جستجو در   
امکانات

چگونگی شکل گیری منطق رواقی- مگاری به لحاظ تاریخی و مبانی منطقی
پدیدآورنده : امامی جمعه، سید مهدی
بازدید : 440
تاریخ درج : 1385/11/5
منبع :

 
دانشنامه پرتال علوم انسانی و اسلامی :: فلسفه و کلام :: منطق :: چگونگی شکل گیری منطق رواقی- مگاری به لحاظ تاریخی و مبانی منطقی

چگونگی شکل گیری منطق رواقی- مگاری به لحاظ تاریخی و مبانی منطقی


چکیده

نظام منطقی رواقی-مگاری، سیستمی است غیر ارسطویی که بتدریج توسط سه حوزه الیایی، مگاری و رواقی شکل گرفته است.

این سه حوزه به ترتیب از لحاظ تاریخی در راستا و امتداد یکدیگر بودند و هریک به نوعی مباحثی از منطق را مطرح کردند که مورد توجه ارسطو نبود.ازاین رو روابط تاریخی بین سه حوزه مذکور و نقشی که هریک به لحاظ مبانی منطقی در شکل گیری منطق رواقی-مگاری ایفا نمودند با اهمیت است، زیرا قسمت مهمی از تاریخ منطق را روشن می سازد.

(*)-عضو هیأت علمی دانشگاه اصفهان و دانشجوی دکتری دانشگاه تربیت مدرس

همچنین بحث در مورد منابعی که مورد استناد مورخان و تحلیل گران تاریخ منطق است و زمینه چنین پژوهشی را فراهم می کند، کاملا ضروری است.این ضرورت هنگامی احساس می شود که بدانیم تمام رساله ها و کتابهایی که توسط مگاریها و رواقیها نگارش شده، از بین رفته است و چیزی از آنها موجود نیست.

ما در این مقاله سعی نمودیم که چگونگی سیر شکل گیری منطقی رواقی-مگاری و مراحل تاریخی آن را به لحاظ نقشی که حوزه های مختلف فلسفی-منطقی داشتند، مشخص نماییم.

واژه های کلیدی

منطق جمله ها-منطق محمولات-متغیر-متغیر محمولی-متغیر جمله ای-پارادوکس(خود ناسازگار)

مقدمه

در حدود سه قرن قبل از میلاد، در بین کسانی از اهل مگارا که به منطق اشتغال داشتند، بحثهایی پیرامون منطق مطرح شد که نسبت به زمان خود، کاملا جدید بود. آنگاه بحثهای منطقی مگاریون توسط رواقیون پیگیری شد و توسعه یافت.فیلسوفان و منطقیون رواقی از جمله بیگانگی بودند که به ممالک واقع در حواشی حوزه تمدن یونانی تعلق داشتند و از آنجا مهاجرت نموده، در یونان ساکن شده بودند.«اینان به منطقه ای خارج از حدود اعتبار سنن مدنی آتن و سراسر یونان تعلق داشتند و تحت تأثیر (1). cigoL lanoitisoporP

(2). cigoL etaciderP

(3). elbairaV

(4). elbairaV etaciderP

(5). elbairaV lanoitisoporP

(6). xodaraP

(7). arageM شهر یا محل سکونتی که در نزدیک آتن واقع بوده است.

عوامل غیر یونانی-علی الخصوص عوامل فرهنگی اقوام مجاور یونان از نژاد سامی- بودند.»[بریه، 1374، ص 33]

باری، بحثهای منطقی جدیدی که توسط مگاریها آغاز شده بود، به دست رواقیون نظام منسجمی پیدا کرد و به صورت یک مکتب منطقی که مغایر منطق ارسطویی بود، عرض اندام کرد.

