جستجو در   
امکانات

دین در دیدگاه شوقی
پدیدآورنده : امین مقدسی، ابوالحسن
بازدید : 1299
تاریخ درج : 1388/5/5
منبع :

 

دین در دیدگاه شوقی


چکیده:

احمد شوقی شاعری است که عصر او مشحون از مسائل مهم سیاسی و اجتماعی مذهبی است. دیوان او می تواند مرجعی قوی برای تاریخ معاصر جهان عرب بخصوص کشور مصر در نظر گرفته شود. همسو با موضع گیری های سیاسی اجتماعی شوقی دیدگاه مذهبی او قابل مطالعه و مداقه است. او شخصیت جامعه مصر را ترکیبی از تاریخ ملی عصر "فراعنه" و هویت اسلامی آن می داند . در مقایسه آن دو، با برتری دادن اسلام معتقد است که دین پیوسته عامل اساسی برای رسیدن به تمدن و دست یافتن به مکارم اخلاق بوده است. واژه های قرآن، اصطلاحات دینی بر اشعار او هاله ای از دین کشیده است. شوقی آنچنان به پیامبر (ص) عشق می ورزد که خوانندگان نهج البرده را وامی دارد تا نسبت به اخلاص او گواهی دهند. با این همه دوگانگی گفتار و رفتار دینی اش حاکی از تأثیر محیط زندگی بر شخصیت اوست.

واژه های کلیدی: دین، قرآن، پیامبر، مکارم اخلاق، شوقی.

مقدمه:

حیات شوقی در دربار و زندگی راحت و رفاه زده او از دینداری اش تصویری ترسیم کرده است که با گرایشات دینی اش در دیوان او مطابقت ندارد. نقل قول عبدالمجید مبنی بر اینکه شوقی هرگز از نوشیدن شراب دست نکشید. البته گویای رفتار بیرونی شوقی است. آنچه که در این تحقیق معیار پژوهش ما خواهد بود دیوان شعر اوست. مطمئنا بحث روانشناسی رفتار و گفتار شوقی به قوت خود باقی می ماند که باید در تحقیق دیگری بدان پرداخته شود. او با استفاده از مفاهیم و مضامین دینی و آیات قرآنی و مدح پیامبر(ص) گرایش دینی خود را اثبات نموده است ولی در بعضی مواضع نیز دوگانه برخورد کرده است، مثل برخورد او با شراب. یکبار از کارگزاران دلسوزانه می خواهد که خمر را کنار نهند و اطاعت خدا کنند:

اهجروا الخمر تطیعواال له، اوترضوا کتابا

(احمد شوقی، الشوقیات، دارالکتاب العربی بیروت، لبنان ج 1، ص79)

یکبار دیگر می گوید رمضان به پایان رسید، ساقی شراب را بیاور که خدا غفار الذنوب است و ما تا دیروز زندانی عبادت خدا بودیم و عید، امروز آزادی را به ما منت نهاد:

رمضان ولیّ هاتها یا ساقی مشتاقة تسعی الی مشتاق
بالامس قد کنا سجینی طاعة والیوم مَنَّ العید بالاطلاق

(الشوقیات، ج 2، ص 77)

همین طور است برخورد او با حجاب و بی حجابی.

آنچه در پی می آید مجموعه شواهدی از اشعار شوقی است که بیانگر گرایش دینی اوست.

دین و شعائر اسلامی:

او دین را بنایی رفیع می داند که سور و آیات مصالح آن است و حکمی جز حکم خدا نمی بیند و در مقابل راه خدا هیچ راهی برای او متصور نیست:

دین یشیدَّ آیة فی آیة لبناته السورات و الاضواء
فلم اَرَ غیر حکمِ اللّه حکما ولم ار دون باب الله بابا

(همان، ص 36)

الله اکبر:

شوقی با بیان الله اکبر شجاعتهای مصطفی کمال پاشا را می ستاید و او را همچون خالدبن ولید دانسته که در بین ترکها ظهور کرده است:

الله اکبر، کم فی الفتح من عجب یا خالد الترک جدد خالد العرب

(الشوقیات، ج 1، ص 59)

عرفات:

چون خدیو مصر آهنگ حج کرد شوقی او را با قصیده ای مدح کرد. وی در این سروده از کعبه و ابلیس نیز سخن گفته است:

الی عرفات الله یا خیر زائر علیک سلام الله فی عرفات

(همان، ص 98)

