جستجو در   
امکانات

نگاهی به متن ادبی و اجزای تشکیل دهنده آن
پدیدآورنده : پروینی، خلیل
بازدید : 920
تاریخ درج : 1388/5/5
منبع :

 
دانشنامه پرتال علوم انسانی و اسلامی :: فلسفه و کلام :: متن :: نگاهی به متن ادبی و اجزای تشکیل دهنده آن

نگاهی به متن ادبی و اجزای تشکیل دهنده آن


چکیده:

از آنجا که عنوان این مقاله مربوط به ادبیات و عناصر تشکیل دهنده آن می باشد، پرداختن به سه محور اساسی، یعنی: تعریف ادب و ادبیات، عناصر تشکیل دهنده آن و بالاخره تحلیل این عناصر در یک متن ادبی، ضروری می نماید. با چشم پوشی از معانی لغوی واژه "ادب" که در کتب لغت به تفصیل به آنها پرداخته شده است و با صرف نظر از تعاریف متعددی که از طرف صاحبنظران و نقادان ادب، درباره معنی اصطلاحی ادب و ادبیات ارائه شده است، اگر بخواهیم یک تعریف جامع و مانع و در عین اختصار، از ادبیات بدست دهیم، خواهیم گفت: ادبیات، بیان جنبه های مختلف زندگی است در قالب و ساختاری زیبا و هنرمندانه، و وجه تمایز یک متن ادبی از سایر متون، در اثرگذاری، احساس برانگیزی و توانایی آن در ایجاد علاقه و صمیمیت در مخاطب است؛ به عبارت دیگر یک متن ادبی ، با بیان غیر مستقیم حقائق زندگی و مسائل گوناگون، مخاطب را تحت تأثیر قرار می دهد.

واژه های کلیدی: ادب، عناصر ادبی، متن ادبی.

مقدمه:

متون ادبی، متون جاودانه ای هستند که در طول تاریخ هر ملتی، اقشار مختلف مردم، به طور مکرر به مطالعه و خواندن آن می پردازند و از این طریق دل و درون خود را ، صفا و جلا می بخشند. عاملی که باعث انگیزش احساسات مخاطب می شودو متن ادبی را در نظر او شیرین و جذاب می کند ، دو عنصر عاطفه و تخیل است که متون علمی، فلسفی و دیگر متون، اغلب فاقد آن هستند؛ اما دو عنصر اندیشه و اسلوب ، در تمام متون ادبی و غیر ادبی مشترک می باشد، هر چند که اندیشه ها و اسلوبهای موجود در هر متنی، ویژه همان متن است، برای مثال: اندیشه ها و افکار به کار رفته در یک متن ادبی، با اندیشه ها و افکار متون علمی متفاوت است، بنابراین یک متن ادبی از چهار عنصر عاطفه، خیال، اندیشه و اسلوب تشکیل می شود که از این میان، دو عنصر عاطفه، و خیال مختص متن ادبی و دو عنصر اندیشه و اسلوب مشترک میان متن ادبی و دیگر متون است، هر چند که هر متنی، به طور متفاوت، از این دو عنصر (اندیشه و اسلوب) برخوردار می باشد و نیز هر متنی، اندیشه ها و اسلوبهای خاص خود را دارد.

فهم و درک دقیق این چهار عنصر وتعیین و ترسیم چارچوب و حدود هر یک از آنها، مخاطب را در تحلیل متن ادبی کمک می کند و نگاه او را به متون ادبی، نگاهی تازه و عمیق می کند و بدین ترتیب او را از دایره تنگی که بلاغت و نقد قدیم برای او ترسیم کرده است، خارج می کند و افقهای جدیدی در ارتباط با فهم، تحلیل و نقد متون ادبی، فراروی او قرار می دهد.

ما در این مقاله، با نگاهی به معنای لغوی و اصطلاحی واژه ادب و ارائه تعاریف متعددی که از ادب و ادبیات شده است، به تعریف و تحلیل هر یک از عناصر چهارگانه عاطفه، خیال، اندیشه و اسلوب پرداخته ایم و در پایان به تحلیل ادبی دو نمونه از متون نثری و شعری پرداخته، به طور عملی، کاربرد و نقش چهار عنصر عاطفه، خیال، اندیشه و اسلوب را برای مخاطب نشان داده ایم.

