جستجو در   
امکانات

اختصاص در علم معانی فارسی
پدیدآورنده : غلامرضایی، محمد
بازدید : 594
تاریخ درج : 1386/4/5
منبع :

 
دانشنامه پرتال علوم انسانی و اسلامی :: حقوق :: اختصاص :: اختصاص در علم معانی فارسی

اختصاص در علم معانی فارسی


چکیده

اختصاص، یکی از ابواب دو دانش نحو (عربی) و معانی است که در نحو عربی، احکامی خاص دارد. در کتاب های بلاغت معمولاً در معانی مجازی ندا در مقولة انشا از آن بحث می شود؛ اما در مواضع دیگری نیز از آن سخن به میان می آید. در علم معانی، اختصاص یعنی حصر کردن چیزی یا کاری در کسی، یا انفراد و انحصار کسی یا چیزی به کاری یا امری. شیوة کاربرد آن در فارسی با عربی متفاوت است. در این گفتار به انواعی از شیوة کاربرد آن در فارسی و اغراض آن پرداخته ایم.

کلیدواژه ها: اختصاص، ندا، انشا، حصر (قصر)، خبر، اغراض.

Appropriation in Persian Rhetorics

Mohammad Gholamreza''''i, Ph.D.

Professor, Department of Persian Language and Literature

Shahid Beheshti University

Abstract

Appropriation is one of the sub-categories in (Arabic) syntax and rhetorics. It has specific precepts within Arabic syntax. In the books on rhetorics, it is usually discussed in the figurative senses of vocative case under the category of non-indication. In rhetorics, appropriation means limiting a thing or an action in a person or restricting someone or something to something or some action. Its usage in Arabic and Persian language differs. In this article, the method of its usage in Persian language, its instances and implications are discussed.

Keywords: Appropriation, vocative case, non - indication, limiting, statement, instances or implications.

_______________________________

*دکترای زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران، استاد گروه زبان و ادبیات فارسی در دانشکدة ادبیات و علوم انسانی.

مقدمه

«اختصاص» اصطلاحی است که در علم اصول (مطلوب 1983: 74) و نحو عربی و بلاغت به کار می رود. به دلیل رابطه ای که میان دو دانشِ نحو و معانی وجود دارد، توان گفت که این اصطلاح نیز همچون پاره ای اصطلاحات دیگر، از نحو به بلاغت راه یافته است.

مفاهیم کلّی بلاغت از جمله مفاهیم علم معانی عامّ است و خاصِ هیچ زبانی نیست، امّا شیوة کاربرد آن ها در زبان های گوناگون، با توجّه به مختصّات نحوی هر زبان، متفاوت است. اختصاص نیز چنین است.

در این گفتار، بر آن نیستیم که مقولة اختصاص را در نحو عربی و از دیدگاه دانشمندان بلاغت عربی بررسی کنیم؛ امّا از آن جا که منابع مهمّ بلاغت در تمدن اسلامی به زبان عربی است و بسیاری از متأخّران که در این زمینه به فارسی کتاب نوشته اند، عربی دان و از این منابع متأثّر بوده اند، به اختصار به پیشنیة بحثِ اختصاص اشاره و سپس آن را در زبان فارسی بررسی می کنیم. در این بررسی، امکان مقایسة بحث در دو زبان فارسی و عربی نیز فراهم می آید.

***

در نحو عربی، اختصاص آن است که ضمیر متکلّم یا مخاطبی را در آغاز جمله ذکر کنند و پس از آن اسمِ ظاهرِ معرفه ای بیاورند که به لحاظ معنی با ضمیر مذکور در آغاز کلام، یکی باشد و این اسم ظاهر در مورد آن ضمیر، افادة تخصیص کند مانند جملة «نَحنُ العربَ اسخی الباذلین». نحویان، اسم ظاهر را «مخصوص» و ترکیب را «جملۀ اختصاص» می گویند. «مخصوص» در محل نصب است و از دیدگاه نحوی منصوب است به فعلِ «اَخُصُّ» که در جمله مقدّر و واجب الحذف است (رجایی 1379: 162). «مخصوص»، یا اسمِ جنسِ معرّف به «ال» است مانند جملۀ مذکور، یا اسمِ مضاف است مانند «انّا مَعاشِرَ الانبیا» یا اسمِ عَلَم است مانند «بِنَا تمیماً یکشف الضّباب[1]» (مازندرانی 1376: 88).

