جستجو در   
امکانات

پژوهشی در مفهوم جرأت ورزی و روشها و رویکردهای درمانی آن
پدیدآورنده : جلالی، محمد رضا-قاسم پور، حبیب الله
بازدید : 1189
تاریخ درج : 1385/11/30
منبع :

 
دانشنامه پرتال علوم انسانی و اسلامی :: حقوق :: غیر :: پژوهشی در مفهوم جرأت ورزی و روشها و رویکردهای درمانی آن

پژوهشی در مفهوم جرأت ورزی و روشها و رویکردهای درمانی آن


چکیده

موضوع پژوهش حاضر بررسی مقایسه ای اثر روشهای درمانی سرمشق پذیری، سرمشق پذیری و تمرین، و آرمیدگی عضلانی در آموزش و درمان رفتارهای غیر جرأت ورزی پرخاشگری، سلطه پذیری، انفعالی، و اضطرابی آزمودنیهای دانشجویی است.

در این پژوهش تجربی و بالینی، ابتدا برای تعیین و انتخاب نمونه آزمایشی و درمانی، حدود 2000 پرسشنامه، بر روی دانشجویان پسر رشته های علوم انسانی روزانه دانشگاههای تهران، شهید بهشتی، تربیت معلم، و علامه طباطبایی اجرا شد.از این میان، تعداد 200 نفر بر اساس شاخصهای نمره گذاری پرسشنامه ها به عنوان افراد غیر جرأت ورز انتخاب شدند.از این افراد، به شکلهای حضوری، تلفنی، و اعلانی دعوت به عمل آمد تا در محل استقرار گروه درمانی، واقع در دانشکده هنر دانشگاه تربیت مدرس حضور یابند.

مراجعه کنندگان در آزمونهای هوشی و شخصیتی شرکت کردند و مورد مصاحبه بالینی و مشاهده رفتاری قرار گرفتند.به این ترتیب، با حذف موارد آسیب شناختی مشخص بالینی و نامناسب، تعداد 64 نفر به عنوان آزمودنی نهایی، انتخاب شدند.این تعداد به گونه ای تصادفی در گروههای سرمشق پذیری و تمرین، سرمشق پذیری، آرمیدگی عضلانی، و گواه

توزیع شدند.برنامه های نمایشی مربوط به روش سرمشق پذیری با تمهیدات گسترده علمی، فنی و هنری به مدت 6 ماه و با بیش از 30 همکار در موضوعها و موقعیتهای نشانگر جرأت ورزی و غیر جرأت ورزی، فراهم شده بود.این فیلمها نمایشگر 18 موقعیت رفتاری بودند که در 9 جلسه منظم 2 ساعته، همراه با پسخوردهای آموزشی و اصلاحی درمانگر به آزمودنیهای گروههای اول و دوم درمانی، نشان داده می شدند.«تمرین رفتار»، به برنامه عملی آزمودنیها در تعاملهای واقعی و عادی اجتماعی گفته می شد.آزمودنیها موظف بودند علاوه بر موقعیتهایی که در فیلمها مشاهده می کنند، در موقعیتهایی دیگر نظیر ارتباطهای دانشگاهی یا دیگر مسائل زندگی روزانه، به تمرین پرداخته، ارزشیابی هر یک از این ارتباطها را در فرم هفتگی«گزارش خود»که به این منظور تهیه شده بود، نمره گذاری و ثبت کنند.علاوه بر این فرمها، هر هفته گزارشهای نوشتاری و مستقلی از جانب آزمودنیها به درمانگر تحویل می شد.برنامه تمرین رفتار به عنوان فعالیتی منظم فقط اختصاص به آزمودنیهای گروه اول درمانی داشت.

آرمیدگی عضلانی مبتنی بر روش ولپه و با کمک نوار از سوی درمانگر در 2 جلسه آموزش داده می شد و آزمودنیهای گروه سوم مؤظف بودند به مدت یک ماه روزانه 2 نوبت به اجرای تمرینهای آن بپردازند.پس از اعمال روشهای آموزشی و درمانی مورد نظر، از گروههای درمانی و گروه گواه، آزمون مجدد گرفته شد.نتایج پس آزمون گروهها با یکدیگر و با پیش آزمون در 6 متغیر جرأت ورزی، عملکردی، پرخاشگری، سلطه پذیری، انفعالی و اضطرابی، مقایسه و ارزشیابی شدند.نتایج نشان داد که گروه سرمشق پذیری و تمرین، در تمام متغیرها نسبت به گروه گواه و گروه آرمیدگی عضلانی تفاوت معنادار نشان می دهد.نتایج این گروه در متغیرهای جرأت ورزی، سلطه پذیری و اضطرابی نسبت به گروه سرمشق پذیری تنها نیز برتری و تفاوت معناداری نشان می داد.گروه سرمشق پذیری در تمام متغیرها نشانگر تغییرات معنادار نسبت به گروه گواه بود.تغییرات گروه آرمیدگی عضلانی در سطح توصیفی نشانگر برتری نسبی نسبت به گروه گواه بود، اما هیچیک از متغیرها در سطح تحلیلی تغییر معناداری نسبت به گروه گواه نشان ندادند.

به این ترتیب، روش سرمشق پذیری در آموزش جرأت ورزی و درمان رفتارهای غیر جرأت ورز دارای اثرمندی آشکاری است.این روش، زمانی که با تمرین رفتار ترکیب می شود، اثرمندی قاطع و چشمگیری نسبت به دیگر روشهای درمانی، در آموزش جرأت ورزی و کاهش غیر جرأت ورزی نشان می دهد.

کلید واژه ها:جرأت ورزی، غیر جرأت ورزی، پرخاشگری، سلطه پذیری، انفعالی، عملکردی (جرأت ورزی)، اضرابی(ناراحتی)، سرمشق پذیری، تمرین رفتار، آرمیدگی عضلانی.

1.مقدمه

جرأت ورزی و آموزش آن موضوعی است که امروزه یکی از وسیعترین کاربردها را در میان جمعیتهای غیر بالینی خاصه افراد تحصیلکرده یافته، گسترش روشهای ارزشیابی و درمانی آن در دهه های اخیر در حد وسیع بوده و توجه گسترده ای را در میان روانشناسها و روانپزشکها به خود جلب کرده است.

پژوهش درباره این مفهوم در ایران چون سایر امور علمی با تأخیر، کند، و بعضا در حد هیچ است.

در این نوشتار که با عنایت به پژوهش تجربی و بالینی گسترده ای در خصوص آموزش جرأت ورزی، نگاشته شده، به جنبه های مختلف جرأت ورزی، ویژگیهای آن، نسبیت آن، و روشهای ارزشیابی و درمانی و رویکردهای نظری و تبیینی آن اشاره شده است.و به ویژه اهمیت فرهنگی جرأت ورزی مورد توجّه و بازشناسی قرار می گیرد.

2.تعریف جرأت ورزی 1

بیشتر پژوهشگران جرأت ورزی را به اعمال رجحانها و خواسته ها، و احقاق حقوق و بیان عواطف خود، با ملاحظه و در نظر داشتن این حقوق، رجحانها، خواسته ها و عواطف در دیگران، تعریف کرده اند.

بنابراین جرأت ورزی از نظر بیان خواسته های منطقی و ابراز احساسهای مناسب، دارای جنبه ابرازی است و از نظر خودداری و بازداری از نادیده انگاشتن و بی توجهی به این خواسته ها و احساسها در دیگران، دارای جنبه اجتنابی است؛و از این نظر، میان دو دسته عمده از رفتارهای غیر جرأت ورزانه، یعنی رفتارهای انفعالی 2 و پرخاشگری 3 قرار می گیرد.

