جستجو در   
امکانات

آینه سکندری
پدیدآورنده : موسوی، مصطفی
بازدید : 704
تاریخ درج : 1386/2/9
منبع :

 

آینه سکندری


چکیده آینة اسکندری که گفته اند آینه ای بوده است بر سرِ منارة اسکندریه و از عجایب هفتگانة جهان، در متون نظم و نثر پارسی بخصوص در شعر حافظ و خاقانی با ویژگی های خارق العاده ای منعکس شده است. نویسندگان کتب تاریخی و جغرافیایی نیز از قدیم در خلال آثار خود شرح و توضیحاتی گاه متناقض در باب این آینه آورده اند. این نوشته ها بنابر قراین، مأخذ خاقانی و حافظ و... بوده اند. استادان و محققان معاصر نیز بخصوص در شرح اشعار حافظ با استناد به این منابع بحث ها کرده اند. اما به نظر می آید هنوز واقعیت، ماهیت و کیفیت این آینه در بوتة ابهام مانده است. نویسنده در این مقاله بر آن است که ضمن جمع بندی اقوال مختلف قدیم و جدید و تحلیل آنها، گامی در جهت رفع این ابهامات بردارد. واژه های کلیدی: آینة سکندری، آینه های سوزان، آینه های کروی، آینه های محدب، آینه های مقعر، تصویر مجازی، عجایب هفتگانه، فاصلة کانونی، منارة اسکندریه. در متون نظم و نثرفارسی بارها به آینة سکندری اشاره شده، اما بیشترین بحث ها در این باره ضمن شرح ابیاتی از حافظ مطرح شده است که مشهورترین این ابیات عبارتند از: آیینة سکندر جام می است بنگر تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا من آن آیینه را روزی به دست آرم سکندروار اگر می گیرد این آتش زمانی ور نمی گیرد نه هرکه چهره برافروخت دلبری داند نه هرکه آینه سازد سکندری داند(1) بیت زیر از خاقانی نیز در این بحث ها بارها مورد استناد و شرح و تحلیل واقع شده است: صبحدم آب خضر نوش از لب جام گوهری کز ظلمات بحر جست آینة سکندری (خاقانی، دیوان، ص 419) آینة اسکندری را در فرهنگ ها، متون تاریخی، جغرافیایی و دایره المعارفی به گونه های متفاوت و گاه متناقض معرفی کرده اند. این آینه که گفته اند آینة بزرگی بوده است که به دستور اسکندر بر منارة شهر اسکندریه نصب شده بوده، به دلایلی در شعر فارسی با جام جم، جام اسکندر، جام کی خسرو، شراب، خضر و سلیمان مربوط شده و از آن تعبیرات گونه گونی شده است. این تعبیرات، مفاهیم، مصادیق و ارتباط آن ها را با یکدیگر پژوهش گران زبان و ادب فارسی بررسیده اند و خلال مقالات و کتب متعددی در اختیار علاقه مندان گذارده اند. (اهم این منابع عبارتند از: مکتب حافظ، مجموعه مقالات دکتر معین، آئینة جام و مقاله ی «جام اسکندر») که خوانندگان علاقه مند می توانند برای اطلاع کافی و وافی به این منابع مراجعه کنند. در این بررسی ها، متأسفانه تحلیل درستی از کیفیت آینة اسکندری عرضه نشده و نهایتاً به نقل نوشته های قدما که عموما مبتنی بر افسانه ها یا آرزوها بوده، اکتفا شده است. قدیم ترینِ این پژوهش ها مقالة استاد دکتر مرتضوی است در مجلة دانشکده ادبیات تبریز (1332) که بعدها در مکتب حافظ نیز به چاپ رسید. دکتر مرتضوی، به نقل از غیاث اللغات آورده اند: «چون سکندر شهر اسکندریه در سرحد فرنگ معمور کرد در آن شهر بر کنارة دریا برای آگاهی از شورش اهل فرنگ منارة بنا کرد و آیینه از حکمت و طلسم ساخته بر آن مناره نهاد و دیدبانی معین کرد تا تهیة آمدن ایشان در آن آیینه دیده فوج اسکندر را آگاه گرداند. ...