جستجو در   
امکانات

معیارهای نقد متن در ارزیابی حدیث
پدیدآورنده : نفیسی، زهرا (شادی)
بازدید : 1561
تاریخ درج : 1386/2/3
منبع :

 
دانشنامه پرتال علوم انسانی و اسلامی :: علوم قرآن و حدیث :: سند :: معیارهای نقد متن در ارزیابی حدیث

معیارهای نقد متن در ارزیابی حدیث


حدیث پژوهان برای شناخت روایات سره از ناسره که در گذر زمان به مجموعه های حدیثی راه یافته اند، معیارهایی عنوان کرده اند. این معیارها از یک سو ناظر به سند حدیث و از سوی دیگر ناظر به متن احادیث هستند. از آنجا که بررسی سند حدیث با محدودیتهایی مواجه است، بررسی متن مهمترین راه ارزیابی حدیث است که حتی در صورت صحت سند آن، حکم بطلان حدیث را امضا می کند. قرآن، سنت، شأن معصوم، علم، واقع، عقل و تاریخ اموری هستند که روایت در صورت تعارض با آن قابل نقد است. به این همه، جانبداری از جریانهای سیاسی، کلامی و فقهی را هم باید افزود که روی هم هشت معیار اصلی در ارزیابی متن هستند که در این مقاله عرضه گشته و نمونه هایی برای آن، از منابع حدیثی اهل سنت و شیعه ارائه شده است.

کلید واژه ها: حدیث، نقد سند، نقد متن، نقد روایات، فقه الحدیث، درایة الحدیث.

احادیث در طول تاریخ راهی پرفراز و نشیب پیموده اند تا به دست ما رسیده اند. نزدیک به یک قرن عدم نگارش رسمی و فراگیر(1) موجب شده است تا بخشی از این میراث ارزشمند از دست برود و زمینه راه یافتن روایات ساختگی به جرگه احادیث

______________________________

1. برای آشنایی با علل و انگیزه های منع تدوین حدیث و پیامدهای آن نک: مهدوی راد، "منع تدوین حدیث"،مجله علوم حدیث، شماره های 2، 3، 5، 6، 8، 9.

فراهم آید و عده ای با جعل حدیث به تثبیت حزب سیاسی، گروه مذهبی، قوم، نژاد و تأمین اغراض شخصی خود بپردازند.(1) برخورداری از قدرت سیاسی یا نفوذ مذهبی به نهادینه کردن برخی از این احادیث ساختگی یاری رساند. درگیریهای خشونت بار ملی یا مذهبی نیز صدمات جبران ناپذیری بر این مجموعه گرانقدر وارد آورد و دست ما را از برخی نگاشته های دست اول و متقدم و قابل اطمینان کوتاه ساخت. به این همه، زوال حافظه ها، نبود امکانات تکث ر گسترده کتابها و اشتباهات نویسندگان را هم باید افزود. این همه موجب شده است تا آنچه از مجموعه های حدیثی به دست ما رسیده است، غیر قابل اعتماد و نیازمند بررسی دقیق باشد. به همین منظور، حدیث پژوهان معیارهایی برای شناخت احادیث تعیین کرده اند که در این مقاله به مهمترین آنها اشاره می شود.

معیارهای نقد حدیث را می توان به دو نوع کلی، نقد داخلی و خارجی تقسیم کرد. نقد خارجی عبارت است از بررسی سند حدیث و نقد داخلی در عرف امروزی به "نقد متن" نامبردار است.(2)

بررسی سند

تأمل در احوال راویان حدیث نزد محدثان از دیرباز، یکی از مهمترین راههای ارزیابی حدیث بوده است. حدیث پژوهان با توجه به مفهوم آیه "نبأ"(3) که تحقیق در "خبر فاسق" را لازم دانسته است، قرآن را پایه گذار این اصل دانسته اند. (عتر، ص 51 ؛ آل کلیب، ص 275)

حساسیت نسبت به راویان کلام معصوم(ع)، محدثان را بر آن داشته تا به دسته بندی انواع اموری که موجب سلب اعتماد از سخن گوینده و درنتیجه ضعف حدیث می شود،

______________________________

1. برای آشنایی با عواملی که زمینه جعل حدیث را فراهم آوردند نک: صبحی صالح، صص 263-273 ؛ الخطیب، صص 124-144؛ ابوریه، صص 118-139؛ ادلبی، صص 49-60؛ عتر، صص 302-316؛ حاج حسن، صص1/374-349.

2. تعبیر "نقد داخلی و خارجی" از اصطلاحاتی است که در نقد ادبی به کار می رفته و به مباحث اصولی جدید راه یافته است برای نمونه نک: سیستانی، 1/12.

3. سوره حجرات، آیه 6: «ان جاءکم فاسق بنبأ فتبینوا ان تصیبوا قوما بجهالة...».

بپردازند. عدم اطمینان به شخصیت راوی و نیز وجود گسست در سلسله ناقلان از جمله مهمترین این عوامل است (مامقانی، 1/177-178 و نیز 5/139-140؛ طحان، ص 62). در عین حال، باید توجه داشت که همه احادیث ضعیف در یک مرتبت قرار نمی گیرند(مامقانی، 1/179 و 6/22؛ طحان، ص 63). دسته ای از روایات به دلیل دروغگویی راوی(1) و باورهای انحرافی او ضعیف دانسته می شوند،(2) اما برخی دیگر تنها از آن جهت که شناخت کافی به حال راوی به لحاظ استوارگویی او وجود ندارد، محکوم به ضعف می شوند.(3) بنابراین، همواره ضعف حدیث به معنای دروغین بودن آن نیست، بویژه آنکه درمورد راوی دروغگو، گرچه در سخنش به دیده تردید می نگرند نمی توان به دروغ بودن تمامی گفته هایش حکم کرد. از این رو، ضعف سند برای کنارگذاشتن آن کافی نیست (الحسنی، صص 294-295 و 310).

هاشم معروف الحسنی تصریح می کند که در کتاب کافی نزدیک به هفتاد روایت آمده است که بیش از صد آیه از قرآن را به امام علی و ائمه(ع) بعد از ایشان تفسیر کرده است؛ از آن جمله، روایتی در تفسیر آغازین سوگندهای سوره بلد "و والد و ما ولد" است که مراد از آن امام علی و فرزندانشان(ع) دانسته شده اند (کلینی، 1/414 ، ح 11) و تقریبا سند همه آنها با وجود راویان ضعیفی از غلاة یا متهمان به کذب، ضعیف می باشد، اما وی برای اینکه صحت آنها را دچار تردید سازد، افزون بر آنچه یاد شد، به عدم موافقت روایات یاد شده با قرآن استناد می کند (الحسنی، صص 314-316). همو روایات بخشهای دیگری از کتاب حجت را هم ضعیف می داند، اما با استناد به اینکه مضمون آنها موافق کتاب و سنت است، آنها را قابل اعتماد معرفی می کند (الحسنی، صص 310-311).

در مقابل، صحت سند نیز به طور کامل نمی تواند موجب یقین به صدور حدیث از

______________________________

1. حدیث کسی که متهم به کذب است، متروک خوانده می شود. نک: مامقانی، 1/315؛ طحان، صص 94-95.

2. یکی از این فرقه های انحرافی در شیعه، غلاة هستند. نک: مامقانی، 2/369 و 398؛ سبحانی، صص 1/174-190.

3. حدیث مجهول، چنین است. بنگرید، مامقانی 1/397؛ طحان، ص 120.

سوی معصوم (ع) باشد. از این میان تنها احادیثی یقینی تلقی می شوند که متواتر باشند (مامقانی، 1/88 - 127؛ طحان، ص 20). این موارد نیز چنان اندک است که برخی متواتر لفظی را در یک مورد منحصر دانسته اند(مامقانی، 5/40).(1) گذشته از این نوع احادیث تمامی انواع دیگر حدیث، از جمله بهترین انواع احادیث صحیح، در شمار آحاد به شمار آمده که نمی توان آنها را به قطع به معصوم (ع) نسبت داد.(2) افزون بر اینکه تاریخ گواه روشنی است که حدیث سازان هوشمند گاه احادیث را با سندهای صحیح جعل می کردند. در برابر چنین حرکت مخفیانه ای بوده است که ائمه(ع) به افشای نام شخصیتهایی مبادرت می ورزند که به نام ایشان حدیث می ساختند و آنها را حین استنساخ در کتب پیشوایان حدیث جای می دادند و بدینسان هیچ ردّپایی از خود برجای نمی گذاشتند.(3) چنین است که علامه شوشتری(1/130؛ 3/307-308، 316)، در پاره ای موارد، روایاتی را که به ظاهر سندشان صحیح است "موضوع" خوانده و احتمال داده اند که حدیث سازان در آنها دست برده باشند.

فرجام سخن آنکه، بررسی سندی حدیث، تنها بخشی از ارزیابی حدیث را تشکیل می دهد و ضعف آن می تواند قرینه ای برای نااستواری حدیث تلقی شود، اما برای کنار گذاشتن روایت، نیازمند دلایل محکم تری از "نقد متن" هستیم؛ در عین حال ضعف سند

______________________________

1. این یک مورد را حدیث "من کذب علی..." دانسته اند. البته امور بسیار دیگری مانند وجوب نماز و حج و روزه نیز متواتر دانسته می شوند، اما تواتر آنها معنوی است نک: مامقانی، 5/58-60.

2. هر آنچه غیر از متواتر باشد، "آحاد" دانسته می شود و "ظنی الصدور" تلقی می شود نک : مامقانی، 1/88؛ طحان، 22. البته همانطور که همه احادیث ضعیف در یک مرتبت قرار ندارند، احادیث صحیح نیز یکسان نمی باشند؛ امور مختلفی می تواند ضریب اطمینان به سخن گوینده را افزایش دهد از جمله، برخورداری او از کاملترین درجه وثاقت و عدالت و نیز تعدد طرق نقل است.

3. ائمه سردمداران حرکت حدیث سازی بر هریک از ائمه را معرفی کرده اند. نک : مجلسی، 2/127 ح 12؛ همان، 249-250 ح 62 تا 64؛ همو، 25/62 ح 41؛ همان، ص 270 ح 16؛ همان، ص 289 ح 46؛ همان، ص 297 ح 59؛ همان، ص 314 ح 78؛ همان، ص 319 ح 86؛ همو، ص 46/327 ح 56؛ همان، ص 341 ح 31؛ همو، ص 67/202 ح 4؛ همو، ص 78/289 ح 2؛ اما از این میان مغیرة بن سعید، مشخصا چنین شیوه ای در جعل داشته است. نک: طوسی، معرفة الرجال، 2/489. در کنار این موارد باید از کسانی چون ابی العوجا، هم نام برد نک : صبحی صالح، ص 270؛ ابوریه، ص 144.