رفتار پرخاشگرانه به اعمال رجحانها و خواسته ها، بیان عواطف و احقاق حقوق غالبا تصوری و من عندی خود، همراه با بی توجهی به این حقوق و عواطف در دیگران و تعدی به خواسته ها و رجحانهای آنها گفته می شود.رفتار انفعالی به ناتوانی در ابراز رجحانها و خواسته ها و حقوق و عواطف، و نیز بی توجهی به تضییع و نادیده گرفته شدن آنها از جانب دیگران، اطلاق می شود.از این رو شدّت رفتارهای ابرازی و ضعف رفتارهای بازدارنده در افراد پرخاشگر، و شدت رفتارهای بازدارنده و ضعف رفتارهای ابرازی در افراد منفعل، کاملا مشهود است.غلبه یکی از این دو وجه ابرازی و بازداری می تواند به رفتارهای پرخاشگرانه و منفعلانه منجر گردد.تعادل میان این وجوه ابرازی و بازداری می تواند به ابراز صحیح و مناسب و بازداری بجا و صحیح، و انجام یافتن رفتار جرأت ورزانه بینجامد.

(1).assertiveness

(2).passiveness

(3).aggressiveness

3.اولین پژوهشها و آموزشهای جرأت ورزی

توجه های اولیه پژوهشی به رفتارهای غیر جرأت ورزانه، بیشتر معطوف به شکل بازدارندگی آن بوده و درمانگریهای اولیه عمدتا بر درمان افراد انفعالی، سلطه پذیر 1 ، خجالتی 2 ، کمرو 3 ، و دچار اضطراب اجتماعی 4 یا ترس اجتماعی 5 یا هراس اجتماعی 6 متمرکز بوده است.آموزش جرأت ورزی 7 در ابتدا با هدف ایجاد توانایی ابرازی در درمانجو انجام می گرفته است.مثلا ستر(1949)افراد غیر جرأت ورز را دچار اضطراب اجتماعی و هراس اجتماعی می دانست و سعی داشت بر اساس اصطلاحهای پاولوفی، ویژگیهای افراد دچار بازداری اجتماعی 8 و شخصیتهای کمرو را توضیح دهد[36].وی این افراد را که در دامنه وسیعی از ارتباطهای اجتماعی بازدارنده و غیر جرأت ورز بودند، با عنوان بازداری شخصیتی 9 توصیف می کرد و در درمان، به ابراز عقیده مخالف، پذیرش تحسین نسبت به خود، استفاده از ضمیر«من»و ارائه جوابهای آماده تأکید می کرد.یا ولپه که اولین پژوهشهای نظری و بالینی در خصوص جرأت ورزی مربوط به اوست، ابتدا غیر جرأت ورزی را در میان بیماران مبتلا به اضطراب اجتماعی را که توان انجام دادن رفتار مخالفتی و گفتن کلمه«نه»و ردّ تقاضای غیر منطقی ندارند، شناسایی کرد.وی افراد غیر جرأت ورز را دچار ترس در رویارویی با دیگران می دانست.به نظر ولپه این افراد از انجام دادن رفتاری که درست و منطقی است، به دلیل نگرانی بیش از حد از پس آیندهای رفتار و برآورد خطر غیر واقعی از موقعیّت بازداشته می شوند.ولپه عامل اصلی این بازدارندگی را اضطراب می دانست و میان اضطراب و جرأت ورزی، تضاد آشتی ناپذیر 10 قائل بود.او در درمان رفتار غیر جرأت ورزانه سعی داشت به روشهای مختلفی چون آرمیدگی عضلانی 11 .بازداری متقابل 12 ، شرطی سازی تقابلی 13 و حساسیت زدایی منظم 14 و در نتیجه، تضعیف عامل بازدارنده، اضطراب را کاهش دهد.

با این حال به تدریج و در پژوهشهای بعدی بیشتر پژوهشگرها به خطر آمیختگی وجه ابرازی رفتار جرأت ورز با رفتارهای پرخاشگرانه توجه نشان دادند[33]و اهمیّت تعدیل میان دو وجه ابرازی و بازداری و همچنین واگرایی 15 میان جرأت ورزی و پرخاشگری را-آن چنان که میان جرأت ورزی و رفتار انفعالی و خجالتی وجود دارد-مورد بحث و بررسی قرار دادند[24، 21، 5، 15، 29، 33، 13].برای مثال صراحت لهجه در جرأت ورزی ممکن است به مرز گستاخی 16 بی عاطفگی و بی احساسی نزدیک گردد یا پافشاری بر خواسته ها به سماجت 17 ، پررویی، لجاجت، تحمیل خواسته ها بر دیگری و استبداد (1).submissiveness

(2).timidity

(3).shyess

(4).social anxiety

(5).social fear

(6).social phobia

(7).assertive training

(8).social inhibition

(9).personality inhibition

(10).antagonistic

(11).relaxation

(12).reciprocal inhibition

(13).counter conditioning

(14).systematic desensitization

(15).divergence

(16).rude

(17).pushy

ورزی تعبیر شود.همچنین تلاش برای متقاعد و مجبا کردن 1 مخاطب به احتجاج برای مطیع و محکوم کرد او تبدیل گردد یا رفتار مخالفتی 2 که از بارزترین ویژگیهای رفتار جرأت ورزانه است، به انواع زیادی از رفتارهای مخالفتی نظیر سرزنشگری، منفی بافی 3 ، تندی، انتقام، تخاصم و خشونت 4 که از ویژگیهای پرخاشگری است.شبیه شود[15].

4.شخصیتهای جرأت ورز و غیر جرأت ورز

امروزه انواع مشخصی از رفتارهای جرأت ورزانه، پرخاشگرانه، سلطه پذیرانه و انفعالی مورد توجه پژوهشگرها و درمانگرهاست که در تهیه پرسشنامه ها-یعنی متداولترین وسیله ارزشیابی این رفتارها-و بکارگیری روشهای درمانی مورد استفاده قرار می گیرند، اما در عین حال غالبا بر این امر که می تواند وجود نسبی تعدادی از این رفتارها یا غلبه نسبی یکی از این رفتارها در شخصیت فرد، علاوه بر رفتارهای مذکور، مؤید شخصیتهای جرأت ورز، پرخاشگر، سلطه پذیر و انفعالی نیز باشد، توافق نظر نشان داده اند.از این رو پرسشنامه های رفتارهای میان فردی 5 و تعاملهای اجتماعی 6 مانند پرسشنامه های ولپه-لازاروس(1966) 7 [40]راتائوس(1973) 8 [35]گامبریل(1975) 9 [22] تونند(1991) 10 [38]و آریندل(1984) 11 [5].علاوه بر اینکه فراوانی رفتارهای جرأت ورز را نیز در میان این آزمودنیها-با توجه به غلبه نسبی رفتارهای معینی در آنان-مورد ارزشیابی قرار می دهند.

5.جرأت ورزی در جمعیتهای بالینی و غیر بالینی

در بررسی تاریخچه پژوهشی و درمانی جرأت ورزی این نکته نیز قابل تأمل است که خاستگاه اولیه این مفهوم، پژوهشهای نظری وب الینی در جمعیتهای مرضی و روانپزشکی بوده است.و سلتر، ولپه و لازاروس که پیشگامان آموزش جرأت ورزی محسوب می شوند، اولین توصیفها و تبیینها را در مورد بیماران هراسی، اضطرابی و شخصیتی ارائه داده اند.اما اقبال گسترده به جرأت ورزی و مفاهیم معادل آن نظیر مهارتهای اجتماعی 12 ، حل مسأله 13 ، رفتار استقلالی 14 ، خودبسندگی اجتماعی 15 ، و توسعه (1).attents to presude peers

(2).oppositional behavior

(3).negativism

(4).hostility

(5).interpersonal

(6).Social interaction

(7).Wolpe-Lazarus assertiveness schedule

(8).Rathus assertiveness schedule

(9).assertion inventory Gambrill

Richey

(10).self perception questionnaire

(11).the scale for interpersonal behavior

(12).social skills

(13).problem solving

(14).independent behavior

(15).social inadequacy

بسیار روشهای ارزشیابی و روشهای درمانی به ویژه در دهه های 1970 و 1980، ناشی از اهمیت آن در میان جمعیتهای غیر بالینی نظیر دانشجویان، پرستاران، سیاهان، و افراد مسن بوده است [12]، زیرا اولا برخی ویژگیهای غیر جرأت ورزی مانند ناتوانی در رفتار مخالفتی و رد کردن تقاضاهای غیر منطقی در جمعیتهای بالینی نیز به فراوانی به چشم می خورد و ثانیا آموزش برخی از ویژگیهای جرأت ورزی مانند بیان مناسب عواطف بدون ناراحتی و اضطراب در این جمعیتها ضرورت بیشتر دارد[20].