دیدبان غفلت کرد اهل فرنگ آمده شهر اسکندریه را خراب کردند و آن آیینه را در میان دریا انداختند چون سکندر را خبر شد باز آن آیینه را از دریا برآورده بر سر مناره نصب کرد.» و نیز به نقل از برهان قاطع آورده اند: «آینه ای بود از هنرهای ارسطو که بجهت آگاهی از حال فرنگ بر سر منارة اسکندریه که در حدود فرنگ بر کنار دریا، بناکردة اسکندر بود، نصب کرده بودند. شبی پاسبانان غافل شدند و فرنگیان فرصت یافته آنرا در آب انداختند و اسکندریه را بر هم زدند، و عاقبت ارسطو آنرا از آب بیرون آورد.» ایشان ضمن ارجاع خوانندگان به مقالة دکتر معین(2)، از شرح و توضیح خودداری کرده اند. مرحوم دکتر معین نیز در مقالة مفصل خویش از 10 مأخذ عربی و 14 مأخذ فارسی (اکثر منابعی که دربارة آینة اسکندریه مطلبی داشته اند) توضیحات مبسوطی نقل کرده و با خودداری از شرح و تحلیل تنها به ذکر تعبیرات شعرا از این آینه اکتفا نموده اند. روان شاد استاد دکتر زریاب خویی نیز در کتاب آئینة جام، شرح مشکلات دیوان حافظ، ضمن شرح و توضیح نسبتاً مفصلی در باب تعبیر حافظ و خاقانی از آینة اسکندری، دربارة کیفیت این آینه به نوشتة قدما اعتماد نموده و آورده اند که آینة اسکندری آینة مقعری بوده که برای نمایاندن اشیای دور به کار می رفته است و حتی به جهت همین مقعر بودن، یاد آور جام کی خسرو است، ایشان در توضیح شعر حافظ: دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست و اندران آینه صدگونه تماشا می کرد تصریح کرده اند که «قدح باده تشبیه به آینه شده است که باز همان آینة اسکندری است از جهت مقعر بودن و نمایاندن اشیای دیگر.» و باز خاصیت آینه های مقعر را گوشزد کرده اند : «از آینه های مقعر بطور عملی هم برای نمایاندن اشخاص و اشیای دور استفاده می کردند.» (زریاب، 1368، ص61، 65 و 66) خاصیت هایی که در شعر حافظ و خاقانی و دیگران به این آینه نسبت داده شده، برگرفته از اطلاعاتی است که در کتب یاد شده و مانند آنها به چشم می خورد. بنابر آنچه در متون کهن آمده این آینه بر بالای منارة بلندی در اسکندریه نزدیک ساحل نصب شده بود که به نام مناره البحر یا منارة اسکندریه معروف بود و از عجایب هفتگانة جهان شمرده می شد. (مسعودی، 1365، ص 47 و مصاحب، ذیل اسکندریه) عباراتی که در متون کهن در باب کارکرد، ویژگی ها و اهداف ساخت این مناره آورده اند برای پی بردن به صحت و سقم اطلاعات یادشده قابل تامل است. بنابراین توصیفات؛ الف) این مناره ساختمان بسیار بلندی بوده است. مسعودی در 333 هجری نوشته است «طول مناره به تقریب 230 ذراع بود و پیش تر از آن 400 ذراع بوده است.» (مسعودی، 1365، ص 47) در صوره الارض ارتفاع آن متجاوز از 300 ذراع دانسته شده است. (ابن حوقل، ص 142) مؤلف حدودالعالم نوشته است «گویند کی دویست ارش است» (حدودالعالم، ص 176) و در متون دیگر 450 گز، 125 قدم، 300 گز ، 150 قامت، 120 متر، 135 متر و 1000 ذراع نوشته اند.(3) ب) ساختمان سنگی عریض و طویلی بوده است: «بنای مناره سه قسم است : نزدیک یک نصف و بیشتر از یک ثلث مربع است و در حدود یکصد و ده ذراع با سنگهای سپید ساخته شده، پس از آن هشت گوشه است و قریب شصت و چند ذراع بشکل هشت گوشه ساخته شده است و اطراف آن فضائی هست که انسان در آن تواند گشت و قسمت بالا مدور است. ...قطر مناره روی زمین قریب یکصد ذراع است.» (مسعودی، 1365، ص 47و 48) «و گفته اند که ... کسی که وارد آن شود بجهت کثرت اطاقها و طبقات و چراغهای آن گم گردد، مگر آنکه بدخول و خروج آن آگاه بود.» (مسعودی، 1989، ج 1، ص 327) «چون در آن نگاه کنند صورت ابر و سبزی دریا پیدا شود بر سان آئینه. ...