جستجو در   
امکانات

سعدی و عرفان
پدیدآورنده : نظری، جلیل
بازدید : 470
تاریخ درج : 1385/11/8
منبع :

 

سعدی و عرفان


چکیدهاز دیرباز بویژه در سالهای اخیر که آثار ادبی جهان و شخصیت اجتماعی بزرگان ادب مورد تحلیل قرار گرفته، شیخ اجل سعدی شیرازی و آثار او نیز در ترازوی نقد درآمده است.گرچه کلام سعدی و مضمون آن روشن است لکن به علّت وجود مفاهیم مختلف از سیاست گرفته تا اقتصاد و فلسفه و عرفان و اخلاق و شرع و...در آثار او اظهار نظر درباره او و طبقه اجتماعی وی مشکل بوده است و گاهی این قضاوت ها در مقابل هم قرار گرفته اند.در این مقاله سعی بر آن شده است تا به استناد ادّعای سعدی در مورد خود و با تکیه بر مفاهیم برجسته کلام او، استدلال گردد که سعدی رسما در زمره عارفان عصر خود بوده است.او خود به صراحت و دیگران در عمل این امر را پذیرفته اند و گفتار حاضر نیز در صدد اثبات این مطلب است.واژه های کلیدی:1.سعدی 2.عرفان 3.ویژگیهای عرفانی سعدی.1.مقدمهدر میان چهره های ادبی فارسی داوری درباره سعدی از دیگران متفاوت تر بوده است، افراط و تفریط در این داوریها باعث شده است که از یک سو سعدی را از اولیاء اللّه به حساب آورند و از سوی دیگر او را در زمره اوباش و اراذل قرار دهند 1 و در هر جهت نیز آثار مکتوبی با ذکر دلایل و براهین ارایه شده است.نگارنده از آن جا که با آثار سعدی مأنوس بوده و گهگاهی در زوایای فکری این شخصیت کم نظیر که در درجه اول بعنوان شاعر بزرگ اخلاقی شناخته می شود، تأمّلی کرده است، بر آن شد تا درباره اندیشه های عرفانی وی نیز غور و بررسی کند.البته در این مورد(عرفان سعدی)تا کنون سخنانی به رشته تحریر درآمده و در مجالس و محافل خوانده شده و چند مقاله نیز در این باره نگاشته شده است.صرف نظر از اختلافات ظاهری که در یان مقالات مشهود است، همگی در یک امر مشترک اند و آن این که سعی شده مفاهیم آثار سعدی را با سخنان بزرگان مشایخ و امّهات کتب آنان بخصوص قرآن و نهج البلاغه مقایسه کند و بینش عرفانی شیخ اجل را استدلال نماید.نگارنده بر خلاف شیوه این مقالات و کتاب ها عمل کرده است یعنی می خواهد اول ثابت کند که سعدی عارف بوده و پس از آن به بیان دیدگاه عرفانی او بپردازد.*استاد یار بخش زبان و ادبیات فارسی تربیت دبیر کازرون.در قسمت اوّل این نوشته یعنیعارف بودن سعدیسعی شده است صرفا به استناد گفتار شیخ و شواهد و قراین موجود در آثارش به این امر پی برده شود و پس از اثبات و استدلال این قضیه، به نظرات و دیدگاه خاص عرفانی سعید نیز اشاره گردد.2.آیا سعدی عارف بوده است؟ 1.2.شواهدی از گفتار شیخ اجل سعدی شیرازی بر عارف بودن خودممکن است این گفتار در بادی امر بیهوده نماید و جمعی از ارادتمندان شیخ این گونه تصور کنند کهآنچه عیان است چه حاجت به بیان است.سخنان سعدی در تمامی آثارش داستان مهربانی، احسان، لطف، گذشت، تواضع، خردمندی، اخلاص و...است.او انسانی رئوف و مهربان، خوشدل و شیرین زبان است.پس در باب عارف بودن او باید گفت:آفتاب آمد دلیل آفتابگر دلیلت باید از وی رو متاب(مولوی، ج 1/99:1366)اما واقعیت غیر از این است.از آن جایی که شیخ سعدی دیدگاه و مشرب عرفانی خاص دارد و به تصوّف رسمی قرن هفتم که بین متصوّفه آن زمان معمول بوده نمی اندیشد، یعنی میان حکمت واقعی و عرفان حقیقی تفاوت قایل نیست و غرض هر دو را در وصول به کمال حقیقت یکی می دانست(مژده، 351:1366)، عارف بودن او برای بسیاری باید اثبات و استدلال گردد.بخصوص که شیخ سعدی هدف شریعت و طریقت را به یک نقطه منتهی می بیند و بین این دو نیز تفاوتی نمی داند.نگارنده برای اثبات این قضیه به چند نکته مهم توجّه کرده و همین نکات را که بطور کامل از آثار شیخ الهام گرفته ملاک این استدلال قرار داده است که عبارتند از:1.اظهارات سعدی 2.مفاهیم و اصطلاحات عرفانی در آثار سعدی 3.لزوم اتصال به پیر 4.شجاعت و گستاخی سعدی در برابر سلاطین 5.عدم طغیان در اندیشه سعدی 6.اخلاص و صداقت 7.تواضع1.1.2.اظهارات سعدی:بدون شک ما گفتار عرفا، شعرا، مشایخ، مورخین، فلاسفه و...را درباره خودشان یکی از ملاک های متعبر بلکه صادق می پنداریم.چه به هر حال این نوع سخنان که در بعضی موارد به ضرر گوینده آن هم بوده 3 می تواند محور سایر قضاوت های مفروض قرار گیرد.از همین جمله است سخنان ناصر خسرو در سفر نامه و دیوان اشعار او، گفتار جمع کننده کلیله و دمنه در مقدمه آن کتاب و حرف های عطا ملک جوینی در تاریخ جهانگشا و ...پس به استناد این روش معمول به سراغ خود سعدی در آثارش می رویم.شیخ سعدی در تمامی آثار خود از بوستان گرفته تا گلستان و غزلیات و قصاید و...با صراحت و اشاره، خویشتن را در زمره دراویش و اهل عرفان نام می برد.در همین جا لازم می بینم که توضیح دهم منظور سعدی از درویش کسانی است کهمرد میدان رضایند و تسلیم تیر قضا نه اینان که خرقه ابرار پوشند و لقمه ادراز فروشند.(سعدی، 163: 1368 الف)و هم او در طریق درویشان می گوید:طریق درویشان ذکر است و شکر و خدمت و طاعت و ایثار و قناعت و توحید و توکل و تسلیم و تحمّل.هر که بدین صفت ها موصوف باشد، درویش است اگرچه در قباست.(همان، 107)سعدی در چندین مورد به سیمای مثبت درویشان که در حقیقت شخصیت آرمانی اوست اشاره می نماید.وی در کتاب بوستان آنجا که از جریان هم سفری خود با پیر فاریابی در خاک مغرب سخن می داند و موضوعسجّاده بر آب افکندناو را مطرح می کند، از وی به عنوان پیر و درویش و ابدال نام می برد.علاوه بر اینها وی در یکی از غزلیات عرفانی خود سیمای درویشان را چنان تصویر می کند و برای این طایفه آن چنان صفاتی برمی شمارد که گویی در حقیقت مردان کامل و عرفای ربّانی را وصف می نماید:خلاف راستی باشد خلاف رأی درویشانبنه گر همّتی داری سری در پای درویشانگرت آینه ای باید که نور حق در او بینینبینی در همه عالم مگر سیمای درویشانقبا بر قد سلطانان چنان زیبا نمی آیدکه این خلقان گرد آلوده را بالای درویشان...کسی آزار درویشان تواند جست؟لا و اللّهکه گر خود زهر پیش آرد، بود حلوای درویشان...