منطق رواقی-مگاری از چند جهت شایسته توجه است: 1-حوزه های درسی منطق در ایران، فقط به منطق ارسطویی می پردازند، و منطق رواقی-مگاری در این حوزه ها شناخته شده نیست؛و اصولا منطق ارسطویی را تنها نظام منطقی می دانند که در عصر باستان شکل گرفته و تدوین شده است. 2-منطق رواقی-مگاری به لحاظ بنیادی با منطق جدید قرابت دارد، زیرا همچون منطق جدید، حوزه منطق جمله ها را شناسایی نموده، آن را زیر بنای نظام استناجی قرار داده است.و ازاین رو به عنوان مدخلی برای منطق جدید قابل تأمل است. 3-منطقیون متقدم در جهان اسلام و بخصوص ابن سینا، با دیدگاههای منطق رواقی- مگاری آشنا بودند و از آن الهامهای زیادی گرفته اند.منطق ابن سینا اگرچه از جهت نظام و سیستم منطقی ارسطویی است، اما در مسائل زیادی که در جهت تکمیل منطق ارسطویی مطرح نموده، از مبانی منطق رواقی-مگاری متأثر بوده است.ازاین رو توجه به منطق رواقی-مگاری، در بازشناسی منطق ابن سینا نیز مؤثر است.اگرچه در این مقاله، ما در صدد تبیین سیر پیدایش و توسعه منطق رواقی-مگاری-هم به لحاظ تاریخی و هم به لحاظ مبانی منطقی-هستیم، اما در مرحله اول لازم است که منابع شناسایی منطق رواقی-مگاری را مورد بررسی قرار دهیم.این بحث از آن جهت مهم است که هیچیک از آثار منطقی رواقیون و مگاریون باقی نمانده است و همه آنها از بین رفته است.بنابراین در این سه بحث عمده و اساسی را طرح خواهیم نمود: 1)منابع شناسایی منطق رواقی-مگاری؛

2)چگونگی شکل گیری منطق رواقی-مگاری به لحاظ تاریخی؛

3)سیر پیدایش و توسعه منطق رواقی-مگاری از جهت مبانی منطقی.

1-منابع شناسایی منطق رواقی-مگاری:

از قراین چنین برمی آید که رواقیون تألیفات بسیاری داشته اند و در رأس آنها خروسیپوس است که در دوره باستان یک منطقی پرقدرت و پر نفوذ بوده است و تعداد نوشته های او را حدود هفتصد و پنج رساله ذکر کرده اند؛اما باید دانست که متأسفانه تمام آثار مگاریها و همچنین آثار رواقیها مفقود شده است و در دسترس ما نیست.[79.P، 1961، iksnehcoB ]

در واقع شناخت ما از منطق رواقی-مگاری به صورت مستقیم و از خلال نوشته های آنان نیست؛بلکه به واسطه گزارشهایی است که چندین قرن بعد از شکل گیری منطق رواقی-مگاری، نوشته و تدوین شده است.به تعبیر دکتر بنسون میتس، نظریه های این حوزه از منطق را باید از قطعات پراکنده ای که در آثار نوشته شده در چند قرن بعد آمده، یافت و بازسازی نمود.[212.1972، nosneB ]

این منابع و گزارشها را به لحاظ اهمیت آن می توان به دو دسته تقسیم نمود: الف)منابع دست اول؛

ب)منابع دست دوم؛

منابع دست اول، شامل دو گزارش مفصل است که در کتابهای تاریخ فلسفه ارائه شده است:یکی از دیوژن لائرسیوس و دیگری از سکتوس امپریکوس است. [79.P، 1961، ikdnehcoB ]کتاب لائرسیوس تحت عنوان«زندگینامه فیلسوفان برجسته» (1). suppisyrhC

(2). nosneB setaM

(3). suitraL senegoiD

(4).sucripmE sutxeS

مشتمل بر ده بخش است که از قبل از سقراط آغاز می شود و در هر بخشی، دوره ای یا

حوزه ای از فلسفه و اندیشه یونانی در قالب زندگینامه افراد برجسته هر حوزه مطرح می گردد و در دفتر هفتم آن به ذکر هفت تن از بزرگان نحله رواقی پرداخته و گزارش نسبتا کاملی از مکتب رواقی ارائه داده است.[شهرزوری، 1365، ص 46] هربرت لونک 1 در دیباچه خود بر چاپ هشتم ترجمه انگلیسی آن که(در 1980 توسط دانشگاه هاروارد صورت پذیرفته)فهرست صد دفتر ومنبع را که لائرسیوس از آنها و در حقیقت در نگاشتن تاریخ فلسفه خود به آنها استناد نموده، ارائه داده است.[شهرزوری، 1365، صص 49و53]قطعا یکی از این منابعی که لائرسیوس در تاریخ فلاسفه خود بدان استناد نموده است، کتاب گلچینی است که درباره نحله های فلسفه توسط فیلسوفی به نام«سوشون» 2 نگاشته شده است.او یکی از فلاسفه قرن دوم پیش از میلاد بوده است و لائرسیوس از او به عنوان یکی از نخستین کسانی که تاریخ فلسفه نوشته اند، نام برده است.[کاپلستون، 1946، ص 70]ازاین رو تاریخ فلسفه لائرسیوس با توجه به کثرت و قدمت مستندات آن قابل اعتنا و اعتبار است و بنابراین بی سبب نیست که یکی از منابع دست اول شناسایی منطق رواقی به شمار می آید.

