او به هیچ رو نمی خواهد ذهن انسان را به طور انفعالی با دانش و یادگیری نظریه ها انباشته کند تا از وی "سکه رایج " یا "انسان باب روز" بسازد. او می خواهد از طریق آموزش و پرورش "نیروی تعقل ودیدن رابطه میان علوم " را در فرد به بار آورد. در ضمن آشنایی با زمینه های دانش در جهت بسط نیروی نقد با انباشته سازی ذهن آموزنده بامشکلات معاصر متفاوت است. در حقیقت نیروی نقد و تقویت نیروی تخیل را از طریق مشکلات و مسایل گذشته نیز می توان پرورش داد. زیرا هنگامی که مااز زمان و مکان خود دور شویم، درباره زمان ها و مکان های دیگر می آموزیم ونیروی تخیل در ما بیشتر تقویت شده و امکان کاربرد آن در زمان حاضر بیشتر می شود. این تسلط بر گذشته چنانچه با پرورش نقادی باشد می تواند در دانشجو نگرشی دقیق و منسجم به بار آورد؛ به طوری که گذشته را به حال و آینده پیوند دهد و برخی از راه حل های صحیح گذشته را در مورد مسایل روز به کار بندد و از خطاها عبرت گیرد. انتقادهای نیچه از آموزش لیبرال در جهت ایجاد اندیشمندانی خلاق است و هر چند هدف ایجاد خلاقیت در افراد بسیار ارزنده است لیکن این پرسش باقی می ماند که بدون آشنایی آموزنده با زمینه ها مختلف علمی و ادبی و درک مشکلات آن چگونه می توان از وی متفکری خلاق ساخت. زیرا هیچ خلاقیتی در خلاء ظهور نمی کند. ابتدا باید درکی روشن و بسیار ژرف از یک زمینه دانشی خاص داشت و مسایل آن را درک کرد تا بتوان در آن نوآوری داشت. در باب انتقاد دیگر نیچه راجع به تخصص گرایی در آموزش و پرورش باید یادآور شد که نیومن هر چند به عمیق بودن آموزش و اجتناب از سطحی نگری اعتقاد داشت، از نظر وی تخصص در یک رشته خاص برای وی به منزله از دست دادن نگرش کلی گرایی دانش نیست. همان طور که در بحث ویژگی های دانشگاه مطلوب از نظر نیومن دیدیم، او اعتقاد زیادی به مبادلات علمی و فرهنگی میان صاحب نظران تمام رشته ها داشت یعنی تبادل افکار واندیشه میان صاحب نظران هر رشته را ضروری می دانست.او درک تأثیر هر شاخه از علم را بر شاخه های دیگر وظیفه عالم و شخص فرهیخته می دانست در مورد زندگی معنوی نیز دیدیم که طرفداران لیبرالیسم آموزشی تأکید زیادی بر استغنای روحی و پرورش عقلی می گذارند . در عین حال باید یادآور شد که انتقادهایی از قبیل آنچه نیچه مطرح می کند باعث ایجاد محیط آموزشی بهتری خواهد شد. به دیگر سخن، چنین تفکری ما را به سوی شعار معروف متیوآرنولد(1) فیلسوف دیگر آموزش و پرورش هدایت می کند که می گوید: آموزش و پرورش عبارتست از "انتقال بهترین گفته ها و اندیشه های بشری " به نسل حاضر. این بدین معناست که مهم ترین وظیفه آموزش انتقال خرد ودانایی نژاد بشر در جامه فرهنگ به نسل نواست و در این مورد به نظر می رسد که دانشگاه یکی از بهترین نهادها برای معرفی و تدریس بهترین تفکرات به پرتوان ترین و علاقه مند ترین اذهان است.______________________________ 1-Matthew Arnold مأخذReference بارو، رابین، وودز، رونالد. (1376). درآمدی بر فلسفه آموزش و پرورش. ترجمه فاطمه زیباکلام انتشارات دانشگاه تهران. زیباکلام، فاطمه. (1378). سیر اندیشه فلسفی در غرب. انتشارات دانشگاه تهران. جان هنری نیومن، چدیک، اون. (1982)."اندیشمندان گذشته ترجمه فاطمه زیباکلام انتشارات دانشگاه آکسفورد 1374.Chadwick,O, Newman, Newman.(1982). Oxford, Past Masters. Cooper,D.E.(1983). Authenticity And Learning, R.K.P, London. Culler, A.D.Imperial Intellect,(1955). New York University Press. Gill, J.H.(1993). Toward a Philosophy of Education. Learning To Learn Humanities Press, New Jersey. Gould, S.J. (1993). Bully for Brontosaures, Perguine. Hirst,P.(1965). Libeal Education and Nature of Knowledge, In Peters Philosophy of Education, Oxford. Ker I.(1990). The Achievement of John Henry Newman, Collins. Mofrad, F.Z (1993).Liberal Education: Its Classical Roots and Development in the Islamic and Modern Western Traditions. Newman,J.H.(1873). The Idea of A University. University of Notre Dame Press.
کليه حقوق برای پرتال علوم انسانی محفوظ است