مجموعه ای از روایات در یک موضوع می تواند هشداری باشد به محقق تا با دقت بیشتری در این دسته از روایات تأمل کند.(1)

نقد متن

با توجه به آنچه درباره محدودیت نقد سند، عنوان شد، باید "نقد متن" را مهمترین راه ارزیابی حدیث تلقی کرد. توجه به این امر، گو اینکه فراز و فرود داشته، اما همواره مورد توجه حدیث پژوهان بوده است. عالمان و محدثان با لحاظ کردن همین نکته حدیث را به دلیل وجود معارض، "شاذ"(2) یا "منکر"(3) دانسته اند؛ همچنانکه حدیث "مضطرب"(4)، "مقلوب"(5)، "مصحَّف"(6)، "مُدرَج"(7)، "مزید"(8)،... نیز تنها با بررسی متن، شناسایی می شوند. علاوه بر این، محدثان اهل سنت در تعریف حدیث "صحیح" و "حسن" علاوه بر ویژگیهای سندی، "عدم شذوذ و علت"(9) را هم که بخشی از آن به

______________________________

1. ادلبی رابطه بین صحت سند و متن را به چهار نوع تقسیم می کند و صرفا حدیثی را معتبر می شمارد که از صحت سند و متن، هر دو برخودار باشد؛ ادلبی، ص 354.

2. حدیثی است که راوی ثقه در نقل آن تفرّد داشته باشد، در حالی که مخالف با روایت دیگری باشد که فرد موثقتری یا جمعی از ثقات آن را نقل کنند: مامقانی، 1/255-5/262؛ طحان، صص 117-119.

3. حدیثی است که در سلسله راویان آن غیرثقه وجود داشته باشد در حالی که مخالف با روایت ثقه یا جمعی از ثقات باشد: مامقانی، 1/257و 258 و 5/251؛ طحان، صص 95-97.

4. حدیثی است که سند یا متن آن به صورتهای مختلفی نقل شده باشد، در حالی که امکان جمع بین آنها یا ترجیح یکی بر دیگری وجود نداشته باشد: مامقانی، 1/386-387؛ طحان، صص 112-113.

5. حدیثی است که برخی کلمات آن در سند یا متن، با کلمات دیگری از همان متن یا سند، جابه جا شده باشد: مامقانی، 1/391-392؛ طحان، صص 107-109.

6. حدیثی است که تغییراتی درحروف قسمتهایی از سند یا متن آن، به حروف مشابه صورت گرفته باشد : مامقانی، 1/137 ؛ طحان، صص 114-116 .

7. حدیثی است که با وارد کردن قسمتهایی به آن در سند یا متن آن تغییراتی صورت گرفته باشد: مامقانی، 1/219 و 220؛ طحان، صص 103-107.

8. حدیثی است که در مقایسه با دیگر احادیثی که در همان معنا رسیده، فزونی ای داشته باشد : مامقانی، 1/246 ؛ طحان، صص 137-140.

9. "شذوذ" عبارت است از اینکه حدیثی مخالف با آن، از فرد یا افراد موثق تر نقل شده باشد؛ "علت" به

بررسی متن باز می گردد، داخل کرده اند (نووی، صص 25-29؛ و طحان، صص 34-35).

با این همه در دوره اخیر، نقد متن اهمیتی بیش از پیش یافته است و جایگاه ممتاز آن در بررسیهای موشکافانه متأخران از احادیث نمودار گشته است. یکی از عواملی که در اهتمام به این امر مؤثر بوده است، مباحث مستشرقان در نقادی احادیث است. عدم کتابت رسمی حدیث به مدت یک قرن، به ایشان امکان داده که در اعتبار سند تردید کنند و احادیث را ساخته دوره های بعدی بدانند.(1) یکی از شواهدی که برای اثبات مدعای خود بدان تمسک می جستند، مضمون روایات بود. روایاتی که با کشفیات علمی در کمال تناقض بود، اعتبار کل این مجموعه را که در کنار قرآن مهمترین منبع شناخت دین دانسته می شود، زیر سؤال می برد؛ آن دسته از احادیث هم که از موضوعاتی سخن می گفتند که تعلقشان به دوره های بعدی مسلم بود، ساخته شدن آنها را در دوره های بعدی مسجل می ساخت. این حمله به حدیث که از دو زاویه صورت پذیرفته بود، در مقابل دو نوع حرکت را در دفاع از حدیث فراهم آورد. یک جریان کوشید تا بر حفظ میراث کتبی حدیث، در کنار سنتهای استوار در شنیدن و بازگفتن آن، تأکید کند؛(2) جریان دیگر کوشید تا با پیراستن دامن حدیث از روایات نامعقول و ناپذیرفتنی در واقع، به قیمت حذف دسته ای از احادیث، مابقی آن را نگه دارد. اما در این تلاش تنها بررسی سندی

______________________________

اشکالاتی در سند یا متن حدیث گفته می شود، که آشکار نیست: مامقانی، 1/153 ؛ طحان، صص 102-99.

1. از جمله این مستشرقان شاخت است. برای آشنایی با دیدگاههای او نک : اعظمی، صص 439-456؛ کرمی، صص 271-288.

2. محققان اسلامی بسیار کوشیدند که این ایراد را جواب گویند. نتیجه این تلاش آن شد که به نقادی متون بپردازند و از لابه لای منابع، شواهدی از نگاشتن سنت در میان صحابیان بیابند و از 52 تن از ایشان نام ببرند که دارای نوشته های حدیثی بوده اند. نک: اعظمی، 1/92-142. همچنانکه منع حکومت را مبنی بر عدم کتابت بر همه مردم نافذ ندانند و به صراحت جریان تشیع استناد کنند که هیچ گاه به این منع تن درنداد. نک: ضیف، 2/453؛ در دفاع از سنت نک: ابوشبهه، دفاع عن السنة، عجاج الخطیب، السنة قبل التدوین، اعظمی، دراسات فی الحدیث، فوزی، توثیق السنة.

نمی توانست کارآمد باشد و راه گریزی از بررسی دقیق متن باقی نبود؛ خصوصا آنکه خصم با دلایل درون دینی قانع نمی شد و نوک حمله ایشان همچنان متوجه احادیث نااستوار باقی می ماند.(1)

سرانجام، نقد متن که همواره مورد عنایت حدیث پژوهان و فقیهان بود، در دوره اخیر، جایگاهی بی بدیل یافت و بحثهایی بدان راه یافت که کمتر درنظر گرفته می شد؛ خصوصا آنکه در موضوعات فقهی، بیشترین کاربرد این موضوع ذیل عناوین "مخالفت با قرآن، سنت متواتر، فتوای مشهور یا احادیث آحاد دارای مرجِح"، می باشد. درحالی که معیارهای متعدد دیگری هم ذیل آن وجود دارد که در غیر این حوزه بسیار پراستفاده است.

از آنجا که "نقد متن" عنوانی کلی برای مجموعه ای از معیارهایی است که در بررسی متن حدیث مورد توجه قرار می گیرد، برای روشن شدن بحث باید تک تک موارد را تبیین کرد. البته این معیارها را می توان به صورتهای مختلفی دسته بندی کرد؛ برخی چند مورد را ذیل یک عنوان کلی تر، جمع کرده اند، در مقابل برخی دیگر با خُرد کردن یک معیار به موارد بسیارجزئی، بر این موارد افزوده اند.(2) ما در اینجا به مهمترین این موارد که در هشت عنوان خلاصه شده اند، می پردازیم.

______________________________

1. کتابهای مختلفی در این دوره مستقلاً درباره نقد حدیث نگاشته شد. نک : عتر، منهج النقد؛ حاج حسن، نقدالحدیث؛ ادلبی، منهج نقد المتن؛ دمینی، مقاییس نقد متون السنة. همچنانکه احادیث در ضمن مباحث دیگر نیز مورد نقادی قرار گرفتند، از جمله در کتب تفسیر؛ از این جمله است تفسیرالمنار و تفسیر المیزان؛ علاوه بر این در کتابهای دیگری که عنوان آنها به این موضوع تصریح ندارد، مانند کتاب اضواء علی السنة النبوی؛ ابوریه، تلاش او در این کتاب از سوی عده ای از دینداران، حمله به تمامیت و اعتبار میراث حدیثی تلقی شد، در حالی که می توان آن را از همین منظر، دفاع از حدیث دانست.

2. برخی مانند حاج حسن 2/13-53؛ با ریزکردن موضوع آن را به 15 معیار رسانده اند؛ برخی دیگر مانند سبحانی (صص 54-70)؛ تنها از 5 مورد نام برده اند: کتاب، سنت متواتر، عقل، تاریخ، اتفاق الامه؛ جوابی صص 260-290؛ تنها سه معیار برمی شمارد: قرآن، سنت، تاریخ؛ درحالی که دمینی صص 109-238؛ به هفت مورد اشاره می کند.

1 تعارض با قرآن

عرضه حدیث بر قرآن از مهمترین معیارهای نقد متن است که در کلام معصومین(ع) بر آن تأکید شده است. از پیامبراکرم(ص) روایت شده است که:

«... فاذا اتاکم الحدیث فاعرضوه علی کتاب اللّه و سنتی، فما وافق کتاب اللّه و سنتی فخذوا به و ما خالف کتاب اللّه و سنتی فلا تاخذوا به...»(1)(مجلسی، 50/80 ح 6).

(... هرگاه شما را حدیثی رسد، آن را بر کتاب خدا و سنت من عرضه دارید؛ آنچه را موافق کتاب خدا وسنت من یافتید، بدان تمسک جویید وآنچه را مخالف کتاب خدا و سنت من دانستید، رها کنید...).

از آنجا که آموزه های قرآنی منحصر به یک موضوع نیستند، امور گوناگونی مانند اعتقادات، اخلاق، احکام و... ذیل آن قرار می گیرند و می توان موارد آن را با توجه به حوزه های مختلف آن دسته بندی کرد.(2)

دسته ای از روایات، با دیدگاه توحیدی قرآن در تعارض است. این دسته از روایات در مجموعه های حدیثی اهل سنت فراوان یافت می شوند که در آنها خداوند به صورت موجودی مادی با ویژگیهای آن تصویر شده است.(3) از جمله این موارد روایاتی است که از "اطیط العرش" حکایت دارد و خداوند را دارای حجم و وزن تصویرمی کند. چنانکه از نبی اکرم(ص) روایت شده:

«... ان کرسیه وسع السموات و الارض و ان له أطیطا کأطیط الرحل الجدید اذا

______________________________

1. مشابه همین مضمون از ائمه نیز روایت شده است: مجلسی 20/40 و ص 244 ح 49؛ 2/242 ح 37. برخی از حدیث پژوهان هم به اهمیت آن توجه داشته اند؛ سبحانی، صص 54 تا 60؛ جوابی، صص 460 تا 473؛ دمینی، صص 115-124؛ قرضاوی، (صص 93-103) هم اگر چه در کتاب خود به بحث از آنچه در فهم حدیث اهمیت دارد، پرداخته است و اولین مورد آن را "فهم السنة" فی ضوءالقرآن الکریم دانسته است؛ اما عموم نمونه هایی که عنوان کرده مصداق نقد حدیث به دلیل ناسازگاری با قرآن است. این در حالی است که برخی از عالمان اهل سنت روایات عرضه بر قرآن را ساختگی می دانند. ابوشبهه، ص 210.