که حق بیند و حق گویند و حق جویند و حق باشدهر آن معنی که آید در دل دانای درویشاندو عالم چیست تا در چشم اینان قیمتی دارددویی هرگز نباشد در دل یکتای درویشان(سعدی، 113:1366)حافظ نیز از عارف و درویش بر عکس صوفی و زاهد همواره به نیکی یاد می کند:روضه خلد برین خلوت درویشان استمایه محتشمی خدمت درویشان است(خرمشاهی، 104:1368)با امعان نظر به همین چند جمله درمی یابیم که طایفه درویشان را سعدی همان صوفیان و عارفان می داند و صرف نظر از عناوین متفاوتی که بظاهر برای ایشان قائل می شود هدف همه را یکی می خواند.او باب دوم کتاب گلستان را به اخلاق درویشان اختصاص داده است لکن داستان هایی که می آورد منسوبند به فقیهان، پارسایان، علمای راسخ، عالمان، عابدان، زاهدان، مشایخ، حکیمان، لقمان حکیم، اخوان صفا، درویش ها، عبد القادر گیلانی و بالاخره شرح حال خود سعدی.تأمل در این حکایات و احوال این طوایف و تحلیل آنها چنان یکنواخت است که هیچ فرقی در اهداف ایشان از نظر سعدی مشهود نیست.در همین باب آمده است:صاحبدلی به مدرسه آمد زخانقاهبشکست عهد صحبت اهل طریق راگفتم میان عالم و عابد چه فرق بودتا اختیار کردی از آن این فریق راگفت آن گلیم خویش به در می برد زموجو این سعی می کند که بگیرد غرق را(سعدی، 104:1368 الف)صاحبدل خانقاه نشین در بیت دوم بعنوانعابدبیان شده است در حالی که اگر به جایعابدعارفهم می گفت، همچنان وزن بیت درست بود.و همین مطلب، سخن ما را که سعدی بین این اصطلاحات تفاوت قائل نیست تأیید می کند.از آن جا که کتاب گلستان بیشتر به این موضوع اشاره دارد و میدان تجربیات شیخ اجل می باشد، از این کتاب شروع می کنیم.سعدی در اواخر مقدمه گلستان می گوید:بماند سال ها این نظم و ترتیبزما هر ذره خاک افتاده جاییغرض نقشی است کزما بازماندکه گیتی را نمی بینم بقاییمگر صاحبدلی روزی به رحمتکند در کار درویشان دعایی(همان، 57)در این قطعه که از سر اخلاص و در مقام بی وفایی دنیا بیان شده است، سعدی خود را به صراحتدرویش خوانده و حتی از صاحبدلان(عارفان)درخواست رحمت و فاتحه کرده است.این تفکر هیچ گاه از ذهن و ضمر او گم نمی شود و گویا مخاطب واقعی وی همین طایفهصاحبدلان است نه کوتاه نظران ظاهر بینآنجا که می گوید:غالب گفتار سعدی طرب انگیز است و طیب آمیز و کوته نظران را بدین علت زبان طعت دراز گردد که مغز دماغ بیهوده بردن و دود چراغ بی فایده خوردن کار خردمندان نیست و لیکن بر رأی روشن صاحبدلان که روی سخن در ایشان است، پوشیده نماند که درّ موعظه های شافی را در سلک عبارت کشیده است....(همان، 191)بعد از وفات تربت ما در زمین مجویدر سینه های مردم عارف مزار ماست(دبیری نژاد، 182:1355)بعلاوه در این کتاب در جاهای مختلف به ملازمت خود با دراویش یا همراهی ایشان با خویشتن سخن گفته است که هر کدام تأیید می نماید که سعدی با این طایفه مأنوس و بلکه در زمره ایشان محسوب می شده است.وقتی در سفر حجاز جماعتی جوانان صاحبدل همدم من بودند و همقدم.وقت ها زمزمه ای بکردندی و بیتی محققانه بگفتندی و عابدی در سبیل، منکر حال درویشان و بی خبر از درد ایشان تا برسیدیم به نخله بنی هلال.کودکی سیاه از حیّ عرب به درآمد و آوازی برآورد که مرغ از هوا درآورد.اشتر عابد را دیدم که به رقص اندر آمد و عابد را بینداخت و راه بیابان گرفت.گفتم:ای شیخ!در حیوانی اثر کرد و در تو اثر نمی کند.(سعدی، 97:1368 الف)سعدی در این داستان علاوه بر آن که دیدگاه خود را در باب سماع صوفیانه بیان می کند خود ناظر این رویداد بوده و خویشتن را بعنواندرویشدر برابر عابد منکر حال درویشان، نام می برد.داستان بعدی که باز مؤیّد این موضوع است و سعدی را در میان درویشان بلکه رهبر ایشان می داند داستان زیر است:تنی چند به صحبت من بودند.ظاهر ایشان به صلاح آراسته و یکی از بزرگان حسن ظنّی بلیغ در حقّ این طایفه داشت و ادراری معین کرد.مگر یکی از اینان حرکتی کرد که نه مناسب حال درویشان...(همان، 72)و گاهی هم سعدی خود در کسوت صالحان و درویشان است و می خواهد از مصاحبت آنان کسب فیض نماید:تنی از روندگان متّفق سیاحت بوند و شریک رنج و راحت.خواستم تا مرافقت کنم وافقت نکردند.گفتم:از کرم و اخلاق بزرگان بدیع است روی از مصاحبت مسکینان تافتن و فایده دریغ داشتن...(همان، 78)از همه این موارد روشن تر و آشکارتر لحن بیانی است که سعدی در مقدّمه گلستان اظهار داشته و خطاب به ابو بکر بن ابو نصر یکی از وزرای اتابکان، خود را جزء طایفه درویشان به حساب آورده است.ما می دانیم که سعدی یا هر شاعر دیگری هر جا که کم و زیاد گفته باشند در حضور سلاطین و وزرا مواظب سخنان خود هستند.زیرا این گروه عمدتا در دربارها مخالفانی داشته اند که بر اشتباهات ایشان انگشت می نهادند.در حقیقت اگر سعدی عارف نبود و این نسبت را به دروغ به خود می بست، همان افرادی که به قول سعدی شعر آن شیاد علوی را در دیوان انوری دیدند(همان، 81)و در نتیجه دروغ های او را آشکار کردند، با سعدی نیز چنین می کردند.سعدی در مقدّمه گلستان خطاب به این وزیر می گوید:بر هر یک از سایر بندگان و حواشی خدمتی متعیّن است که اگر در ادای برخی از آن تهاون و تکاسلی روا دارند، در معرض خطاب آینده و در محل عتاب، مگر بر این طایفه درویشان که شکر نعمت واجب اس و ذکر جمیل و دعای خیر.(همان ، 55)داستان دیگری که باز تأیید می کند سعدی از جمله دراویش بوده حکایت دهم از باب دوم گلستان است که می گوید:بر بالین تربت یحیی، علیه السلام، معتکف بودم در جامع دمشق که ییک از ملوک عرب که به بی انصافی معروف بود به زیارت آمد و حاجت خواست....آنکه مرا گفت:از آن جا که همت درویشان است و صدق معاملت ایشان خاطری همراه ما کن که از دشمنی صعب اندیشناکم.(همان، 66)شاید همین میزان شواهد که از کتاب گلستان و گفته های سعدی استخراج شده است بر درویش یعنی عارف بودن سعدی کافی باشد.چه از نظر اهل تحقیق در صورتی که ناقض این نصوص پیدا نشود حتی یک شاهد کافی است. در عین حال از دیگر آثار سعدی نیز شواهدی دال بر این مطلب که شیخ منتسب به طایفه درویشان بوده است فراوان داریم.سخن معرفت از حلقه درویشان پرسسعدیا شاید از این حلقه که در گوش کنی(سعدی، 118:1366)سعدی همچنین در قصیده ای که در ستایش مظفرالدین سلجوق شاه گفته و ظاهرا حسب حالی از خود شاعر بوده است اولا سخن خویش را سخن مستی و عاشقی می داند و خود را اهل خانقاه به حساب می آورد:سعدی حدیث مستی و فریاد عاشقیدیگر مکن که عیب بود خانقاه را(سعدی، 6:1366)در بوستان نیز به مناسبتهای مختلف به این موضوع اشاره شده است:چو سعدی کسی ذوق خلوت چشیدکه از هر که عالم زبان در کشید(سعدی، 163:1368 ب)وی در هنگامی که از بصره به شیراز برمی گردد و حدیث شیرین تر از رطب را بعنوان ارمغان به فارس می آورد، در خرقه راستان است:تنی چند در خرقه راستانگذشتیم برطرف خرماستان(همان، 147)3.