بنابراین پربسامدترین اختلال رفتاری-اگر بدون توجه به هنجار آماری نام آن را اختلال بگذاریم-و متداولترین درمان در میان جمعیتهای بالینی، عبارت است از رفتارهای غیر جرأت ورزانه و آموزش و درمان آنها.اهمیت و گستره این رفتارها سبب شد که ترسهای اجتماعی و غیر جرأت ورزانه و آموزش و درمان آنها.اهمیت و گستره این رفتارها سبب شد که ترسهای اجتماعی و موقعیتی به نحو بارزی در جای ترس از اشیا و محرکها، به عنوان مرکز اصلی پژوهشی و درمانی، توجه روانشناسها و روانپزشکان را به خود جلب کند.دو رویکرد روانشناختی و فلسفی عامل اصلی گسترش پژوهشی و درمانی این حیطه روانشناسی اند؛یعنی رویکردهای رفتاری و شناختی که بیشتر بر توانمندیهایی همچون بیان عواطف، کاهش اضطراب و هیجان زدگی در موقعیتهای میان فردی، افزایش ادراک اجتماعی 1 ، ارزشیابی مثبت از توانایی خود، ارزشیابی واقعی از محرک و موقعیت، و کارامدی در ارتباطهای اجتماعی تأکید می کردند؛و رویکردهای نظری و انسانی و اخلاقی که عمدتا بر حقوق انسانی، حقوق بشر، احترام متقابل، شأن و مقام انسانی، آزادگی، آزادی، انتخاب و دموکراسی، در ارتباطهای میان فردی، پای می فشردند.در اثر تلاش این دو رویکرد امروزه حوزه وسیعی از منابع مطالعاتی، روشهای ارزشیابی، پرسشنامه های متعدد و روشهای مختلف آموزشی و درمانی جرأت ورزی پیش روی ما قرار دارد.

6.ویژگیهای رفتاری و شخصیتی جرأت ورزی

به رغم حضور رویکردهای مختلف روانشناختی و فلسفی در پردازش مفهوم جرأت ورزی، ارزشیابی، آموزش، و درمان آن، می توان گفت که در توصیف ویژگیهای رفتار جرأت ورز میان پژوهشگرها اختلاف چندانی وجود ندارد.غالبا به رفتارهایی همچون ابراز عواطف بدون اضطراب، انجام دادن رفتار مخالفتی، صراحت لهجه، رد تقاضای غیر منطقی، توانایی در گفتن پاسخ نه، پذیرفتن تمجید و تحسین نسبت به خود، ابراز علاقه مندی منطقی، مسئولیت پذیری، احترام متقابل، توجه به شأن انسانی مخاطب، خواستن حقوق بشر برای خود و دیگران، اجتناب از تعارف، مجامله، و مداهنه تأکید کرده اند.

بر این اساس، فرد و شخصیت جرأت ورز کسی است که انتقادگر و انتقادپذیر است و با حفظ استقلال رأی خویش از هرگونه رفتار اتکالی، وابسته، و دنباله روانه پرهیز می کند؛در روابط میان فردی، (1).social perception

حسّاسیت پذیری و نگرانی نسبت به نظر دیگران راجع به خود نشان نمی دهد؛در رفتارهای اجتماعی ثبات رفتاری دارد و در موضع عمل و تصمیم گیری تردید نمی کند؛در ارتباطهای میان فردی، توأم با اطمینان و اعتماد متقابل رفتار می کند و در عین فعال بودن و کارامدی در این ارتباطها، با تساهل و تسامح عمل کرده، رفتاری سازگارانه دارد؛احساس مثبتی نسبت به خود و دیگران دارد، و به خواسته خود و حق انتخاب خود و دیگران احترام می گذارد؛با وقوف بر حقوق انسانی خویش، از آنها با اعتماد به نفس 1 و تسلط 2 و مهارت کامل دفاع می کند؛استقلال رأی و افکار و عقاید مستقل، صادقانه و صرحی دارد؛زمینه مناسبی برای احقاق حقوق دیگران و ابراز نظر و استقلال رأی آنان فراهم می کند؛از عذر خواستن و پذیرش این که اشتباه کرده و تأیید دیگران به دلیل انجام دادن کارهای مثبت از سوی آنها، ابایی ندارد و اجتناب نمی ورزد؛در رویارویی با موقعیتهای جدید و مسائل پیش بینی ناشده با ابتکار و انعطاف عمل می کند و بدیلهای مختلف و متعدد رفتاری در ذهن خویش دارد؛از شنیدن پاسخ نه ناراحت نمی شود و به رفتار واکنشی و اضطرابی مبادرت نمی کند؛در قیاس خود با دیگران به جای کمتربینی 3 افراد و شخصیتهای انفعالی و سلطه پذیر، و برتربینی 4 افراد و شخصیتهای پرخاشگر، با خود پنداره مثبت 5 و عزت نفس 6 بالا، همطراز بین است.همچنین حفظ احترام متقابل در روابط اجتماعی، صرف نظر از موقعیت مخاطب، برای او همیشه معیار اصلی رفتار ارتباطی است.

7.نسبی بودن جرأت ورزی

جدای از توصیف و تبیین ویژگیهای رفتار و شخصیت جرأت ورز که بیان شد، با توجه به اینکه اساسا جرأت ورزی در یک زمینه و بافت اجتماعی مطرح و مورد بررسی است، غالب پژوهشگرها بر نسبی بودن آن نیز اتفاق نظر دارند.به تعبیر روشن، جرأت ورزی متناسب با نوع رفتار، مهارت در رفتار، نوع مخاطب و نفوذ او، موقعیت انجام دادن رفتار، جنسبت مخاطب، و فرهنگی که ارتباط میان فردی در آن صورت می گیرد، متغیر و متفاوت خواهد بود.نه رفتار یکسان و معیّنی در همه وضعیتها می تواند نشانگر صفت جرأت ورزی باشد؛نه فرد در همه موقعیتها و وضعیتها می تواند یکسان به اعمال رفتار جرأت ورزانه مبادرت کند؛نه تعریف مطلق و یکدستی در همه فرهنگها از جرأت ورزی وجود دارد (1993)[34].هرسن و بلاک(1977)[25]و ارکویتس(1981)[3]معتقدند اثرمندی رفتار به موقعیت انجام یافتن رفتار بستگی دارد.ممکن است فردی در رد کردن تقاضای غیرمنطقی جرأت ورز رفتار کند و در شروع به صحبت یا برقراری ارتباط با فرد دیگر غیر جرأت ورز باشد.جاکوبسکی و لنگ(1978) [26]معتقدند که توان انجام دادن رفتارهای جرأت ورزانه بر اساس فرد مخاطب و جنسیت او تغییر می کند.همچنین بنا به گفته چان(1992)[13]در فرهنگ چینی تقاضا برای تغییر رفتار از دیگران، (1).self confidence

(2).dominance

(3).inferiority

(4).superiority

(5).positive self concept

(6).self esteem

پرخاشگرانه تلقی می گردد؛و تواضع 1 و تحمل، رفتار جرأت ورزانه محسوب می شود.بندورا(1977) [7]نیز انجام دادن برخی اعمال دشوار یا در موقعیتهای دشوار را مانعی برای جرأت ورزی می داند.