2. ادلبی (صص 241-271) این موارد را تحت چهار عنوان کلی دسته بندی کرده است: الوهیت، نبوت، تفسیر، احکام جزا و آخرت.

3. الحسنی (صص 202-208) به شماری از این روایات در صحیح بخاری اشاره کرده است.

رکب من ثقله...» (ابی داوود، 5/94- 96 ح 4726).

(... کرسی او آسمانها و زمین را فرا می گیرد که (به هنگام نشستن او) به صدا می آید، بدانسان که جهاز نو شتران از سنگینی سوارش به صدا در می آید...).

مشابه آن احادیث نبوی دیگری است که خداوند متعال را به مکان معینی محدود می سازند؛ از جمله آنکه اگر فردی تمام مراتب فرودین زمینهای هفتگانه را طی کند، بر خداوند فرود می آید! (ترمذی، 5/403-404 ح 3298) یا روایاتی که خداوند را بالاتر از آسمانهای هفتگانه و عرش می داند، در عین حال برای بیان عظمت او می کوشد تا با واژگان معمولی خود، در بزرگی و بلندی این آسمانها و عرش مبالغه کند؛ درنتیجه فاصله عرش و آسمانها را دو دریای عظیم و هشت کوه برافراشته بلند با فواصل بسیار زیاد معرفی می کند (ابی داوود، 5/93 ح 4723؛ ابن ماجه، 1/69 ح 193).

دسته دیگری از احادیث، مانند حدیث غرانیق اموری را به پیامبر نسبت می دهند که عصمت او را خدشه دار می سازد (سیوطی، الدرالمنثور، 6/65-69)(1)؛ همچنانکه برخی دیگر حضرت را مسحور سحر یهودی ای از بنی زریق می شمارند (بخاری، 3/28 ح 2؛ ابن ماجه، 2/1173، ح 3545)(2).

برخی دیگر از احادیث با نظام پاداش و جزائی که در قرآن آمده است، همسو نمی باشند؛ به مانند حدیث ذیل که به پیامبر اکرم (ص) منسوب است و از مجازات شدن بی گناه می گوید:

«الوائدة و المؤودة فی النار» (متقی هندی، 1/62 ح 281).

(آنکه زنده به گور کند و آنکه زنده به گور شود، (هر دو) در آتشند).

از این قبیل است احادیثی که بر وارد نشدن "ولدالزنا" در بهشت تصریح می کنند

______________________________

1. بنابر حدیث غرانیق، شیطان در نزول آیات سوره نجم مداخله کرد و در نتیجه پیامبر(ص) فرمودند: «تلک الغرانیق العلی، و ان شفاعتهن لترتجی". این روایت را مجلسی از طرق عامه در چند جا گزارش کرده است: مجلسی، 17/56-69 و ص 85 ح 14 و 49 و ص 194 ح 2؛ در نقد آن نک : عرجون، فصل "قصة الغرانیق اکذوبة بلهاء متزندقة"، صص 30-155.

2. ابوشهبه (صص 354-365) به دفاع از روایاتی پرداخته است که بر سحر شدن نبی(ص) دلالت دارند؛ علامه طباطبایی (20/393-394) نیز نبی را مصون از تأثیر جسمانی سحر نمی دانند.

(حاج حسن، 2/33؛ دمینی، ص 120، برای موارد دیگر مشابه آن: ادلبی، ص 335)، در واقع فرزند را به گناه والدینش تنبیه می کنند، حال آنکه قرآن می فرماید: «لاتَزِرُ وازرةٌ وِزْرَ أُخری» (فاطر/ 18)

(هیچ بردارنده ای بار گناه دیگری را برنمی دارد).

در برخی روایات هم از پیامبر اکرم(ص) آورده اند که هر کس "احمد" یا "محمد" نام داشته باشد، به جهنم وارد نمی شود (حاج حسن، 2/35)، حال آنکه تنها شایستگی فرد موجب بهره مندی از بهشت است:

«أنّ أکرمَکُم عندَاللّه ِ أَتْقیکُم» (حجرات/ 13)

(ارجمندترین شما نزد خدا، پرهیزکارترین شماست).

همچنین است روایاتی که در منابع ما، از امام علی(ع) نقل شده و در آن شقاوت و سعادت فرزند را از همان زمان که در شکم مادر است، معلوم می داند(مجلسی، 60/352 ح36 و 5/154 ح 6).(1) در حالی که قرآن دنیا را سرای عمل می داند و سرنوشت نهایی هر انسان را حاصل انتخاب او در عرصه زندگی تلقی می کند: «انا هَدَیْناه السَّبیلَ اِمّا شاکرا و اِمّا کَفورا» (انسان/ 3).

(ما راه را به او نشان دادیم، خواه سپاسگزار باشد یا ناسپاس).

در همین قسمت از روایات دیگری هم باید یاد کرد که بر اعمال کوچک جزایی عظیم از خوبی یا بدی را مترتب می سازند.(2) روایات دیگری نیز هست که با گریه بر امام حسین سعادت دنیا و آخرت و مقامات عظیم بهشت را دست یافتنی می دانند و در این راه چنان مبالغه می کنند که حتی گریستن غیرارادی را نیز کافی می دانند (مجلسی، 44/308

______________________________

1. البته متکلمان شیعه به گونه ای آن را تفسیر کرده اند که مستلزم جبر نباشد. شیخ طوسی (تبیان، 6/67) این نسبت را به اعتبار وضعیت آینده فرد می داند؛ علامه طباطبایی (11/36-39) آن را با توجه به وضعیت بالفعل انسانها، با لحاظ جهت خاصی از هستی توضیح می دهند. البته این احتمال نیز وجود دارد که روایت برای تأکید بر اهمیت تربیت مادر در سعادت و شقاوت فرزند، چنین تعبیری را به کار برده باشد.

2. معمولاً این موارد را تحت عنوان مستقلی می آورند اما به نظر می رسد که اگرچه نوع متفاوتی از روایات است اما راه شناخت آن با مواد پیشین یکی است. ادلبی (ص56) آن را ذیل عنوان "ترغیب و تذهیب" آورده است؛ صبحی صالح (ص 265) به آن عنوان "المجازفة بالوعد و الوعید" داده است.

توضیح ذیل ح 19). این روایات را باید ساخته جاه طلبانی دانست که می کوشند با استفاده از عناوین ارزشمند دینی، راهی آسان برای میان بُر زدن به بهشت بیابند و ازنظام همگون و عادلانه پاداش و جزای الهی نجات یابند که در آن در برابر بدی جز به مثل آن تنبیه نمی کنند(1) و در برابر خوبی از سرلطف و مرحمت تنها ده برابر پاداش می دهند.(2)

به نظر می رسد احادیثی را هم که در فضیلت پریرویان رسیده، بتوان به علت ناسازگاری با منطق دینی اسلام، قرآن و سنت، رد کرد. چنانچه از رسول مکرم اسلام(ص) روایت کرده اند: «النظر الی الوجه الجمیل عبادة» (الخطیب، ص 161).

«نگریستن در صورت نیکو عبادت است».

این سخن، علاوه بر غرابت، آیاتی که به غضّ نظر (چشم فروانداختن)، و روایات بسیاری که از نگاه به نامحرم هشدار می دهد، به گونه ای در تعارض است. بر همین مبنا هم هست که گفته اند: «هر حدیثی که در آن از نیکو صورتان یاد شده باشد یا آنها را ستوده یا به نگریستن در ایشان یا درخواست نیازمندیها از ایشان فرمان داده و یا آتش را برایشان حرام دانسته باشد، دروغی ساختگی و افترائی بی اساس است»(الخطیب، ص 161 به نقل از ابن القیم در المنار المنیف).

در واقع به نظر می رسد عده ای کوشیده اند تا به خواهشهای نفسانی خود رنگ مذهبی بخشند. البته قرابت آن با برخی دیدگاههای عرفا و صوفیه در این باره، تحقیق در آبشخورهای این سخن را می طلبد.

در پایان، باید یادآور شد که بسیاری از امور اعتقادی قرآن، بر دلایلی عقلی متکی است و این گونه روایات را نمی توان از هر دو منظر قرآن و عقل نقادی کرد.

2 تعارض با سنت

عرضه روایات بر حدیث معتمد و یا بر مجموعه ای از روایات در یک موضوع و یا آنچه به گونه ای می تواند گره گشای روایات دیگر باشد، نکته ای است که پیامبراکرم(ص)

______________________________

1. سوره غافر، آیه 40، می فرماید: «من عمل سیئة فلا یجزی الا مثلها» و نیز سوره شوری آیه 40 و یونس آیه 27.

2. سوره انعام، آیه 160، می فرماید: «من جاء بالحسنة فله عشر امثالها».

یاران خود را بدان متنبّه ساخته اند(1) و ائمه (ع) بر آن تأکید کرده اند و همه روایات از ائمه مختلف را مجموعه واحدی دانسته اند که ابتدا و انتهای آن با هم همسو و هم جهت است. امام رضا (ع) فرموده اند:

«از ما سخنی را که برخلاف قرآن باشد، نپذیرید؛ چرا که ما چون سخن بگوییم در موافقت با قرآن و سنت سخن خواهیم گفت. ما از خداوند و رسولش(ص) حدیث می کنیم، از فلان و فلان نمی گوییم تا سخنانمان متناقض درآید. همانا سخن آخرین ما، مانند کلام اولین ماست و کلام اولین ما مؤید کلام آخرین ماست. پس اگر کسی آمد که جز این بر شما روایت کرد، سخنش را به خودش بازگردانید»(مجلسی، ج 2 ص 249 ح 62).

بنابراین خود روایات می توانند محک مهمی در سنجش حدیث تلقی شوند. بدیهی است که در این سنجش، تنها روایاتی می توانند مبنای بررسی سره از ناسره و معیار بازشناسی قرار گیرند که به دلیل تواتر یا تعدد طرق و یا با وجود قرائنی از قرآن و عقل و یا... در نسبت دادن آنها به معصوم نوعی اطمینان وجود داشته باشد.(2) البته این درصورتی است که امکان جمع بین روایات وجود نداشته باشد و الا جمع بین روایات بر طرد و نپذیرفتن یک طرف و قبول طرف دیگر رجحان دارد (قرضاوی، ص 113؛ ادلبی، ص 273).

از جمله نمونه های این مورد می توان از روایتی از امام صادق(ع) نام برد که در آن آیه فاخْلَعْ نَعْلَیْک (طه/12) به دور کردن محبت خانواده تفسیر شده است (مجلسی، 13/65 ح 4 و 83/236 ح 36).(3) برخی بر این باورند که این روایت را به دلیل تعارض با روایات

______________________________

1. در عموم روایات مسئله عرضه به قرآن و سنت با هم عنوان شده است، لذا نک: پاورقی 1 ص .

