جستجو در   
امکانات

هرمنوتیک و حافظ
پدیدآورنده : محمدی، محمد حسین-زمردی، حمیرا
بازدید : 284
تاریخ درج : 1386/4/5
منبع :

 

هرمنوتیک و حافظ


چکیده: یکی از روش های مدرن نقد ادبی هرمنوتیک یا علم تفسیر و تأویل متن است. این روش دارای دو دوره کاملاً مجزّا از هم است: 1 هرمنوتیک سنّتی که در آن از اصل قطعیّت معنی سخن گفته می شود. معروف ترین فرد این دسته، شلایر ماخر است. 2 هرمنوتیک جدید که معنا را همان چیزی می داند که خواننده درک می کند. از این گروه نیز گادامر و آیزر معروف هستند. هر چند می توان شعرهای حافظ را از دید مکاتب مختلف نقد ادبی مثل نقد فرمالیستی و اسطوره گرا بررسی کرد؛ امّا یکی از بهترین روش های تحلیل شعر او هنوز هم روش هرمنوتیکی است. واژه های کلیدی: هرمنوتیک، تأویل، ماخر، گادامر، حافظ. مقدمه : هرمنوتیکز ( Hermeneutics ) آیینی بسیار کهن است که ریشه در تقدّس متن دارد. ( احمدی، بابک، 1370، ج 2، ص 496 ) ریشه این واژه از هرمنین ( Hermeneuein ) یونانی است؛ به معنی تفسیر ( شمیسا، سیروس، 1378، ص 271 ) و این خود برگرفته از نام هرمس یونانی است که رسول و پیام آور خدایان بوده. افلاتون در رساله کراتیلوس وی را خدای آفریننده زبان و گفتار دانسته است. ( احمدی، بابک، 1370، ج 2، ص 496 ) در نقد ادبی جدید، هرمنوتیک روشی است که مسأله فهم متن را بررسی می کند و در باب چگونگی فهم خواننده از متن و تحلیل و تفسیر متن بحث می نماید. ( جوئل واینسهایمر، 1381، ص 17 ) منتقدان هرمنوتیک به دو دسته تقسیم می شوند: 1 گروه اوّل هرمنوتیک های سنّتی هستند که اعتقاد داشتند معنای متن توسّط نویسنده وضع می شود و اوست که معنا را در ذهن خود می آفریند و بعدا خوانندگان آن را درک می کنند. به نظر اینان « قطعیّت نیّت مؤلّف » می گویند. شلایر ماخر و ویلهلم دیلتای از بزرگ ترین هرمنوتیک های سنّتی محسوب می شوند. ( شمیسا، سیروس، 1378، ص 272 ) 2 گروه دیگر که به هرمنوتیک های جدید معروف هستند، از عدم قطعیّت معنی صحبت می کنند. به نظر اینان معنی متن ثابت نیست و هر کس نیّت مؤلّف ( Author¨s intention ) را به گونه ای می فهمد. از بین این گروه نیز می توان گادامر و آیزر را نام برد. ( همان، ص 272 ) منتقدان هرمنوتیک فراوانند و حرف های جالب و متنوّعی دارند که برای اطّلاع از آنها باید به کتاب هایشان مراجعه کرد. در اینجا غرض من آن است که اندیشه های اصلی آنها را با شعر حافظ مقایسه کنم تا نوع نگاه آنها را نسبت به متون فارسی بهتر بشناسیم. برای این کار، نظرات مهم ترین علمای هرمنوتیک را به ترتیب زمانی مطرح کرده، با یک یا دو مثال از شعر حافظ آن نظرها را عملاً و در کاربرد هم بررسی می کنیم. 1 سوئدنبورگ هر چند در اروپا، بحث های هرمنوتیکی اوّلین بار توسّط کسی به نام آگوستین قدیس مطرح شد؛ امّا پس از وی، دانشمندی به نام سوئدنبورگ نظری جامع تر از وی مطرح کرد. او گفت همان طور که ما سه آسمانِ سِفلی، میانی و اَعلی داریم، می توانیم سه نوع معنی نیز داشته باشیم که عبارتند از: معنای طبیعی، معنای معنوی