8.روشهای ارزشیابی و آموزشی جرأت ورزی

می توان گفت حتی در استفاده از روشهای ارزشیابی و آموزشی و درمانی رفتارهای غیر جرأت ورزانه نیز اختلاف چندانی میان پژوهشگرها و درمانگرها وجود ندارد.در میان روشهای ارزشیابی پرسشنامه ها بیشتر از دیگر ابزارهای اندازه گیری رفتارهیا غیرجرأت ورزانه، از سوی دانشمندان مورد استفاده قرار می گیرد.گالازی(1974)[21]و هایمبرگ(1980)[24]طراحی علمی، محدوده معین، ارزشیابی یکسان، مقیاسها و چارچوبهای آشکار نمره گذاری، پرسشنامه را بیشتر از هر روش و ابزار دیگر اندازه گیری، عینی و کمّی ساخته است.به علاوه پرسشنامه امکان تجزیه و تحلیل کمی نتایج را فراهم می سازد(1973)[35].مشاهده رفتاری 2 فرد در موقعیتهای اجتماعی و مصاحبه رفتاری 3 برای بررسی و شناسایی موقعیتهای بازدارنده، میزان اضطراب اجتماعی، الگوهای ناسازگار ذهنی، نیز به عنوان روشهای ارزشیابی مکمل کاربرد زیادی دارند.

در آموزش و درمان غیر جرأت ورزی نیز عموما روشهایی مثل سرمشق پذیری 4 ، تمرین رفتار 5 ، بازی نقش 6 ، پسخورد کلامی 7 و ویدیویی، ارئه فیلمهای آموزشی، آموزش راه حلهایی مناسب و بدیل رفتاری، تعیین تکلیف خانگی 8 ، آموزش و همراهی 9 [30]آزمودنی، آموزش تعمیم پذیری 10 و مانند اینها مورد استفاده قرار می گیرد.در این میان، سرمشق پذیری و تمرین رفتار توسعه و کاربرد وسیعتری دارند.در روش سرمشق پذیری الگویی مشابه آزمودنی به انجام دادن رفتارهای جرأت ورزانه مبادرت می کند، حالت هیجانی مناسب نشان می دهد.این رفتارها با حالتهای حرکتی مناسب مثل رو به روی مخاطب ایستادن و داشتن تماس چشمی 11 همراه می گردد و به این ترتیب آزمودنی ترغیب می شود که از عمل کردن نترسد و خطر موقعیت را واقعی و نه بیش از اندازه ارزشیابی کند؛و همچون الگوی مورد مشاهده با آمادگی کامل در احضار پاسخهای بدیل به انجام دادن عملکرد اجتماعی مؤثر اقدام کند.

در روش تمرین رفتار، آزمودنی به تمرین رفتارهای آموخته شده در موقعیتهای واقعی زندگی می پردازد و به این ترتیب، پسخورد عینی و واقعی از موقعیتها دریافت کرده، بر توانایی خویش وقوف واقعی می یابد و ادراک و مهارت اجتماعی خود را افزایش می دهد.

(1).humility

(2).behavioral observation

(3).behavioral interview

(4).modeling

(5).rehearsal

(6).role played

(7).verbal feedback

(8).homework assignments

(9).instruction

coaching

(10).generalization training

(11).eye contact

اما آنچه بیشتر مورد اختلاف است، تبیین علت و ساز و کار رفتار و شخصیت غیر جرأت ورز و بالتبع علت و ساز و کار اثرمندی درمان است که از این نظر، رویکردهای متعدد و متفاوتی وجود دارد.

9.تبیین ساختار و ساز و کار رویکردهای رفتاری درباره اختلال غیر جرأت ورزی و درمان آن

سلتر غیر جرأت ورزی را با بازدارندگی شخصیتی که ناشی از شرطی شدنهای منفی است، مشخص می کرد.و در درمان، بر اساس نظریه شرطی سازی پاولوفی سعی داشت که با تمرین رفتارهای ابرازی و تقویت آنها، جنبه بازدارندگی را کاهش داده، جرأت ورزی را افزایش دهد.ولپه و لازاروس به اضطراب به عنوان عامل اصلی بازدارندگی از جرأت ورزی تأکید داشتند و در درمان بر آن بودند تا با بازداری متقابل اضطراب و تنش، به روش آرمیدگی عضلانی، اضطراب را کاهش دهند و به موازات آن، جرأت ورزی را که تضاد آشتی ناپذیری با واکنشهای هیجانی و اضطرابی دارد بالا برند.به اعتقاد ولپه اگر بتوان آمادگی فرد ار به تدریج در رویارویی با محرک و موقعیت افزایش داد، محرک و موقعیت ترسناک، اضطراب انگیزی خود را از دست می دهد.این روش شرطی سازی، غیر کرتکسی و خودکار است؛زیرا تنش و اضطراب، و آرمیدگی به دو سیستم عصبی تعلق دارند و از این رو ممکن نیست که فرد هم در حالت اضطرابی باشد و هم در حالت آرمیدگی، و عملا افزایش آرمیدگی با روش آرمیدگی عضلانی موجب کاهش اضطراب و در نتیجه حذف عامل بازدارندگی جرأت ورزی و افزایش این رفتار خواهد شد[16].

ایسنک(1985)نیز در تبیین ایجاد اختلال و ساز و کار درمان اضطراب اجتماعی و کمرویی توجه خود را به سیستم عصبی خوکار معطوف کرده است به نظر او رفتار اجتنابی 1 یا رویاروییهای کوتاه مدت، ترس و اضطراب را افزایش می دهد و بنابراین در درمان بر رویارویی با محرک و موقعیت اضطراب انگیز به منظور ایجاد خوگیری 2 تأکید می کند.ایسنک اعتقاد دارد که در همه روشهای درمانی اعم از روانکاوی، انسانگرایی، شناختی و رفتاری، فرایند درمان به ایجاد نوعی خوگیری منتهی می گردد.او به ویژه مانند ولپه بر مدت زمان رویارویی در درمان رویارویی 3 تأکید دارد و نوعی نقطه بحرانی 4 تعیین می کند و معتقد است کمتر از آن بر ترس و اضطراب و بازداری می افزاید.در حقیقت به زعم ایسنک رویاروییهای کوتاه مدت همچنان در حیطه رفتار اجتنابی باقی می ماند؛در حالی که رویارویی به اندازه کافی، تبدیل به آرامش می شود.دلیل کاهش اضطراب و کاهش اضطراب انگیزی موقعیت و ایجاد خوگیری در اثر رویارویی، عملکرد عکس سیستمهای عصبی خودمختار سمپاتیک و پاراسمپاتیک است که یکدیگر را کنترل می کنند.

(1).avoidance behavior

(2).habituation

(3).exposure therapy

(4).critical point

10.تبیین ساختار و ساز و کار رویکردهای شناختی درباره اختلال غیر جرأت ورزی و درمان آن

بر مبنای نظریه لنگ(1979)[28]در تبیین ساز و کار اختلال، در برخورد با محرک و موقعیت اضطراب انگیز، سه عنصر محرک، پاسخ و معنا بخشی با هم مرتبط و تداعی 1 می شوند.مثلا در خصوص اضطراب اجتماعی و رفتار غیر جرأت ورز، اولا محرک و موقعیت اضطراب انگیزی مانند فردی ذی نفوذ و مقتدر قابل تصور است که توان انجام دادن هر کاری را دارد.ثانیا فرد تصوّر می کند قدرت و یارای انجام دادن رفتار مخالفتی را در برابر او ندارد.ثالثا در معنابخشی، تعبیر ناتوانی از رفتار خویش می کند و بنابراین رفتار گریز و رفتار اجتنابی، ترس از مظهر قدرت و مجامله و تبعیت از او ضروری است.در فرایند درمان لازم است میان این سه مقوله تفکیک شود و تداعی میان آنها بر هم بخورد 2 .

مثلا اگر فرد، مقتدر، ذی نفوذ، زورگو و پرخاشگر است، چرا باید از او ترسید و رفتار اجتنابی پیشه کرد و از انجام دادن رفتار مخالفتی باز ایستاد.در حقیقت به نظر لنگ در درمان، پاسخ و معنادهی پاسخ ما تغییر می کند و در وضعیت مخاطب تغییری صورت نمی گیرد.این نظریه درمانی که با حافظه نیز مربوط می شود، بر تغییر کدگذاری از محرک و موقعیت-صرف نظر از وضعیت آنها-تأکید دارد و ربط، تداعی و چسبندگی میان محرک ترسناک و پاسخ ترس را از میان می برد.به این ترتیب هر چند هنوز موقعیت ترس آور است، اما پاسخ مقابله و رویارویی با آن تداعی می گردد، نه گریز و اجتناب.