2. ادلبی (صص 273- 275) دو شرط را در این مورد عنوان کرده است: اول آنکه امکان جمع وجود نداشته باشد، دو دیگر که حدیث معیار، متواتر باشد؛ او سپس به تفصیل مواردی را گزارش کرده است: همان، صص 275-301. جوابی (صص 475-478) قیدی برای حدیث معیار ذکر نکرده است؛ سبحانی (صص 60-61) معتقد به تواتر حدیث معیار است.

3. تفسیر دیگری نیز از این کفش کندن شده، و آن اینکه کفش آن حضرت از پوست خر مرده بوده است:

دیگر که منافاتی بین محبت خانواده و دوستی خدا قائل نیستند، نمی توان پذیرفت (شوشتری، 1/100).

یکی از دلایل ساختگی بودن روایات "جزیره خضراء" تعارض آنها با دیگر روایاتی است که از صدور فی الجمله مطمئنی برخوردارند. جزیره خضراء جزیره ای افسانه ای است که گویا یکسر در اختیار فرزندان و دوستداران حضرت مهدی (عج) است (مجلسی، 52/159 ح 21 و 3/319 به بعد)(1)، در جایی که به موجب بعضی روایات، آن حضرت در زمان غیبت همسر و فرزند ندارند (شوشتری، 1/48 تا 149).

از جمله اموری که می توان با بررسی روایات بدان دست یافت و آن را مبنایی در ارزیابی قرار داد، "سیره" یا "روش" معصومین (ع) در برخورد با مسائل گوناگون است. این حقیقت را می توان گاه با تحقیق موضوعی در روایات به دست آورد؛ اما گاهی امامان خود بدان تصریح کرده اند و به عنوان یک قاعده بیان نموده اند. حدیث امام رضا (ع) را می توان از این جمله دانست که ضمن آن کسانی را که به نام ایشان حدیث می سازند، به سه دسته تقسیم می کنند و گروه سوم را کسانی می دانند که احادیثی را در تعرض صریح به دشمنان اهل بیت(ع) از زبان ایشان می سازند تا چون مردم آنها را بشنوند، در مقابل ایشان را دشنام دهند.(2) از این روایت می توان دریافت که ائمه در برخورد با مخالفانشان از شیوه برخورد غیرمستقیم استفاده می کنند و در نتیجه می توان از آن در بررسی روایاتی

______________________________

مجلسی، 13/42 ح 9 و ص 64 ح 2؛ صدوق، من لایحضر، 1/248 ح 750. ادلبی (صص 98-97) این تفسیر از آیه را از سخنان کعب الاحبار پنداشته اند که بعدا در قالب روایت در آمده است؛ علامه طباطبایی (14/159) نیز این برداشت را نقد کرده، معتقد است کندن کفش صرفا جهت احترام گذاشتن به آن موقف مقدس بوده است.

1. جزیره خضراء داستانی شگفت است که آثار جعل و وضع در آن کاملاً آشکار است؛ گویا که شیعیان آمال و آرزوهای تحقق نایافته خود را در این داستان جامه عمل پوشانده اند. در باره آن نک: ابوالفضل طریقه دار، جزیره خضراء، افسانه یا واقعیت؛ جعفر مرتضی عاملی، دراسة فی علامات الظهور و جزیرة الخضراء ؛ محمدعلی مهدوی راد، جزیره خضراء در میزان نقد؛ آیینه پژوهش. ش 12.

2. «ان مخالفینا وضعوا اخبارا فی فضائلنا و جعلوها علی اقسام ثلاثة: احدها الغُلُوّ و ثانیها التقصیر فی امرنا و الثالثة التصریح بمثالب اعدائنا...» ؛ صدوق، عیون، 1/229.

که در نکوهش مخالفان است، بهره برد. در روایتی از امام صادق(ع) ذیل آیه 35 سوره نور، آمده است که "مصباح" و "مِشکوة" و "زُجاجة" به ترتیب حضرت زهرا، امام حسن و امام حسین(ع) هستند و "ظلمات فی بحر لُجِّیّ" خلیفه اول و دوم، "یَغشاهُ مَوجٌ" خلیفه سوم و "ظلماتٌ بعضُها فوقَ بعض"، به معاویه و بنی امیه باز می گردد (کلینی، 1/165 ح 5). هاشم معرف الحسنی در باره این روایت می گوید: «امام صادق(ع) بلندمرتبه تر و گرانمایه تر و دوراندیش تر از آن است که برخلفای سه گانه، بدین شیوه که از منطق او و پدران گرامی اش بدور است، بتازد...»(الحسنی، ص 293).

3 تعارض با عقل

مخالفت با سنجش عقلی، یکی از راههای شناخت سره از ناسره حدیث است که عموم پژوهشگران و محققان اسلامی اعم از اهل سنت و شیعه آن را معتبر می شمارند (صبحی صالح، ص 265؛ ادلبی، ص 304-312؛ سبحانی، ص 61-65).

دسته ای از روایات را باید به لحاظ عقلی محال شمرد. روایاتی که خداوند را به موجودی مادی تشبیه می کنند، نه تنها با آموزه های قرآن ناسازگارند بلکه به لحاظ عقلی نیز محال می باشند؛ چنانکه در روایات اهل سنّت آمده است که :

«قال رسول اللّه (ص): رأیت ربّی عز و جل علی جمل احمر علیه ازار...» (دمینی، ص 223).

(پروردگارم را بر شتری سرخ مو دیدم که بر او بالاپوشی بود...)

این روایت نه تنها با آیاتی از قبیل لَیْسَ کَمِثْلهِ شَیْ ء (شوری/ 11) تعارض دارد، بلکه برخاسته از تصوری ابتدایی از خداوند است، بدانسان که مولوی از زبان چوپانی ساده بازگو می کند که چگونه خداوند را در ذهن خود تصویر کرده است. عرب بیابانگرد بدوی نیز خداوند را چونان خود تصور می کند و تمام آرزوهای خُرد خود را نیز در او محقق می بیند و از جمله برخورداری از ارزشمندترین مرکب بیابان، شتر سرخ مو!

دسته دیگری از روایات اگرچه به لحاظ عقلی محال نمی باشند، اما قرار گرفتن آنها در مقدمات یک استدلال عقلی نتایج غلطی به بار می آورد که بر نااستواری مقدمه گواهی می دهد. به مثل در برخی روایات ما از امام صادق از پدر بزرگوارشان (ع) آمده

است که کوری ابن عباس در اثر تماس بال جبرئیل و به دلیل دشمنی او با امام علی (ع) بوده است (کلینی، 1/473 ح 2). متعمقان با نگاهی منطقی در آن تأمل کرده اند که اگر چنین سنتی وجود داشته باشد «چرا جبرئیل کینه ورزان به امیرالمؤمنین(ع) را کور نساخت و کسی را کور کرد که از اولین حمایت کنندگانِ آن حضرت بوده و پس از معصومین (ع) هیچ کس زبان و گفتاری به مانند او نداشته است و چرا معاویه را کور نساخت که بر بنی هاشم به کوری شان طعنه می زد». (شوشتری، 1/236)

دسته دیگری از روایات هم بدین لحاظ در این بند جای می گیرند که در آنها، نسبت بین دو طرف قضیه، بی اساس است. چنانکه در روایتی نبوی آمده است که دو نهر کافر و دو تا مؤمن می باشند: نیل و فرات مؤمن اند و دجله و نهر بلخ کافر. سپس در تفسیر این امر آمده است که ایمان آن دو رود بدان جهت است که بر زمین هموار جاری می شوند و کشتزارها را بدون زحمت و دشواری سیراب می سازند، در حالی که آن دو دیگر کشتزارها را سیراب نمی سازند و جز با مشقت نمی توان از آنها بهره برد(حاج حسن، 2/22).

چگونه می توان چنین سخنانی را که گویی زائیده تن پروری و سودجویی و یا حب و بغض قومی است، پذیرفت؟ ایمان و کفر جز در مورد صاحبان اراده از جن و انس معنی ندارد و دیگر مخلوقات هستی، همگی، خدای را تسبیح گویند و فرمان تکوینی او را یکسر فرمان بردارند و جز به مقتضای طبیعت خویش عمل نمی کنند.

در روایتی دیگر از حضرتش (ص) گزارش شده که فرمودند : «لوکان الأرز رجلاً لکان حلیما، ما أکله جائعٌ الا أَشبعه» (دمینی، ص 198)

(اگر برنج انسان بود، فردی حلیم بود؛ زیرا هر گرسنه ای از آن بخورد، باری سیر می گردد).

از آنجا که رابطه بین برنج و انسان حلیم، نه دینی و نه علمی است، صرفا می تواند یک رابطه عقلانی باشد، حال آنکه به لحاظ عقلی نیز دلیلی بر یک چنین تشبیهی وجود ندارد؛ لذا باید آن را روایتی ساختگی تلقی کرد که فردی برای مزاح، یا جذب شنونده یا تعریف از کالای خود برساخته است.

4 تعارض با شأن معصوم

پیامبر و امام (ع) اسوه ادب و کرامت انسانی است. سخن به درشتی نمی گوید و به دور از آداب انسانی رفتار نمی کند و نه تنها در میزان دین، کاملترین مصداق ایمان به اسلام و تخلّق به حق دانسته می شود، بلکه در میزان انسانیت نیز جز از سرِ رحمت، مردانگی، گذشت، فداکاری، راستی، بردباری و عزّت نفس سخنی نمی گوید و اقدامی نمی کند. لذا هرگاه روایتی با منش انسانی و شخصیت اسلامی معصوم (ع) در تعارض باشد، فاقد اعتبار و ارزش دانسته می شود. از جمله این موارد باید روایاتی را برشمرد که در آنها عایشه از رابطه خود با پیامبراکرم(ص) سخن می گوید و تصویر ناخوشایندی از حضرتش، به منظور گرامی داشت خویش ارائه می دهد(الوردانی، صص 61- 125).

همین دغدغه انسانی و ایمانی است که نسبت دادن منش مال دوستان دنیازده را در برخی روایات به ائمه برنمی تابد و مال اندوزی را حتی در قالب اسباب بازی کودکانه نمی پذیرد (شوشتری، 1/99).(1)

در روایتی از عایشه آمده است که پیامبراکرم(ص) از فرط علاقه به حضرت زهرا(س) ایشان را در دهان می بوسیدند. دمینی این شیوه بوسیدن را تنها میان زن و شوهر معمول می داند و این عمل را بدور از منش حضرت (ص) شمرده، بر آن خُرده می گیرد (ص 225)؛ البته برای چنین داوری قطعی باید چند نکته روشن شود: اول آنکه عرف معمول در جوامع مختلف و زمانهای مختلف تفاوت دارد و در صورتی می توان آن را ملاک قرار داد که ابتدا بتوان وجود آن را ثابت کرد؛ دوم آنکه بر فرض وجود چنین عرفی، این نوع بوسیدن نسبت به سنین مختلف متفاوت است و حتی در همین زمان هم نمی توان به کراهت آن در مورد کودکان حکم کرد؛ در روایت هم زمان آن تعیین نشده است. از این گذشته درصورتی که این امر به زمان کودکی حضرت زهرا(س) بازگردد، عایشه که در مدینه به منزل پیامبراکرم(ص) راه یافته، نمی توانسته است شاهد آن باشد.