توحید :

شوقی مطالعه در طبیعت را یکی از راههای خداشناسی می داند و می گوید با نظر در طبیعت شک و انکار زدوده می شود:

دلّت علی ملک الملوک فلم تدع لادلّة الفقهاء و الاخبار
من شکّ فیه فنظرة فی صنعه تمحو اثیم الشک و الانکار

(ج 2، ص 36)

مسجد:

او با زیبایی تبدیل کنیسه را به مسجد توصیف کرده و به اینگونه بین دینها پیوند

برقرار نموده است، و می گوید: این هدیه عیسی(ع) به پیامبر(ص) اسلام است.

کنیسة صارت الی مسجد هدیة السید الی السید
کانت لعیسی حرما فانتهت بنصرة الروح الی احمد

(الشوقیات، ج 2، ص 25)

شوقی با بازدید از نمایشگاه گل و میوه پاریس نعمت های الهی را وصف می کند و می گوید «متقین دست خدا را در این نعمت ها می بینند، در حالیکه کفار خود را خالق آنها می دانند؛ این شعر حاکی از آن است که شوقی تحت تأثیر ایدئولوژی رو به رشد در بلوک شرق قرار نگرفته است:

یقول المتقی یدالله فیه و یقول الجحود : قد خلقوه

(همان، ص 81)

قرآن کتاب هدایت:

آیات قرآن در دیدگاه شوقی نوری است که خدا به وسیله آن هر کس را بخواهد هدایت می کند:

تلک آی الفرقان، ارسلها الل ه ضیاءً یهدی به من یشاء

(الشوقیات، ج 1، ص 30)

مفاهیم مذهبی وحی، عرش، اسم جلالة، فرقان، ملائک در همزیه نبویه شوقی به کار رفته است.

ید بیضاء:

اصطلاح ید بیضاء، معجزه حضرت موسی است که خداوند در آیه زیر از آن سخن می گوید، وادخل یدک فی جیبک تخرج بیضاء من غیر سوء (آیه 12 سوره نمل) شوقی تعبیر فوق را برای توصیف ایزیس الهه قدما آورده است:

سجدت مصر فی الزمان لایزی س الندی ، من لها ید البیضاء

این اصطلاح بار دیگر در مدح پیامبر (ص) به کار رفته است:

المصلحون اصابع جمعت یدا هی انت، بل انت ید البیضاء

(همان، ص 41)

همه مصلحان انگشتانی هستند که حول دست جمع شده اند و تو ید بیضایی:

شاعر در جایی دیگر پیامبر(ص) را به "ید بیضاء" تشبیه کرده است که مردم را در آغوش گرفته است:

واسدت للبریة بنت وهب یدا بیضاء، طوّقت الرقابا

(همان ص 71)

عصای موسی (ع):

او در شعر "کبارالحوادث فی وادی النیل" پس از بیان تاریخ مصر و سلطه فرعونیان به حضرت موسی (ع) می رسد و اعجاز آن حضرت و داستان عصای او را باز می گوید:

حجّنا فی الزمان سحرا بسحر واطمانت الی العصاالسعداءُ

(همان، ص 27)

موسی (ع) و فرعون:

شوقی با اشاره به داستان حضرت موسی (ع) گمان فرعون را در وفاداری موسی(ع) نفی می کند، گرچه با عبارت "عندالکرام یرجی الوفاء" یک اصل کلّی برای پاداش جزاء بیان می کند و خواننده را به این سمت سوق می دهد که باید موسی به محبتهای فرعون وفاداری می کرد و نباید جزاء را با ضد جزاء پاسخ می داد ولی سپس سریع ذهن خواننده را اصلاح می کند و می گوید: "انبیاء فقط وفادار به خدا هستند نه به غیر خدا":

ظنّ فرعون ان موسی له وا فٍ، و عند الکرام یرجی الوفاء
لم یکن فی حسابه یوم ربّی ان سیاتی ضد الجزاء الجزاءُ
فرای الله ان یعق ولل ه تفی لایغره الانبیاء

(همان ص 27)

احیای مردگان:

یکی از معجزات حضرت عیسی(ع) احیای میت است که شوقی آن را در وصف عبدالحمید پاشا گفته است:

فاحییت میتا، دارس الرسم غابرا کانک فیما جئت عیسی المقرب

(همان، ص 43)