اصطلاحات و مفاهیم عرفانییکی دیگر از دلایلی که به استناد آن می توان بهعارف بودنسعدی پی برد استعمال اصطلاحات و زبان اهل عرفان در آثار این شاعر گرانقدر است.گفتن است که غیر عارف هم می تواند با زبان و چاشنی اهل عرفان سخن بگوید در عین این که بدان معتقد نباشد.اما گفتار و سخنان سعدی از این مقوله نیست.چه آنان که با ادبیات سر و کار دارند و لفظ و معنی را می شناسند و تناسب آن را دو را درک می کنند خوب می دانند که شیخ سعدی در بیان مقاصد و مفاهیم مورد نظر خود، خویشتن را به تکلّف و تصنع نینداخته و کلام و پیامش حرف دل اوست.تکلّف بر مرد درویش نیستوصیت همین یک سخن بیش نیست(همان، 93)البتّه سعدی پای بند ظواهر و آداب رسم صوفیگری نیست و عرفان و حکمت الهی را که در واقع هدفی یکسان دارند با زبان شعری و قابل فهم همگان بیان کرده است، لذا اصطلاحات عرفانی آن گونه که در کتاب های اصلی این رشته مانند صباح الهدایه، کشف المحجوب، رساله قشیریه، گلشن راز و...استعمال شده است به کار گرفته نمی شود. برای این که بهتر بدانیم که سعدی اصطلاحات عرفانی را به تمام و کمال به کار برده است و بدانها معتقد می باشد، فهرست عناوین رساله قشیریه را به اجمال از نظر می گذرانیم و آن را با عناوین مفاهیم موجود در بوستان مقایسه می کنیم.فهرست عناوین باب های رساله قشیریه بترتیب عبارتند از:...توبه، مجاهده، خلوت، عزلت، تقوی، ورع، زهد، خاموشی، خوف، رجا، حزن، گرسنگی و ترک شهوت، خشوع، مخالفت نفس، حسد، غیبت، قناعت، توکل، شکر، یقین، صبر، مراقبت، رضا و...(قشیری، 9:1361)بدون شک کسانی که با کتاب آرمانی سعدی یعنی بوستان سر و کار دارند درمی یابند که وی این مفاهیم و اصطلاحات و الفاظ را دقیقا ذکر کرده و همه مطلوب او بوده است.ده مورد از این اصطلاحات را(عدل و احسان، عشق و مستی و شور، تواضع، رضا، قناعت و...)عنوان ده باب بوستان قرار داده است و به تعریف و تشریح آنها پرداخته.علاوه بر این، هر گاه زمینه سخن مستعد ایراد این اصطلاحات بوده از آوردن یا همان حوزه معنایی و اصطلاحی دریغ نکرده است:چه شب ها نشستم در این سیر گمکه دهشت گرفت آستینم که قم...که خاصان در این ره فرس رانده اندبه لااحصی از تک فرو مانده اندنه هر جای مرکب توان تاختنکه جاها سپر باید انداختنوگر سالکی محرم راز گشتببندند بر وی ره بازگشتکسی را در این بزم ساغر دهندکه داوری بی هوشیش در دهند...کسی ره سوی گنج قارون نبردوگر برد ره باز بیرون نبردبمردم در این موج دریای خونکزو کس نبرده است کشتی بروناگر طالبی کاین زمین طی کندنخست اسب باز آمدن پی کنیتأمل در آیینه دل کنیصفایی به تدریج حاصل کنیمگر بویی از عشق مستت کندطلبکار عهد الستت کندبه پای طلب ره بدان جابریوزان جا به بال محبت پریبدرد یقین پرده های خیالنماند سراپرده الا جلالدگر مرکب عقل را پویه نیستعتانش بگیرد تحیّر که بیستکسانی کزین راه برگشته اندبرفتند بسیار و سرگشته اند(سعدی، 35:1368 ب)در این قطعه عرفانی، سعدی علاوه بر این سخن که از تجربه خود می گوید و بیانگر این است که تشنه و سوخته وادی عرفان است، اصطلاحات و مقامات اهل تصوّف را به همان شیوه و روش مخصوص منتها با زبان شعر بیان کرده است.4.لزوم اتصال به پیردر آموزش و تعالیم عرفانی بر لزوم پیروری بی چون و چرا از شیخ و مراد تأکید بلیغ شده است.و این بدان جهت بوده که مشایخ بهن سبت مریدان در درجه کمالند و می توانند مسالک و مهالک را به مریدان بنمایانند.کتاب مصباح الهدایه در این مورد می گوید:و اما مراد به معنی مقتدا آن است که قوت ولایت او در تصرّف به مرتبه تکمیل ناقصان رسیده باشد.و اختلاف انواع استعدادات و طرق ارشاد و تربیت به نظر عیات بدیده...و مثال وجود مرید و استعداد کمال در او همچون بیضه ای است که در وی استعداد طیریّت موجود بود.(کاشانی، 109:1376)نظر به این که این امر(شیخ و مراد)از بدیهیات آیین اهل سلوک بوده است، از توسل به گفتار مشایخ در این موضوع خودداری کرده گفتار شیخ سعدی را در این مورد می بینیم:سعدی برای رسیدن به سر منزل مقصود استعانت جستن از شیخ را اجتناب ناپذیر می داند.او در یک داستان تمثیلی که قهرمان آن خود سعدی در ایّام کودکی است می گوید که در میان آشوب مردم از پدر گم شدم لکن پدر گوشمالم داد و گفت که نباید دست از دامنم بداری.سپس سعدی از این داستان لزوم پیروی مرید را از شیخ گوشزد می کند و می گوید:تو هم طفل راهی به سعی ای فقیربرو دامن راه دانان بگیر...به فتراک پاکان درآویز چنگکه عارف ندارد ز دریوزه ننگمریدان به قوّت ز طفلان کمندمشایخ چو دیوار مستحکمندبیاموز رفتار از آن طفل خردکه چون استعانت به دیوار بردز زنجیر ناپارسایان برستکه در حلقه پارسایان نشستاگر حاجتی داری این حلقه گیرکه سلطان از این در ندارد گزیر(سعدی، 192:1368 ب)بنا به گفته سعدی در بوستان، شیخ شهاب الدین سهروردی عارف بزرگ اوایل قرن هفتم و مؤلّف عوارف المعارف پیر سعدی بوده و شیخ سعدی توصیه می کند که دیگران گفتار این عارف را آویزه گوش کنند:مقالات مردان به مردی شنونه از سعدی از سهروردی شنومرا پیر دانای مرشد شهابدو اندرز فرمود بر روی آبیکی آن که در نفس خودبین مباشدگر آن که در خلق بدبین مباش(سعدی، 170:1355)درست است که سعدی در مقام اطاعت از پیر خویش سخن گفته ولی به شیخ و حتی پیر بودن خودش نیز اشاره کرده است.و در جای دیگر از همراهی خود با یک پیر فاریابی یاد می کند منتها معلوم نیست که سعدی وی را به عنوان پیر انتخاب کرده باشد.آن جا که سخن از کرامت این پیر گفته است لحن بیان بگونه ای است که گویا به او ارادت می ورزیده است.قضا را من و پیری از فاریابرسیدیم در خاک مغرب به آبمرا یک درم بود برداشتندبه کشتی و درویش بگذاشتند...بگسترد سجّاده بر روی آبخیال است پنداشتم یا به خواب(سعدی، 109:1368 ب)و گاهی هم خاطرات خود را باپیریادآور می شود:چنین دارم از پیر داننده یادکه شوریده ای سر به صحرا نهاد(همان، 103)البته ما در این مورد سلسله پیران مورد ارادت سعدی را به طریق معنعن آنگونه که در تاریخ زندگی بعضی از مشایخ روشن است.