______________________________

1. علامه شوشتری در اینجا روایتی را مورد تردید قرار می دهد، تنها به دلیل آن که اناری زرین را اسباب بازی دوران کودکی امام مهدی(عج) معرفی می کند.

5 تعارض با علم

"قرآن" کلام خداوند و "هستی" آفریده اوست. همچنان که نمی توان تعارضی بین کلام و آفرینش خداوند تصور کرد، علم هم که تلاش تجربی بشر برای درک بهتر و عمیقتر هستی است نمی تواند با آموزه های قرآن و حدیث که از غیب سرچشمه گرفته و در پیوند با خالق هستی است ناسازگار افتد. به رغم آنکه عده ای در استواری و اطمینان بخشی یافته های علمی تردید روا داشته اند و تحولاتی را که در طول تاریخ علم روی داده است شاهدی بر نسبیّت دانش آن دانسته اند و کوشیده اند که در مقام تعارض، علم را از ارجحیت بیاندازند، اینان بر این حقیقت چشم بسته اند که ایراد مذکور بر تمامی دانشهای بشری حتی تفسیر نیز وارد است که در برخی لایه های خود دستخوش تغییر و دگرگونی شده است. حدیث نیز به دلیل عدم تواتر، ظنی الصدور می باشد و نمی توان قطعیت آن را به رُخ علم کشید.

حدیث نبوی "دوبال مگس" که به دلیل شفا بخشیِ یک بال و بیماری آوری دیگری، برخوردن همزمان آندو تأکید می کند!!! (بخاری، 4/100 و 7/33؛ ابوداوود، 4/182 و 183 ح 3844؛ ابن ماجه، 2/1159 ح 3504 و 3505) روایتی است که نه تنها علم، بلکه طبع سلیم بشری نیز با آن در تعارض است و متأسفانه به دلیل ورود آن در صحیح بخاری، عده ای به تأویل و توجیه آن اهتمام ورزیده اند (دمینی، ص 419-421 ؛ جوابی، صص 419-424).(1)

در پاره ای از روایات از پیامبر گرامی اسلام(ص) حکایت شده که ابتلا به عادت ماهانه در زنان کیفر کردار ناشایست زنان بنی اسرائیل است. این روایات که ریشه در افکار یهودی دارد، برخاسته از ناآگاهی نسبت به ساختمان بدن زن است (ادلبی، ص 307). از منظر ناآشنایان به علم و دانش، حیض جز دردسر، پلیدی و پدیده چیز دیگری نیست؛ اما، از نظر علمی امری طبیعی است که وجود آن در چرخه رشد زنان و بارداری ایشان ضروری است و فقدان آن منقصت شمرده می شود؛ در این صورت باید روایاتی را

______________________________

1. برخی (ابوشهبه، صص 331-354) در دفاع از این حدیث تا آنجا پیش می رود که آن را از معجزات نبوی می داند.

که حضرت زهرا(س) را منزّه از این آلودگی معرفی می کند(1) به گونه ای توضیح داد که به فقدان این حالت ضروری طبیعی نیانجامد و نقصی در خلقت ایشان نباشد؛ چنانکه برخی گفته اند علت حیض نشدن ایشان آن بوده است که در تمام مدت عمر کوتاه خود یا باردار بوده اند و یا بچه شیر می داده اند که برخی از زنان هم در این دوره حیض نمی شوند؛ اما نقل ها این واقع را به گونه ای گزارش کرده اند که گویا اساسا در آن حضرت این حالت پدید نمی آمده است.

از آنجا که در دوره های اخیر دامنه علم به حوزه علوم انسانی گسترش یافته است، روایاتی را هم که از منظر این علوم قابل نقد هستند، باید در این قسمت گزارش کرد. در پاره ای از روایات آمده است : «قال رسول اللّه (ص): أکلُ السمک یُذهبُ الحسَد»

(خوردن ماهی، حسد را از بین می برد)

با توجه به اینکه حسد نوعی بیماری روانی است، داوری درباره این حکم در حیطه علم روانشناسی قرار می گیرد؛ اگر چه بی شک بین پاره ای از خوراکیها و حالات روانی ارتباطی وجود دارد، اما نمی توان بین خوردن ماهی و حسد این ارتباط را یافت و برخی بر این باورند که این پیوند وجود ندارد؛ درنتیجه به نظر می رسد این روایات نیز بسان بسیاری از روایات که درباره خوراکی هاآمده، ساختگی است (دمینی، ص 200). مشابه این مورد، روایت ذیل از پیامبراکرم(ص) است: «السِّواک یَزید الرجل فَصاحةً»(مجلسی 76/135 ح 48)

(مسواک کردن بر فصاحت انسان می افزاید).

اما عقل و عادت و علم، رابطه ای بین آن دو نیافته اند (دمینی، ص19؛ برای موارد مشابه: ابوریه، ص159).

6 تعارض با واقعیت

توجه به واقع افراد و امور یکی از نکاتی است که حدیث پژوهان در ارزیابی حدیث بدان توجه داشته اند. مراد از واقع چیزی نیست که از تحلیل علمی یا عقلانی امور به

______________________________

1. بهبودی (ص 319) معتقد است که صدوق چنین باوری درباره حضرت زهرا(س) دارد، لذا روایات مخالف را براساس دیدگاه خود تصحیح کرده است.

دست آید، بلکه واقعیات ملموس و مشهودی است که تجربیات روزمره افراد گواه آن محسوب می شود، چه اینکه این امر درباره یک فرد باشد یا یک گروه اجتماعی، یک جریان دینی، یک قوم یا... (1)

در برخی روایات درباره پاره ای از صاحبان مشاغل آمده است: «قال رسول اللّه (ص): اکذب الناس الصبّاغون والصوّاغون» (ابن ماجه، 2/728 ح 2152)(2)

(دروغگوترین مردم رنگرزان و زرگرانند).

رابطه ای که بین دو طرف این قضیه برقرار شد، نه رابطه ای منطقی است و نه علمی؛ بلکه پذیرش آن باید پشتوانه ای از تجربه اجتماعی داشته باشد و آن است که می تواند گواه قرار گیرد. اما روشن است که این تجربه از اثبات چنین امری قاصر است، به ویژه با توجه به اینکه موقعیت اجتماعی گروههای صنفی در جوامع و زمانهای مختلف امری کاملاً نسبی است (ادلبی، ص 315) و اگر حتی در یک زمان یا مکان هم صادق باشد، قابل تعمیم به موارد دیگر نیست.

روایتی را هم که معلمانِ کودکان را شرآفرین ترین مردمان معرفی کرده، باید به محک تجربه زد و در استواری و یا نااستواری آن حکم کرد: «قال رسول اللّه (ص): معلّمو صبیانکم شرارکم؛ اقلُّهم رحمةً للیتیم و اغلظُهم علی المسکین»(صبحی صالح، ص 266؛ سیوطی، تدریب، 1/327).(3)

(بدترین شما، معلمان کودکان اند: بی رحمترین با کودکان و تندخوترین با بینوایان).

چه بسا، رفتار ناشایست معلمی نامهربان، پدری خشمگین را این گونه به انتقام گیری

______________________________

1. معمولاً حدیث پژوهان از آن به مخالفت با حس، تعبیر کرده اند؛ صبحی صالح، ص 265 "مخالفة العقل و الحس"؛ ادلبی، ص 313 "مخالفة الحس" ؛ از آنجا که این تعبیر در فارسی رسا نبود، مخالفت با واقعیت، گویاتر به نظر می رسید.

2. در برخی روایات نیز مطالبی آمده که از خصلتهای این صنف حکایت می کند: «کانت الخنازیر قوما من القصارین، کذّبوا بالمائدة فمسخوا خنازیر» (عیاشی، 2/351 ح 227)؛ ممکن است مجموع این روایات از اسرائیلیات و فرهنگ یهودی متأثر شده باشد که در آن فرهنگ این صنف به دلایلی منفور بوده اند؛ در غیر این صورت باید علت مغضوب بودن این عده را در دوره ای از اسلام ریشه یابی کرد.

3. در این منابع آمده که حدیث یاد شده ساخته پدری است که از رفتار معلم فرزندش ناخشنود بوده است.

واداشته باشد.

علامه شوشتری هم در نقد روایتی از امام صادق (ع) که عمد نابینا را به منزله خطا دانسته (کلینی، 7/302، ح 3؛ صدوق، من لایحضر، 4/114 ح 5227؛ طوسی، تهذیب، 10/232 ح 50)، افزون بر مخالفت آن با قرآن و اضطراب متن و ضعف سند، به واقع شخصیت روحی و فکری نابینا اشاره می کنند و از این جهت نیز پذیرش روایت را مشکل می دانند(شوشتری، 3/314).

مشابه این موارد روایاتی است که در آن از خوبی و بدی اقوام و مردمان مناطق مختلف سخن رفته است. شاید بتوان این دسته از روایات را در صورت صدور داوریهای موردی معصوم(ع) درنتیجه عملکرد بدِ مردم یک منطقه در دوره ای خاص بدانیم. سخن مبالغه آمیزی که از امام علی(ع) درباره بدی مردمان بصره نقل شده است حتی بدی آب و هوا را نیز به رُخ آنها می کشند و مایه سرزنش ایشان قرار می دهند: «... اخلاقکم دقاق و عهدکم شقاق و دینکم نفاق و ماؤاکم زعاق...»(رضی، خطبه 13).

(... ویژگی آشکارتان اندک بینی، پیمانتان نفاق افکنی، کیش شما دورنگی و ویژگی آب شهرتان بدمزگی است...).

در اینجا، وضع زمینی ایشان را که نزدیکی به سطح دریاست، تمثیلی برای وضعیت معنوی ایشان قرار داده، آنها را از آسمان دور می خوانند: «... ارضکم قریبة من الماء، بعیدة من السماء...» (رضی، خطبه 14).

(سرزمین شما به آب نزدیک است و از آسمان دور است...). البته استواری این رویکرد در این گونه روایات در صورتی مستدل خواهد بود که بتوانیم زمینه تاریخی و اجتماعی چنین تحلیلی را هم ارائه دهیم؛ در غیر این صورت توجیه کردن آنها بسیار دشوار است.