در زبان عربی، گاهی ندا برای بیان اختصاص به کار می رود. در این حالت، حرف ندا در تقدیر است. بنابراین، در جملۀ «أنا اُکرِمُ الضَّیفَ ایها الرّجل»، «ایها الّرجل» محلاً منصوب است به سبب حال بودن و تقدیر کلام چنین است: «أنا اکرم الضیف مُختصّاً مِن بَینِ الّرجال». در چنین جمله ای، در واقع، متکلّم است که خود را از میانِ رجال به اکرامِ میهمان مخصوص می گرداند و اگر بخواهیم آن را به فارسی برگردانیم، ترجمۀ آن چنین می شود:

_______________________________

1 ضبّاب: جمع ضَبّابه. یعنی بخاری که زمین را بپوشاند. در این جا: شداید و بلایا (مازندرانی 1376: 88؛ نیز ر.ک. المنجد ذیل ضَبّابه).

«منم که میهمان را گرامی می دارم»؛ بنابراین از نظر معنایی، «ایها الرجل» جانشین ضمیر و اسمِ ظاهر در مثال های پیشین شده است (مازندرانی1376: 77 78؛ رجایی 1379: 162).

در اصطلاح علم معانی، اختصاص یا تخصیص، حصر کردن چیزی یا کاری است در کسی، یا انفراد و انحصار کسی یا چیزی است به کاری یا امری (رضانژاد 1367: 382).

اگر از اختصاص، معنای عام آن را اراده کنیم، در علم معانی، روش های متعدد دارد و در کتاب های بلاغت، در چند موضع از آن بحث می شود. مهمترین جایگاه های طرح آن در کتاب های بلاغت فارسی و عربی عبارت است از حصر یا قصر (سیوطی 1362: 163 167؛ رضانژاد 1376: 268 به بعد؛ رجایی 1379: 121)، تخصیص مسند به اضافه یا وصف[2] (رجایی: 107)، تخصیص مسند به معمولات فعل مانند مفعول و حال و تمیز (رجایی: 108)، تقدیم مسند (آق اولی، بی تا: 85)، تقدیم معمول بر عامل (الهاشمی 1380: 250)، اضمار مسندالیه (رضانژاد 1367: 163)؛ آمدن ضمیر فصل بعد از مسندالیه (قزوینی 1989: 135؛ رجایی 1379: 84)؛ تعقیب مسندالیه به ضمیر منفصل در فارسی (رضانژاد 1367: 146) که مشابه ضمیر فصل در زبان عربی است، مبحث ندا.

امّا از اختصاص در معنای ویژۀ آن، در مبحث انشا، در معانی مجازی ندا، بحث می شود و همچنان که دیدیم در نحو عربی احکامی خاص دارد (تفتازانی، بی تا: 224؛ شرتونی 1986: 226 267).

رضانژاد بر آن است که مبحث اختصاص باید در باب اسناد خبری آورده شود زیرا طبیعت و سیاق جملۀ آن خبری است و احتمال صدق و کذب نیز در آن هست (اصول علم بلاغت در زبان فارسی: 382).

گفتنی است که حصر یا قصر که افادة معنی اختصاص می کند از مباحث مربوط به اسناد خبری است و سخن نویسندة اخیر، هم از نظر نوع استدلال درست است و هم از نظر سنخیت مبحث اختصاص با بحث حصر یا قصر. در واقع آن چه باعث شده است که این مبحث در مقولة انشا مطرح شود، صورت ظاهری جمله، یعنی ندایی بودن آن است.