از زیر تا بر بالا سیصد و شصت خانه بر بالای یکدیگر مخالف ساخته است، هر خانة بیست گز و طول [بطول] و عرض. و آنجا مقیمان باشند و راه برشدن چنانک هر چه خواهد بچهار پا بآسانی بر خانة بالائین تواند برد و همه جای و هر خانه را روزنی ساخته روشنائی و نگریدن را.» (مجمل التواریخ، ص 494) «در اندرون مناره اطاقهای بسیار است و عرض راهروِ داخل 9 وجب و عرض دیوار 10 وجب و عرض مناره از هر جهت از جهات چهارگانه 440 وجب است.» (ابن بطوطه، ص 21) «یکی از چهار طرف آن پنجاه و اند باع بود. فضای داخل ساختمان بسیار وسیع است و پلکان و مدخل های زیادی دارد، چنان که متولی آن نیزغالبا در راه هایش گم می شود و خلاصه به گونه ای است که در وصف نیاید. در بالای منار مسجدی است .... در آن مسجد مبارک نماز خواندیم و ساختمان عجیب آن را دیدیم.» (ابن جبیر، ص 10 – 9) «بسیار مرتفع است و بیش از سیصد اتاق دارد و جز با راهنما نمی توان به بالای آن رفت.» (الاصطخری، ص 40) یاقوت (د: 626) پس از انکار اخباری که دربارة مناره گفته اند، می نویسد: «وارد اسکندریه شدم و اطراف آن را گشتم. چیز شگفت آوری در آن ندیدم جز ستونی که اکنون به عمود السواری معروف است نزدیک باب الشجره. ...و آن بسیار بزرگ است و مانند مناره ای عظیم است. ...دژی است بلند بر سر کوهی مشرف بر دریا. ...و چنان که می گویند، در آن غرفه های بسیار و جایگاه های فراخ نیست تا ناآشنا در آن گم شود، بلکه پله ای مدور مانند چاهی خالی در آن جاست.» (یاقوت، ذیل الاسکندریه) در مروج الذهب آمده است: «و مناره بدین صورت که ذکر کردیم ‍[نصف مناره از بالا منهدم شده و آینه محو شده] تا کنون که سال 332 باشد باقی مانده.» (مسعودی، 1989، ج 1، ص 326) «مسعودی گوید: در ماه رمضان 344 نزدیک سی ذراع از بالای مناره از زلزله ای که در مصر و بیشتر دیار شام و مغرب در یک وقت رخ داد ، ویرانی گرفت.» (مسعودی، 1365، ص48) ابن بطوطه می گوید: «من در بازگشت به مغرب در سال 750 مناره را خراب یافتم چنان که ورود به آن ممکن نبود.» (ابن بطوطه، ص 21) ج) ساخت این مناره به چه منظوری بوده است؟ مسعودی می نویسد: «این مناره را دیدگاهی کرده بودند و بالای آن آینه ای از سنگهای شفاف بود که از آنجا کشتیها را که از روم می آمد از مسافتی که چشم نمی توانست دید در آینه می دیدند و پیش از آنکه برسد بمقابلة آن آماده می شدند.» (مسعودی، 1365، ص 47) «و آئینة بقطر هفت گز در آن میل نشانده و آن را بطلسم چنان پرداخته که هر کشتی که از قسطنطنیه بر روی دریای فرنگ … حرکت کردی در آن آئینه پدید آمدی.» (خواندمیر، ج 4، ص629) «آن آئینه ایست که بجهت آگاهی از حال فرنگ بر سر منارة اسکندریه … نصب کرده بودند.» (معین، 1333، ص 2_41)(4) «بر سر آن آئینه ای نصب کرده.... چون بدوربین در آن نگریستی هر چه در استنبول واقع بودی، در آن آئینه ظاهر میبود.» (رامپوری، ذیل آئینه سکندر) «و کشتی هایی که بدانسو میآمدند از بیش از صد میل مسافت در آیینه دیده می‎شد و مسافران دوست و دشمن را معلوم می‎کرد.» (شعوری، ذیل آئینة اسکندری) «آینة اسکندریه ... تمام جهان را نشان می داد.» (جانسن، ذیل آیینة اسکندری) ابن حوقل آورده است: «همة اهل درایت از عامه و خاصه متفقند که مؤسس آن، آن را برای رصد فلک ساخت، و در آن جا علم هیئت را تا آن جا که توانست دریافت.» (ابن حوقل، ص 142) و در نخبه الدهر آمده است: «گفته اند که بر جانب شرقی آن نوشته ای است ، ... ترجمة آن این است که این مناره به دستور دختر مربیوش یونانی برای رصد کواکب در سال هزار و دویست پس از طوفان [نوح] ساخته شده است.» (الدمشقی، ص 51) ابن حوقل تحلیل می کند که: «چنان نیست که محال پردازان ...