در نظر الیس مشخصا افکار غیر منطقی که ناشی از ادراکی فردی و خاص از محرک و موقعیت و رویداد است، موجب اختلال می گردد.در نظر الیس و بسیاری دیگر از رفتار درمانگران شناختی، اضطراب اجتماعی بیشتر از آنکه ناشی از خطر محرک و خطرزایی موقعیت باشد، وابسته به ادراک، تصوّر بیمار از خطر، و خطرزایی محرک و موقعیت است.از این رو در«روش بازسازی منطقی» 3 گلد فرید و همکارانش(1974)که بر اساس«روش منطقی عاطفی الیس»برای درمان اضطراب اجتماعی و رفتار غیر جرأت ورزانه تنظیم شده، به اصلاح و بازسازی سازمان ذهنی و منطقی بیمار مبادرت می شود.

مایکن بوم(1977)چون الیس بر تشخیص افکار ناسازگار تأکید دارد[32]؛اما علاوه بر بینش مورد نظر الیس به مقابله نیز توجه دارد و همچنین متأثر از لوریا، احساس و رفتار را تبدیل به رابطه ای شناختی-زبانی می کند(1976)[31].تجربه اضطراب موجب برداشتهای شناختی منفی از خود و خودگوییهای منفی می شود.«مثلا مشاهده جمعیّت زیاد در زمان سخنرانی فرد را دچار اضطراب می کند و با خود می گوید از عهده برنخواهم آمد».در فرایند درمان، با تغییر محتوای شناختی ناتوانی بیمار از او می خواهیم که به خودگوییهای مثبت بپردازد.گفتار به علت توانایی در نظم بخشی رفتار، موجد تقویت درونی، توانمندی مقابله با مشکلات و مسایل، و ایجاد افکار سازگار است.روشهای (1).associate

(2).disassociate

(3).systematic rational restructuring

درمانی گلدشتانی(1972)[23]وارنکوف و استوارت(1974)[4]در درمان رفتارهای غیر جرأت ورز و ایجاد رفتاری تعادلی و سازشی تا حدود زیادی تحت تأثیر این نظریه قرار دارد.بک(1967)در روش درمانی خود بازخورهای ناصحیح فرد را نسبت به خود، آینده و جهان تغییر می داد.در فرایند شناخت درمانی بک، بازخوردی صحیح از این امور که بر توانایی فرد و از عهده برآیی او استوار است.، جانشنی بازخوردهای منفی قبلی وی می شود[10].

فوآ(1979)[17]نیز به درمان شناختی در اصلاح باورهای ناصحیح توجه داشت [18].او و کوزک (1985)به برآوردهای ناصحیح از خطر یا تهدید خطر و امکان خطرزایی در فرد و واکنش او اشاره می کنند و در تنظیم برنامه های درمانی به جمع آوری اطلاعاتی راجع به این افکار و برآوردهای ناصحیح، اهمیت زیاد می دهند[18].

سلیگمن(1975)با این نظر که فرد احساس می کند پاسخ او نمی تواند تأثیری بر محرک و موقعیت داشته باشد و نتیجه رفتار همیشه مستقل از پاسخ و فعالیت اوست(ناتوانی آموخته شده یا درماندگی اکتسابی) 1 و اینکه فرد قادر نیست محرک و موقعیت را کنترل کند، به تبیین اختلال می پردازد[37].به اعتقاد سلیگمن بیمار تصور می کند ناتوانی او همیشگی و تغییرناپذیر است و با تعمیم ناروای این ناتوانی به دیگر موقعیتها، به این نتیجه می رسد که ناتوانی و ناکارامدی همه حطیه های زندگی او را در بر می گیرد.او از میان عوامل متعددی که منجر به بروز مشکلی می شوند، توجهش عمدتا معطوف به عوامل درونی شده، گناه اصلی را به گردن خویش می اندازد.بر اساس پژوهشهای بعدی سلیگمن (1980)، ناتوانی آموخته شده ضعیفترین شکل خودباوری است.در فرایند درمان این نوع افکار ناصحیح، بیمار در تبیین امور، مورد دستکاری شناختی قرار می گیرد.سلیگمن ابتدا سعی داشت فرایندهای مرضی و درمانی را با شرطی سازی پاولوفی توضیح دهد.سپس به احساس و ادراک جدا از محرک و موقعیت، مانند نظریه های بک و الیس توجه کرد و بعد از آن توجهش به شیوه تبیین و تعبیر اختصاصی هر فرد و تفاوتهای فردی معطوف شد.

11.یادگیری مشاهده ای و مفهوم خودکارامدی در آموزش جرأت ورزی

بندورا واضع نظریه یادگیری اجتماعی 2 ، با تأکید بر یادگیری جانشینی 3 ، اثرمندی تقویت جانشینی 4 در تغییر رفتار را پس از عملکرد موفقیت آمیز، بسیار زیاد می داند.رویارویی با محرک و موقعیت در اشکال زنده 5 و نمادین 6 از نظر بندورا عاملی اساسی در درمان به شمار می آید.بندورا هرگونه اختلال را ناشی از قضاوتهای منفی از کارامدی خود می داند و به این دلیل، هرگونه روش درمانی را (1).learned helplessness

(2).social learning theory

(3).vicarious learning

(4).vicarious reinforcement

(5).invivo

(6).symbolic

فرایندی برای تغییر مثبت این قضاوتها و ادراک خودکارامدی 1 می شمارد.از این رو بندورا انواع روشهای درمانی را به عنوان منابع تقویت خودکارامدی معرفی می کند.با تقویت خودکارامدی، ادراکها، باورها، و ارزشهای شناختی فرد تغییر می کند و انتظار کارامدی فرد نسبت به محیط و موقعیت بالا می رود.انتظار خودکارامدی به تصور فرد از نتیجه یک رفتار معین، و به چگونگی از عهده برآمدن او در آن رفتار باز می گردد.و هدفهای شخصی و معیارهایش را تحت تأثیر قرار می دهد؛در حالی که انتظار ناکارامدی به ناتوانی در انجام دادن رفتار معین و اضطراب نسبت به نتیجه رفتار مربوط می گردد.

12.تفاوت تبیینهای رفتاری و شناختی با تبیین درمانی بندورا

وجه اشتراک نظریه های رفتاری و شناختی، در تبیین اختلال و فرایند درمان، تأکیدی است که مشخصا بر رفتارهای اجتنابی و رویارویی دارند.رفتار اجتنابی ترس و اضطراب از موقعیت را افزایش می دهد و رفتار رویارویی از میزان ترس و اضطراب می کاهد.در توضیح نظریه ایسنک گفته شد که او عامل مشترک غالب نظریه های درمانی را رویارویی با محرک و موقعیت می داند و بر این اساس، درمان رویارویی از مؤثرترین روشهای درمانی روانشناختی محسوب می شود.در نظریه های رفتاری، رویارویی زنده و عینی، خوگیری سازگار و متناسب با خطر واقعی موقعیت را سبب می شود.در نظریه های شناختی، ادراک ناصحیح از خطر محرک و موقعیت، به واسطه انعکاس پسخورد ناشی از رویارویی با خطر واقعی محرک و موقعیت، در ذهن، اصلاح و تعدیل می شود و فرد به ارزشیابی واقعی از میزان خطرزایی محرک و موقعیت نایل می آید.در این دو دسته از نظریه ها، آنچه موجب تداوم رفتار اضطرابی و بازدارنده می شود، رفتار اجتنابی و در نتیجه، عدم خوگیری با موقعیت یا عدم ارزشیابی صحیح از موقعیت است که غالبا به برآوردی غیرواقعی و بیشتر از خطر واقعی و محرک و خطرزایی موقعیت می انجامد.آنچه در این دو دسته از نظریه ها موجب انجام یافتن رفتار ابرازی می شود، عبارت است از:رفتار رویارویی و در نتیجه تعبیر جدید و واقعی از موقعیت، کاهش براورد غیرواقعی از خطر، متقاعد شدن بر اینکه منشأ خطر واقعی نیست، و ایجاد الگوهای سازگار ذهنی از موقعیت.