نمی دانیم ولی قراین و شواهد موجود نشان می دهد که این شاعر اگرچه رسما خانقاهی نبوده اما به پیران و مشایخ ارادت داشته و خود از این طبقه بوده لذا برای دست یابی به حقیقت، لزوم اطلاعات از آنان را گوشزد کرده است.5.شجاعت و گستاخی سعدی در مقام موعظه در برابر سلاطینجسورانه گفتن حرف حق در محضر خداوندان قدرت شجاعت و شهامتی لازم دارد که کمتر کسی اهل آن بوده است.تأمّل در تمام متون ادبی اعم از نظم و نثر که خطاب به مقامات و سلاطین سروده شده اند مؤیّد یک مطلب اند و آن این است که همه این گویندگان در برابر سلاطین جابر اظهار خضوع کرده اند و هیچ کدام یارای این که دم از موعظه زنند، نداشته اند.چهره ناصر خسرو در میان این سخنوران یک استثنا است و کلام او بیانگر یک جامعه آرام و سالم نیست، سخن او اعتراض یک تفر ناراضی تنگ خو و آواره ای است که همچون ابر زودگذری از ذهن جامعه می گذرد.همین ناصر خسرو آنجا که خشنود می گردد، مثلا خطاب به مستصر باللّه اشاره ای به این نصایح نمی کند.سعدی از جهت شجاعت و شهامت در برابر شاهان، گوی سبقت را از همگان ربوده و این شیوه را به نام خود ثبت کرده است.این رفتار سعدی بدان سبب بوده که وی را جزو طایفه مشایخ می شناخته اند و گویا این حق درشت گویی در برابر شاهان برای عرفا و مشایخ به رسمیّت شناخته شده بوده است.ما در تاریخ، استبداد و خودرأیی مبارز الدین محمد مظفّر را در برخورد با طبقات مختلف مردم خوانده و شنیده ایم لکن همین فرد مستبد در برابر سخنان درشتسلطان حاجی محمود شاه بندر آبادییکی از مشایخ قرن هشتم و هم عصر حافظ هیچ گونه اعتراضی نمی کند:وقتی امیر مبارز الدین دستور داده بود خندق دار العباده یزد را می کندند و خلایق شهر و ولایت در مشقت و زحمت بودند و التجابه درگاه سلطان حاجی محمود شاهبردند.آن حضرت بزرگوار از بندرآباد به شهر آمد و امیر مبارز الدین بر لب خندق ایستاده بود و کار به تعجیل می فرمود...چون سلطان حاجی محمود شاه برسید، امیر مبارز الدین پیش رفت و دستبوس کرد و شاه شجاع را به دستبوسی رسانید.سلطان حاجی محمود شاه به زبان روستایی گفت:محمد مظفرچه کار می کنی که خلایق را در زحمت کشیده ای!امیر مبارز الدین محمد گفت:یا سلطان دشمنان بسیار دارم و امیر شیخ ابو اسحاق می آید.البته از عمارت خندق و باور چاره نیست.سلطان دانست که فایده نمی کند.سر برآورد و تبسمی کرد و گفت:روزی که ترا نکبت برسد، این ترک(شاه شجاع)ترا بگیرد و کور کند.(غنی، 106:1369)بنابراین وقتی می بینیم که سعدی خطاب به شاهان و امیران این چنین با جرأت سخن می گوید باید در مقامی از قدرت باشد و این مسأله را سلاطین آن زمان مثلاابوبکر سعدپذیرفته باشد و این قدرت سعدی چیزی جز مقام عرفانی و شیخوخت او نبوده است.مرا طبع از این نوع خواهان نبودسرمدحت پادشاهان نبودولی نظم کردم به نام فلانمگر باز گویند صاحبدلانکه سعدی که گوی بلاغت ربوددر ایام بوبکربن سعد بودتا آن جا که می گوید:هم از بحت فرخنده فرجام توستکه تاریخ سعدی در ایام توست(سعدی، 38:1368 ب) او در مدح انکیانو امیر مغول پس از نصایح و موعظه های صریح می گوید:نه هر کس حق تواند گفت گستاخسخن ملکی است سعدی را مسلم(سعدی، 37:1366)قصیده معروف سعدی به مطلعپس بگردید و بگردد روزگاردل به دنیا درنبندد هوشیار(همان، 27)که حاوی پند و اندرزهای حکیمانه است خطاب به همین امیر مغولی سروده شده است.این دلیری و جرأت صوفیانه خاص سعدی نبوده و ظاهرا این صفت در میان درویشان کم و بیش دیده می شود.سعدی در چند مورد به این امر اشاره می کند:یکی از پادشاهان پارسایی را دید.گفت:هیچت از ما یاد می آید؟گفت:بلی.هر وقت خدا را فراموش می کنم.(سعدی، 92:1368 الف)و در جایی دیگر نیز به این مطلب اشاره دارد:درویشی مجرد به گوشه صحرایی نشسته بود.یکی از پادشاهان بر او بگذشت.درویش از آن جا که فراغ ملک قناعت است سر بر نیاورد و التفاتی نکرد.سلطان از آن جا که سطوت سلطنت است به هم برآمد و گفت:این طایفه خرقه پوشان امثال حیوانند.(همان، 80)6.عدم طغیان و اعتراضسعدی فرد خوش بین و نیک اندیشی است.او دنیا را سراسر نظم و کارها را همه مبنی بر مصلحت و عدالت می پندارد.تمام امور بر حسب اراده خداوند انجام می شود.سعدی چون فقط کارهای خوب را می بیند، همه چیز خوب است.وی دنیا را مظهری از وجود باری تعالی می داند لذا بر همه آن عاشق است:(دشتی، 376:1339)به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوستعاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوستبر اثر همین خوشبینی است که لحظات زندگی او به شادی سپری می گردد:در اوقات سعدی نگنجد ملالکه دارد پس پرده چندین جمال(سعدی، 167:1368 ب)در ذهن او خبری از اندیشه فلاسفه بدبین نیست، تنها چیزی که وجود دارد و می توان بر آن انگشت نهاد، اعتراض وی به بی وفایی و ناپایداری دنیاست.اما این بی وفایی دنیا همیشه در برابر یک ارزش والا و معنوی دیگری مطرح می گردددنیا نیرزد و آن که پریشان کنی دلی.این بینش و عدم اعتراض نسبت به نظام هستی تفکری است عرفانی و اصولا عارف نسبت بدانچه در جهان می گذرد خوش بین است.نظام موجود را نظام احسن و اکمل می داند و بر این باور است که هستی بهتر از آنچه هست نمی شود.پس اعتراض به هستی هر چه باشد، نوعی ابلهی است:ابلهی دید اشتری به چراگفت:نقشت همه کژ است چراگفت اشتر که اندر این پیکارعیب نقّاش می کنی هش داردر کژیم مکن به نقش نگاهتو زمن راه راست رفتن خواهتو فضول از میانه بیرون برگوش خر در خور است با سر خر(سنائی، 83:1368)این خشنودی و نبود اعتراض لازمهرضااست.کسی نمی تواند این همه سخن از رضا و قناعت و شکر بگوید لکن خود از هستی ناراضی و معترض باشد.سعدی سعادت را به بخشایش داور می داند نه در چنگ و بازوی زور آورد، پس اگر اعتراض کند به داور اعتراض کرده است.چهره سعدی را باید روی دیگر سکه مولوی در غزلیات شمس دید با این تفاوت که چهره شاد سعدی به دنیای واقعی نزدیک تر است.قصایدش هم با آن که موعظه و اخلاق اند و طبیعتا این نوع سخن خشک و ملال آور است اما سعدی توانسته به پشتوانه استغنای نفس و اطمینان قلبی این نوع بیان را نیز شاد بسراید.گویا وی در همه انواع سخن این موضوع را کهغالب گفتار سعدی طرب انگیز است و طیبت آمیزفراموش نکرده است.این رضایتمندی و خوشحالی در تمام آثار سعدی برهان استواری است بر انبساط خاطرا و که البته پایداری این صفت جز به تعالیم و باورهای عرفانی حاصل نمی شود.7.