منبع دیگری که به عنوان منبع دست اول مورد توجه مورّخان تاریخ منطق -علی الخصوص دوره رواقی-مگاری-قرار گرفته است، از سکتوس امپریکوس می باشد، با عنوان«بر ضد ریاضیدانان».وی طبیب و فیلسوف شکاک رومی است که در حدود سال 200 میلادی می زیسته است.

امپریکوس یکی از منتقدان منطق ارسطو به شمار می رود.از دیدگاه او امکان اثبات هر نتیجه ای از طریق قیاس صوری منتفی است، و قیاس ارسطویی نمونه بارزی است از دور باطل.[444.P، 1994، notselpoC ]

(1). gnoL trebreH

(2). noitoS

سکتوس هم علاقه وافری به منطق رواقی-مگاری داشت و فهم نسبتا خوبی از آن داشت.[79، P، 1961، iksnehcoB ]

ب)و اما منابع دست دوم عبارتند از آثاری که از«سیسرو» 1 ، «سنکا» 2 «اسکندافرودیسی»و«جالینوس» 3 بر جای مانده است.البته گفتنی است که اگرچه نمی توان به فهم اسکندر و جالینوس از منطق رواقی کاملا مطمئن بود، اما به عنوان دو منبع قابل ملاحظه، شایسته ذکر است.[80.P، 1961، IKSNEHCOB ] 2-سیر تکوین منطق رواقی-مگاری از وجهه نظر تاریخی: بعد از سقراط، سه جریان یا مکتب منطقی، در یونان آن روز، طی یک جریان تدریجی شروع به شکل گیری نمود.این سه مکتب منطقی عبارت بودند: الف)مکتب منطقی مشائیان که بنیانگذار آن ارسطو است؛

ب)حوزه مگاریها که اقلیدس مگاری در رأس آنهاست؛

ج)جریان رواقیون که زنون رواقی، پایه گذار آن است.

و اما دو مکتب اخیر، چه به لحاظ مبانی و طرز تفکر منطقی و چه از جهت تاریخی، ارتباط بسیار نزدیکی باهم داشتند تا آنجا که تقریبا در یک امتداد قرار گرفتند و شالوده یک سیستم منطقی را در طی چند نسل استادی و شاگردی پی ریزی نمودند.این دو جریان فکری در عین تعامل و تبادل نسبت به یکدیگر، در تقابل با جریان اول و بخصوص در رویارویی جدی با ارسطو و سیستم منطقی او بودند. البته تعیین محدوده نقش و تأثیر هریک از این دو جریان(ب)و(ج)در تکوین و توسعه مکتب منطقی رواقی-مگاری، و اینکه کدامیک نقش بیشتری داشته اند، مشکل است، ولی بوخنسکی جریان(ب)را ترجیح داده و سه دلیل را برای برتری جریان (1). oreciC

(2). aceneS

(3). sanelaG

مگاریون نسبت به جریان رواقیون برشمرده است:

اولا در برابر سه منطقی منتخب و برجسته مگاری یعنی ابلیدوش 1 ، دئودروس 2 و فیلون 3 ، ما فقط یک متفکر بزرگ را می شناسیم که همان خروسیپوس است.

ثانیا تئوریهای منطقی مهمی وجود دارد که می توان به مگاریون نسبت داد، (و در واقع ابتکار آنها را از مگاریون دانست)اما هیچیک از آنها را نمی توان به طور مسلم به خروسیپوس مستند دانست.

ثالثا هیچ شکی وجود ندارد که زنون پایه گذار حوزه رواقی، منطق را از دئودروس فرا گرفته است؛و ازاین رو کاملا متأثر از حوزه مگاری است.[79، P، 1961، iksnehcoB ] به هرحال از آنجا که حوزه مگاری رو به اضمحلال نهاده بود و رواقیون طی مدتی طولانی به تقویت، ترویج و اصلاح منطق پرداختند، مجموعه این تئوریها، منطق رواقی نامیده شد؛اما به نظر می رسد داوری صحیح آن است که این مجموعه را منطق رواقی-مگاری بنامیم.