اما در نظریه درمانی بندورا تغییر نه به موقعیت و خطر موقعیت، بلکه به خود فرد و کارامدی او در موقعیت مربوط می شود[8].بنابر نظر وی، فرایند یادگیری، عملکرد موفقیت آمیز و اثرمندی منابع تقویت خودکارامدی و نیز پسخورد حاصل از آنها به این امر ختم می شود که فرد می تواند بایستد، مقاومت کند و نگریزد.در این تعبیر از اثر رویارویی، آنچه اهمیت اساسی دارد تغییر تعبیر فرد از خود است، نه تغییر تعبیر از خطر محرک و موقعیت، به زعم بندورا قضاوتها، ادراکها و باورهای فرد نه نسبت به خطر و منشأ خطر محرک و موقعیت، بلکه نسبت به انتظار او از نتیجه رفتار و برآورد او از (1).self efficacy

توان مقابله، و انتظارش از اثرمندی خویش در فرایند رویارویی تغییر می کند[9]و بالتبع این تغییر، براورد غیر واقعی خطر محرک و موقعیت را تغییر داده، کاهش می دهد.در حقیقت در فرایند درمان، ادراک فرد از توانایی و کارایی مؤثر خود در محیط و موقعیت تغییر می یابد و خود را نسبت به موقعیتها کارامد و مسلط احساس می کند.اثرمندی نهایی درمان نیز مربوط به تغییر همین کارامدی است؛هر چند عملا و به موازات آن، تغییر کاهشی ارزشیابی خطر و منشأ خطر نیز انجام می گیرد و همراه با افزایش خودکارامدی به طور مضاعف بر اثرمندی درمان می افزاید.

تکیه اصلی بندورا بر مفهوم«خود»و گسترش اصطلاحهای آموزشی و درمانی زیاد در حول این محور، نظیر خود کنترلی، خود تقویتی و خود تنظیمی [6]که به شکل روانشناختی این مفهوم را در نظریه یادگیری اجتماعی از مفاهیم زیستی، پویشی و انگیزشی«خود»در نظریه های روانکاوی و فلسفی و واجد اراده آزاد خود در نظریه های انسانگرایی جدا می کند؛با توجه به همین تعبیر است.

در پژوهشی که به منظور آموزش جرأت ورزی و کاهش رفتارهای غیر جرأت ورزانه، به طور گسترده بر روی دانشجویان دانشگاههای دولتی تهران صورت گرفت، هر چند بدون تردید، تغییر ارزشیابی از خطر و منشأ خطر در موقعیت در افزایش جرأت ورزی و کاهش غیر جرأت ورزی مؤثر بوده است؛اما در قیاس با آن و متناسب با تبیین بندورا از تغییر خودکارامدی، احساس کارامدی فرد در موقعیت نقش مؤثرتری در افزایش جرأت عمل و عملکرد در موقعیت، جرأت رویارویی، و اجتناب از رفتار اجتنابی داشته است.

با این حال ایجاد کارامدی و تغییر باور در مقاومت ورزی و رویارویی فقط در اثر عملکرد موفقیت آمیز و انعکاس نتیجه عمل موفق در محیط به ذهن، و پردازشهای جدید از توانایی و کارامدی-آنچنان که بندورا می گوید-حاصل نمی شود.گزارشهای آزمودنیها علاوه بر تغییر ارزشیابی از میزان خطر موقعیت و رویارویی با موقعیت، و نیز تغییر ارزشیابی از میزان کارامدی خود برای عمل و رویارویی با موقعیت، نشانگر یک تغییر عمده در انتظارها نیز بودند.اشتغال ذهنی پژوهشگر به چنین تغییری، نگارنده را با مفاهیم دل قوی داری و قناعت ورزی در متون ادبی و عرفانی مواجه ساخت که با تلاش برای هرچه بیشتر روانشناختی کردن آنها، تبیین و توضیح تغییر مورد نظر امکان پذیر می شود.

13.دل قوی داری

این کلمه در متون ادبی و عرفانی به معنای اطمینان قلبی و اجتناب از تردید، و ترغیب در دست زدن به عمل است و معادل فرهنگی مناسبی برای جرأت ورزی به حساب می آید.

«من بیدار شدم و قوی دل گشتم و همیشه از این خواب می اندیشم»[1]

گفت همره که یک سخن بشنو

آنگهی دل کن و درو[2]

لکن ارچه شب است و تاریک است

دل قوی دار صبح نزدیک است [2]

منشأ روانشناختی دل قوی داری، توانگری و استغنای طبع است.به این دلیل معنایی فراتر از جرأت ورزی و تسری وسیعتری در میان جمعیت غیربالینی دارد.این کلمه را با ویژگی توان مقابله با تطمیع و تهدید می توان شناسایی کرد.به این معنا که افراد دل قوی دار در ابراز رفتارهای صحیح و بازداری از رفتارهای ناصحیح دچار تهدید و تطمیع نمی شوند و از ابراز و اجتناب صحیح باز نمی ایستند.در حقیقت نقص اساسی در افراد غیر جرأت ورز، وجود نگرانی و ترسی است که برای از دست دادن چیزی و به دست نیاوردن چیزی دارند.افراد غیر جرأت ورز، لزوما در اثر اضطراب و هیجان فیزیولوژیک بازداری نمی شوند؛هر چند خود ترسهای از دست دادن و به دست نیاوردن، موجد اضطراب و نشانگر تأثیر تهدید و تطمیع و عامل سودبری فرد مقتدر از حربه های مذکورند.با این وصف آنچه مشخصا فرد را از ابراز رفتار جرأت ورزانه باز می دارد، ترس و اضطرابی است که برای از دست دادن دارد.طبع اقتدارگرای قدرتمندان در هر مرتبیه ای، موجب می شده با سوء استفاده از ابزاری که برای زورگویی و محروم سازی در اختیار دارند، به رفتارهای پرخاشگرانه و استبدادی دست بزنند و زیر دستان به دلیل ترس از بهره گیری بالا دست از قدرت-که در ایران همیشه این گونه بوده-جرأت اعتراض و احقاق حق را از خویش سلب می کرده، به جای استقلال رأی و صراحت لهجه به پرده پوشی، تملق گویی، مجامله، مستندگویی-به این معنا که فرد به گونه ای کلامی و احتجاجی مناط صحت گفته خود را، انتساب آن به فردی مقتدر و ذی نفوذ اعلام می کند-تعارف، دروغگویی و غیبت مبادر می کرده اند.در این موارد اگر اضطرابی هم باشد، از تصور تبعات درگیری، اعتراض، شکایت و جرأت ورزی با مقام بالا دست و متنفذ ناشی می شود که با ترس از دست دادن و به دست نیاوردن همراه است.این اضطراب با اضطرابهای عمومی و عادی رویارویی در موقعیتهای میان فردی، تفاوت دارد و بیش از آنکه هیجانی و غیر ارادی باشد، محاسبه گرانه، ارادی و متأثر از دخالت عقل معاش و سوداگرانه است.«شغلم را از دست می دهم»«شغل جدید را به دست نمی آورم»«از ترفیع شغل و مقام باز می مانم»«مرا به کار نخواهد گرفت»«با من چپ می افتد»و...در فرهنگهای شرقی و استبدادی که فرهنگ انتقادگری، انتقادپذیری، انتخابگری و انتخاب پذیری وجود ندارد؛ترس از دست دادن و به دست نیاوردن به میزان بسیار بیشتر و شدیدتر موجب رفتارهای غیر جرأت ورزانه می گردد و دوری از صراحت لهجه، وجه مسلط رفتارهای میان فردی و اجتماعی می شود.در نظر بندورا باورمندی شناختی به تواناییهای خود، موجب کارامدی رفتاری می شود.در اینجا محدود کردن سطح انتظارها، یعنی قناعت ورزی، عامل اساسی دل قوی داری و توانگری رفتاری است.و قناعت ورزی آشکارا در برابر تهدید و تطمیع معنا می یابد و تا زمانی که در شخصیت آدمی پدید نیاید، تهدید و تطمیع کارگر می افتد و ترسهای سوداگرانه بر رفتار حاکم می شود و دل قوی داری و جرأت ورزی در ارتباطهای میان فردی بروز نخواهد کرد؛چنانکه گفته شده:

ای گدایان خرابات خدا یار شماست

چشم انعام مدارید ز انعامی چند

طبعی به هم رسان که بسازی به عالمی

یا همتّی که از سر عالم توان گذشت

که هر دو بیت، نشانگر نقش و ضرورت قناعت ورزی برای مقابله با تهدید و تطمیع است.