تواضعتمامی کتابهای اهل تصوف در باب خشوع و تواضع مدخلی دارند و سخنان بزرگان این طایفه را در این مورد ذکر کرده اند و به آیات و احادیث متوسل شده اند.ولی باید دانست که ممنظور همگی ایشان از تواضع، فروتنی در برابر پروردگار بوده و لاغیر.البته فروتنی سعدی در برابر خداوند متعادل هیچ کس منکر نیست و این صفت از کلام او می جوشد.این جا منظور من تواضع و فروتنی این شاعر در برابر مردم و همنوعان خویش است.در میان فضایل اخلاقی این صفت را از آن جهت برگزیدم که به وضوح در آثار سعدی قابل اثبات است و می توان شواهد محکمی بر آن ارائه داد.برای این که بدانیم این خوی نیک از نظر اهل تصوف در رأس همه صفات بوده است به یکی از این کتاب ها مراجعه می کنیم.کتاب عوارف المعارف سهروردی در تفصیل اخلاق صوفیه قبل از همه آنها می نویسد:من احسن اخلاق الصوفیه التواضع و لایلبس العبد لبسیة افضل من التواضع و من ظفر بکنز التواضع و الحکمه یقیم نفسه عند کل احد مقدارا یعلم انّه یقیمّه کل احد علی ما عنده من نفسه و من رزق هذا فقد استراح و اراح(سهروردی، 178:1986).حال وقتی مقام ادبی سعدی را در نظر بگیریم سپس در سخنان متواضعانه او تأمل کنیم و بی توقعی و وارستگی وی را در کنار این امر بگذاریم در خواهیم یافت که این سخنان از یک صفت نفسانی و روحی الهام گرفته است و الا هیچ گوینده ای در مقام سعدی چنین نمی نویسد:اگر در سیاقت سخن دلیری کنم شوخی کرده باشم و بضاعت مزجات به حضرت عزیز آورده و شبه در جوهریان جوی نیارد و چراغ پیش آفتاب پرتوی ندارد و مناره بلند بر دامن الوند پست نماید.هر که گردن به دعوی افرازدخویشتن را به گردن اندازدسعدی افتاده ای است آزادهکس نیاید به جنگ افتاده...نخلبندی دانم ولی نه در بستانشاهدی فروشم ولی نه در کنعان(گلستان، 56:1368)همین سخنان را با تعبیراتی بسیار نزدیک به عبارات بالا در بوستان نیز آورده است:بمانده است با دامنی گوهرمهنوز از خجالت سراندر برمکه در بحر لؤلؤ صدف نیز هستدرخت بلند است در باغ و پستالا ای خردمند پاکیزه خویهنرمند نشنیده ام عیب جویقبا گر حریر است و گر پرنیانبه ناچار حشوش بود در میانننازم به سرمایه فضل خویشبه دریوزه آورده ام دست پیش...چو بیتی پسند آید از صد هزاربه مردی که د ست از تعنت بدارهمانا که در پارس انشای منچو مشک است بی قیمت اندرختنچو بانک دهل هولم از دور بودبه غیبت درم عیب مستور بودگل آورد سعدی سوی بوستانبه شوخی و فلفل به هندوستانچو خرمان به شیرینی اندوه پوستچو بازش کنی استخوانی در اوست(سعدی، 141:1368 ب)با وجود رفعت مقام، فروتنی کردن در این حد بیانگر وقوف و اعتقاد و ایمان به این آیه شریفه است که:قد افلح المؤمنون الذین هم فی صلاتهم خاشعون(قرآن کریم، المؤمنون/2)و مبنای همین باور است که می گوید:تواضع زگردن فرازان نکوستگدا گر تواضع کند خوی اوستتواضع سر رفعت افرازدتتکبر به خاک اندر اندازدت(همان، 116)8.اخلاص و صداقتاین دو صفت نیک را که باز مورد تأکید اهل طریقت است در آثار سعدی می توانیم با دلایل و شواهد بیان کنیم، منظورم تبلیغ و دعوت او به اخلاص و صداقت که صفت بارز کلام اوست، نیست بلکه منظور وجود این دو سیرت در نهاد سعدی است.سعدی در آثار خویش ویژه گلستان چندین بار از سر خلوص و نیت درباره خود حتی ضعفهای خویش سخن گفته است.یاد دارم در ایام جوانی گذر داشتم به کویی و نظر با رویی.در تموزی که حرورش دهان بخوشانیدی و سمومش مغز استخوان جوشانیدی...(سعدی، 141:1368 الف)چون از خوانندگان گرامی عمدتا بقیه داستان را می دانند.به جهت پرهیز از اطاله کلام از ذکر بقیه خودداری می شود.در عنفوان جوانی چنان که افتد و دانی با شاهدی سری و سرس داشتم به حکم آن که حلقی داشت طیب الا دا و خلقی کالبدر اذا بدا.(همان، 94)او موارد تخلف خویش را از آزموش های استاد نیز با صداقت ذکر می کند:چندان که مرا شیخ اجل ابو الفرج بن جوزی-رحمه اللّه علیه-به ترک سماع فرمودی و به خلوت و عزلت اشاره کردی، عنفوان شبابم غالب آمدی و هوا و هوس طالب.ناچار به خلاف رأی مربی قدمی چند برفتمی و از سماع و مجالست حظی برگرفتمی....(همان، 94)این نوع داستان ها که گاهی در ظاهر متضمن بیان ضعف های سعدی در مرحله ای از زندگی او بوده است، در تعالیم اهل عرفان نکاتی اخلاقی را در برمی گیرند و آن، بیان حقیقت و انعکاس دنیای بشریت است که سعدی هم بعنوان یک انسان نتوانسته به دامن آنها نغلتد.حتی منکران مقام معنوی سعدی هم وقتی به این داستان گلستاندر عنفوان جوانی چنان که افتد و دانی با شاهدی سری و سری داشتم...می رسند به صداقت و اخلاص او در گزارش احوال خود اقرار می کنند.همین صداقت و معنویت است که گفتار وی این همه دل نشین واقع شده و از کودک دبستانی گرفته تا استاد دانشگاه همه بدان مأنوس شده اند.اگر در عرفان و تصوّف سخن از اخلاص می رود گذشته از جنبه های عبادی آن برای آموزش و تعلیم نیز بوده است پس مشایخ خود باید صادق باشند تا کلام آنان مؤثر واقع گردد و به قول سعدی چنان نباشد که:ترک دنیا به مردم آموزندخویشتن سیم و غله اندوزند1.8.نگاه خاص سعدی به عرفانغالبا در نوشته های مستشرقین می بینیم که گفته اند تصوّف طریقه و مذهب خاصی نیست.مقصود ایشان این است که به معنای لغوی صحیح و تعریف جامع و مانع کلمهمذهبوطریقه، تصوف را نمی توان مذهب منظم دارای حدود معینی دانست...و نیز مقصود آنها این است که جمع آوری معتقدات صوفیه به شکل اصول مسلمه قابل تدوینی دشوار است.(غنی، 1:1369)مرحوم جلال الدین همایی در مقدّمه مصباح الهدایه در تعریف تصوّف سخنانی دارد و از جمله می گوید:اگر درست به حقیقت تصوف آشنا شویم در می یابیم که سخنان مشایخ هر چند به ظاهر مختلف می نمایند، در واقع نزدیک به یکدیگر و همگی مربوط به یک معنا و یک حقیقت است.(کاشانی، 83:1376)منظور نگارنده از بیان و ذکر شواهد فوق آن است که بگوید چنان که گفتار و سخنان سعدی با سخنان چند نفری از مشایخ هم خوانی نداشته باشد دلیل بر رد تصوف و عرفان او نیست-چنان که بعضی گمان برده اند-لذا با استناد به پراکندگی گفتار مشایخ از یک طرف و وحدت همه آنان از طرف دیگر و نیز اشارات صریح سعدی درباره خود، می پذیریم که وی درویش و به معنای خاص تر عارف بوده است و اینک در این جا به چند ویژگی خاص(عرفان)سعدی که او خود بر آنها تأکید داشته و وجه تمایز عرفان وی از دیگران بوده است می پردازیم.1.1.8.