سبحان الذی اسری:

یا ایها المسری به شرفا الی ما لا تنال الشمس والجوزاءُ

(همان، ص 39)

بیت فوق به این آیه قرآن اشاره دارد: سبحان الذی اسری بعبده لیلاً من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی الذی بارکنا حوله لنریه من ءایتنا انه هوالسمیع البصیر.(آیه 1، سوره اسراء)

طور:

و قد غشی النار البحر نورا کنار "الطور" جللّت الشعابا

(همان ، ص 66)

نار طور در بیت فوق از آیه 29 سوره قصص اقتباس شده است:

(فلمّا قضی موسی الاجل و سار باهله انَسَ من جانب الطور نارا)

(29 قصص)

اذا الموؤدة سئلت :

شاعر در مدح خلافت اسلامی تأسف خود را از لغو آن اعلام می دارد و برای دفاع از خون های به ناحق ریخته شده استغاثه می کند.

یا للرجال لحرة مؤودة قتلت بغیر جریرة و جُناح (همان،ص106)

مضمون این شعر از آیه "واذالموؤدة سئلت بایّ ذنب قتلت" اقتباس شده است.

سبع سموات:

بالعلم ساد الناس فی عصرهم واخترقوا السبع الطباق الشداد

(همان، ص 117)

سبع الطباق در آیه 15 سوره نوح چنین آمده است: الم تروا کیف خلق الله سبع سَموات طباقا

زیتون:

شوقی در وصف مطریه یکی از مناطقی که مدرسه ندارد از محلی به نام زیتون نام می برد و می گوید: اگر شکوه زیتون نبود خداوند به زیتون قسم نمی خورد:

لولا جلی زیتونی النضر، ما اقسم بالزیتون ربّ العباد

(همان ص 118)

مصرع دوّم به آیه "والتین والزیتون" اشاره دارد.

خَرَّ موسی صعقا:

شاعر در مدح عبدالحمید و توصیف قصر یلدز، او را مخاطب قرار داده و می گوید: تو سرانی را می دیدی که برای تو به خاک می افتادند و همچون موسی تو را سجده می کردند:

ورأیتهم لک سجّدا کسجود موسی فی الحضور

(همان، ص 122)

بیت فوق به آیه 143 سوره اعراف اشاره می کند : "فلمّا تجلّی ربّه للجبل جعله دکا و خرّ موسی صعقا"

جبرئیل:

شوقی در وصف هلال احمر از جبرئیل می خواهد که در آسمان تکبیر بگوید و

تهلیل نماید و ثواب نیکوکارانی را قلم زند که هلال احمر را شعار خود قرار داده اند:

جبرئیل هلل فی السماء و کبّر و اکتب ثواب المحسنین وسطّر

(همان، ص 149)

توکل بر خدا:

او از جوانان می خواهد که به خدا تکیه کنند و به او توکل نمایند زیرا خداوند بهترین کفیل و وکیل است:

فکلوا الی الله الجناح و ثابروا فالله خیر کافلا و وکیلا

(همان، ص 184)

مضمون شعر به آیه 3 سوره احزاب شاره دارد: "و توکل علی الله و کفی بالله وکیلا"

علّمه البیان:

الله جل ثناؤه بلسانهم خلق البیان و علمّ الامثالا

(همان، ص 187)

این شعر به آیه "علمه البیان" سوره الرحمن اشاره می کند.

من یحیی العظام:

او با اقتباس از آیه "قال من یحیی العظام و هی رمیم، قل یحییها الذی انشأها اول مرّة"، به وصف توت عنخ آمون می پردازد:

قسمابمن یحیی العظا مَ، ولا ازیدک من یمین

(همان، ص 99)

قطعن ایدیهن:

الحسن، حلفت بیوسفه (والسورة) انک مفرده
قد ودّجمالک او قبسا حوراء الخلد و امرده
و تمنت کلّ مقطّعة یدها لو تبعث تشهده

(همان، ص 122)

در اشعار فوق با وصف زیبایی محبوب، به آیه "فلمّا راینه اکبرنه و قطعن ایدیهن" در داستان حضرت یوسف اشاره می کند.