ادعا کرده اند که مناره را برای آینه ای ساخته بودند که در آن همة کشتی های ... آمادة جنگ را می دیدند.» (ابن حوقل، ص 142) د) کیفیت آینه: «آینه را بالای مناره قرار داد و دیده بان ها اطراف آن می نشستند و هنگامی که در نور آینه دشمنی را در دریا می دیدند به دیگرانی که در نزدیکی آنان بودند خبر می دادند...» (مسعودی، 1989، ج 1، ص 326) «این مناره را دیدگاهی کرده بودند و بالای آن آینه ای از سنگهای شفاف بود که از آنجا کشتیها را که از روم می آمد از مسافتی که چشم نمی توانست دید در آینه می دیدند و پیش از آنکه برسد بمقابلة آن آماده می شدند.» (مسعودی، 1365، ص 47) «بر سر بالای آن مناره، بلیناس آیینة ساخته بود در عهد خویش که چون در آن نگریدندی، جمله کشتیها بر در روم و قسطنطنیه بدیدندی، و دریاها جمله، و هیچ پوشیده نماندی.» (مجمل التواریخ، ص 494) «من موضعی را که می پنداشتند آینه آن جا بوده، جست و جو کردم اما نیافتم و اثری هم از آن به دست نیاوردم. و کسانی گمان برده اند آینه دیواری بوده که فاصله ی آن تا زمین قریب صد ذراع یا بیشتر بوده است. چگونه در آینه ای نگاه توان کرد که بین آن و بیننده صد ذراع یا بیشتر فاصله باشد؟» (یاقوت، ذیل الاسکندریه) «و آنجا مناره ای است که من دیدم، آبادان بود باسکندریه، و بر آن مناره آینه ای حُراقه ساخته بودند که هر کشتیِ رومیان که از استنبول بیامدی ، چون به مقابلة آن رسیدی، آتشی از آن آینه در کشتی افتادی و بسوختی.» (ناصرخسرو، ص 10 – 7) آینة اسکندری از نوع آینة عادی نبوده است بلکه آینه ای از جنس آینه های کروی بوده است برای نمایاندن اشیاء دور ... این آینه بجهت مرکزیت یافتن اشعة خورشید در کانون آن که سبب اشتعال اشیاء هم می شده است به آینة سوزان یا آینة آتشین هم معروف بوده است و آفتاب را بهمین جهت از روی تشبیه آینة آتشین خوانده اند.» (زریاب، 1368، ص 61) از این توصیفات گونه گون و بعضا ضد و نقیض می توان دریافت که عظمت این ساختمان که از قدیم به عنوان یکی از عجایبِ عالم معرفی شده بود، سببِ این شده است که در به کمال رساندن شگفت انگیزیِ آن، ویژگی های برساخته ای بدان نسبت دهند. نکتة مهمی که در این قضیه به نظر می رسد این است که هیچ کسی به چشم خود این آینه را ندیده و گزارش نکرده است یعنی هیچ سند معتبری برای وجود این آینه در دست نیست. این که یکی جنس این آینه را آهن صیقل شده می داند و دیگری شیشه و یکی دیگر سنگی خاص و کمیاب، ناشی از همین فقدان سند معتبر است. یکی گفته است که در نورِ آن دشمن را تشخیص می دادند، دیگری می پنداشته که در آن آینه، کشتی ها را می دیدند، آن دیگری همة جهان را در آن قابل رؤیت می دانسته و عده ای دیگر آن را سلاحِ قوی و مهمی تشخیص می دادند که برای به آتش کشیدن کشتی های دشمن، بر بالای مناره نصب کرده بودند. و دیدیم که برخی از مورخان در تحلیل خود این اقوال را مردود شمرده اند. در این باب که این آینه از نوع آینه های سوزان (مرآه المحرقه) و در نهایت سلاح جنگی بوده است، آقای دکتر حسین معصومی همدانی در مقالة محققانة خویش با عنوان «آیینة سوزان افلاطون» ضمن بحث مستوفایی این نظر را رد کرده اند. (معصومی همدانی، 1381، ص 77-248) دیدنِ همة جهان در یک آینه، بالای مناره ای در اسکندریه، اطلاعی نیست که انکارِ آن نیاز به دلیل داشته باشد و همین طور دیدنِ جزئیات شهر استانبول از اسکندریه در این آینه: «آنگاه آن آیینه را بسوی روم کرد و گفت بنگر! اسکندر با همه حکیمان درنگریستند و بدیدند که مردی از دروازه روم برون آمد بچه یی بر گردن گرفته.» (طرسوسی، ج 2، ص 534) اما دیدنِ کشتی های روی آب در آینه از فاصلة دور ظاهراً به نظر قدما و همان خیال پردازان هم چندان ممکن به نظر نمی رسیده که صاحب تاریخ «بهجه العالم» مجبور به استفاده از دوربین شده است تا آن را ممکن گرداند. نویسندة محترم مقالة «آیینة سوزان افلاطون» در صورت احتمال وجود این آینه ها، نوعِ آن را محدب فرض می کنند و می نویسند: «هم منابع یونانی و هم منابع اسلامی گفته اند که در اسکندریة مصر بر بالای مناره ای در کنار دریا آیینه هایی وجود داشته که عبور کشتی ها