وضوح و روشنی:به نظر نگارنده مهمترین مشخصه بارز عرفان سعدی که آن را از عرفان دیگران ممیّز کرده است وضوح و روشنی است زیرا در آثار این شاعر عارف از مبهم گویی های اهل طریقت و سخنان غامض مشایخ خبری نیست.می توان گفت کهاو عالی ترین مباحث توحید و عرفان را در موجزترین و زیباترین صورتی بیان فرموده است.به گونه ای که حتی برای کودک دبستانی هم قابل فهم است و در عین حال هیچ عارف و حکیمی را هم دعوی اندیشه برتر از آن نرسد...و همین ساده گویی و شیوایی بی مانند است که موجب شده کمتر کسی متوجه عظمت مقام شیخ شود.(زنجانی، 2/216:1364)بخشی از این اندیشه حاصل بیان و زبان شعری سعدی است یعنی چنان شیرینی بیان و ظاهر الفاظ آشنایان را مسحور می کند که مجال تعمق در معنای عرفانی را از دست می برد.(محلاتی، ج 1/8:1346).اما نباید فراموش کرد که همین اصطلاحات و مفاهیم عرفانی را شیخ محمود شبستری نیز در کسوت نظم آورده حال آن که برای تفهیم و تشریح منظومه شیخ محمود شبستری تا کنون شروح شبستری نیز در کسوت نظم آورده حال آن که برای تفهیم و تشریح منظومه شیخ محمود شبستری تا کنون شروح مختلفی بر آن نگاشته شده است.ارائه شواهد و نمونه هایی از اندیشه و زبان روشن سعدی مستلزم ذکر همه آثار اوست.لکن برای مثال به چند مورد اشاره می شود:در باب فنا فی اللّه که یکی از مفاهیم بحث انگیز عرفان می باشد و سرانجام عطار با هنرمندی خاص این موضوع را در قالب داستان تمثیلیسیمرغدر منطق الطیر بیان کرده است، سعدی در فضای دو بیت به شیوه ای روشن این قضیه را ذکر می کند:رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیندبنگر که تا چه حد است مقام آدمیتطیران مرغ دیدی تو زپای بند شهوتبه درآی تا ببینی طیران آدمیت(سعدی، 98:1366)و در باب اخلاص گوید:عبادت به اخلاص نیّت نکوستوگرنه چه آید زبی مغز پوستبرو جان بابا در اخلاص پیچکه نتوانی از خلص رستن به هیچ(بوستان، 142:1368 ب)در نهی از خودبینیبزرگان نکردند در خود نگاهخدابینی از خویشتن بین مخواه(همان، 115)در ترک ریا گوید:زاهدی مهمان پادشاهی بود.چون به طعام بنشستند کمتر از آن خورد که ارادت او بود و چون به نماز برخاستند پیش از آن کرد که عادت او بود تا ظنّ صلاح در حق او زیادت گردد.ترسم نرسی به کعبه ای اعرابیکه این ره که تو می روی به ترکستان استچون به مقام خویشتن بازآمد سفره خواست تا تناولی کند:پسری داشت صاحب فراست.گفت:ای پدر باری به دعوت سلطان طعام نخوردی؟گفت:در نظر ایشان چیزی نخوردم که به کار آید، گفت:نماز را هم قضا کن که چیزی نکردی که به کار آید.ای هنرها نهاده بر کف دستعیب ها برگرفته زیر بغلتا چه خواهی خریدن ای مغرورروز درماندگی به سیم دغل(سعدی، 89:1368 الف)در ترک هوای نفس و دیدن حقیقت:حقیقت سرایی است آراستههوا و هوس گرد برخاستهنبینی که هر جا که برخاست گردنبیند نظر گرچه بیناست مرد(سعدی، 108:1368 ب)رضا و ورع نیکنامان حرهوا و هوس رهزن و کیسه بر(همان، 153)و در بیان قناعت گوید:قناعت توانگر کند مرد راخبر کن حریص جهان گرد را(همان، 145)چنان که ملاحظه می شود سعدی به تعریف مفاهیم عرفانی نپرداخته بلکه این مفاهیم را بصورت طبیعی در بافت سخن خود استعمال کرده است.همین امر تأیید می کند که این اصطلاحات مرکوز ذهن و ضمیر سعدی بوده و با اندیشه وی عجین شده است که این چنین براحتی با آنها سخن می گوید.با این شیوه بیاناو عرفانی را که دور از دسترس و در آسمان جا گرفته بود به ترتیبی بر روی زمین آورد.وی کوشید تا این عرفان را در دسترس اشخاص عادی ...قرار دهد(هانری ماسه، 225:1369).2.1.8.انکار ظواهر:سعدی در جهان بینی الهی خود که همان عرفان اوست برای هر آنچه در چشم آید، ارزشی قائل نیست و بدان اعتقادی ندارد، خواه عبادت باشد، خواه ریاضت و خواه خدمت به خلق.این بحث شاید محوری ترین عنصر بینش عرفانی سعدی باشد.بعضی از تأکیدات و اصرارهای شیخ سعدی مثلا اعتقاد او به عمل نه به گفتار و ستیز شدید وی با ریاکاری زایده همین طرز تفکر است.از نظر او اهل طریقت را به لباسی خاص نمی تان شناخت:مردان راهت از نظر خلق در حجابشب در لباس معرفت و روز در قبا(سعدی، 52:1366)مرد اهل طریقت لباس ظاهر نیستکمر به خدمت سلطان ببند و صوفی باش(همان، 104)و این در حالی است که مرشد سعدی، شیخ شهاب الدین سهروردی در کتاب عوارف المعارف به نحوی بر الزام لبس خرقه تأکید دارد:لبس الخرقة ارتباط بین الشیخ و المرید و تحکیم من المرید للشیخ فی نفسه و التحکیم سائغ فی الشرع لمصالح دنیویة مماذا ینکر المنکر للبس الخرقة علی طالب صادق فی طلبه یتقصّد شیخا بحسن ظنّ و عقیدة یحکمه فی نفسه لمصالح دینه یرشده و یهدیه...(سهروردی، 102:1986).سعدی نه تنها به لباس خرقه و استحسان ظواهر تصوّف عنایتی ندارد بلکه به شدّت بر آنها می تازد تا جایی که می گوید:در کوه و دشت هر سبعی صوفیی بدیگر هیچ سودمند بدی صرف بی صفا(سعدی، 4:1366)او ظاهر عارفان را خاص خلق می داند و در نتیجه به عمل او اخلاص معتقد است بنحوی که حتی در لباس شاهی هم می توان عارف بود:ظاهر حال عارفان دلق استاین قدر بس چو روی در خلق استدر عمل کوش و هر چه خواهی پوشتاج بر سر نه و علم بر دوشترک دنیا و شهوت است و هوسپارسایی نه ترک جامعه و بسدر قزاگند مرد باید بودبر مخنّث سلاح جنگ چه سود(سعدی، 88:368 الف)از نظر سعدی خرقه اصلی و واقعی همان جامهرضا است و اگر درویشی دارای این صفت نباشد باید او را مدّعی خواند نه درویش.خرقه درویشان جامه رضاست.هر که در این جامه تحمّل بی مرادی نکند، مدّعی است و خرقه بر وی حرام است.(همان، 105)پس عمده توجه سعدی به درون است نه بیرون، این بیرون هر چه باشد از رفتارو عمل گرفته تا خرقه و عبارت و... همگی بی ارزش است.خانه آبان درون باید نه بیرون پرنگارمرد عارف اندرون را گو برون دیوانه باش(سعدی، 105:1366)ترک هواست کشتی دریای معرفتعارف به ذات شو، نه به دلق قلندری(همان، 61)حتی نماز که از نظر سعد مظهر عبودیت است باید تؤام با خلوص نیّت باشد و گرنه آن را هم فایده ای نیست.طاقت آن نیست که بر خاک نهی پیشانیصدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست(همان، 9)توجه به درون به خصوص در ملسک اهل تصوّف بر زبان بسیاری از متصوفه بیان شده اما نه بدان شدّت که سعدی اظهار کرده است.