_______________________________

2 گفتنی است که دستورنویسان سنتّی فارسی که در شیوة دستورنویسی خود، نگاهی به علوم دیگر چون منطق و بلاغت نیز داشته اند، ترکیبات اضافی را در زبان فارسی به انواعی تقسیم کرده اند که از جملة آن ها «اضافة تخصیصی» یا «اضافة اختصاصی» است. در تعریف آن گفته اند: اضافه ای است که اختصاص را برساند مانند زین اسب، درِ خانه، سقفِ اتاق، میوة باغ، چوبِ درخت؛ یعنی میوه ای که مخصوص باغ است و به آن اختصاص دارد و... (قریب، عبدالعظیم و دیگران 1350: 41 42؛ مشکور 1346: 229). در کتاب های بلاغت از این مقوله بحث نکرده اند.

بعضی از مؤلفانی که در علم معانی فارسی کتاب پرداخته اند، به پیروی از کتاب های بلاغت عربی، از اختصاص در مبحث ندا سخن گفته اند؛ امّا گروهی دیگر، در بحث ندا، به موضوع مذکور نپرداخته اند. بعضی از اینان، اختصاص را با حصر یا قصر مترادف گرفته اند. از دیدگاه نحو عربی، شیوة کاربرد اختصاص با حصر یا قصر، کاملاً متفاوت است. دربارة احکام نحوی اختصاص، پیش از این اشاره کردیم؛ امّا راه های ساختن حصر یا قصر را معمولاً چهار طریق می دانند. بعضی از بلاغت نویسان، این چهار طریق را با فارسی نیز منطبق ساخته اند به این شرح:

الف عطف مانند «زیدٌ شاعرٌ لاکاتبٌ» و در فارسی مانند این بیت رودکی:

مرا بسود و فرو ریخت هرچه دندان بود\نبود دندان لابل چراغ تابان بود

ب نفی و استثنا مانند «لیس زیدٌ اِلاّ شاعراً» یا «ما زیدٌ اِلاّ شاعر» و در فارسی مانند این ابیات نظامی:

تیغ زنان چون سپر انداختند\در لحد آن خشت سپر ساختند

هر که جز آن خشت نقابش نبود\گرچه گنه بود عذابش نبود[3]

ج با ادات حصر مانند اِنّما، و در فارسی با واژه هایی مانند «همان» و «این همان» که مترادف آن تواند بود مانند این بیت سعدی:

این همان چشمة خورشید جهان افروز است\که همی تافت بر آرامگه عاد و ثمود

د تقدیمُ ماهُوَ حَقّه التّأخیر: یعنی مقدّم آوردن آن چه در منطق نحوی باید مؤخّر باشد؛ مانند جملة «اَنا کَفَیتُ مُهِمَّکَ» که در آن «انا» بر فعل مقدّم آمده است و در فارسی مانند مقدم آمدن «آن که...» در این بیت نظامی:

آن که نمرده ست و نمیرد تویی\آن که تغیر نپذیرد تویی

(آهنی 1360: 88 89)

گروهی از پردازندگان کتاب های معانی فارسی، ظاهراً به دلیل تفاوت نحوی فارسی با عربی و قابل تطبیق نبودن بحث اختصاص از دیدگاه نحو با زبان فارسی، بیشتر به مفهوم کلّی اختصاص نظر داشته اند و آن را با حصر یا قصر یکی شمرده اند. در این گفتار بر سر آن

_______________________________

3 بعضی از اداتی که در فارسی افادة حصر و اختصاص می کند اینهاست: ادات نفی و استثنا، «نه» به تنهایی، تا، بس، همین، تنها (کزّازی 1373: 193 197).