را نشان می داده است. این داستان به خودی خود نامحتمل نیست و چنین آیینه هایی، اگر وجود داشته، از نوع آیینه های محدبی بوده است که امروزه سر پیچ جاده ها نصب می کنند. خاصیت کوچک نمایی آیینة محدب از دیرباز شناخته بوده و بعید نیست که چنین آیینه هایی در اسکندریه هم وجود داشته است.» (معصومی، ص 270) اگر منظور این است که آینة بالای منارة اسکندریه، آینة محدب بوده است، این سؤال را پیش می آورد که کسانی که روی زمین بودند چگونه می توانستند از آن فاصله، کشتی ها را آن طور که هستند و به وضوح در آینه ببینند و اگر بنابر بعضی از گزارش ها که پیش تر بدان ها اشاره شد ، از بالای مناره در آینه می نگریستند، در آینة محدب که خاصیت آن کوچک نمایی است چه چیزی را می خواستند ببینند که خود مستقیما نمی توانستند ببینند؟ در این صورت اخیر این آینه اصلا به عنوان یک ابزار ویژه محسوب نمی شده است. آینه هایی را که امروزه سر پیچ جاده ها نصب می کنند از فاصلة مشخصی که زیاد هم نیست، کارآیی دارد و از دور چیزی را نمی توان در آن دید و علاوه بر آن حتما باید از زاویة مشخصی به آن نگاه کرد تا مثلا اتومبیلی را که از آن سوی پیچ جاده می آید، مشاهده کرد. تشخیص دادن دشمن از دوست در نورِ این آینه هم چندان مطلب موجهی به نظر نمی رسد. زیرا علاوه بر آن که دشمن می تواند شب به ساحل نزدیک شود و اصلاً دیده نشود، در روشنایی روز، کشتی و سرنشینان آن، آن اندازه در تاریکی نیستند که به چشم نیایند تا با بازتاباندنِ نور خورشید از آینه ای بر ایشان، به وضوح دیده شوند. به نظر می رسد تمام این مطالب محصول خیال پردازی پیشینیان بوده که بر اساس اطلاعاتی از قبیل آنچه در مجمل التواریخ آمده، ساخته شده باشد: «و اکنون ثلثی از مناره برجای است و مقدار چهل فرسنگ کشتیها اندر دریا پدیدار باشد و همانجا [مناره] قصر سلیمان علیه السلام بوده است که دیوان از سنگ املس ساخته اند و چون در آن نگاه کنند صورت ابر وسبزی دریا پیدا شود بر سان آیینه.» (مجمل التواریخ، ص 494) آنچه حقیقت دارد این است که منارة اسکندریه در جزیرة فاروس (اکنون شبه جزیره ای جزء اسکندریه)، در قرن 3 پیش از میلاد ساخته شده بوده (مصاحب، ذیل اسکندریه و فانوس دریائی) و به نظر می رسد قدیم ترین فانوس دریایی بوده است و منشا و الگوی این فانوس ها که نام فانوس دریایی در زبان های یونانی (Pharos)، لاتینی (Pharus) و انگلیسی (Phare) (وبستر، دایره المعارف اسلام، ج 4، ص 132) از نام این جزیره گرفته شده است و ممکن است که چند منظوره بوده یا بعدها از آن برای رصد ستارگان و نیز شاید به عنوان قلعه ای نظامی یا حتی برای اقامت دریانوردان و مسافران استفاده می شده است. استاد زریاب خویی در شرح ابیاتی از حافظ که در ابتدای مقاله آمد، در توضیح آینه های مقعر، ضمن نقل شاهدی از طبری توضیحاتی داده اند که جای تامل دارد: «ابوجعفر منصور دومین خلیفة عباسی ... آئینه ای داشت و از آن برای دیدن دشمنان خود استفاده می کرد. روزی در آن آینه نگاه می کرد که ابراهیم بن عبدالله بن حسن مثنی دشمن سرسخت خود و مدعی نیرومند خلافت را در میان لشکریان خود شناخت. (طبری، حوادث سال 145) بی شک این آینه از نوع آینه های مقعر بوده است زیرا آینة عادی افراد و اشیای دور را نشان نمی دهد.» (زریاب، 1368، ص66) عین عبارت تاریخ طبری چنین است: «کانت لابی جعفر مرآه ینظر فیها ، فیری عدوه من صدیقه... فقال...: قد والله رایت ابراهیم فی عسکری و ما فی الارض عدو اعدی لی منه ، فانظر ما انت صانع!» (طبری، ج 7، ص 624)(5) (ابوجعفر منصور آینه ای داشت که در آن می نگریست و دشمنش را از دوست بازمی شناخت...) جست و جویی در متون تاریخی به رفع