اذازلزلت الارضُ زلزالها:

شوقی نهضت مصر را به زلزله ای تشبیه می کند که زمین را فراگرفته است. او در این رهگذر از آیه اول سوره زلزال "اذا زلزلت الارض زلزالها" بهره می جوید و می گوید:

و ثاروا فجّن جنون الریاح وزلزلة الارض زلزالها

(همان، ص 185)

3 پیامبر(ص) و اهل بیت (ع):

پیامبر (ص) در شعر شوقی جایگاه ویژه ای دارد او با ابیات بسیاری پیامبر(ص) را ستوده است. گاهی تاریخ زندگی، و گاه صفات وی را توصیف نموده است. او از کودکی و یتیمی پیامبر(ص) تا بعثت و هجرت و نبردهایش سخن گفته است. به یقین شوقی با اشعاری که در مدح پیامبر(ص) سروده عشقی را ابراز داشته است که رگه های خلوص در آن مشهود است. البته عشق شوقی فقط به پیامبر(ص) محدود نمی گردد بلکه اهل بیت پیامبر(ص) و صحابه آن حضرت و دختر گرامیش را نیز شامل می شود و درباره امام علی(ع) و امام حسین(ع) به طور مشخص ابیاتی را سروده است.

میلاد پیامبر (ص):

شوقی در توصیف حوادث نیل، میلاد پیامبر(ص) را موجب نورانی شدن جهال می داند و از او به عنوان یتیم امّی یاد می کند که علوم و اسماء به او وحی شده است و عقول تسلیم اویند:

اشرق النور فی العوالم لمّا بَشَّرتْها باحمد الانبیاءُ
بالیتیم الامّی، والبشر المو حی الیه العلوم والاسماء
اشرف المرسلین آیة النط ق مبینا ، و قومه الفصحاء
واتته العقول منقادة الل ب، ولَبَّی الاعوانُ والنصراء

(الشوقیات،ج 1، ص 29)

همزیه نبویه با 133 بیت در تکریم میلاد پیامبر(ص) سروده شده است و نام پیامبر(ص) بالای اسم همه پیامبران ثبت شده است، به طوری که اگر اسم خدا حرف "الف" باشد اسم پیامبر حرف "باء" است:

نظمت اسامی الرسل فهی صحیفة فی اللوح، واسم محمد طغراء
اسم الجلالة فی بدیع حروفه الف هناک، واسم (طه) الباءُ

(همان، ص 34)

شوقی به طور غیر صریح از شکاف کنگره کسری و خاموش شدن آتش آتشکده آذرگشسب و خشکیدن دریاچه ساوه به عنوان نشانه های میلاد آن حضرت یاد می کند:

ذعرت عروش الظالمین ، فزلزلت و علت علی تیجانهم اصداء
والنار خاویة الجوانب حولهم خمدت ذوائبها، و غاض الماءُ

(همان، ص 35)

داستان بعثت پیامبر(ص) و خبر دادن بحیرا، در مدح شوقی بخوبی به تصویر کشیده شده است با وجود اینکه این مدح حوادث تاریخی را باز می گوید ولی از قوّه خیال شعر کاسته نشده است، او در تصویری زیبا گوشهای مکه را ترسیم می کند که پر از نغمه های قدسی گشته است.

ونودی: اقرأ تعالی الله قائلها لم تتصل قبل من قیلت له بهم
هناک اذن للرحمن ، فامتلأت اسماع مکّة من قدسیة النغم

(همان، ص 196)

شوقی معتقد است خداوند برای ملت اسلام بهترین اخلاق ها را برگزیده و مکارم اخلاق از جانب پیامبر(ص) تعالی یافته است.

و تخیّر الاخلاقَ احسنها لهم و مکارم الاخلاق منه تعالی

(همان، ص 187)

مضمون این شعر از حدیث نبوی ذیل برداشت شده است:

«انّما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق»

(طبرسی ابوعلی مجمع البیان ، منشورات مکتبة آیة الله العظمی المرعشی النجفی، قم، ایران، 1403 ه..ق.، ج 5، ص 333)

شوقی در بیتی دیگر مکارم اخلاق را به کتابی تشبیه می کند که مسلمین عنوان اصلی این کتابند:

اذا المکارم فی الدنیا اشید بها کانت کتابا، و کنا نحن عنوانا

(الشوقیات،ج 1، ص 246)

علم و اخلاق دغدغه اصلی شوقی و حیات اوست، رنجی که مسلمانان با دور شدن از اسلام بدان گرفتار آمده اند. او معتقد است اگر اخلاق نبود - اخلاقی که پیامبر(ص) رکن اصلی آن را بنیان نهاده است - شیر و گرگ، شمشیر و غلاف مساوی بود و معتقد است اگر مکارم اخلاق با علم زینت یابد، تعالی و پیشرفت آسان خواهد شد:

بنیت لهم من الاخلاق رکنا فخانوا الرکن، فانهدم اضطرابا
فلولاها لساوی اللیث ذئبا وساوی الصارم الماضی قرابا

(همان، ص 72)

معراج پیامبر (ص):

شاعر داستان معراج را به رشته نظم کشیده است. در این تصویر شاعر عرش و شانه های جبرئیل را در زیر پای پیامبر (ص) می بیند، این درحالی است که به

پیامبران دیگر اجازه ورود به عرش داده نشده است:

العرش تحتک سدّة وقوائما و مناکب الروح الامین وطاءُ
والرسل دون العرش لم یؤذن لهم حاشا لغیرک موعد و لقاءُ

(همان، ص 39)

صفات پیامبر(ص)

اخلاق پیامبر (ص) که در قرآن با آیه "انک لعلی خلق عظیم" وصف شده است چنان شوقی را تحت تأثیر قرار داده است که می گوید: "همه بزرگان و کریمان به آن اخلاق عشق می ورزند":

یا من له الاخلاق ما تهوی العلا منها و ما یتعشق الکبراء
زانتک فی الخلق العظیم شمائل یغری بمنّ و یولع الکرماء

(همان، ص 35)

علم پیامبر (ص) از ویژگی هایی است که در جای جای دیوان شوقی از آن سخن به میان رفته است. این موضوع در مقاله ای توسط نگارنده مورد بررسی قرار گرفته است.

شوقی حسادت را عامل متهم کردن حضرت به سحر و شاعری می داند و پیامبر(ص) را صبغه قرآن و نفحه قدسی آن معرفی می کند:

حسدوا فقالوا: شاعر، اوساحر و من الحسود یکون الاستهزاءُ
هو صبغة الفرقان، نفحةُ قدسه والسین من سوراته والراءُ

(همان، ص 37)

صفاتی از پیامبر (ص) همچون عدالت، شجاعت، مجاهدت در راه حق، احسان و رأفت، و مساوی پنداشتن فقیر و غنی، علم طلبی، روشنگری عقول در همزیه نبویه شوقی به تصویر کشیده شده است. او در توصیف حضرت آنچنان تحت تأثیر شرایط اجتماعی زمان خود قرار گرفته است که پیامبر را امام اشتراکیون معرفی

می کند:

الاشتراکیون انت امامهم لولا دعاوی القوم والغلواء
انصفت اهل الفقر من اهل الغنی فالکل فی حق الحیاة سواء

(همان، ص 38 و 39)

شوقی در دوره ای زندگی می کند که بحث جنگ و صلح جدی است. او جنگ های پیامبر(ص) را همچون دارویی تعبیر می کند که از زهر گرفته می شود، و شجاعتی را که همراه با رأفت و جود نباشد، شجاعت واقعی نمی داند. او معتقد است که غزوات رسول الله (ص) به آسایش جهانیان ختم شده است:

ان الشجاعة فی الرجال غلاظة ما لم تزنها رأفةٌ و سخاءُ
کم من غزاة للرسول کریمة فیها رضی للحق او اعلاء
کانت لجندالله فیها شدة فی اثرها للعالمین رخاء

(همان، ص 40)

شوقی در پایان همزیه خود امید به شفاعت پیامبر (ص) را با زیبایی تمام ابراز می دارد. و با تصویری برگرفته از شاب الظریف می گوید: ای پیامبر(ص) سروده من در مدح تو محمل عروسهایی زیباروی است که اگر آنها را از روی کرامت بپذیری مهریه آنها شفاعت توست.

لی فی مدیحک یا رسول عرائس تیمن فیک، و شاقهن جلاء
هن الحسان، فان قبلت تکرمّا فمهورهن شفاعة حسناء

(همان، ص 41)

شوقی در شعر "ذکری المولد" خود بعد از مذمت دنیا و دنیا داران و بخیلان و بیان فضیلت برّ و احسان و تساوی نور خورشید در تابیدن کاخ و کوخ و تساوی اثر آب در رفع تشنگی شیر و سگ، به مدح پیامبر(ص) می پردازد. البته مقدمه طولانی 46 بیتی با ذی المقدمه 26 بیتی تطابق ندارد، گرچه محتوای مقدّمه نیز از ویژگی های مکتب پیامبر(ص) خالی نیست. شاعر در این مدیحه با ترسیم اوضاع

اجتماعی پس از حضرت عیسی و تفرق مردم، پیامبر(ص) را طبیبی می داند که ملت ها را از شر و پلیدی نجات داده و بیانش راه هدایت را مشخص فرموده است.