نیستیم که در باب حصر یا قصر و انواع آن آن چنان که عالمان بلاغت سخن گفته اند سخنی بگوییم زیرا خوانندگان گرامی را به آن مباحث دسترس هست؛ امّا گفتنی است که شیوه های بیان اختصاص در زبان فارسی قدیم و جدید به صورتی جامع در کتاب های بلاغت فارسی بررسی نشده است. بعضی از بلاغت نویسان به بعضی از این روش ها، در مواضع گوناگون، اشارت کرده اند. مهمترین شیوه های کاربرد اختصاص در فارسی، این هاست:

1 در پارسی قدیم، در مواردی، این معنی را با افزودن حرف «را» پس از اسم یا ضمیر منفصل در جملۀ اسنادی، بیان می کرده اند. این نوع «را» همان است که در تقسیم بندی های معنایی حروف، بعضی از دستورنویسان از آن به «را»ی اختصاص تعبیر کرده اند مانند این جمله از گلستان سعدی: «سپاس و منّت خدای را عزّوجلّ که از برکت خدمت درویشان محروم نماندم» (مشکور 1346: 266). در کتاب های بلاغت فارسی، معمولاً به این شیوه اشاره نشده است. گفتنی است که یکی از شیوه های اختصاص در عربی، مقدم آوردن مسند است بر مسندالیه مانند آیۀ «للّله مُلکُ السَّموات و الارض» (زاهدی، بی تا: 119). تفسیرهای قدیم فارسی، مفهوم این آیه و مشابهات آن را به یاری «را»ی اختصاص بیان می کرده اند مانند «خدای راست پادشاهی آسمان ها و زمین» (یغمایی 1367: 381).

2 آوردن ضمیری در ابتدای کلام و مؤکّد کردن معنی آن به وسیلة مرجع آن که اسمی است ظاهر یا ضمیری دیگر، مانند این بیت حافظ:

من ای پیر مغان تصمیم کردم \که بر خاک درت مأوا گزینم

در این بیت، ضمیر «من» مسندالیه و شناسة «م» در فعلِ «کردم» تأکید آن است و جملة انشایی «ای پیر مغان» منادا و مخاطب است و فعل «تصمیم کردم» اختصاص به مسندالیه جمله دارد (رضانژاد 1367: 383).

3 آوردن ضمیری در آغاز جمله ای اسنادی و پیوند دادن این جمله با حرف پیوند «که» به جملة بعد، مانند این بیت حافظ:

منم که شهرة شهرم به عشق ورزیدن \منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن

در دو مصراع بیت مذکور، ضمیر «من» با ضمیر متصّل «م» مؤکّد شده و «شهرة شهر بودن» و «دیده نیالودن به بد دیدن» به مسندالیه «من» در جملة قبلی اختصاص یافته است.

کتاب های بلاغت فارسی در باب این شیوه توضیحی خاص نداده اند اما حسام العلمای آق اولی (دُرَرالادب، بی تا: 54) و زاهدی (روش گفتار، بی تا: 159) و استاد همایی (معانی و بیان 1374: 26) همین بیت حافظ را برای اختصاص مثل زده اند. این شیوه را می توان از فروع شیوة پیشین شمرد.

4 مقیدّ کردن مسند به وصف مانند:

مُقدّری که ز آثار صنع کرد اظهار \سپهر و مهر و مه و سال و ماه و لیل و نهار

مدار سیرکواکب به امرکن فیکون\قرارداد بر این طاق گنبد دّوار

(آق اولی، بی تا: 88)

در این مثال، مسندالیه محذوف و «مقدّر» مسند است و جملة پس از آن، وصف است و مفهوم اختصاص از آن مستفاد می شود. در این شیوه، ممکن است مسند جمله با صفت اشاره ای چون «همان» مؤکّد گردد مانند:

این همان چشمة خورشید جهان افروز است \که همی تافت بر آرامگه عادو ثمود

(مثال از آق اولی، بی تا: 88)

5 تقدیم مفعول بر فعل مانند این بیت نظامی:

تو را بینم از هرچه پرداخته ست \که هستی تو سازنده، او ساخته ست

یعنی «فقط تو را می بینم» (زاهدی، بی تا: 127؛ رضانژاد 1367: 260).