عز الدین محمود کاشانی در کتاب مصباح الهدایه در باب صوفی می گوید:و مشهور و معروف در میان مردم آن است که اسم صوفی بر کسی اطلاق کنند که مترسّم بود به رسم صوفیان و متلبّس به زیّ ایشان.اگراز اهل حقیقت بود و اگر نبود و اهل خصوص از متصوفه، اکثر متصوّفان را صوفی نخوانند بلکه متشبه به صوفیان خوانند، پس هر که به درجه مقربان حضرت جلال و سابقان صفت کمال رسید، اکابر طریقت و ارباب حقیقت او را صوفی خوانند خواه مترسم بود به رسم صوفیه و خواه نه.(کاشانی، 14:1376)اعتقاد شیخ سعدی به عمل و بی زاریش از گفتارهای بی کردار، ناشی از همین طرز تفکر است.به معنی توان کرد دعوی درستدم بی قدم تکیه گاهی است سست(سعدی، 89:1368 ب)سعدیا، گرچه سخندان و مصالح گوییبه عمل کار برآید به سخندانی نیست(سعدی، 9:1366)به صدق و ارادت میان بسته دارزطامات و دعوی زبان بسته دارقدم باید اندر طریقت نه دمکه اصلی ندارد دم بی قدم(سعدی، 55:1368 ب)عالمی را که گفت باشد و بسهر چه گوید نگیرد اندرکسعالم آن کس بود که بد نکندنه بگوید به خلق و خود نکند(سعدی، 103:1368 الف)حملات شدیدی که سعدی همچون حافظ بر ریا و ریاکاران دارد نتیجه همین بی زاری او از ظاهر اعمال و رفتارهاست و معتقد است که انجام دادن این نوع اعمال آسان ولی صاحب آن را فایده ای نیست.به روی ریا خرقه سهل است دوختگرش با خدا در توانی فروخت(سعدی، 143:1368 ب)چو زنار مغ بر میانت چو دلقکه در پوشی از بهر پندار خلق(همان، 142)از نظر سعدی حتی دزد راهزن بهتر از فاسق پارسا پیرهن است.به نزدیک من شب رو راهزنبه از فاسق پارسا پیرهن(همان، 143)گنهکار اندیشناک از خدایبه از پارسای عبات نمای(همان، 118)این اعمال ظاهری نه تنها فایده ای ندارند بلکه کلید در دوزخ نیز می شوند.کلید در دوزخ است آن نمازکه در چشم مردم گزاری دراز(همان، 143)2.8.توجه به فضای اخلاقیامام محمد غزالی در کتاب احیاء علوم الدین در تقسیم بندی علم آخرت می گوید:فاعلم انّه علمان:علم مکاشفة و علم معاملة و اما القسم الثانی و هو علم المعامله فهو علم احوال القلب اما ما یحمد منها فکالصبر و الشکر و الخوف و الرجا و الرضا و التقوی و القناعه و...(غزالی، ج 1/31 و 32:1986).دقت در آثار سعدی به ویژه بوستان نشان می دهد که شیخ در آثار و افکار خود بیشتر به قسم دوم علم آخرتی یعنی معامله و سلوک انسانی توجه کرده است.یعنی به جنبه اخلاقی این علم عنایت بیشتری داشته است.و همین اخلاق راهی است که به عرفان یعنی اتّحاد و ارتباط روح با خدا منتهی می گردد و به این سبب هدف عالی ترین بخش دین است(هانری ماسه، 224:1369).پس از نظر سعدی اخلاق درست به عرفان منتهی می شود.این جاست که اگر بخواهیم سعدی را در دسته بندی های متصوّفه قرار دهیم باید بگوییم از گروهی است که به اخلاق و عبادت اهمیت بیشتری می دهد تا آن جایی که می توانیم بگوییم سعدی آنچه را از تصوف پسندیده معنای اخلاقی آنهاست نه خودنمایی و تظاهرات درویشی (دبیری نژاد، 186، 1355).یعنی تعالیم عرفانی تا آن جایی مورد پسند سعدی است که برای تعدیل اخلاق احتماع نافع واقع شود(همان، 182).محتمل است که سعدی این بخش از عرفان را از تعالیم مرشد خود، شیخ شهاب الدین پذیرفته باشد.چه، سهروردی در کتاب عوارف المعارف عنایت طبقه صوفیه را به اخلاق نیک معطوف می دارد.مسلما اخلاق نیک و دعوت به پند و اندرز در ان مورد نتجه تزکیه نفس و صفا باطنی بوده که در سعدی به وجود آمده است.این بخش نیز احتیاج به ارائه شواهد ندارد.همین را می توان گقت که در سراسر آثار سعدی یک مورد هم تندخویی و دعوت به خشونت و بدی نیست.دعوت او، احسان و بخشندگی و گذشت و محبت و عشق و حکمت و همدردی و قناعت و دستگیری از بینوایان و حب یتیم و...است.الا تا نگرید که عرش عظیمبلرزد چو در گریه آید یتیم(سعدی، 80:1368 ب)من از بی مرادی نیم روی زردغم بی مرادان رخم زرد کرد(همان، 58)3.8.خدمت به خلقسعدی در مورد خدمت به خلق تا آن جا پیش می رود که آن را عین طریقت می داند.طریقت به جز خدمت خلق نیستبه تسبیح و سجّاده ودلق نیست(سعدی، 55:1368 ب)در میان متصوّفه و عرفای قبل از او هیچ کس تا این اندازه بر امر خدمت کردن به انسانها تأکید نکرده است.وی نسبت به آدمیان که در واقع اعضای یکدیگر و هر کدام به منزله عضوی از یک پیکرند، بسیار مهربان و چنین سفارش می کند:بنی آدم اعضای یکدیگرندکه در آفرینش زیک گوهرندچو عضوی به درد آورد روزگاردگر عضوها را نماند قرارتو کز محنت دیگران بی غمینشاید که نامت نهند آدمی(سعدی، 66:1368 الف)او در هر داستانی که از زبان این و آن نقل می کند چنان که زمینه مناسب گردد، غم و درد دیگران را یادآور می شود:چو بینم که درویش و مسکین نخوردبه کام اندرم لقمه زهر است و درد(سعدی، 58:1368 ب)الا گر طلبکار اهل دلیزخدمت مکن یک زمان کاهلی(همان، 94)کسی زین میان گوی دولت ربودکه در بند آسایش خلق بود(همان، 65)چون خدمت را عین طریقت می داندنان دهیرا از کرامات به حساب می آوردکرامت جوان مردی و نان دهی استمقالات بیهوده طبل تهی است(همان، 89)وی نه تنها طریقت را خدمت به خلق تعبیر کرده است حتی احسان و خدمت را بر عبادات نیز ترجیح می دهد:به احسانی آسوده کردن دلیبه از الف رکعت به هر منزلی(همان، 84)از نظر او سیرت اخوان الصفا باید چنان باشد که در هر کاری مصالح و منافع همنوعان را بر منافع خود ترجیح دهند:بزرگی را پرسیدم از سیرت اخوان الصفا.گفت:کمینه آن که مراد خاطر یاران بر مصالح خویش مقدم دارند... (سعدی، 106:1368 الف)سعدی نه تنها خدمت به خلق بلکه احسان در حق حیوانات را نیز سفارش کرده است:یکی در بیابان سگی تشنه یافتبرون از رمق در حیاتش نیافتکله دلو کرد آن پسندیده کیشچو حبل اندر آن بست دستار خویشبه خدمت میان بست و بازو گشادسگ ناتوان را دمی آب دادخبر داد پیغمبر از حال مردکه داور گناهان او عفو کرد(سعدی، 85:1368 ب)4.8.تأمل و تفکر در عالم هستیاز نظر عارفان، هستی کتاب معرفت اللّه است و از همین مظاهر هستی و نعمات الهی است که انسان به وجود فیّاض او پی می برد.