برخلاف برخی تفسیرها که مضامینی انفعالی از قناعت ارائه می کنند، این کلمه حاوی غنای وسیعی است.و در تعبیر روانشناختی مفهومی اندیشیده، هدفمند و فعال به شمار می رود که فرد قناعت ورز را دل قوی دار، توانگر، بی نیاز و نترس در برابر تطمیع و تهدید افراد پرخاشگر و خودرأی می سازد و فرد در انجام دادن رفتارهای صحیح و منطقی بی ملاحظه توان تطمیعی و تهدیدی زورمندان جرأت ورزانه و دل قوی دارانه عمل می کند.

قناعت توانگر کند مرد را

خبر کن حریص جهان گرد را

بنابراین قناعت ورزی به معنای رضایت به شرایط نابرابر و تبعیض، انفعالی بودن در برابر تاراج مال خویش از جانب اقویا، و پیشه ساختن سکوت در برابر تضییع حقوق مردم نیست، بلکه بی طمعی و ناترسی سوداگرانه نسبت به پیامدهای رفتاری جرأت ورزانه و دل قوی دارانه است؛و از شناخت محدودیتهای روانی و فردی و اجتماعی، و تنظیم انتظارهای از خود و دیگران بر اساس میزان تواناییهای واقعی حاصل می شود و در مقایسه با افراد انفعالی که سطح انتظاری محدود و کمتر از تواناییهای خود دارند، و افراد پرخاشگر که سطح انتظاری نامحدود و بیشتر از تواناییهای خود دارند، افراد قناعت ورز سطح انتظاری واقعی و متناسب با تواناییهای خود ارند.فرد قناعتگر و قناعت ورز با رهایی از پس آیندهای سوداگرانه رفتار، بی نیاز و شجاعانه و با صراحت لهجه رفتار می کند و این امر نه فقط مغایرتی با تلاش و مبارزه در راه احقاق حقوق فردی و جمعی ندارد، بلکه موجب و موجد آن نیز می شود.

با این حال به پژوهشهای نظری و بالینی بیشتری برای بررسی ساز و کار اثرمندی این مفهوم در تبیین جرأت ورزی و آموزش آن، نیاز است.

14.گزارش تجربی و بالینی در خصوص آموزش جرأت ورزی به گروهی از دانشجویان

چنان که در بخشی از مقاله حاضر اشاره شد، پژوهش تجربی و بالینی گسترده ای در خصوص آموزش جرأت ورزی و درمان رفتارهای غیرجرأت ورز در مورد دانشجویان از سوی نگارنده انجام پذیرفت که در این قسمت توضیحاتی درباره روش شناسی و طرح تجربی و همچنین تحلیل یافته های پژوهش مذکور بیان می شود.

الف)موضوع:بررسی تأثیر روشهای درمانی-آموزشی در درمان رفتارهای غیر جرأت ورزانه گروهی از دانشجویان رشته های علوم انسانی دانشگاههای تهران، شهید بهشتی، تربیت معلّم و علامه طباطبایی.

ب)فرضیّه پژوهش:در این پژوهش سه روش درمانی«سرمشق پذیری و تمرین»، «سرمشق پذیری»و

«آرمیدگی عضلانی»به طور مقایسه ای در درمان رفتارهای غیر جرأت ورز اعمال می شدند و فرضیه پژوهشگر، تأثیر بیشتر روش«سرمشق پذیری و تمرین»نسبت به دو روش دیگر درمانی و وجود تفاوت معنادار میان نتایج آزمودنیهایی که با این روش تحت درمان قرار می گرفتند، با آزمودنیهایی دیگر گروههای درمانی و گروه گواه، بوده است.

ج)متغیّرهای پژوهش:روشهای درمانی-آموزشی، متغیّر مستقل این پژوهش بوده که در سه سطح«سرمشق پذیری و تمرین»«سرمشق پذیری»به تنهایی و«آرمیدگی عضلانی»بر روی متغیرهای وابسته پژوهشی، یعنی«جرأت ورزی»، «پرخاشگری»، «سلطه پذیری»، «انفعالی»، «اضطرابی»اعمال می شده است.

برنامه درمانی و آموزشی سرمشق پذیری، از طریق ارائه الگوهای رفتاری جرأت ورزی در قالب فیلمهای نمایشی انجام می گرفته است.بازیگران در موقعیّتهای ارتباطی و اجتماعی به ایفای نقشهای غیرواکنشی جرأت ورزی مثل«ردّ تقاضای غیر منطقی»، «گفتن کلمه نه»و«انجام دادن رفتارهای مخالفتی»می پرداخته اند.فیلمهای آموزشی به گونه ای تهیه شده و نمایش داده می شد که امکان مقایسه میان ویژگیهای جرأت ورزی مذکور با رفتارهای پرخاشگرانه و انفعالی-که اوّلی با تعدّی به حقوق دیگران و دومی با ناتوانی از بازداری از تضییع حقوق خوده مراه بود-باری آزمودنیهای فراهم آید.

برنامه تمرین رفتار نیز به وظایفی معین متناسب با الگوهای رفتاری جرأت ورزانه، موقعیتهای نمایشی و دستورالعملهای درمانگر گفته می شد که آزمودنیها موظّف بودند در موقعیتهای واقعی زندگی انجام دهند.محتوای این تمرینها که در ارتباطها و تعاملهای اجتماعی انجام می گرفت و همچنین میزان تسلط و رضایتمندی آزمودنی از انجام دادن آن تمرین رفتاری در برگه ای که به این منظور برای روزهای هفته تهیه شده بود، قید و ثبت می شد.

سرانجام برنامه آرمیدگی عضلانی که برای آرام سازی تدریجی اجزای مختلف بدن، مبتنی بر روش ولپه بود، از سوی درمانگر به آزمودنیهای گروه سوم درمانی-گروه آرمیدگی عضلانی-آموزش داده می شد.

د)جمعیت و نمونه پژوهش:جامعه مورد بررسی این پژوهش، دانشجویان پسر دانشگاه تهران، شهید بهشتی، تربیت معلم، و علامه طباطبایی بوده اند که در مقطع کارشناسی یکی از رشته های علوم انسانی تحصیل می کردند.برای انتخاب نمونه، ابتدا حدود 2000 پرسشنامه در جمعیت مذکور اجرا شد و تعداد 200 نفر که نمره های پایینی در جرأت ورزی و نمره های بالایی در پرخاشگری، سلطه پذیری، انفعالی و اضطرابی داشتند، انتخاب شدند.بعد از آن با انجام دادن مصاحبه بالینی و مشاهده رفتاری که رد چارچوب فرمهایی معیّن صورت می گرفت، و اجرای تستهای هوشی و شخصیتی 64 آزمودنی نهایی برای اختصاص تصادفی به گروههای درمانی و گروه گواه انتخاب شدند.