6 تقدیم مسند برای اختصاص مسند به مسندالیه[4] مانند این بیت نظامی:

گویند به من چرا نخندی \گریه است نشان دردمندی

در این بیت، فعلِ «گویند» مسند است و برای تخصیص آن به مسندالیه مقدم آمده است (رضانژاد 1367: 238)؛ نیز از این نوع است این جملة سعدی:

«اجلّ کاینات به ظاهر آدمی و اذلّ موجودات به ظاهر سگ، و به اتفاق خردمندان، سگ حق شناس به از آدمی ناسپاس (زاهدی، بی تا: 119).

_______________________________

4 همچنان که پیش از این گفتیم، دانشمندان بلاغت، یکی از شیوه های حصر را «تقدیم ما هو حقّه التأخیر» دانسته اند؛ به همین سبب، استاد همایی، آن را اصلی کلّی دانسته و گفته اند: تغییر کلمه از موضع اصلی در جمله، افادة حصر و اختصاص می کند (آهنی 1374: 117). گفتنی است که تقدیم و تأخیر ارکان جمله یکی از مباحثی است که در مبحث اسناد خبری، در چند مورد مطرح می شود و برای آن، غرض های گوناگون ذکر کرده اند.

7 در زبان عربی، در جمله های اسمی، برای بیان اختصاص، از ضمیر فصل استفاده می کنند مانند «زیدٌ هو المنطلق» (خطیب قزوینی 1989: 135؛ الهاشمی 1380: 196؛ آق اولی، بی تا: 93؛ رجایی 1379: 84). این کاربرد، ویژة زبان عربی است امّا در زبان فارسی، گاهی ضمیر منفصل به تنهایی چنین نقشی دارد مانند دو بیت زیر از عطّار:

عرش را بر آب بنیاد او نهاد \خاکیان را عمر بر باد او نهاد

او نهد از بهر سکّانِ فلک \گردة خورشید بر خوانِ فلک

(رضانژاد 1367: 145 146)

و مانند مصراع اول این بیت از ناصر خسرو:

آن که بوَد بر سخن سوار، سوار اوست\آن نه سوار است کو بر اسب سوار است

در این نوع اختصاص، تأکیدی هم هست (زاهدی، بی تا: 84).

8 هرگاه برای بیان اختصاص، دو حکم متقابل و متضاد صادر شود، میان دو حکم، حرف پیوند «و» قرار می گیرد مانند این بیت عرفی:

محل تنگ است زاهد، کوته و مستانه می گویم \شما را سبحه و ما را بت و زنّار می باید

(رضانژاد 1367: 407)

شاهد، مصراع دوم است. بدیهی است که چون در مصراع دوم، هر دو جمله، هم پایه است، ممکن است حرف ربط حذف شود.

9 گاهی مسندالیه را ضمیر اشاره می آورند تا حکم تازه ای به آن اختصاص دهند مانند این بیت سعدی:

آن را که جای نیست، همه شهر جای اوست \درویش هر کجا که شب آید سرای اوست

(رضانژاد 1367: 161)

در بیت مذکور، «آن» مسندالیه است و جملة «همه شهر جای اوست» حکم تازه ای است که به آن اختصاص یافته است. تأمّل در ساختار مصراع اول، بیانگر آن است که جمله ای است مرکب و جملة پایه یعنی حکم جدید مثبت است و جملة پیرو، منفی.