در واقع این دو جریان مگاری و رواقی، به لحاظ منطقی، اختلاف بنیادی و سیستماتیک وجود نداشته است؛و با وجود بعضی اختلافات، قسمت اعظم تئوریها در هر دو حوزه مشترک بوده است.

سیر تاریخی شکل گیری این سه حوزه منطقی و نیز جریان تبادل و ترابط بین دو حوزه اخیر را می توان در نمودار صفحه بعد مشاهده کرد.این نمودار براساس تلفیقی از سیر تاریخی که دکتر بنسون میتس بیان کرده [213.P، 1972، setaM ]و دو نموداری که بوخنسکی، ترسیم نموده [78.P

10.P، 1961، iksnehcoB ]تنظیم شده است: 3-سیر پیدایش و توسعه منطق رواقی مگاری به لحاظ منطقی: (1). sedilubuE

(2). surodoiD

(3). oilihP

آنچه در اینجا مد نظر است، تحقیق درباره ریشه ها و مراحل منطقی شکل گیری این مکتب منطقی است، زیرا کاملا واضح است که هیچ مکتب فکری از جمله سیستم منطقی به طور دفعی و خلق الساعه و توسط یک شخص، ابداع و خلق نمی شود.امروز این مسأله پذیرشی عام پیدا کرده است که نظامهای فکری اعم از منطقی، فلسفی و علمی، هویت جمعی و تاریخی دارند.ازاین رو برای شناسایی ریشه ها و مبانی وسیر منطقی شکل گیری منطق رواقی-مگاری، ضروری است که به هویت جمعی و تاریخی آن نظر بیفکنیم.

1-3 حوزه الیایی و نقش آن در تکوین منطق رواقی

یکی از نحله ها یا حوزه هایی که ضرورت پرداختن به منطق را به صورت رسمی، مستقل و نظام یافته(سیستماتیک)، ایجاب نمود و باعث پیدایش و تدوین علم منطق اعم از نظام ارسطویی و غیر ارسطویی شد، نحله الیایی بود.آنچه بسیار مهم و قابل توجه است، آن است که نحله الیایی نه تنها از جنبه سلبی-یعنی از طریق پارادوکس سازی-بلکه از لحاظ اثباتی نیز در پی ریزی نظام منطقی نقش داشته اند. در واقع الیایی ها بحثها و استدلالهایی را مطرح می کردند که دارای نکات خاص منطقی بود و ارسطو از کنار آنها گذشت و توجهی جدی به آنها مبذول نداشت، اما بالعکس مگاریون آنها را اخذ کردند و تداوم بخشیدند و همچون میراثی به رواقیون سپردند.البته نقش مگاریون فقط اخذ، نگهداری و واگذاری نبود، بلکه خود نیز به توسعه و تکمیل پایه های منطقی که الیایی ها ضمن بحثهای خود محور و اسکلت نظام منطقی خود قرار دادند و به سیستمی از منطق دست یافتند که اگر نگوییم ضد ارسطویی بود، مسلما غیر ارسطویی بود.

تأثیر حوزه الیایی در منطق رواقی-مگاری از آن چنان قوت و وسعتی برخوردار است

که می توان هم به لحاظ منطقی و هم به لحاظ تاریخی، سه حوزه الیایی و مگاری و رواقی را در یک امتداد و راستا قرار داد.برای نشان دادن وسعت محدوده این تأثیر کافی است به چند نکته اساسی توجه کنیم:

اولا، الیایی و در رأس آنها زنون الیایی و«پارمنیدس» 1 ، در استدلالهای خود متد خاص منطقی را پی ریزی نمودند که موسوم به روش«احاله به محال» 2 شد.در این روش استدلالها از طریق نتایج آنها و نه مقدمات آنها، مورد نقد قرار می گرفت. [16-15.P، 1962، laenK ]به عبارت دیگر برای ابطال و انکار یک مطلب به جای آن که به انکار مقدماتی که برای اثبات آن مطلب ارائه شده بپردازند، از طریق لوازم و توالی محال آن مطلب-که نتیجه همان مقدمات بود-استدلالی ترتیب می دادند و کذب مطلب موردنظر را به کرسی تحقیق می نشاندند؛یعنی نتیجه به استدلال را احاله به محال می کردند و با توجه به کذب آن امر محال، به کذب نتیجه-که ملزوم آن محال بود نائل می شدند.