سعدی بعنوان رونده ای کامل که همه مسالک معنوی را در نقطه توحید پیوند می دهد به کتاب هستی و زیبایی های آن که به زبان خاص تسبیح خداوند می کنند و پر از سماع و مستی و شورند، سخن گفته است اما برای دریافت این مستی و شور دل روشن و چشم بینا لازم استجهان پر سماع است و مستی و شورولیکن چه بیند در آینه کور(همان، 112)آفرینش همه تنبیه خداوند دل استدل ندارد که ندارد به خداوند قرار(سعدی، 21:1366)برگ درختان سبز، اوراق معرفت الهی است ولی برای دریافت این موضوع نیز به چشم بصیرت نیاز است.برگ درختان سبز پیش خداوند هوشهر ورقش دفتری است معرفت کردگار(همان، 226)البته گوش هم می تواند صدای تسبیح این درختان را بشنود.کوه و دریا و درختان همه در تسبیح اندنه همه مستمعی فهم کنند این اسرار(همان، 21)از ثری تا به ثریا به عبودیت اوهمه در ذکر و مناجات و قیامند و قعود(همان، 102)سعدی خود سرّ صنع الهی را در میان مظاهر هست می بیند و به نقش بند این نقش ها می نگرد:دو چشم در سر هر کس نهاده اند ولیتو نقش بینی و من نقش بند می نگرم(همان، 546)کدام برگ درخت است اگر نظر داریکه سرّ صنع الهی بر او نه مکتوب است(همان، 125)جهان بیرون از نظر سعدی خانقاه بزرگی است و از صوفی درخواست می کند از عبادتگاه خود به درآید و به تأملات و تماشای زیبایی ها بپردازد.صوفی از صومعه گو خیمه بزن بر گلزارکه نه وقت آست که در خانه نشینی بیکار(همان، 21)9.تفسیر خوارق عاداتسعدی با اینکه منکر ظواهر و شطح و طامات است اما خوارق عادات و کرامات صوفیان را غالبا با تفسیر و تحلیل های عقلانی می پذیرد.شنیدی که در روزگار قدیمشدی سنگ در دست ابدال سیمنپنداری این قول معقول نیستچو راضی شدی سیم و سنگت یکی است(سعدی، 149:1368 ب)و چنانکه قبلا گفته شد کرامت را به جوانمردی و نان دهی تعبیر کرده است.کرامت جوانمردی و نان دهی استمقالات بیهوده طبل تهی است(همان، 89)او خوارق عادات را که از مردان خدا صادر می شود می پذیرد لکن هر جا به تفسیر متوسل نمی گردد، این قضایا را به فاعل مطلق جهان یعنی خداوند اسناد می نماید.حکایت کنند از بزرگان دینحقیقت شناسان عین الیقینکه صاحبدلی بر پلنگی نشستهمی راند و هموار و ماری به دستیکی گفتش ای مرد راه خدایبدین ره که رفتی مرا ره نمای...بگفت ار پلنگم زبون است و ماروگر پیل و کرکس شگفتی مدارتو هم گردن از حکم داور مپیچکه گردن نپیچد زحکم تو هیچ(سعدی، 41:1368 ب)در پایان این مقال باید اضافه کرد که غیر از موارد فوق جهات دیگری را نیز می توان در تأملات عرفانی سعدی جستجو کرد لکن موارد مذکور در میان آنها از وضوح و تأکیدات بیشتری برخوردار بوده اند.9.نتیجهاز آنچه گفته شد و بر اساس شواهدی که از گفتار خود سعدی در این مقاله آمده است، درمی یابیم که شیخ اجل سعدی شیرازی در زمان خویش در طبقه اهل عرفان قرا داشته و در سفر و حضر همراه این طایفه به سر می برده و در حلقه مریدان می نشسته است.او خود بارها اقرار کرده که وی جزو حلقه درویشان و طبقه ایشان بوده است.گذشته از این ادّعاها که عمدتا در کتاب گلستان مشهود است، لحن بیان و سخنان لطیف شیخ در کتاب بوستان و قصاید و غزلیات نیز این مطلب را تأیید می نماید اما از آنجایی که شیخ اجل به تصوف رسمی و خانقاه نشینی، کاملا پای بنده نبوده و حتی در مورادی بر راه و رسم متظاهرانه صوفیان و خانقاه نشینان تاخته است، به ظاهر چنان می نماید که وی منکر این طایفه بوده است ولی در صورتی که به دیده تحقیق بنگریم خواهیم دید که شیخ اجل با دیدگاه خاصی که به عالم هستی داشته به تمام معنی مرد کامل و عارف ربانی بوده است.یادداشتها1.برای اطلاع از قضاوت های متفاوت درباره سعدی می توانید برای نمونه به این دو کتاب مراجعه کنید:الف)نگر این پنج روزه، تألیف ناصر پورپیرار، نشر کارنگ، تهران، چاپ اول، 1376.ب)مکتب عرفان سعتدی، نگارش صدر الدین محلاتی، انتشارات دانشگاه شیراز، 1346.2.ناصر خسرو در مقدمه سفرنامه پس از آن که به ضعف های خود اشاره می کند می گوید:...قولوا الحق و لو علی انفسکم3.این بیت منسوب به سعدی است لیکن در آثار این شاعر تصحیح فروغی دیده نشد.آقای دکتر بدیع اللّه دبیری نژاد در مقاله تحت عنوانتصوف در نظر سعدیچاپ شده در مجموعه مقالات کنگره بزرگداشت سعدی و حافظ، ص 182 بیت فوق را از سعدی دانسته است.منابعخرمشاهی، بهاء الدین.(1368).حافظنامه، تهران:شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ دوم.دبیری نژاد، بدیع اللّه.(1355).تصوف در نظر سعدی، مجموعه ماقالات بزرگداشت سعدی و حافظ، به کوشش دکتر منصور رستگار فسایی، شیراز:انتشارات دانشگاه شیراز.دشتی، علی.(1339).قلمرو سعدی، تهران:کتابخانه ابن سینا.زنجانی، عمید.(1364).تأثیر متون و فرهنگ اسلامی بویژه قرآن در آثار سعدی، ذکر جمیل سعدی، تهران:وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.سعدی، شیخ مصلح الدین.(1368 ب).بوستان، تصحیح و توضیح غلامحسین یوسفی، تهران:شرکت سهامی انتشارات خوارزمی، چاپ دوم.سعدی، شیخ مصلح الدین.(1355).بوستان، شرح خزائلی، تهران:سازمان انتشارات جاویدان، چاپ سوم.سعدی، شیخ مصلح الدین.(1366).کلیات، تصحیح محمد علی فروغی با مقدمه عباس اقبال، تهران:نشر محمد.سعدی، شیخ مصلح الدین.(1368).گلستان، تصحیح و توضیح دکتر غلامحسین یوسفی، تهران:شرکت انتشارات خوارزمی، چاپ اول.سنایی، (1368).حدیقه، تصحیح مدرس رضوی، تهران:انتشارات دانشگاه تهران.سهروردی.(1986).عوارف المعارف.ذیل احیاء علوم الدین غزالی، بیروت:دار الکتب العلمیه، چاپ اول.غزالی، امام محمد.(1986).احیاء علوم الدین، بیروت:دار الکتب العلمیه، چاپ اول.غنی، قاسم.(1369(.بحث در آثار و افکار و احوال حافظ، تهران:نشر زوار، چاپ پنجم.قشیری، ابو القاسم.(1361).ترجمه رساله قشیریه، تصحیح بدیع الزمان فروزان فر، تهران:مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ دوم.کاشانی، عز الدین محمود.(1376).مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه، تصحیح جلال آلدین همایی، تهران:مؤسسه نشر هما، چاپ پنجم.محلاتی، صدر الدین.(1346).مکتب عرفان سعدی، شیراز:انتشارات دانشگاه شیراز.مژده، علی محمد.(1355).عرفان سعدی، مجموعه مقالات کنگره بزرگداشت سعدی و حافظ، به کوشش دکتر منصور رستگار فسایی، شیراز:انتشارات دانشگاه شیراز.مولانا، جلال الدین محمد بلخی.(1366).مثنوی، تصحیح نیکلسون، تهران:انتشارات مولی(افست)، چاپ پنجم.هانری ماسه.(1369).تحقیق درباره سعدی.ترجمه دکتر غلامحسین یوسفی و دکتر محمد حسن مهدوی اردبیلی، تهران:انتشارات توس، چاپ دوم.
کليه حقوق برای پرتال علوم انسانی محفوظ است