آوردن ضمیر اشاره در جایگاه مسندالیه جمله، گاه برای آن است که صفت و مرتبه یا کمالاتی را به مسندالیه اختصاص دهند مانند این بیت سعدی:

یوسف شنیده ام که به چاهی اسیر بود \این یوسفی است برزنخ آورده چاه را

(زاهدی، بی تا: 94؛ رضانژاد 1367: 163)

مرحوم استاد همایی، در مبحث حصر یا قصر، به دو شیوة بیان اختصاص اشاره کرده است که دیگر نویسندگان کتاب های بلاغت فارسی، به آن توجهی نداشته اند:

10 تکیة کلام: تکیة کلام، در گفتار و به هنگامِ خواندن متن مکتوب، نمود می یابد و شاید به همین دلیل کسی متذکّر آن نشده است. استاد همایی، این جمله را مثال زده است: «علی دیروز حسین را زد». وی بر آن است که اگر بر واژة «حسین» یا «علی» تکیه کنیم مفهوم اختصاص از آن دریافت می شود؛ یعنی آن که حسین را زد علی بود نه کس دیگر؛ یا: آن که زده شد حسین بود نه کس دیگر (معانی و بیان 1374: 126).[5]

11 پسوندها و پیشوندهای تخصیص: به نظر آن مرحوم، پسوند زمانی «ان» در واژه هایی چون بامدادان و سحرگاهان و امثال آن ها، افادة معنی تخصیص می کند مانند این بیت سعدی:

بامدادان که تفاوت نکند لیل و نهار\خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار

و پیشوند «ب» در قیدهای زمان نیز این چنین است (همان: 127) مانند این بیت سعدی:

دوش مرغی بصبح می نالید\عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش...

(گلستان 1369: 97)

به نظر آن مرحوم، توأمان آوردن این پیشوند و پسوند درست نیست (معانی و بیان 1374: 127). با وجود این، در متون کهن، این شیوه به کار رفته است مانند این بیت از منوچهری دامغانی:

به سحرگاهان ناگاهان آواز کلنگ\راست چون غیو کند صفدر در کردوسی

(دیوان 1347: 128)

از آن جا که در علم معانی از اغراض گوینده و معانی مجازی جملات نیز بحث می کنند، برای اختصاص هم معانی مجازی چندی به جز مواردی که به ضرورت در بخش های پیشین ذکر کردیم ذکر کرده اند. موارد زیر از آن جمله است:

1 تواضع و فروتنی (رجایی 1379: 162؛ زاهدی بی تا: 159؛ الهاشمی 1380: 129) مانند این بیت حافظ:

من ای پیر مغان تصمیم کردم \که بر خاک درت مأوا گزینم

«تصمیم کردم» به قرینة مصراع دوم افادة معنی تواضع می کند (رضانژاد 1367: 383).

_______________________________

5 همچنان که گفتیم، نویسندگان کتاب های بلاغت، در این مبحث از تکیة کلام غافل مانده اند، حال آن که این بحث را به جز اینجا، در مواضعی دیگر از مباحث بلاغت نیز می توان به میان آورد. در خواندن مثال های ردیف هفتم همین مقاله، نقش تکیة کلام در القای معنی کاملاً مشخص است.

2 اظهار حرمان مانند این بیت حافظ:

من نمی یابم مجال ای دوستان\گرچه دارد او جمالی بس جمیل

«من نمی یابم» جملة اختصاص است و «مجال یافتن» موضوع اختصاص.

(رضانژاد 1367: 383)

3 عرض شکایت و گله مندی، مانند این بیت حافظ:

دیدی ای دل که غم یار دگر بار چه کرد\چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

موضوع اختصاص «غم یار» و مختصٌ به متکلّم است به قرینة «ای دل» (رضانژاد 1367: 383).

4 تشویق و ترغیب: مانند این بیت حافظ:

قدح مگیر چو حافظ مگر به نالة چنگ\که بسته اند بر ابریشم طرب دل شاد

(شمیسا 1373: 103)

5 بیان کمّ و کیف مانند این بیت حافظ:

آن کشیدم ز تو ای آتش هجران که چو شمع \جز فنای خودم از دست تو تدبیر نبود

«آن کشیدم» اختصاص است و «آن» بیان کیفیت آن است (رضانژاد 1367: 383).