شواهدی وجود دارد که اقلیدس مگاری و مگاریون متقدم، با الیایی ها مرتبط بوده اند و با کارهای زنون و«پارمنیدس»سروکار داشته اند.[16-15.P.1962، laenK ]اقلیدس خود دنباله رو آن دو بوده و اعضای مدرسه او را«دیالکتسین ها» 3 نامیده اند.و دقیقا همین متد و روش احاله به محال را در استدلالهای خود تعقیب می نمودند.به نظر می رسد که معنای اولیه دیالکتیک در متافیزیک، همین روش«احاله به محال»است، و در حقیقت اطلاق عنوان«دیالکتیکی»بر اعضای مدرسه اقلیدسی مگاری، به واسطه همین متد و روش منطقی بوده است که آنها داشته اند.[9-8.P.P، 1962، laenK ] ثانیا استدلالهای الیایی و از جمله زنون و«پارمنیدس»براساس قضایای مرکب استوار بود و به گونه ای ارائه شد که در تحلیل و توضیح آنها، اصلا به اجزای قضیه (موضوع-مجهول)به عنوان عناصر منطقی استدلال نیازی نبود؛به عبارت دیگر عناصر منطقی استدلال، قضایا بودند و نه مؤلفه های قضیه، و ازاین رو«سور»هیچ نقشی در (1). sedinedmraP

(2). mudrusbada oitcudeR

(3). snaicitcelaiD

ساختار استدلال ایفاء نمی کرد و همین اساس منطقی بود که بعدا در حوزه رواقی به صورت یک نظام و سیستم منطقی ارتقا یافت و در عصر جدید به«منطق جمله ها»یا «حساب گزاره ها» 1 موسوم گردید.

بنابراین پایه حساب گزاره ها برای اولین بار توسط الیایی ها و در قالب استدلال و مغالطات آنها پی ریزی شده است.به عنوان نمونه کافی است استدلال پارمنیدس را در نفی حرکت و ضرورت مورد توجه قرار دهیم:برای صورت اصلی استدلال می توان به تاریخ فلسفه کاپلستون [48، P، 1994، notselpoC ]مراجعه نمود. 1)اگر شدت و صیرورت را بپذیریم، آنگاه هر چیز به وجود آمده یا از وجود موجود می شود، و یا از لاوجود موجود می شود. (R V q) P.1 2)اگر از وجود به وجود آمده، باید قبلا موجود باشد. 3)و حال آنکه قبلا موجود نبود.

4)بنابراین از وجود به وجود نیامده.

5)و اگر از لا وجود، به وجود آمده، پس لا وجود خود چیزی بوده است. 6)و حال آنکه لا وجود، خود چیزی نیست.

7)بنابراین از لا وجود، به وجود نیامده.

8)پس چیزی به وجود نمی آید. این استدلال و سایر استدلالهای دیگر حوزه الیایی که در همین قالب و ساختار اقامه شده است، بخوبی نشان می دهد که الیایی ها به طور خودآگاه یا ناخودآگاه، اولا متد خاصی در استدلال داشته اند، ثانیا قضایای ترکیبی اساس کار آنها بوده و ثالثا موضوع و محمول و سور به عنوان اجزای قضیه، نقشی در استدلال ایفا نمی کرده است؛و این سه خصوصیت به عنوان محور و بنیاد از طریق مگاریون به رواقیون منتقل شد.

2-3-حوزه مگاری و نقش آن در پیدایش منطق رواقی

حوزه مگاری از سه جهت در توسعه منطق، سهم عمده داشت: {1). Psuluclac laitnetneS

الف)ابداع و ابتکار تعدادی از پارادکس ها؛ ب)بازنگری در مفاهیم موجه؛ 1 ج)آغاز یک مبحث مهم پیرامون طبیعت و شرایط صدق عبارت شرطیه؛ [114.P، 1962، laenK ]

در مورد پارادوکس های مگاریون دو تحلیل یا دو نگرش مختلف وجود دارد: الف)نگرش سفسطه گری و مغالطه پردازی صرف؛

ب)نگرش تحلیل مسائل منطقی از طریق پارادوکس سازی. بوخنسکی بر این باور است که سفسطه گری و علاقه به پارادوکس سازی، ویژگی پا بر جای حوزه مگاری بوده است [10.P، 1961، iksnehcoB ]و فقط یکی از پارادوکس ها با اهمیت بوده است و آن«پارادوکس دروغگو»است [100.P، 1961، iksnehcoB ]وی با این دیدگاه، پارادوکس سازی مگاریون را یک تفنن برای آنها به شمار آورده و در واقع همان نگرش اول را پذیرفته است.