و معنای قدسی. معنای طبیعی همان معنای ظاهری است. معنای معنوی از باطن متن استخراج می شود و معنای قدسی، فهم باطن است که درک آن برای آدمیان غیر ممکن است. ( احمدی، بابک، 1370، ج 2، ص 503 ) در اوّلین برخورد با شعر حافظ، نظرات سوئدنبورگ متداعی می شود. شعر حافظ نیز دارای لایه های متفاوت و بعضا سه گانه است؛ مثلاً: به جان خواجه و حقّ قدیم و عهد درست که مونس دم صبحم دعای دولت تست ( دیوان، 21 ) « خواجه » را در این بیت به سه شکل معنی کرده اند: الف) معنای طبیعی: خواجه یکی از بزرگان روزگار حافظ بوده. خود او در جای دیگری از خواجه ابوالوفا همین گونه نام می برد: وفا از خواجگان عهد با من کمال دولت و دین بوالوفا کرد ( دیوان، 89 ) ب) معنای معنوی: خواجه را به علی ( ع ) و یا پیامبر ( ص ) نیز تعبیر نموده اند. خود حافظ در باب این تعبیر برای علی ( ع ) او را « خواجه قنبر » دانسته است: مردی ز کَنَنده در خیبر پرس اسرار کرم ز خواجه قنبر پرس گر طالب فیض حق به صدقی حافظ سرچشمه آن ز ساقی کوثر پرس ( دیوان، 381 ) و امّا پیامبر اکرم ( ص ) را نیز خواجه دو جهان دانسته اند. ج) معنای قدسی: خواجه را می توان خدا فرض کرد؛ زیرا قرینه هایی چون حقّ قدیم، عهد درست و دعا آن را تأیید می کنند. به گمان من علّت چند لایه بودن شعر حافظ، در دو مقوله قرار می گیرد: 1 شعر حافظ تحت تأثیر قرآن بوده ( هرچه کردم همه از دولت قرآن کردم ) و آیات قرآن نیز لایه های معنایی متفاوتی دارند. در روایت آمده است که: اِنَّ للقرآنِ ظهرا و بطنا و لبَطنِهِ بَطنا الی سبعةِ اَبْطُنٍ. ( فروزانفر، بدیع الزّمان، 1361، ص 83 ) لذا این شعر هم به دلیل تبعیّت از سبک قرآن دارای معانی متعدّد شده است. 2 به دلیل شرایط خاصّ سیاسی و اجتماعی قرن هشتم و ریای حاکم بر جامعه که دوچهرگی را اقتضا می کرده، شعر حافظ نیز تحت تأثیر فضای حاکم به سمت چند پهلویی و چند معنایی رفته است. 2 شلایر ماخر مسأله هرمنوتیک با شلایر ماخر چهارچوبی پیشرفته پیدا کرد. ماخر کشیش و متکلّم بود. وی معتقد بود که چیزی به اسم « نیّت مؤلّف » وجود ندارد. ( شمیسا، سیروس، 1378، ص 273 ) مؤلّف از آنچه خود آفریده و از حقیقت معنی بی خبر است. شناخت تأویل گر بسیار پیچیده تر و کامل تر از شناخت مؤلّف است؛ به عبارت بهتر، هر بُرش از اثر هنری از تمامی زندگی مؤلّف خبر می دهد نه نیّت او در لحظه ای خاص. نظر اصلی ماخر که تحت عنوان « دایره هرمنوتیک » مطرح شده، این است که برای شناخت مؤلّف باید سخن او و برای شناخت سخنش باید خود وی را شناخت. ( احمدی، بابک، 1370، ج 2، ص 526 ) تئوری ماخر در باب بسیاری از ابیات حافظ صدق می کند؛ از جمله در باب ابیات اسطوره ای حافظ که در آنها اسطوره های کهن ایرانی مورد اشاره قرار گرفته است؛ مثلاً در بیت: به گیسوی تو خوردم دوش سوگند که من از پای تو سربرنگیرم ( دیوان، 227 ) قسم خوردن به گیسو از مقوله یک بحث ادبی صرف خارج است. به طور خلاصه باید گفت که مو در تفکّرات اساطیری و اندیشه های کهن بشری، نمادی برای « هستی و زندگی » بوده و گذشتگان