از این غرض، با تعبیر کلی ترِ «بیان مقصود» نیز می توان یاد کرد مانند:

ای گل خندان نوشکفته نگه دار\خاطر بلبل که نو بهار نماند

(زاهدی، بی تا: 159)

6 اظهار ملال مانند این بیت حافظ:

دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگوی\من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم

«من نه آنم» جملة اختصاص و «گوش به ترویز واعظ نکردن» موضوع اختصاص است.

(رضانژاد 1367: 384)

7 یاری طلبیدن و فریادرسی، مانند این بیت حافظ:

دریا و کوه در ره و من خسته و ضعیف\ای خضر پی خجسته مدد کن به همتم

جملة «من خسته و ضعیف» افادة اختصاص می کند.

(رضانژاد 1367: 384)

8 تفاخر و مباهات (الهاشمی 1380: 129؛ زاهدی، بی تا: 159؛ رجایی 1379: 162؛ مازندرانی 1376: 87) مانند این بیت حافظ:

من از چشم تو ای ساقی خراب افتاده ام لیکن\بلایی کز حبیب آید هزارش مرحبا گفتیم

جملة «خراب افتاده ام» اختصاص است و مفید معنی مباهات.

(رضانژاد 1367: 384)

9 بیان فعل عبث مثل این بیت حافظ:

تو آتش گشتی ای حافظ ولی با یار در نگرفت\زبد عهدی گل گویی حکایت با صبا گفتم

جملة «تو آتش گشتی» جملة اختصاص است.

(رضانژاد 1367: 385)

10 برای تحقیر: اگر خطاب به شاعری که برای شما شعر می خواند بگویید: «شعر فقط شعر حافظ!» مخاطب را تحقیر کرده اید (شمیسا 1373: 103).

11 برای جلب توجّه و تأکید و برجسته سازی مانند این مصراع از فروغ فرخزاد: پرنده، آه فقط یک پرنده بود! (شمیسا 1373: 103).

12 اصولاً در اختصاص و حصر، هدف گوینده، نوعی مبالغه و بزرگ نمایی است و این غرض در بسیاری از مثال ها نمود دارد:

کعبة اقبال این حلقه ست و بس\کعبة امّید را ویران مکن

(شمیسا 1373: 103)

13 برای تعمیم به نوع مانند این بیت فردوسی:

تو را از دو گیتی برآورده اند\به چندین میانجی بپرورده اند

مراد از «تو» نوع انسان است.

(رضانژاد 1367: 261)

14 برای بیان حصر مانند این بیت سلمان ساوجی:

سنبلت را تا صبا بر گل مشوّش می کند\هر خم زلفت مرا نعلی در آتش می کند

در این بیت، تقدیم مفعول برای بیان حصر صفت به موصوف است؛ یعنی تنها تویی که چون سنبلت را صبا مشوّش می کند، مشوّش می شوم (رضانژاد 1367: 261).

نتیجه گیری

تأمل در مباحث مطرح شده و مثال های آن ها بیانگر آن است که:

1 در کتاب های بلاغت، از «اختصاص» در مواضع گوناگون بحث می شود که مهمترین آن ها مبحث ندا در جمله های انشایی و مبحث حصر یا قصر است.

2 شیوة کاربرد اختصاص در فارسی و عربی متفاوت است و این تفاوت به لحاظ متفاوت بودن ماهیت دو زبان از نظر نحوی است.

3 گروهی از بلاغت نویسان فارسی، اختصاص را مترادف با حصر یا قصر دانسته اند و در مبحث ندا از آن سخن نگفته اند.