ویلیام و مارتاتیل با توجه به تحلیلی که از پارادوکس های مختلف به عمل آوردند، عملا نگرش دوم را قبول نموده اند.

از دیدگاه آن دو مگاریون با ساختن پارادوکس های گوناگون، در مقام طرح سؤالات و ابهامات منطقی بودند که کمتر کسی بدانها توجه نمود؛مثلا«پارادوکس دروغگو» 2 ما را متوجه ویژگی خاص و عباراتی می کند که در مورد صدق یا کذب خود چیزی اظهار می کند و یا پارادوکس«مرد پوشیده روی» 3 به طرح این مسأله می پردازد که اگر فرضا «X» با «Y» عینیّت داشته باشند، آیا آنچه را که می توان به نحو صادق در مورد «X» گفت، می توان به نحو صادق در مورد «Y» نیز گفت؟

مگاریون برای اولین بار طرح جدیدی از صدق قضایای شرطی را در قالب جدولی که حالات گوناگون صدق و کذب مؤلفه های آن را لحاظ می کرد، ارائه دادند که بعدا رواقیون همین طرح را در مورد سایر قضایای مرکب اجرا نمودند که هم در باب قضایا و هم در بحث استدلال، نتایج فراوانی داشت و نسبت به منطق ارسطو کاملا بدیع و نوین بود و به (1). snoiton ledoM

پی ریزی نظامی منطقی انجامید که اصلا غیر ارسطویی بود.

3-3-ارسطو و تئوفراسطس و نقش آن دو در تکوین منطق رواقی

ارسطو نیز در این راستا بی نقش نبوده است.اگرچه او هیچ نظریه ای در باب قضایای شرطیه ارائه نکرده است، اما از یک طرف قواعد عکس نقیض، قاعده تعدی در ترکیبهای شرطی و دو قاعده قیاس استثنایی را شناسایی نمود؛[موحد، 1372، ش 1]و از طرف دیگر به استنتاجهای شرطی اشاره نمود که قابل تحویل به شکلهای سه گانه اقترانی نبودند[موحد، 1372، ش 1]و البته ارسطو، در این زمینه، فراتر از اشاره نرفت.

این مسأله بسیار عجیب است که ارسطو با اینکه قضایای شرطی را مورد بحث و بررسی منطقی قرار نداده بود و اصلا توجه جدی به آنها نداشت، اشکال قیاس اقترانی را در قالب قضایای شرطی ساخته و پرداخته می کرد و ارائه می نمود؛برای مثال وی شکل اول را این گونه تبیین کرده است:

«اگر A بر همه افرادBحمل شود، وBبرهمه افرادCحمل گردد» «ضرورتاAبر همه افرادCحمل می شود......»[14.p، 1992، drofnaS ]

و اما تئوفراسطس را باید پلی بین ارسطو و رواقیون دانست، زیرا اولا وی کاربرد متغیرها را در منطق توسعه داد و ثانیا به صورت نسبتا وسیعی به قیاسهای مبتنی بر شرطیات پرداخت.ازاین رو اشکال ارسطویی را در قالبی متفاوت از آنچه ارسطو ارائه نموده بود، پی ریزی کرد؛به گونه ای که آنها را می توان در حوزه منطق جمله ها جای داد.برای مثال، او شکل اول ارسطویی را این گونه تبیین نمود: «اگر A آنگاه B ؛و اگر B آنگاه C ؛»

«در نتیجه اگر A ، آنگاه C »

در اینجا بسیار مشکل است که بفهمیم که در نظرگاه تئوفراسطس، متغیرها محمولی 1 هستند یا قضیه ای و گزاره ای. 2

(1). selbairaV-etaciderP

(2). selbiraV-lanoitisoporP

البته ظاهرا بوخنسکی بعد از تردید در محمولی یا قضیه ای بودن متغیرها در تبیین تئوفراسطس آنها را محمولی دانسته است، اما باید توجه داشت که تقریر او دو تفاوت عمده با ارسطو دارد:

اولا، وی«سور»را که ارسطو در ساختمان منطقی اشکال دخالت داده بود، حذف کرد، و ثانیا، «A» و «B» که در تبیین ارسطویی، جایگاه موضوعی و محمولی داشتند، در تبیین تئوفراسطس جایگاه مقدم و تالی دارد.