اصفهانی ها از جمله اقوامی هستند که در روایات، بسیار نکوهش شده اند در نکوهش آنها سخن گفته شده است. از امام علی(ع) نقل شده است که: «ان اهل اصفهان لایکون فیهم خمس خصال: السخاوة و الشجاعة و الامانة و الغیرة و حبّنا اهل البیت»

(مجلسی، 41/301 ح 32)(1)

(پنج خصوصیت را در مردم اصفهان نمی یابی: گشاده دستی، دلاوری، امانتداری، غیرتمندی و دوستی ما اهل بیت).

اگر این روایات را محدود به دوره ای ندانیم که این شهر مأمن دشمنان اهل بیت بود، باید آن را ساخته متعصبانی تلقی کنیم که برای تعصبات قومی خود محملی دینی می جسته اند.

دسته ای از روایات هم هستند که اموری را عنوان می کنند که معجزه ای نبوی نیستند و در عین حال هم به لحاظ عملی وقوع آنها ممکن نمی باشد. از جمله در روایتی آمده است که حضرت سلیمان قسم خورد که در یک شب به بالین صد زن خواهد رفت تا از هرکدام جنگجویی به هم رساند: اما هیچ یک از او باردار نشدند جز یکی که پسر ناقصی به دنیا آورد؛ در صورتی که اگر "ان شاءالله" گفته بود، همه آنها جنگجویانی می شدند و در راه خدا می جنگیدند (بخاری، 3/208-209 ح 2664؛ همان، ص 136 ح 3242؛ مسلم، 2/1275-1276 ح 22 و 23 و 25).

حتی اگر با درنظر گرفتن عجایب زندگی حضرت سلیمان بپذیریم که او را قدرت نزدیکی با یکصد زن در یک شب بوده است، از آنجا که تحقق آن نیازمند وقت است، باید قائل به اعجاز دیگری در طولانی شدن شب هم بشویم تا به لحاظ زمانی امکان آن میسر شود! (حاج حسن، 2/20-21).

7 تعارض با تاریخ

واقعیت های تاریخی و آنچه از حوادث در پرتو اسناد تاریخی، دقیق و استوار می باشد، یکی دیگر از معیارهایی است که حدیث پژوهان در نقد حدیث بدان اعتماد کرده اند.

بخشی از واقعیتهای تاریخی، سال شمار زندگی و مرگ شخصیتهای روایت است که اگر این شخصیت ها در سند روایت به عنوان راوی مطرح شده باشند، بحث آن بحثی

______________________________

1. مشابه این روایات در نکوهش یا تمجید زبانهای مختلف هم آمده است. محمد عجّاج الخطیب (صص 138-139) آن را برخاسته از تعصبات قومی و قبیله ای می داند.

"سندی" تلقی می شود. اما آنچه به بحث متن مربوط می شود، سال شمار افرادی است که در متن، مورد گفتگو قرار دارند؛ مانند روایتی که از گفتگوی امام سجاد(ع) با فردی به نام اصمعی حکایت دارد. برخی با درنظر گرفتن زمان مرگ این فرد (حدود سال 215 ق) امکان ملاقات او را با امام (م95ق) بر فرض معمر بودن هم منتفی دانسته، روایت را ساختگی می دانند (شوشتری، 1/246).

بخش دیگری از واقعیت های تاریخی به حوادث و رویدادها باز می گردد. به عنوان نمونه در روایات ما از امام حسن عسگری(ع) آمده است که یهودیان ظهور حضرت محمد(ص) و چیره مندیش را بر اعراب پیشگویی می کردند و در عین حال از قبل هم دعوی پیامبریش را دروغ می انگاشتند (صدوق، کمال الدین، ص 454، ح 21). این روایت را باید به دلیل تعارضی که با واقعیتهای تاریخی دارد، به کنار نهاد؛ چرا که یهود تنها در جستجوی پیامبر موعود به سرزمین حجاز هجرت کرده بودند و پیشگویی آنها درباره آن چنان آشنا و شایع بود که از عوامل زمینه ساز گرایش انصار به اسلام تلقی می شود (شوشتری، 1/101).

روایت "بستن جزیه بر اهل خیبر" (حاج حسن، 2/38؛ الخطیب، ص 246) به قرینه آنکه معاویه به عنوان کاتب قرارداد مطرح شده با واقعیتهای مسلم تاریخی که اسلام آوردن او را چندین سال پس از این جنگ، در فتح مکه می داند، در تعارض است. همچنان که بنابر تاریخ اسلام، حکم جزیه هم بعد از جنگ تبوک مطرح شده است (حاج حسن، 2/38؛ دمینی، ص 188).

روایت برساخته ذیل که در جهت فضیلت سازی برای خلیفه اول و بزرگداشت عایشه است، با جهل به واقعیتهای تاریخی ساخته شده است: در حدیثی درباره ازدواج پیامبراکرم(ص) با عایشه آمده است که حضرت به ابوبکر فرمودند: «یا ابابکر ان الله امرنی ان اصاهرک.»

(ای ابابکر، خداوند مرا فرموده است تا داماد تو شوم).

روایت در ادامه در توضیح دختران ابوبکر می گوید: «و کان له ثلاث بنات فعرضهن علی رسول اللّه (ص) فقال رسول اللّه (ص): «ان اللّه امرنی ان اتزوج بهذه الجاریة و هی عائشة. فتزوجها رسول اللّه (ص)» (دمینی، ص 191).

(و او را سه دختر بود که به پیامبر اکرم(ص) عرضه کرد و حضرت فرمود: خداوند مرا فرمان داده تا این دختر عایشه را همسر گیرم. پس حضرت (ص) با او ازدواج کرد).

حال آن که در زمان تزویج عایشه، ابوبکر را تنها دو دختر، اسماء و عایشه، بوده و دختر سوم پس از مرگ پدرش متولد شده است (دمینی، ص 191).

دسته دیگری از روایات که در همین قسمت جای می گیرد، روایاتی است که به طرفداری از افرادی ساخته شده است که در زمان پیامبراکرم(ص) وجود نداشته اند، مانند آنچه در نکوهش محمدبن ادریس شافعی (150ق 198ق) و جانبداری از ابوحنیفه (80ق 150ق) از زبان پیامبر اکرم(ص) ساخته شده است: «یکون فی امتی رجل یقال له محمد بن ادریس، اضرعلی امتی من ابلیس، و یکون فی امتی رجل یقال له ابوحنیفة هو سراج امتی»(صبحی صالح، ص 266).

(در امت من فردی پدیدار خواهد شد که او را محمدبن ادریس می نامند. او برای امتم از ابلیس بدتر است و در امتم مردی خواهد آمد که ابوحنیفه نامیده می شود. او چراغ (روشنایی) امت من است).

البته پرسشی که در این جا مطرح می شود این است که آیا براساس آنچه گفته شد باید هر روایاتی را که در آن از آینده خبر داده شده، ساختگی دانست؟ قطعا چنین نیست! روایات متعدد و معتبری در منابع فریقین آمده است که در ضمن آن معصوم(ع) در قالب پیشگویی آینده، از جریان ها یا افرادی خبر داده است. در برخی احادیث نبوی(ص) به نام دوازده امام، یکی بعد از دیگری تصریح شده است (مجلسی، 25/6 ح 9؛ همو، 36/92 کل باب 39). همچنان که در آنها به آمدن منجی ای عدالت گستر به نام مهدی(عج) بشارت داده شده است. پیامبراکرم(ص) از به حکومت رسیدن امویان نیز خبر داده اند.(1) نیز در روایت معروف به "اریکه" از حاکمی خبر داده اند که مردم را در رعایت حلال و حرام تنها به قرآن و نه سنت فرامی خواند و برخی آن را با جریان منع

______________________________

1. در ذیل آیه 6 از سوره اسراء که در آن از "الشجرة الملعونة" نام برده شده، آمده است که پیامبراکرم(ص) در خواب دید بنی امیه چونان بوزینگان از منبر ایشان بالا می روند؛ گفته شده که ایشان همان شجره ملعونه در قرآن هستند و خواب پیامبر از رسیدن ایشان بر حکومت حکایت دارد، نک : سیوطی، الدرالمنثور، 5/309-310 و نیز 6/569 ذیل سوره قدر.

تدوین و نشر حدیث که در زمان خلیفه اول اتفاق افتاد، منطبق می دانند.(1)

در این صورت شایسته است که بپرسیم، در پیشگویی از آینده، چگونه باید روایات استوار را از نااستوار بازشناخت؟ تعدد طرق یکی از موجبات اطمینان بخشی است؛ بویژه اگر روایت، فارغ از تعصبات مذهبی، در منابع فریقین آمده باشد؛ به مانند آنکه حدیث اریکه را فریقین روایت کرده اند، اگرچه در تفسیر و تطبیق آن اختلاف داشته اند.

دسته دیگر روایاتی هستند که در آنها به پدیده هایی اشاره شده است که اصلاً در آن عصر شناخته نبوده اند؛ به مانند روایاتی که درباره حمام رسیده است در حالی که در آن زمان، این پدیده برای اعراب ناشناخته بوده است و حتی تا اوایل قرن چهارم نیز از برپاداشتن آن تردید داشتند. از امام علی(ع) روایت شده است که: «بئس البیت الحمام تکشف فیه العورات و ترتفع فیه الاصوات و لاتقرأ فیه آیة من کتاب اللّه »(حاج حسن، 2/38).

(چه بدمنزلگاهی است حمام که در آن شرمگاه را نمی پوشانند، صدا را بلند می کنند و حتی یک آیه هم از قرآن نمی خوانند).

جالب است که در پاره ای از این روایات، به منظور رفع اشکال فوق، به صورت پیشگویی از حمام سخن گفته شده است: «قال رسول اللّه (ص): انه سیکون حمامات و لاخیر فی الحمامات للنساءِ و ان دخلت بإزار و درع و خمار، و ما من امرأة تنزع خمارها فی غیر بیت زوجها الاکشف الستر فیما بینها و بین ربها» (هیثمی، 1/278، ح 1522)(2)

______________________________

1. متن روایت چنین است: «ان رسول اللّه (ص) قال: یوشک الرجل متکئا فی اریکته، یحدِّث بحدیث من حدیثی، فیقول: "بیننا و بینکم کتاب اللّه عز و جل، فما وجدنا فیه من حلال استحللناه و ما وجدنا فیه من حرام، حرمناه" الا و ان ما حرم رسول اللّه (ص) مثل ما حرم اللّه ». ابن ماجه، 1/6 ح 12.

عجیب است که عین این سخنان در مدتی کوتاه پس از وفات حضرت (ص) از زبان خلیفه اول عنوان می شود، «ان الصدیق جمع الناس بعد وفاة نبیّهم، فقال: انکم تحدثون عن رسول اللّه (ص) احادیث تختلفون فیها و الناس بعدکم اشد اختلافا، فلا تحدثوا عن رسول اللّه (ص) شیئا فمن سألکم فقولوا : بیننا و بینکم کتاب اللّه ، فاستحلوا حلاله و حرموا حرامه». الخطیب، صص 76-77.