4 بسیاری از مثال هایی که کتاب های بلاغت فارسی در باب اختصاص ذکر کرده اند، همراه با جمله ای ندایی است؛ امّا این جمله های ندایی قابل تطبیق با کاربرد ندا در معنی اختصاص در زبان عربی نیست زیرا در عربی، منادا جانشین «ضمیر» و «مخصوص» است امّا در فارسی چنین حالتی قابل تشخیص نیست.

5 اغراضی که در کتاب های بلاغت اعم از فارسی یا عربی برای اختصاص ذکر کرده اند و ما در بخش پایانی این گفتار، مثال های فارسی آن را ذکر کردیم از دو وجه نسبی است: نخست این که می توان اغراضی دیگر از همین دست به آن ها افزود. دیگر آن که غرض از اختصاص، به نوع برداشت خواننده از بیت یا جمله نیز مربوط می شود و این نسبیت در موارد دیگری از اغراضِ مطرح شده در مباحث علم معانی نیز مصداق دارد.

6 گفتار کتاب های بلاغت فارسی در باب اختصاص، پراکنده و در ضمن ناقص است. بی شکّ با تأمّل می توان شیوه های دیگری از کاربرد اختصاص را در متون فارسی یافت و به شیوه هایی که ذکر کردیم افزود.

منابع

آق اولی، حسام العلما. ]بی تا[. دُررالادب. ]بی جا[.

آهنی، عبدالحسین. 1360. معانی و بیان. تهران: بنیاد قرآن.

تفتازانی، سعدالدین. ]بی تا[. شرح المختصر. جلد اول. قم: کتابفروشی نجفی.

خطیب، قزوینی. 1989. الایضاح. شرح و تعلیق و تنقیح محمد عبدالمنعم خفاجی. بیروت: الشرکه العالمیه الکتاب.

رجایی، محمدخلیل. 1379. معالم البلاغه. شیراز: انتشارات دانشگاه شیراز.

رضانژاد، غلامحسین. 1367. اصول علم بلاغت در زبان فارسی. تهران: انتشارات الزهرا.

زاهدی، زین الدین جعفر. ]بی تا[. روش گفتار. مشهد: چاپخانة دانشگاه.

سعدی. 1369. گلستان. تصحیح غلامحسین یوسفی. تهران: خوارزمی.

سیوطی، عبدالرحمن. 1362. الاتقان فی علوم القرآن. ترجمة سید مهدی حائری. تهران: امیرکبیر.

شرتونی، رشید. 1986. مبادی العربیه. جلد چهارم. بیروت: دارالمشرق.

شمیسا، سیروس. 1373. معانی. تهران: انتشارات میترا.

قریب، عبدالعظیم و دیگران. 1350. دستور زبان فارسی پنج استاد. تهران: کتابخانة مرکزی.

کزّازی، میرجلال الدین. 1373. معانی. تهران: کتاب ماد.

مازندرانی، محمدهادی بن صالح. 1376. انوار البلاغه. به کوشش محمدعلی غلامی نژاد. تهران: مرکز فرهنگی نشر قبله.

مشکور، دکتر محمدجواد. 1346. دستور نامه. تهران: مؤسسة مطبوعاتی شرق.

مطلوب، احمد. 1983. معجم المصطلحات البلاغیه و تطورها. الجزء الاول: عراق.

منوچهری دامغانی. 1347. دیوان. به کوشش سید محمد دبیر سیاقی. تهران: زوّار.

الهاشمی، السّید احمد. 1380. جواهرالبلاغه. جلد اول. ترجمة دکتر علی اوسط ابراهیمی. قم: نشر حقوق اسلامی.

همایی، استاد جلال الدین. 1347. معانی و بیان. به کوشش ماهدخت بانو همایی. تهران: نشر هما.

یغمایی، حبیب (مصحح). 1367. جلد 1 2. ترجمة تفسیر طبری. تهران: انتشارات توس.

کليه حقوق برای پرتال علوم انسانی محفوظ است