به هرحال، شاید بیان بوخنسکی در اینکه تئوفراسطس پلی بین منطق ارسطویی و منطق رواقی است، ناظر به همین دو تفاوت عمده بوده است.تئوفراسطس، اشکال سه گانه ای را لحاظ نمود و آنها را در قالب پنج قاعده پی ریزی کرده که هر دو تفاوت مذکور در آنها آشکار است.

بوخنسکی صورت نمادین پنج قاعده را این گونه ارائه داده است:[، 1961، iksnehcoB ، 79.p]

مورد اول و دوم به شکل اول اختصاص دارد؛و مورد سوم و چهارم به شکل دوم و مورد پنجم، به شکل سوم.

4-3-عملکرد رواقیون در تکوین و توسعه منطق جمله ها:

منطق رواقی را اگر متضاد با منطق ارسطویی ندانیم، کاملا با آن مغایر بود، زیرا دیدگاههای رواقیون در منطق، در باب قضایا، متد استدلال، قواعد استنتاج و اعتبار، با دیدگاههای ارسطو متفاوت بود.در یک کلام می توان گفت که منطق ارسطویی، منطق محمولات، و منطق رواقی و یا به تعبیر دقیقتر رواقی-مگاری، منطق جمله هاست. اما چنان که در ابتدای این مقاله گفتیم، چنین نیست که منطق رواقی بدون هیچ سابقه قبلی توسط رواقیون، ابداع شده باشد.در واقع رواقیون، مبتنی بر زمینه های مختلف

و پراکنده از هم بود که در حوزه های الیائی، مگاری و حتی مشایی وجود داشت.آنها شاکله منطق را که الیائی ها، استدلالهای خود را در قالب آن پی ریزی نمودند، اخذ کردند و بحثهای مگاریها را در مورد قضایای شرطی و همچنین تئوری صدق آنها را که مبتنی بر جدول ارزشی و فقط در باب قضیه شرطیه بود، پیگیری کردند و بسیط دادند، و عناصری از منطق جمله ها را که در کارهای ارسطو و بویژه تئوفراسطس بود، اتخاذ نمودند. البته گفتنی است که عملکرد رواقیون، صرفا جمع آوری نبود، بلکه عناصر مزبور را همراه با نوآوریهای بسیاری که در زمینه منطق داشتند به صورت یک نظام و سیستم منطقی پی ریزی نموده، ارائه دادند.

پی نوشتها:

(1)-از آنجا که زنون بنیانگذار حوزه رواقی، درسهای خود را در محلی که به صورت رواق و دارای نقش ونگار بود ارائه می داد، حوزه درسی او به حوزه رواقی و پیرامون تفکر و مکتب او، رواقیون نامیده شدند.

(2)-این پارادوکس از زبان سیسرو چنین است:«کسی می گوید که او دروغ می گوید، آیا آن چه که او می گوید دروغ است یا راست؟»

(3)-این پارادوکس نیز چنین است:«شما می گویید، برادرتان را می شناسید؛اما آن مردی را که در همین لحظه، درحالی که نقاب بر چهره دارد نمی شناسید.»

منابع و مآخذ

1-بریه، امیل(1374):تاریخ فلسفه، ترجمه:علی مراد داوودی، ج 2، مرکز نشر دانشگاهی، تهران.

2-شهرزوری، شمس الدین محمد(1365):تاریخ الحکماء، دیباچه از محمد تقی دانش پژوه، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران.

3-کاپلستون، فردریک(1946 م):تاریخ فلسفه، ترجمه:سید جمال الدین مجتبوی، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران.

4-موحد، ضیاء(1372):«نظریه قیاسهای شرطی ابن سینا»مجله معارف، شماره 1.

کليه حقوق برای پرتال علوم انسانی محفوظ است