ابهام در این مطلب کمک شایانی می کند. ابوعلی مسکویه همین مطلب را به این صورت آورده است: «می گویند ابوجعفر آینه ای داشت که در آن می نگریست و از آن غیب را درمی یافت ... و [مردم] شک نداشتند که ابوجعفر غیب می داند. ... و عجیب آن است که در آن هنگام نزد منصور عده ای بودند که از راه غیبگویی و کهانت، محل و مستقر محمد (برادرِ ابراهیم) را به او می گفتند. یکی از یاران محمد که از مصاحبان منصور بود به محمد نوشت: پس از آن که نامه را دریافت کردی بی درنگ از جایی که هستی خارج شو. (غیبگویان) به منصور می گفتند که محمد را در [فلان نقطه] می بینیم و آن دوست محمد او را خبردار می کرد که از آن جا برود و به همین صورت دست یابی به او برای منصور ناممکن شده بود.» (مسکویه، ج 3، ص 385) این موضوع را ابن الجوزی نیز با تفاوت هایی آورده است و ضمنا گفته است: «ابوجعفر آینه ای داشت که در آن همة آنچه در زمین بود می دید. می گفتند که این آینه بر آدم نازل شده بود و بعد به سلیمان رسید و شیاطین آن را ربودند.» (ابن الجوزی، ج 8، ص 47) این تفاوت ها در متون تاریخی در ارتباط با همین موضوع خاص، بخصوص عبارت «دشمن را از دوست بازشناختن» بیش از آن که ما را به وجود آینه ای واقعی آگاه کند که قابلیت نشان دادنِ چیزها را از دور داشته، شنونده و خواننده را به یاد آینه بین هایی می اندازد که ادعا می کنند می توانند غیب را در آینه ببینند یا نشان بدهند. برای روشن شدن مطلب و اطمینان بیشتر، از خانم ها دشتی و منفرد فارغ التحصیلان دانشکدة فیزیک دانشگاه صنعتی شریف تقاضا کردم تا موضوع این مقاله را بررسی نمایند، ایشان لطف کردند و یادداشتی فرستادند که عیناً درج می کنم: «آینه های کروی از زمان یونانیان باستان شناخته شده بودند. (یوجین و زایاک،1370، ص 124) آینه های کروی در شرایط خاص خاصیت بزرگ نمایی و دورنمایی دارند. در مورد این آینه ها چند نکته قابل ذکر است: 1- تصویر در آینة محدب مجازی است یعنی پشت آینه تشکیل می شود و در آینة مقعر حقیقی است یعنی مقابل آینه تشکیل می شود. بنابراین برای دیدن تصویر در آینة مقعر باید پرده ای در مقابل آینه در فاصله ای مناسب قرار داد تا بتوان تصویر را واضح رویِ آن پرده مشاهده کرد. تعیین فاصله ی مناسب از فرمول زیر به دست می آید: فاصلة تصویر تا آینه فاصلة جسم تا آینه فاصلة کانونی آینه 2- کمیتی به عنوان بزرگ نمایی برای آینه های کروی تعریف می شود که از رابطه ی زیر پیروی می کند: فاصلة تصویر از آینه اندازة جسم فاصلة جسم از آینه اندازة تصویر همان طور که در این رابطه دیده می شود هرچه فاصلة جسم از آینه بیشتر باشد (جسم دورتر باشد) اندازة تصویر کوچک تر می شود بنابراین می توان گفت خاصیت دورنمایی آینه رابطه ای عکس با خاصیت بزرگ نمایی آن دارد. بنابراین در فواصل دور برای اجسام کوچک، تصویری کوچک تر از حد طبیعی آنها داریم. در آینه های مقعر زمانی که جسم از فاصلة بسیار دور تا مرکز آینه (دوبرابر فاصله ی کانونی) قرار داشته باشد، تصویر آن حقیقی، وارونه و کوچک تر از جسم است و در فاصلة بین کانون و مرکز آینه تشکیل می شود.» نتیجه: «اندیشة آیینه یا جام سحرآمیزی که همة دنیا را منعکس کند و هر چه را در هر جا می گذرد به بیننده بنمایاند، بسیار قدیمی است. نخست اینکه در نظر انسان اولیه آیینه خاصیت سحرآمیزی دارد. به این سبب که آیینه تصویر یعنی روان انسان را ، در خود دارد و در عین حال روان را محبوس نمی کند، و نیز به این سبب که مسطح است و با این همه جهان در آن منعکس می شود. از این مشاهدات به آسانی این عقیده نشو و نما می یابد که آیینه چیزی را در خود پنهان دارد که ما نمی بینیم، و نه تنها خود انسان