شوقی یکبار پیامبر (ص) را با عنوان ابا الزهرا منادا قرار می دهد و قدر خود را با مدح پیامبر(ص) متعالی می بیند. مضاف بر اینکه او خود را از سلاله پیامبر (ص) می داند و در پایان انتظار خود را اینچنین باز می گوید: «من مالکین را مدح گفتم، ارج و مرتبه ام افزوده شد. حتما با مدح تو از کثرت تعالی، ابرها را دنبال خواهم کرد.»

ابا الزهرا قدجاوزت قدری بمدحک ، بید ان الی انتسابا
مدحت المالکین، فزدت قدرا فحین مدحتک اقتدت السحابا

(همان، ص 72)

او در پایان قصیده، پیامبر(ص) را تنها پناهگاه رنج و غم ملت خویش می داند و می گوید:

وَ مَا للمسلمین سواک حصن اذا ما الضرّ مسّهم و نابا

(همان، ص 72)

آنگاه که خدیو مصر آهنگ حج کرد شوقی او را با مدیحه ای بدرقه نمود و از او خواست تاهنگامی که بوسه بر قبر مطهر پیامبر(ص) می زند و اشک شوق از چشمانش سرازیر می شود به رسول الله (ص) عرضه دارد که ملتش در شرق و غرب همچون اصحاب فیل در خواب عمیقی فرو رفته اند و از او بپرسد چرا با وجود قرآن و سنت، در تاریکی مهلک بسر می برند؟

اذا زرت - یا مولای - قبر محمد و قبلّت مثوی الاعظم العطرات
فقل لرسول الله : یا خیر مرسل ابثّک ما تدری من الحسرات
شعوبک فی شرق البلاد و غربها کاصحاب کهف فی عمیق سبات
بایمانهم نوران: ذکر و سنة فما بالهم فی حالک الظلمات

(همان، ص 101)

شوقی به طریق بوصیری مدیحه ای با عنوان نهج البرده برای پیامبر(ص) با 192

بیت سروده است بخش تشبیب شعر نهج البرده از زیبایی خاصی برخوردار است.

البته او از معارضه با بوصیری اجتناب می ورزد و به خدا سوگند یاد می کند که هرگز با او معارضه نکرده است و به طرز استفهام انکاری سؤال می کند که آیا کسی با باران ریزان معارضه می کند. او اعتراف می کند که به بوصیری غبطه می خورد، غبطه ای که مورد مذمت و ملامت نیست:

بعد از تشبیب به بی وفایی دنیا می پردازد و باب موعظه و حکمت را می گشاید و چون از گناهان خود سخن می گوید رشته امیدش را به بهترین پناهگاه یعنی خانه پیامبر(ص) متصل می کند، خانه ای که هر کس به مفتاح آن دست زند سود برده است:

ان جلّ ذنبی عن الغفران لی امل فی الله یجعلنی فی خیر معتصم
لزمت باب امیر الانبیاء و مَنْ یمسک بمفتاح باب الله یغتنم

(همان، ص 194)

شاعر پیامبر (ص) را به کعبه تشبیه کرده است که همه نیکی ها و احسانها در بین مستلم(1) و ملتزم(2) آن نهفته است:

فکل فضل و احسانٍ و عارفة مابین مستلم منه و ملتزم

(همان، ص 194)

به تعبیر شاعر، مدح او، سروده زهیر را تحقیر می کند و پاداش او را با پاداش خویش قابل مقایسه نمی داند.

یزری قریضی زهیرا حین امدحه ولایقاس الی جودی لدی هرم

(همان، ص 195)

شوقی با کلامی برگرفته از حدیث پیامبر(ص) او را مخاطب قرار می دهد و آن

______________________________

1- مستلم: موضعی از خانه کعبه که مسلمانان به آن دست می کشند و می بوسند.

2- ملتزم: موضعی است نزدیک رکن یمانی در محاذی کعبه.