ه)ابزار و روش اجرای پژوهش:در این پژوهش از پرسشنامه«مقیاس رفتاری فردی»و«پرسشنامه ادراک خود»استفاده شد.هر دو پرسشنامه از سوی نگارنده و دکتر قاسم زاده(1374)ترجمه و اعتبار

و روایی آنها پیش از اجرای اصلی بررسی و تأیید شده بود.«مقیاس رفتاری بین فردی»حاوی 50 سؤال است و هر سؤال بیانگر موقعیتی ارتباطی و بین فردی است.این پرسشنامه در دو نوبت اجرا می گردید.در نوبت اول آزمودنی میازن جرأت خود را در موقعیتهای مختلف در یک طیف 5 گزینه ای لیکرتی بیان می کرد و در نوبت دوم، میزان ناراحتی و اضطرابی را که از انجام دادن رفتاری معین در موقعیتهای مختلف به او دست می داد، در این طیف مشخص می ساخت.پرسشنامه ادراک نیز دارای 80 سؤال است و چهار زیر مقیاس«جرأت ورزی»، «پرخاشگری»، «سلطه پذیری»و«انفعالی»را در بر می گیرد.پاسخهای آزمودنیها به هر سؤال پرسشنامه به صورت«بله»یا«خیر»است و رد بررسی فقط پاسخهای«بله»که نشانگر وجود یکی از ویژگیهای رفتاری، یعنی چهرا زیر مقیاس فوق الذکر است مدّ نظر قرار می گیرد.برای هر دو پرسشنامه، پاسخنامه هایی مستقل منظور شده بود که آزمودنیها آنها را تکمیل می کردند.

و)فیلمهای آموزشی:فیلمهای آموزشی از مهمترین ابزار این پژوهش محسوب می شدند و به وسیله نگارنده با همکاری دهها همکار علمی، فنی و هنری تهیه و تدوین شده بودند.18 قطعه نمایشی از این فیلمها که نشانگر رفتارهای جرأت ورزی و غیر جرأت ورزی بود برای برنامه درمانی انتخاب شدند.

در اجرای روشهای بالینی، یعنی«اعمال متغیّرهای مستقل درمانی»پس از برگزاری جلسه های توضیحی و تنظیم روش کار و توافق زمانی بر سر تعداد و زمان انجام یافتن برنامه های آموزشی و درمانی، در هر یک از گروههای درمانی به طور مستقل به اجرای روشهای درمانی مبادرت شد.مدت آموزش در هر گروه 9 جلسه 2 ساعتی تعیین شده بود.آزمودنیهای گروه اول در کنار مشاهده قطعه نمایشی به تمرینهای واقعی دست می زدند و گزارش تمرینها و فعالیتهای خود را در برگه«گزارش خود»ثبت کرده، تحویل درمانگر می دادند.آزمودنیهای گروه دوم، یعنی گروه سرمشق پذیری موظف به این تمرینها نبودند؛اما بعضا تمرینها را انجام می دادند.

ز)روشهای آماری مورد استفاده در تحلیل داده ها:نتایج پژوهش در دو سطح توصیفی و تحلیلی بررسی شد و در سطح توصیفی، فراوانیها، جدولها، نمودارها، منحنیهای مختلف و محاسبه انحراف معیار، ضریب همبستگی تماما نشانگر تغییرات مثبت در پس آزمون گروهها نسبت به پیش آزمون و همین طور تغییرات پس آزمون گروههای درمانی نسبت به گروه گواه بود.

در سطح استنباطی و تحلیلی، ابتدا با روشهای«کاکرن»و«بارتلت»همگونی گروهها با یکدیگر بررسی شد و سپس با حذف اثر پیش آزمون، با استفاده از تحلیل واریانس چند متغیّره، معناداری نتایج پس آزمون گروه گواه بررسی و مورد تأیید قرار گرفت و رد پایان، با استفاده از روش«شفه» تفاوتهای اختصاصی پس آزمون گروهها با یکدیگر مقایسه و بررسی گردید.نتایج این قسمت تحلیلی نشان می داد:گروه«سرمشق پذیری و تمرین»در هر 6 متغیر جرأت ورزی، عملکردی(جرأت ورزی)، سلطه پذیری، انفعالی، اضطرابی(ناراحتی)نسبت به گروههای آرمیدگی عضلانی و گواه تفاوت

معناداری دارد و نتایج مؤید اثر قاطع این روش در آموزش جرأت ورزی و درمان غیر جرأت ورزی و اثباتگر فرضیه پژوهش بود.نتایج این گروه در مقایسه با گروه«سرمشق پذیری»فقط در سه متغیر جرأت ورزی، سلطه پذیری، و اضطرابی دارای تفاوت معنادار بود.

نتایج گروه سرمشق پذیری در هر 6 متغیر وابسته پژوهش در مقایسه با گروه گواه تفاوت معنا داری را نشان می داد؛اما مقایسه این نتایج با پس آزمون گروه آرمیدگی عضلانی، تفاوت معنادار نداشت.

نتایج گروه آرمیدگی عضلانی در مقایسه با گروه گواه در هیچیک از متغیرهای وابسته پژوهش، تفاوت معناداری را نشان نمی داد.

ح)دلالتهای آموزش جرأت ورزی و پژوهش ما در این زمینه:در پژوهش گسترده ای که با استفاده از روشهای درمانی متعدد بر روی دانشجویان غیر جرأت ورز صورت داده شد، روشهای سرمشق پذیری و تمرین رفتار، تأثیر بالایی در ایجاد و تقویت رفتارهای جرأت ورزانه در ارتباطهای میان فردی نشان دادند و بر کارامدی این آزمودنیها در ارتباطهای اجتماعی افزودند.بر اساس یافته های پژوهشی، بالینی و تجربی مذکور می توان ظرفیت نظری و روش شناختی نظریه های رفتاری، شناختی و اجتماعی خاصه نظریه یادگیری اجتماعی، بندورا را مورد تأیید قرار داد؛امری که آن را در بخشهای گذشته بررسی کردیم.جدا از یافته های تجربی، بنیادی و توضیحی این پژوهش، می توان بر یافته کاربردی پژوهش تأکید کرد؛بدین سان که می توان در سطوح مختلف درمانی، آموزشی، تحوّلی، یادگیری، تربیتی، بهداشت روانی، اجتماعی، و سیاسی و فرهنگی، یافته های آن را به طور مستقیم و غیر مستقیم مورد استفاده قرار داد.

یکی از نتایج مهم و عملی این پژوهش می تواند دایر کردن مراکزی برای درمان و آموزش جرأت ورزی باشد.در آن مراکز می توان افرادی را در سطو مختلف سنی، شغلی و تحصیلی به روشهای جرأت ورزی آشنا کرد و بدین ترتیب کارایی و اثربخشی آنها را در محیط بیشتر ساخت.این اقدام با توجه به کثرت جمعیتی افراد غیر جرأت ورز در میان جمعیتهای غیر بالینی، اهمیت شایانی دارد. در عین حال، والدین با وقوف بر اهمیت رفتار استقلالی در کودکان، به جای بازداری، آن را ترغیب و تشویق می کنند.نظامهای تربیتی می توانند در آموزش، روشهای غیر منطقی و توجیه ناپذیر تنبیهی را به عنوان عوامل اصلی بازداری از جرأت ورزی، کنار بگذارند.همچنین معلمها و استادان باید در حرکتها کیش شخصیتی خویش و رفتارهای واکنشی تجدیدنظر کنند.مراجع قدرتهای اجتماعی و سیاسی می توانند به زیان روانشناختی و جامعه شناختی ترس از مظاهر قدرت واقف شوند، و تبعات منفی آن را در بهداشت جسمانی و روانی افراد بازشناسند و در نتیجه در تغییر فرهنگ زورمداری و رابطه مداری به فرهنگ قانونمداری و شایسته سالاری کمک کنند.افراد می توانند با اعمال حقوق خویش و بازداری از اجحاف به حقوق غیر، در بهداشت روانی خود و جامعه مشارکت داشته باشند.

همین طور می توانند با تقویت قناعت ورزی در خود، به توانگری روانشناختی نایل آیند، و دل قوی دارانه،

(به تصویر صفحه مراجعه شود)

همیشه نگران ترس از دست دادن و به دست نیاوردن-که موجب ترس از مظاهر قدرت می گردد- نباشند.

چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهی است

آن به که کار خود به عنایت رها کنیم

15.منابع

[1].بیهقی، محمد بن حسین، تاریخ بیهقی، نشر مرکز، 1377، ص 257.

[2].سنایی غزنوی، سیر العباد الی المعاد، نشر آفتاب، 1316، ص 30، 47.

(به تصویر صفحه مراجعه شود)

(به تصویر صفحه مراجعه شود)

کليه حقوق برای پرتال علوم انسانی محفوظ است