را بلکه آنچه را به او تعلق دارد یا آنچه را دوست می دارد نیز نشان می دهد، و نه تنها حال بلکه آینده را نیز آشکارا می سازد. بنابراین، آیینة معمولی آیینة سحرآمیز داستانهای عامه می گردد. کتابی عربی که مؤلف آن معلوم نیست، به نام کتاب «مختصرالعجائب و الغرائب» پر است از ذکر آیینه های سحرآمیز. طارق، فاتح اسپانیا، در این سرزمین ... آیینة سحرآمیزی را یافت که با آن می توانستند همه چیز را در هفت اقلیم ببینند... .» (کریستن سن، ج 2، ص 458) با توجه به مقالة محققانة دکتر معصومی، استفاده از آینة سوزان بر بالای منارة اسکندریه امر ناممکنی بوده و بنابر یادداشت خانم ها دشتی و منفرد نیز، استفاده از آینه بالای همان مناره به منظور مشاهدة کشتی ها یا... از فواصل دور، عملا منتفی است زیرا حتی اگر آن زمان روابط حاکم بر آینه های مقعر را می شناختند و می دانستند که با قراردادن پرده ای در جلوی آینه، می شود تصویر را روی آن دید، و با فرضِ ممکن بودنِ نصب این پرده در فاصلة مناسب! از آینه، تصاویر روی پرده آن قدر کوچک می بودند که چیزی قابل تشخیص نباشد. ویژگی های منسوب به این آینه بنابر آنچه گذشت به نظر می رسد ساختگی باشد همانند آنچه در باب آینة منصور خلیفة عباسی دیدیم. همینطور به نظر می رسد که وجود آینه بالای آن مناره باید برساختة خیال پردازان باشد و البته از این جهت که موجب خلق افسانه ها و شعرهای زیبایی شده است مطلوب است. سرانجام اینکه خلق تعابیر شاعرانه براساس تلقی رایج از موجودات خیالی و یا واقعی و یا همراه با تغییر ماهیت آنها امری است طبیعی، بی گمان زیبایی آثار هنری نیز در گرو همین خلاقیتهاست، اما در تحلیل و تفسیر این قبیل آثار از تکیه بر مطالبی که از همان نوع تلقی ها و تشبیهات و استعارات نشأت گرفته است باید اجتناب ورزید و با مراجعه به منابع معتبر و توجه به واقعیتها به شرح و تحلیل پرداخت. یادداشتها: 1) ابیات حافظ در این مقاله بر اساس چاپ قزوینی – غنی است. 2) این مقاله که دکتر مرتضوی ظاهرا آن را پیش از چاپ دیده بودند، سال بعد در مجلة دانشکدة ادبیات دانشگاه تهران (1333) با عنوان «آیینة سکندر» به چاپ رسید. 3) برای اطلاع دقیق تر ← مسعودی، 1989، ج 1، ص 326، مجمل التواریخ، ص 494، ابن جبیر، ص 9، یاقوت، ذیل «الاسکندریة»، ابن العبری، ص 117، خواندمیر، ج 4، ص 630، رامپوری، ذیل «آئینه سکندر» و دایرة المعارف بزرگ اسلامی ذیل «اسکندریه». 4) دکتر معین با نقل این مطلب از مجمع الفرس سروری تصریح کرده اند که این مطلب عینا در برهان قاطع و کشف اللغات و غیاث اللغات نیز نقل شده است. 5) ابن اثیر و ابن الجوزی این مطلب را تقریبا با همین الفاظ از طبری نقل کرده اند (ابن اثیر، ج 3، ص 584، ابن الجوزی، ج 8، ص 86). منابع: ابن الاثیر، عزالدین ابوالحسن علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، حققه و ضبط اصوله و علّق حواشیه علی شیری، ج 3، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1989 ابن بطوطه، رحله (تحفه النظار فی غرائب الامصار)، کرم البستانی، بیروت، دار صادر- دار بیروت، 1964 ابن جبیر، رحله ابن جبیر فی مصر و بلاد العرب و العراق و الشام و صقلیه «عصرالحروب الصلیبیه»، تحقیق دکتور حسین نصّار، مکتبه مصر ابن الجوزی، ابوالفرج عبدالرحمن بن علی، المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم، دراسه و تحقیق محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، راجعه و صححه نعیم زرزور، ج 8، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1992 ابن حوقل النصیبی، ابوالقاسم، صوره الارض، بیروت، منشورات دار مکتبه الحیاه ابن العبری، غریغوریوس ابوالفرج