حضرت را به عنوان نجات دهنده مردم روی کره زمین از ستم قیصر و کسری و جهل بت پرستی توصیف می کند:

یا افصح الناطقین الضاد قاطبة حدیثک الشهد عند الذائق الفهم
اتیت و الناس فوضَی لاتمربهم الّا علی صنم، قد هام فی صنم
مسیطر الفرس یبغی فی رعیته و قیصر الروم من کبر اصمُّ عم

(همان، ص 197)

مصراع اول بیت اول به حدیث "انا افصح الناطقین بالضاد" اشاره دارد.

روح شوقی دارای لطافت خاصی است. او در بیت های قبل با انتساب خود به پیامبر(ص) امیدوار نجات بود و این بار به خاطر همنامی اش با پیامبر (ص) انتظار علو و تعالی دارد.

یا احمد الخیر، لی جاه بتسمیتی و کیف لایتسامی بالرسول سمی

(همان، ص 199)

شاعر معتقد است خداوند به پاس بزرگداشت پیامبر(ص) او را در قرآن کریم به عنوان یتیم یاد می کند و می گوید که قیمت درّ نیز در یگانگی و تنهایی اوست:

ذکرت بالیتم فی القرآن تکرمة و قیمة اللؤلؤ المکنون فی الیتم

(همان، ص 200)

لا و نعم پیامبر (ص) زبان جاری هستی است و اگر عیسی مرده ای را زنده کرده پیامبر نسلها را احیاء نموده است. شوقی به دنبال این تصویر فتوح پیامبر (ص) را ناشی از قدرت قلم می داند. او معتقد است که نقش شمشیر در این پیروزی بعد از مرتبه قلم است و هدف بعثت پیامبران قتل نفس و خونریزی نیست:

قالوا: غزوت، و رسل الله ما بعثوا لقتل نفس ، ولا جاءُوا لسفک دم
جهل و تضلیل احلام، وسفسطةٌ فتحت بالسیف بعد الفتح بالقلم

(همان، ص 201)

شاعر با درود به اهل بیت پیامبر(ص) آنان را پرچمداران بیت و حرم می داند:

و صلَّ ربی علی آلٍ له نخب جعلت فیهم لواءَ البیت والحرم

(همان، ص 207)

شوقی نسبت به آل پیامبر(ص) عشق می ورزد و ساحت مقدس آنان را از آلودگی بدور می داند به طوری که او در مذمت شریف حسین امیر مکه می گوید: آل النبی(ص) با بزرگان هدایت، ختم شده است و پیامبر(ص) پدر فاسقین نیست.

ما کان طه لرهط الفاسقین ابا آل النبّی باعلام الهدی ختموا

(همان، ص 212)

البته این نکته را باید گفت که شوقی در بخش دیگری از دیوان خود، شریف حسین را مدح می کند و عشق خود را نسبت به او ابراز می دارد و می گوید:

ان الحسین بن الحسی ن امیر مکة والایاله
انا یابن احمد بَعدَ موْ حی فی ابیک بخیر حاله
شوقی الیک علی النوی شوق الضریر الی الغزالة

(الشوقیات، ج 2، ص 85)

تاریخ و تمدن اسلامی:

تاریخ و تمدن اسلامی در شعر شوقی مظهر الگوهایی است که باید بنیان های، جامعه امروز براساس آن پی ریخته شود. او دوره شکوفایی علم و تمدن و امت اسلامی را به تصویر می کشد تا به جوانان امروز هشدار دهد که راهی جز افزودن توان علمی نیست. شوقی از عقب ماندگی زنان در جامعه رنج می برد و با توصیف ویژگی هایی حضرت سکینه (ع) از دختران مصر می خواهد تا پیرو او باشند و از اینکه جامعه این الگوها را فراموش کرده است احساس تأسف می کند واژگان بدر، خیبر، تبوک، مکه یادآور تاریخی است که شوکت مسلمین را باز می گوید.

حضارة الاسلام تنطق عن مکان المسلمات

(همان، ص 103)

بدر:

شاعر پیروزی ترکان در جنگ را به روز بدر تشبیه کرده است که سپاه حق شادند. و در جای دیگر جوانان مصر را به یاد روز بدر می اندازد که عزت مسلمانان در آن باقی است:

یوم کبدر فخیل الحق راقصةٌ علی الصعید و خیل الله فی السحب

(همان، ص 62)

یوم لکم یبقی (کبدر) علی انصار سعد، و علی صحبه

(همان، ص 75)

خیبر و تبوک:

شاعر بزرگانی شبیه به جوانان خیبر و پیران تبوک را بنیانگذاران آستانه معرفی می کند.