2. مشابه همین پیشگویی که به صراحت در آن آمده که در سرزمین عجم با حمام آشنا شدند: ابن ماجه، 2/1233، ح 3748. روایات دیگری که در آن از حمام یاد شده: ترمذی، 5/113-114 ح 2801-2803.

(بزودی حمامهایی خواهد بود که حتی اگر زنان با بالاپوش و زیرپوش و روبند (هم) در آن وارد شوند، (بازهم) خیری در آنجا برایشان نیست و (بدانید) هیچ زنی نیست که در غیرخانه شویش پوشش از سر برگیرد، مگر آنکه حجاب میان خود و خدا را دریده باشد).

تأمل در این روایات دغدغه های دینداران را در مواجهه با حمام به خوبی آشکار می سازد.

مشابه همین امر، به کار رفتن اسم شهرهایی در روایت است که بعد از عصر معصوم(ع) ساخته شده اند. روایاتی که به پیامبراکرم(ص) در فضیلت بصره نسبت می دهند، چنین وضعی دارند، چرا که بصره شهری است که در زمان خلفا به وجود آمد (ادلبی، صص 333-334). کوفه نیز وضعیتی مشابه دارد و درواقع به منزله پادگانی نظامی بوده که در زمان علی(ع) تشکیل شده است. در این صورت قطعا این روایت را نمی توان منسوب به پیامبراکرم(ص) دانست که در آن آمده است:

«قال رسول اللّه (ص): ان اللّه اختار من البلدان اربعة فقال عز و جل: و التین و الزیتون و طور سینین و هذاالبلد الامین؛ و التین المدینة و الزیتون البیت المقدس و طور سینین الکوفة و هذاالبلد الامین مکة» (مجلسی، 99/77 ح 2 ؛ همو، 100/392 ح 20).

(خداوند از میان شهرها، چهار شهر را برگزیده است و فرموده است: والتین و الزیتون و طور سینین و هذاالبلدالامین؛ "التین" مدینه است و "الزیتون" بیت المقدس، "طور سینین" کوفه و "هذاالبلدالامین" مکه).

یکی از نشانه های ساختگی بودن حدیث دربرگرفتن واژگانی است که در زمانهای متأخر در موضوعات فقهی یا کلامی یا اجتماعی رایج شده است. از آنجا که برای شناخت این امر، باید به تاریخ علوم مختلف، فقه، کلام، لغت و... مراجعه کرد، به نظر می رسد که باید در همین بند به آن پرداخت. به مثل در برخی روایات از فرق مختلف با نامهایی یاد شده که بعدها به وجود آمده اند، از جمله: «... ان رسول اللّه (ص) قال: المرجئة و القدریة و الروافض و الخوارج، یسلب منهم ربع التوحید، فیلقون الله عز و جل کفارا، خالدین مخلدین فی النار» (ادلبی، ص 349).

(مرجئه، قدریه، روافض و خوارج هرکدام از یک چهارم توحید بی بهره اند، پس

خداوند را کافر ملاقات خواهند کرد، در حالی که در آتش جاودانه اند).

البته این روایت را مانند بسیاری موارد دیگر از منظری دیگر هم می توان به نقد کشید و آن طرفداری یا نکوهش گروه خاصی است.

به کار رفتن واژه "اهل السنّة و الجماعة" نیز حکایت از برساختگی حدیث دارد، آنجا که آمده است: «قال رسول اللّه (ص): طوبی لأهل السنة والجماعة من اهل القرآن والذکر» (ادلبی،ص 351-352).

(سعادتمند باد اهل سنت و جماعت که اهل قرآن و ذکرند).

موضوع "خلق قرآن" نیز از مسائل کلامی قرون بعدی است که جنجال بسیار آفرید. در روایات درباره آن آمده است: «قال رسول اللّه (ص): القرآن غیرمخلوق» (ادلبی، ص 347).

(قرآن مخلوق نیست).

8 جانبداری سیاسی، کلامی، فقهی

چالش های سیاسی، کلامی، و مذهبی نیز گاه در برساختن حدیث مؤثر بوده است. از این رو روایاتی که به گونه ای در تأیید یا تکذیب این گونه جریانهاست، در خور تأمل است. روشن است که در نزاعهای سیاسی، طرفداران هرگروه به نفع جناح خود و طرد رقیب به جعل حدیث می پرداختند. بررسی تاریخ اسلام نشان می دهد که نزاع بر سر حاکمیت، مهمترین نزاع دینی پس از پیامبراکرم(ص) را شکل داده است. نزاعی که از سقیفه آغاز شد و تا چندین ماه با سرباز زدن عده ای از بزرگان صحابه از بیعت با خلیفه ادامه یافت، پس از وفات حضرت زهرا (س) و عملاً تنهایی علی بن ابی طالب (ع) و مدارای اهل بیت، تا حدودی رنگ باخت. به حکومت رسیدن حضرت علی(ع) و کوتاه نیامدن ایشان از حق، بار دیگر به بروز اختلافهای دیرین در این باره دامن زد. معاویه که سیاستمداری حیله گر بود، در کنار حرکت نظامی علیه رقیب، حرکت فرهنگی جدی ای را هم در این جهت آغاز کرد. او در طی بخشنامه ای که به فرمانداران خود فرستاد، از یک سو به قلع و قمع شیعیان علی(ع) فرمان داد و از سوی دیگر آنها را به حمایت از مدیحه گویان عثمان، فراخواند. پس از آنکه احادیث در فضایل عثمان بسیار گشت،

عاملان خویش را دعوت کرد تا احادیثی در فضایل صحابیان بسازند تاسهم ایشان از احادیث نبوی، کمتر از سهم اهل بیت نباشد. او خود این اقدام را برای بی اعتبار کردن حجت طرفداران علی(ع) از هرکار دیگر مؤثرتر می خواند و واقعا هم چنین بود.(1) و چنین شد که احادیث بسیاری در حق صحابیان ساخته شد.(2) برخی از این احادیث بروشنی از احادیثی که درباره اهل بیت رسیده، الگوبرداری شده اند (میلانی، صص 361-451 و...). اما این حرکت در همین جا متوقف نشد. احادیثی نیز در فضیلت خود معاویه ساخته شد تا فقر پیشینه ای او را جبران کند: «قال رسول اللّه (ص): الامناء ثلاثة: جبرئیل، انا و معاویة» (ابن کثیر، 8/129-130)(3)

(امانت داران (وحی) سه کس اند: جبرئیل، من و معاویه).

همچنانکه سرزمین فرمانروایی او نیز از فضیلت بی بهره نمی ماند و بمانند مکه، حرم امن الهی و مأمن مسلمانان معرفی می شود: «قال رسول اللّه (ص): مقفل المسلمین من الملاحم دمشق و مقفلهم من الدجال بیت المقدس و مقفلهم من یأجوج و مأجوج بیت الطور»(سیوطی، الدرالمنثور، 5/463).

(پناه مسلمانان از جنگ و خونریزی دمشق، پناهشان از دجال بیت المقدس و پناهشان از یأجوج و مأجوج، بیت الطور است).

و این بیت المقدس در سرزمین شام است که مکه بدان مشتاق است:

«قال رسول اللّه (ص): لاتقوم الساعة حتی یزفّ البیت الحرام الی بیت المقدس فینقادان الی الجنة و فیهما اهلهما و العرض و الحساب ببیت المقدس»(سیوطی،

______________________________

1. ابن ابی الحدید، 11/45 : «... ثم کتب الی عماله ان الحدیث فی عثمان قدکثر و فشا فی کل مصر و کل وجه و ناحیة؛ فاذا جاءکم کتابی هذا فادعواالناس الی الروایة فی فضائل الصحابة و الخلفاء الاولین و لاتترکوا خبرا یرویه احد من المسلمین فی ابی تراب الا و تأتونی بمناقض له فی الصحابة، فان هذا احب الی واقر لعینی و ادحض لحجة ابی تراب و شیعته و اشدالیهم من مناقب عثمان و فضله».

2. از نظر اهل سنت در ساختن احادیث فضایل، شیعه آغازگر این بدعت است، اما می پذیرند که در مقابل حرکت شیعه در جانبداری از اهل بیت، اهل سنت نیز فضائلی درحق ابوبکر، عمر، عثمان و معاویه ساخته اند: ادلبی، ص 44-45 و 51-52؛ الخطیب، صص 129-135 ؛ ابن ابی الحدید، 11/48-49.

3. بنابه قول ابوریه (ص 128)، ابن راهویه هیچ فضیلتی را در حق معاویه درست نمی دانست.

الدرالمنثور، 1/329).

(قیامت برپا نمی شود مگر آنکه بیت اللّه الحرام را به عروسی بیت المقدس برند؛ آنگاه با ساکنینشان به بهشت رهنمون می شوند. (در این هنگام) عرضه (اعمال) و حسابرسی (آن) در (سرزمین) بیت المقدس برپا می شود).

به نظر می رسد این روایت با الگوپذیری از روایاتی که در آنها از تجسم اعمال سخن گفته شده، ساخته شده است؛ و سازنده تصور کرده که چون قرآن سخن گفتن را به زمین نسبت داده، پس هر عمل انسانی را می توان به آن نسبت داد. علاوه بر آنکه سه اشکال دیگر هم وارد است: اول به جهت برتری ای که برای بیت المقدس قائل شده(1)؛ و دوم از جهت حکم برائتی که برای اهالی این دو مکان، برخلاف منطق اسلام، صادر کرده است؛ و نهایت به لحاظ تعیین مکانی از زمین برای برپایی قیامت در جایی که به تصریح قرآن برای برپایی قیامت تمامی نظام آفرینش بهم می ریزد و دگرگون می شود.

در این نزاع سیاسی، بی شک جانب کمیت، سنگین و برای سازندگان پرفایده تر است و در نتیجه روایات گوناگونی به نفع حاکمان اموی و عباسی ساخته شده است (ابوریه، صص 126-138)؛ اما طرف مقابل نیز از این خوان نعمت بی بهره نیست و حتی جریانهای انقلابی هم که علیه حکومت قیام می کنند، از همین شیوه نادرست بهره می گیرند. محمدبن عبداللّه که علیه حکومت، به نام مهدی، منجی عدالت گسترِ ظلم و ستیز، قیام می کند، در تأیید خود اندکی در روایات مهدی (عج) دست می برد تا قابل تطبیق بر خودش باشد: «قال رسول اللّه (ص): لولم یبق من الدین الا یوم لطول اللّه ذلک الیوم حتی یبعث رجلا منی یواطی ء اسمه اسمی و اسم ابیه اسم ابی، یملأ الارض عدلا کماملئت ظلما» (مجلسی، 51/74 ح 27؛ و مشابه آن: همان، ص 82، ح 37 و ص

______________________________

1. چنین روایاتی را می توان از یکسو، به نفع حاکمیت دانست و از سوی دیگر از اسرائیلیات به شمار آورد که برگرفته از آموزه های یهود است؛ چنانکه سیوطی از دیدگاه یهودیان خبر می دهد که: «... بلغنا ان الیهود قالت: بیت المقدس اعظم من الکعبة لانها مهاجر الانبیاء و لانه فی الارض المقدسة.»(سیوطی، الدرالمنثور، 2/266). در روایت دیگری مشابه این راوی قول کعب را به امام باقر(ع) گزارش می کند که در فضیلت بیت المقدس ساخته و عنوان می کند که کعبه هر شامگاه و صبحگاه به بیت المقدس سجده می کند. امام به شدت در مقابل این سخن و گوینده آن موضع می گیرند، نک: کلینی، 4/239 ح 1 ؛ و مجلسی، 46/353.