بن اهرون، تاریخ مختصر الدول، وقف علی تصحیحه و فهرسته الاب انطون صالحانی الیسوعی، حازمیه، دارالرائد اللبنانی، 1983 الاصطخری، ابن اسحق ابراهیم بن محمد، المسالک و الممالک، تحقیق الدکتور محمدجابر عبدالعال الحسینی، الجمهوریه العربیه المتحده، وزاره الثقافه و الارشاد القومی - دارالقلم، 1961 بهمنی، اردشیر، جام اسکندر، گلچرخ، سال اول، شمارة 13، ضمیمة اطلاعات 29 بهمن 1364 حافظ شیرازی، شمس الدین محمد، دیوان، باهتمام محمد قزوینی و قاسم غنی، چاپ چهارم، زوار، 1362 خاقانی شروانی، افضل الدین بدیل، دیوان، به کوشش ضیاءالدین سجادی، چاپ دوم، تهران، زوار، 1357 خواندمیر، غیاث الدین بن همام الدین، حبیب السیر فی اخبار افراد البشر، زیر نظر دکتر محمد دبیرسیاقی، ج 4، چاپ دوم، تهران، کتابفروشی خیام، 1353 الدمشقی، شمس الدین ابوعبدالله محمد بن ابی طالب، نخبه الدهر فی عجائب البر و البحر، بیروت، دار احیاء التراث، 1408 رامپوری، غیاث الدین، غیاث اللغات، به کوشش منصور ثروت، تهران، امیرکبیر، 1363 شعوری، لسان العجم، چاپ سنگی، 1155 هجری طبری، ابوجعفر محمد بن جریر، تاریخ الطبری تاریخ الامم و الملوک، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، الجزءالسابع، بیروت، دارالتراث، الطبعه الثانیه، 1967 طرسوسی، ابوطاهر محمد بن حسن، داراب نامة طرسوسی، به کوشش ذبیح الله صفا، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، چاپ دوم، ج 2، 1356 کریستن سن، آرتور، نمونه های نخستین انسان و نخستین شهریار در تاریخ افسانه ای ایرانیان، ترجمه و تحقیق ژاله آموزگار و احمد تفضلی، ج 2، تهران، نشر نو، 1368 مرتضوی، منوچهر، مکتب حافظ یا مقدمه بر حافظ شناسی، چاپ سوم، تبریز، انتشارات ستوده، 1370 مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین، التنبیه و الاشراف، ترجمة ابوالقاسم پاینده، چاپ دوم، تهران، علمی و فرهنگی، 1365 __________ ، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج 1، الشرکه العالمیه للکتاب، 1989 مسکویه، ابوعلی، تجارب الامم، حققه و قدم له الدکتور ابوالقاسم امامی، ج 3، تهران، سروش، 1379 مصاحب، غلامحسین و همکاران، دایره المعارف فارسی، ج1، چاپ دوم، تهران، امیرکبیر، 1380 معصومی همدانی، حسین، آیینة سوزان افلاطون، مجموعه مقالات مطالعات ایرانی، ش 6، 1381، ص 77 - 248 معین، محمد، آیینة سکندر، مجلة دانشکدة ادبیات دانشگاه تهران، سال اول، شمارة 1، 1333، ص 47 – 25 __________ ، مجموعه مقالات، به کوشش دکتر مهدخت معین، ج 2، تهران، انتشارات معین، 1367 ناصرخسرو قبادیانی مروزی، سفرنامه، به کوشش دکتر محمد دبیرسیاقی، چاپ دوم، زوار، 1363 هدایت، رضاقلی خان، انجمن آرای ناصری، چاپ سنگی، 1288 یاقوت حموی، شهاب الدین ابوعبدالله، معجم البلدان، ج 1، بیروت، دار بیروت، 1988 یوجین، اچ و ا. زایاک، نورشناخت، ترجمة پروین بیات مختاری و حبیب مجیدی ذوالبنین، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ دوم، 1370 حدودالعالم من‎المشرق الی‎المغرب، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، طهوری، 1362 دایره المعارف بزرگ اسلامی، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، ج 8، تهران، 1377 مجمل التواریخ و القصص، به تصحیح ملک الشعراء بهار، چاپ دوم، تهران، رمضانی Johnson, Francis, Dictionary Persian, Arabic, and English, London, 1852. Encyclopaedia of Islam, new edition, Vol iv, second Impresion, Leiden, E. J. Brill Webster`s Third New International Dictionary of the English Language unabridged, USA, 1986.
کليه حقوق برای پرتال علوم انسانی محفوظ است