ان الذین بنوک اشبه نیةً بشباب «خیبر» او کهول "تبوک"

(همان، ص 165)

میلاد مسیح (ع) و هجرت پیامبر (ص)

شاعر تقارن میلاد حضرت مسیح (ع) و هجرت پیامبر(ص) را موجب تغییر اوضاع زمین می داند و می گوید که این دو عید در نورانیت و زیبایی با هم مسابقه می دهند، در واقع او با این تعبیر ادیان را در راستای یکدیگر می بیند، نه معارض و مزاحم یکدیگر:

عیدالمسیح و عید احمد اقبلا یتباریان وضاءَة و جمالا
میلاد احسان ، و هجرة سؤدد قد غیّرا وجه البسیطة حالا

(همان، ص186)

مکه طبیب روح:

آنگاه که دکتر محجوب ثابت، عزم مکه می کند شوقی در شعری برای او چنین می سراید: مکه طبیب روح و شافی جهانیان از جهل است، مکه پایگاه بهترین

مسجد و بهترین مردمی است که در آنجا گام نهاده اند»:

هناک طبیب الروح ط بّ العالمین من الجهالة
و هناک ازکی مسجد ازکی البریة قد مشی له

(همان، ص 84)

اسلام مظهر تمدن :

شوقی از تمدّنی سخن می گوید که بر اثر نور اسلام بوجود آمده است و سعادتمندان دین و دنیا در سایه آن به هدایت رهنمون شده اند:

مشت الحضارة فی سناها، و اهتدی فی الدین والدنیا بها السعداءُ

(همان)

شوقی نسبت به مکتب اسلام و فراعنه نماد هویت پیشین مصر گرایش دارد: گاه خود را قبطی معرفی کرده است و گاه از مجد فراعنه و گاه از دوران عمروعاص یاد می کند امّا در نهج البرده اصالت حکومت را در عدالت می داند نه در اهرام ثلاثه:

واترک رعمسیس ، ان الملک مظهره فی نهضة العدل، لافی نهضة الهرم

(همان، ص 205)

او نهج البرده را با دعا برای امت پیامبر(ص) به پایان می برد و از خدا می خواهد که بخاطر حضرت رسول (ص) به ملت لطف کند و آنها را خوار مسازد:

فالطف لاجل رسول العالمین بنا و لاتزد قومه خسفا، ولاتسم

(همان، ص 208)

نتیجه:

1 هیج بابی جز باب الله در دیدگاه شوقی متصور نیست.

2 در دیدگاه شوقی تاریخ اسلام آینه ای است که تمدن امروز را می توان براساس تصاویر منعکس شده آن پی ریخت.

3 طبیعت در زبان شوقی سخنگوی توحید است، او با این عنوان دیدگاههای الحادی را نفی می کند.

4 دین مسیح و اسلام در یک راستا هستند.

5 عشق شوقی به پیامبر (ص) به عنوان مظهر علم و اخلاق در نهج البرده ساری و جاری است.

منابع و مآخذ:

1 الشوقیات، احمد شوقی، دارالکتاب العربی، بیروت، 1406.

2 احمد شوقی، امیرالشعراء و نغم اللحن و الغناء، د. عبدالمجید الحر، بیروت، 1413.

3 احمد شوقی، امیرالشعراء، فوزی عطوی، دارصعب، بیروت، 1978.

4 طبرسی ابوعلی مجمع البیان، منشورات مکتبة آیة الله العظمی المرعشی النجفی، ج 5 قم، ایران، 1403 ه..ق.

5 تاریخ الادب العربی، دکتر عمر فروخ، دارالعلم للملایین، بیروت، 1979.

6 قرآن کریم.

7 المجموعة الکامله، طه حسین، الشرکة العالمیة للکتاب، بی تا.

8 الاتجاهات الادبیه فی العالم العربی الحدیث، انیس مقدسی، دارالعلم للملایین، بیروت، 1988.

9 نهج البلاغه، امام علی(ع) ، ترجمه فیض الاسلام، انتشارات فقیه، تهران، 1376.

کليه حقوق برای پرتال علوم انسانی محفوظ است