102 ح 39).

(اگر از دنیا جز یک روز باقی نباشد، خداوند آن را چنان بلند گرداند تا فردی از خاندان مرا برانگیزد که نامش، نام من و نام پدرش، نام پدر من است. او در زمین عدالت را می گستراند، همانسان که جور آن را فراگرفته است).

البته تشخیص درستی این ادعا با عرضه آن به روایاتی است که حضرت را تنها در نام خود با پیامبراکرم(ص) مشترک معرفی می کند.(1)

این کج اندیشی فرهنگی چنان در جان جامعه رسوخ می کند که حتی دین باوران نیز به طرفداری از مذاهب فقهی یا کلامی خود بدان توسل می جویند (ادلبی، صص 346-351؛ الخطیب، صص 142-143). بدانسان که روایات شگفتی در ستایش یا نکوهش ائمه مذاهب رسیده است. همچنان که برخی فرق شیعه نیز در تأیید خود همین شیوه را پیش گرفته اند. راوی از امام صادق(ع) درباره آیه : «... کمثل حبّة انبتت سبع سنابل...»(بقره/262) می پرسد و حضرت می فرماید: «الحبّة فاطمه(س) و السبع السنابل سبعة من ولدها، سابعهم قائمهم؛ قلت: الحسن، قال: الحسن امام من اللّه مفترض طاعته و لکن لیس من السنابل السبعة، اولهم الحسین و آخرهم القائم...» (بحرانی، 1/253؛ عیاشی، 1/147 ذیل آیه 262 از بقره).

(دانه فاطمه(س) است و خوشه های هفتگانه، هفت تن از فرزندان اویند که هفتمین ایشان، قائم ایشان است. گفتم: حسن؟ فرمود: حسن امامی است که خداوند طاعتش را واجب گردانیده، اما او در شمار خوشه های هفتگانه نیست؛ اول ایشان حسین است و آخرشان قائم...).

این روایت از یک سو با روایات متعددی که شمار ائمه از فرزندان امام حسین(ع) را نُه تن می داند، در تعارض است و از سوی دیگر بدون هیچ دلیلی میان امامان تفاوت قائل شده است که دیگر روایات بر آن صحه نمی گذارند؛ افزون بر آن که در طرفداری یکی از فرقه های انحرافی شیعه می باشد.

______________________________

1. علامه مجلسی (51/86 ذیل ح 38) اشاره کرده که در این روایات زیادتی نسبت به روایات دیگر وجود دارد و روایت در اصل بدون (اسم ابیه اسم ابی) است، با این همه توجیهی نیز برای آن برفرض صحت ارائه کرده است.

متکلمان نیز برای تخطئه مخالفان خود، آنگاه که از منطق کم می آورند، از حدیث مدد می جویند: «قال رسول اللّه (ص): ان لکل امّة مجوسا و ان مجوس هذه الامّة الذین یقولون لاقدر...»(سیوطی، الدرالمنثور، 7/686 و 684)(1)

(هر امتی را مجوسی است و مجوس این امت آنان اند که قدر را منکرند).

به رغم حوزه های مختلفی که این فضیلت سازیها در آنها قرار دارند، معیار مشترکی که می تواند در همه موارد صادق باشد، "جانبداری" از یک گروه سیاسی، مذهب فقهی یا کلامی است. با توجه به حرکت گسترده جعل در این باره، طبیعی است که عموم روایات فضیلت یا منقبت در مظانّ اتهام قرار گیرند؛ اما مشکل در این است که مشابه تمام موارد فوق، روایات معتبر و صحیحی هم وجود دارند: روایاتی در فضیلت افراد، دیدگاهها و حتی مکانها. لذا استناد به قرینه در هردوجهت، اثبات استواری یا سستی، با دقت در سند و بررسی عوامل اجتماعی و فرهنگی که می تواند انگیزه های جعل را نشان دهد، بسیار مهم است.

نتیجه

داوری درباره روایات امری بس دشوار است. از یک سو باید به بررسی متن روایات پرداخت و از سوی دیگر از سند آن غافل نبود. همچنانکه در بررسی متن نیز باید نهایت احتیاط را روا داشت و عجولانه بدون درنظرگرفتن تمامی احتمالات، و ملاحظات متعددی که محدثان در فهم حدیث عنوان کرده اند، به داوری نپرداخت و برای حصول اطمینان باید یک حدیث را از همه جهات ممکن، از لحاظ سند و متن، به نقد کشید. با این همه، پیرایش مجموعه های ارزشمند حدیثی از روایات نااستواری که موجبات تردید در حدیث و دین را فراهم می آورد، امری کاملاً ضروری است که نباید دشواری و حساسیت کار ما را از انجام آن منصرف سازد. این حوزه تحقیقات گسترده و عمیقی را

______________________________

1. در منابع ما عین همین مضمون با اندکی جابه جایی چنین آمده است: «... القدریّة الذین یقولون لاقدر... و هم مجوس هذه الامة...» مجلسی، 5/9 ح 13. مجلسی در توجیه این گفته، سخن علامه حلی در شرح تجرید الاعتقاد را باز می گوید، درحالی که آن را صحیح می داند (مجلسی، 5/6 ذیل ح 4)؛ علامه طباطبایی (7/17 و 19/89) هم این روایت را درست می دانند و به توضیح آن می پردازند.

می طلبد که در بوته نقّادی پژوهشگران نکته سنج آزموده گردد. باشد تا این میراث گرانبار را نیک پاسداریم.

کتابشناسی

ابوداوود، سلیمان بن اشعث، السنن (5 ج): الکتب الستة 7-11، استانبول، 1401 ق.

ابورّیة، محمد، اضواء علی السنة المحمدیة او دفاع عن الحدیث، بی جا، بی تا.

ابوشهبة، محمد، دفاع عن السنة، بیروت، 1411ق.

ادلبی، صلاح الدین، منهج نقدالمتن عند علماء الحدیث النبوی، بی جا، 1403ق.

اعظمی، محمدمصطفی، دراسات فی الحدیث النبوی، بیروت، 1413 ق.

آل کلیب، ابراهیم بن علی، مهمات علوم الحدیث، ریاض، 1419 ق.

ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بی جا، 1387 ق.

ابن کثیر، ابوالفداء اسماعیل، البدایة و النهایة، قاهره 1413 ق.

ابن ماجه، محمد، السنن (2 ج): الکتب الستة 17-18، استانبول، 1401 ق.

بحرانی، سیدهاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، قم، 1394 ق.

بخاری، محمد، الصحیح (8 ج): الکتب الستة 1-3، استانبول، 1401 ق.

بهبودی، محمدباقر، علل الحدیث، تهران، 1378.

ترمذی، محمد، السنن (5 ج): الکتب الستة 12-14 ، استانبول، 1401 ق.

الجوابی، محمدطاهر، جهودالمحدثین فی نقد متن الحدیث النبوی الشریف، تونس، بی تا.

الحاج حسن، حسین، نقدالحدیث فی علم الدرایة و الروایة، بیروت، 1405 ق.

الدمینی، مسفرعزم اللّه ، مقاییس نقد متون السنة، ریاض، 1404 ق.

سبحانی، جعفر، الحدیث النبوی بین الروایة و الدرایة، بیروت، 1405 ق.

سیستانی، علی آیة اللّه ، الرافد فی علم الاصول، به قلم السید النیر، السید عدنان القطیفی، قم، 1414 ق.

سیوطی، جلال الدین، الدرالمنثور، بیروت، 1993 م.

همو، تدریب الراوی فی شرح التقریب للنواوی، حققه ابوقتیه نظر محمد الفاریابی، 1418ق.

شوشتری، جلال الدین، الاخبار الدخیلة، تهران، 1401 ق.

صبحی صالح، علوم الحدیث و مصطلحه، بیروت، 1978 م.

صدوق، محمد، عیون اخبار الرضا، انتشارات علمیّه اسلامیّه، بی جا، بی تا.

همو، کمال الدین و تمام النعمة، بی جا، 1395 ق.

همو، من لایحضره الفقیه، قم، 1413 ق.

ضیف، شوقی، تاریخ الادب العربی، قاهره، بی تا.

طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیرالقرآن، قم، بی تا.

طحان، محمود، تیسیر مصطلح الحدیث، کویت، 1404 ق.

طوسی، محمد، التهذیب، بی جا، 1365.

همو، اختیار معرفة الرجال المعروف برجال الکشی، قم، 1404 ق.

همو، التبیان فی تفسیر القرآن، بی جا، 1409 ق.

عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، دمشق، 1412 ق.

الخطیب، محمدعجّاج، السنّة قبل التدوین، بیروت، 1421 ق.

عرجون، محمّد الصادق، محمّد رسول اللّه (ص)، دمشق، بی تا.

عیاشی، محمدبن مسعود، تفسیر عیاشی، تهران، 1380 ق.

قرضاوی، یوسف، کیف نتعامل مع السنّة النبویّة، تهران، بی تا.

کلینی، محمّد، الکافی، تهران، 1365.

کرمی، محمّد تقی، «شافعی و معرفت شناسی شریعت»، مجله نقد و نظر، ش 16-15.

مامقانی، عبداللّه ، مقیاس الهدایة فی علم الدرایة، قم، 1411 ق.

متقی هندی، علاءالدین علی، کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال، حیدرآباد، 1364 ق.

مجلسی، محمّدباقر، بحارالانوار، تهران، بی تا.

مسلم بن حجاج القشیری، الصحیح (3 ج): الکتب الستة 4-6 ، استانبول، 1401 ق.

معادیخواه، عبدالمجید، خورشید بی غروب، ط 1، قم، 1374.

معروف الحسنی، هاشم، دراسات فی الحدیث و المحدثین، بیروت، 1398 ق.

میلانی، علی، الامامة فی اهمّ الکتب الکلامیّة، قم، 1372.

النووی، محیی الدین، التقریب و التیسیرلمعرفة سنن البشیر النذیر فی اصول الحدیث، بی جا، 1406 ق.

الوردانی، صالح، دفاع عن الرسول ضدّالفقهاء و المحدّثین، بیروت، 1418 ق.

هیثمی، علیّ بن ابی بکر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت، 1402 ق.

کليه حقوق برای پرتال علوم انسانی محفوظ است