بر این باور بوده اند که نیروی زندگی آدمی در موی وی نهفته است. ( محمّدی، محمّدحسین، مجلّه شعر، شماره 26، ص 19 16 ) در « نمادهای زنده جان » می خوانیم که شاعران غالبا گیسوان را که نماد نیروی زندگی است، با جنگل سحرآمیزی که انبوهی از برگ ها و الیاف و گیاهان خزنده و پیچک دارد، همراه می کنند و یک جا می آورند. ( دوبوکور، مونیک، 1373، ص 34 ) به همین دلیل حافظ مو را به عنوان نمادی برای سوگند یاد کردن به کار برده است. اکنون می توان پرسید که آیا همه این معانی که در اسطوره های کهن در باب مو آورده شده، مورد نظر حافظ بوده است؟ شاید این طور نباشد؛ امّا در هر حال یک ماؤِل می تواند با استناد به قراینی که در بیت مذکور دیده می شود، چنین ادّعایی را مطرح کند. به این ترتیب می بینیم که به نظر ماخر، شناخت تأویل گر می تواند عمیق تر از شناخت مؤلّف اثر باشد. 3 آگوست بُک پس از ماخر، شاگرد او، آگوست بُک، چاشنی دیگری به هرمنوتیک اضافه کرد و آن در نظر گرفتن « شرایط تاریخی متن » ( Historical context ) در آفرینش آن است. به نظر بُک، توّجه به افق های گذشته و انطباق معنی متن با شرایط تاریخی زمانِ ایجاد آن، گامی مهم در شناخت نیّت مؤلّف است. هم چنین وی اعتقاد داشت که در طول زمان، معنای واژگان هم چون بنیان جهان بینی ها دگرگون می شود و تأویل کننده از مؤلّف دور می افتد و فاصله شناختی پیش می آید؛ لذا باید متن را در شرایط تاریخی پیدایش آن و با توجّه به دلالت های تاریخی آن بررسی کرد. (احمدی، بابک، 1370، ج 2، ص 529) به عنوان مثال در بیت زیر از حافظ: هر که را خوابگهِ آخر مشتی خاک است گو چه حاجت که بر افلاک کشی ایوان را ( دیوان، 8 ) علاوه بر مفاهیم کلّی مطرح در آن، مثل ناپایداری دنیا و لزوم پرهیز از تعلّقات، اشاره ای نیز به کاخ شاه شیخ ابواسحاق دارد که عبید زاکانی نیز در قصیده ای از آن ستایش کرده و پس از مرگ ابواسحاق ویران شده است. یا در این بیت دیگر: شاه ترکان سخن مدّعیان می شنود شرمی از مظلمه خون سیاووش باد ( دیوان، 72 ) که شاه ترکان علاوه بر افراسیاب که عامل قتل سیاووش بوده، می تواند اشاره ای به شاه شجاع نیز داشته باشد؛ زیرا وی از طرف مادر ترک بوده و ضمنا روایت کرده اند که با حافظ نیز مشاجره ای داشته است. 4 گادامر با ظهور گادامر، هرمنوتیک سنّتی جای خود را به هرمنوتیک جدید می دهد. گادامر فیلسوف آلمانی و شاگرد هیدگر است که اصل قطعیّت معنای ماخر را رد کرد. به نظر وی و سایر هرمنوتیک های جدید، معنا وابسته به قرائت خواننده است. به نظر ایشان نظر گوینده و مؤلّف خیلی مهم نیست و باید از ظنّ خود یار متن شد. گادامر اندیشه ها و حرف های متنوّعی دارد که به نظر من اساسی ترین آنها عبارتند از: الف) هیچ تفسیر و تأویلی نیست که درهمه ادوار معتبر باشد. در هر دوره افق انتظاری هست که هنر باید در حدّ آن افق انتظار ظاهر شود. ( شمیسا، سیروس، 1378، ص278) ب) هر متن پرسش هایی را در درون خود پنهان دارد. متن را وقتی می توان فهمید که نخست پرسش های آن را دریافته باشیم. گادامر به این مسأله « مکالمه متن » می گوید. ( جوئل واینسهایمر، 1381، ص 35 و احمدی، بابک، 1370، ج 2، ص 529 ) مثلاً در بیت زیر: به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید ( دیوان، 165 ) گویا حافظ به چنین پرسشی پاسخ داده است که: برای نجات از غم چه باید کرد؟ به این ترتیب، طبق نظر گادامر، گاهی ما از متن چیزی می پرسیم و او به ما جواب می دهد؛ مثل این بیت که انگار از حافظ پرسیده باشیم: چرا خرقه می پوشی؟ و او جواب دهد که: خرقه پوشی من از غایت دین داری نیست پرده ای بر سر صد عیب نهان می پوشم ( دیوان، 234 ) و گاه متن از ما پرسشی می کند که باید به آن جواب دهیم. مثل اینکه: کیست حافظ تا ننوشد باده بی آوازِ رود عاشق مسکین چرا چندین تجمّل بایدش؟ و یا: ( دیوان، 187 ) مستور و مست هر دو چو از یک قبیله اند ما دل به عشوه که دهیم؟ اختیار چیست؟ ( دیوان، 46 ) به نظر گادامر، پرسش هایی که ما از متن می پرسیم یا متن از ما می پرسد، متناسب با « افق انتظار هر دوره » است. به نظر من این مسأله یکی از اصلی ترین علل فال گرفتن از دیوان حافظ است؛ یعنی هر کدام متناسب با افق انتظار خود چیزی از او می پرسیم و او هم با توجّه به شرایط پاسخ می دهد. آنگاه ما پاسخ او را متناسب با فکر و شرایط تفسیر می کنیم. برای روشن تر شدن موضوع مثالی می زنم. یکی از دوستان می گفت که قبل از ازدواجش، فالی از حافظ گرفته و این بیت آمده است: شیر در بادیه عشق تو روباه شود آه از این راه که در وی خطری نیست که نیست ( دیوان، 52 ) حال آنکه سربازانی که خالصانه به جنگ می رفتند، همین بیت را با توجّه به شرایط و حال هوا و افق انتظار خود طور دیگری می فهمیدند. پس مهم ترین نکته به نظر گادامر، « افق معنایی مُأوِل » است. ( شمیسا، سیروس، 1378، ص 279 ) آن که در شُرُف ازدواج است، از شعر حافظ چیزی می فهمد و آنکه می جنگد، چیزی دیگر. نهایتا اینکه به نظر گادامر، هر مأوِل پرسش هایی مخصوص به خود در ذهن دارد که در ضمن مکالمه با متن جواب آنها را می گیرد. به قول خود او تأویل متن، تعامل دیالکتیکی با متن است. ( همان، ص 279 ) اگر دقّت شود به نظر گادامر، معنا بت عیّاری است که هر لحظه به شکلی درمی آید و یکنواخت نیست و این سبب پویایی متن و تناسب آن با مسایل روز می شود. 5 هِرش دیگر عالِم برجسته در هرمنوتیک، اریک هِرش آمریکایی و صاحب کتاب « اعتبار در تأویل » ( Validity In InterPretation ) است. به نظر وی معنا همیشه ثابت است، زیرا نویسنده خاصّی آن را آفریده؛ امّا تعابیر و تفاسیر در دوره های مختلف فرق می کند، زیرا خوانندگان متعدّدی آن را به وجود آورده اند. ( احمدی، بابک، 1370، ج 2، ص 591 و شمیسا، سیروس، 1378، ص 282 ) پس به نظر وی تفسیر، معتبر است؛ امّا معتبر یعنی چه؟ به نظر هِرش، مراد از معتبر بودن تفسیر لزوما منطبق بودن آن با نیّت مؤلّف نیست، بلکه همخوانی آن با شواهد و مدارک است. ( شمیسا، سیروس، 1378، ص 282 ) اصطلاح بسیار معروف هرش « چهارچوب انتظارات » است؛ یعنی می توان از اثر هر نوع تفسیری به عمل آورد، به شرط آنکه در چهارچوب نظامِ احتمالات و انتظارات باشد. با توجّه به نظر هِرش معنای ابیاتی چون: ساقی به نور باده برافروز جام ما مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما ( دیوان، 9 ) که به این ترتیب بیان شده: نور: به حساب ابجد 256 است که سال تولّد حضرت مهدی ( ع ) است. باده: به حساب ابجد 12 است که اشاره به دوازدهمین امام معصوم دارد. و نهایتا ساقی، وجود مبارک حضرت مهدی ( ع ) است. نمی تواند مورد پذیرش باشد، زیرا هرچند با لفظ سازگاری دارد؛ امّا در چهارچوب نظام احتمالات و انتظارات خواننده نیست. 6 آیزر ولفگانگ آیزر آلمانی از دیگر فیلسوفان هرمنوتیک است که نظرات جالبی دارد. وی کتابی نوشته به نام « عمل قرائت » ( The act of reading ). به نظر وی خواننده نیز در ساختن معنا به اندازه شاعر تلاش می کند؛ پس او هم در ساختن معنی شریک مؤلّف محسوب می شود. ( احمدی، بابک، 1370، ج 2، ص 687 و 686 ) از دیدگاه آیزر می توان ایهام های دوگانه خوانی حافظ را مورد بررسی قرار داد. در بین ابیات حافظ، بیت هایی هستند که به دو شکل خوانده می شوند و درنتیجه معانی مختلف دارند؛ به طور مثال در بیت زیر: آن کیست کز روی کرم با من وفاداری کند بر جای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند نتیجه:( دیوان، 129 ) با توجّه به اینکه خواننده در کجا درنگ داشته باشد؛ معنای شعر تفاوت می کند؛ به این ترتیب که اگر خواننده چنین بخواند: ( به جای ویرگول دقّت کنید. ) « بر جای بدکاری، چو من یک دم نکوکاری کند » شاعر نکوکار می شود و دیگران بدکار؛ امّا اگر چنین بخواند: « بر جای بدکاری چو من، یک دم نکوکاری کند » آنگاه شاعر بدکار است و دیگران نیکوکار. مثال دیگر این بیت از حافظ است که: به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد گر التفات بر الطاف کارساز کنید ( دیوان، 165 ) حافظ شعر را به همین شکل سروده؛ امّا با توجّه به اینکه خواننده مصراع دوم را در ذهن خود چگونه تقطیع کند و بُرش دهد، معنا تفاوت می کند: اگر کارساز را صفت جانشین موصوف فرض کند، چنین خواهد شد: « الطاف خدای کارساز » و اگر کارساز را صفت برای الطاف بداند، این گونه می شود: « الطافی که خود کارساز هستند » بنابراین می بینیم که به نظر آیزر خواننده نیز در ساختن معنی و آفرینش آن با مؤلّف شریک است. منابع : 1 احمدی، بابک، ساختار و تأویل متن، نشر مرکز، دو جلد، چاپ اوّل، 1370. 2 جوئل و اینسهایمر، هرمنوتیک فلسفی و نظریه ادبی، ترجمه مسعود علیا، انتشارات ققنوس، چاپ اوّل، 1381. 3 حافظ، شمس الدّین محمّد، دیوان، به اهتمام محمّد قزوینی و قاسم غنی، انتشارات زوّار، چاپ هشتم، 1381. 4 دوبوکور، مونیک، نمادهای زنده جان، ترجمه جلال ستّاری، نشر مرکز، چاپ اوّل، 1373. 5 شمیسا، سیروس، نقد ادبی، انتشارات فردوس، چاپ اوّل، 1378. 6 فروزانفر، بدیع الزّمان، احادیث مثنوی، انتشارات امیرکبیر، چاپ سوم، 1361. 7 محمّدی، محمّدحسین، به گیسوی تو، مجلّه شعر، شماره 26، سال هفتم، تابستان و پاییز 1378.
کليه حقوق برای پرتال علوم انسانی محفوظ است