تعریف ادب:

برای آغاز مبحث عناصر ادبی و تحلیل آنها، ابتدا باید کلیاتی درباره معنای لغوی و اصطلاحی واژه "ادب" ارائه شود. درباره معنای لغوی ماده "ادب" گفته اند: ادب یأدب ادبا: زیرک و هوشیار شد و به خلق و خوی نیک آراسته گشته ؛ در سخن گفتن زبردست شد، با مردم معاشرت خوب انجام داد و نویسنده در صناعت انشا و فنون ادبی مهارت و چیره دستی یافت. (جارالله الزمخشری، ص 13، 1994 و خلیل بن احمد، ص 85 1410 و ابن منظور، ص 93، 1992) مصدر "الادب" نیز در طول تاریخ معانی مختلفی به خود گرفته است؛ در زمان جاهلیت به معنای دعوت به طعام مهمانی (مأدبة) و همچنین به معنای خلق کریم و حسن معاشرت با مردم بود؛ در صدر اسلام، به معنی فرهنگ و علم به کار می رفت؛ در عصر اموی به شعر و نثر و معارف مربوط به آن دو اطلاق می شد؛ در عصر عباسی، شامل همه علوم و فنون از جمله فلسفه، ریاضیات، نجوم، کیمیا، طب، اخبار، انساب، شعر و غیره می شد. رفته رفته، لفظ "ادب" در شعر و نثر و علوم مربوط به آن دو، از جمله صرف و نحو، علوم لغت، عروض، بلاغت و نقد ادبی رخ نمود. (احمد احمد بدوی، بی تا، ص 18 و 19 و حنّا الفاخوری، ص 20، 1987)

طبق معنای لغوی، به ادبیات و معارف مربوط به آن "ادب" می گویند. چون انسان را به خوبی ها دعوت می کند و از بدی ها باز می دارد و به این ترتیب، به تهذیب نفس و آموزش صفات پسندیده در انسان می پردازد. اینک، پس از سیری کوتاه درباره تطور معنای واژه ادب در اعصار مختلف، زمام قلم را به دست صاحب نظران این فن می دهیم:

محمد مندور در تعریف "ادب" می گوید: "والحقیقة انّ الأدب هو نقد الحیاة فی کلّ صورها و معانیها و هو رسم کلما یتلقاه الادیب الفنّان فی لوحات بدیعة لا تعذّبها الالوان و انّما تاخذ من الحروف والأحاسیس الوانها و اظلالها" (مجد محمد الباکیر البرازی، ص 12، 1987)

طبق این تعریف، ادبیات تصویری است که شخص ادیب هنرمند، آن را در

تابلوهای زیبا و جذاب ترسیم می کند و مواد اصلی این تابلو را کلمات و احساسات تشکیل می دهند.

باز در تعریف "ادب" می خوانیم که ادبیات همان متون ادبی جاودانه ای است که مردم مکرر آن را می خوانند، (عمر فروخ، ص 24، 1992) یا این که ادبیات عبارت است از این که انسانی آگاهانه و به یاری علایم مشخص ظاهری، احساساتی را که خود تجربه کرده است به دیگران انتقال دهد، به طوری که این احساسات به ایشان سرایت کند و آن ها نیز آن را تجربه کنند. (لئون تولستوی، ص 66، 1345)

در کتاب آشنایی با نقد ادبی در تعریف "ادب" آمده است: "مجموعه ی آثار مکتوبی که بلندترین و بهترین افکار و خیالها را در عالی ترین و بهترین تصاویر تعبیر کرده باشند، البته به اقتضای احوال و طبایع اقوام و افراد و هم به سبب مقتضیات و مناسبات سیاسی و اجتماعی فنون و انواع مختلفی از این گونه آثار به وجود آمده است". (عبدالحسین زرین کوب، ص؟ ، 1345)

دیوید دیچس ادبیات را این گونه تعریف می کند: "ادبیات شامل هر نوع نظم و نثری می شود که هدف آنها تنها ابداع حقایق نیست، بلکه با استفاده از تخیل آفریننده در کلمات، می خواهد به مخاطب احساس لذت نیز ببخشد".(دیوید دیچس، ص 29، 1370)

باز در تعریف ادبیات می خوانیم: ادبیات یعنی: تعبیری از زندگی یا بعضی از جنبه های زندگی در قالب و ساختاری زیبا. (احمد امین، ص 17، 1967)

سید قطب معتقد است هدف کار ادبی، ارائه و بیان حقایق علمی، فلسفی و مسائل مشابه آنها نیست، همچنین، وظیفه ی ادیب این نیست که از درگیری طبقات مختلف جامعه یا تحولات صنعتی سخن گوید. همچنین، ادبیات منحصر به چند خطبه ی وعظی و پرداختن به فضایل و رذایل اخلاقی یا مبارزه یی سیاسی و اجتماعی نیست، بلکه ادبیات موقعی معنا می یابد که یکی از موضوع های ذکر شده، تجربه ی درونی خود ادیب باشد. به عبارت دیگر، ادیب ، از آنها متأثر گشته و

تأثر و احساس درونی خود را در قالب بیانی احساس برانگیز و اثر گذار ارائه دهد. یعنی اگر شخصی بتواند از حقایق علمی، اجتماعی، سیاسی و اخلاقی تصویری زیبا و الهام انگیز ارائه دهد، به طوری که این تصاویر آیینه ی تمام نمای احساسات و تأثرهای موجود در متن باشد، چنین بیان و تعبیری متصف به صفت "ادبی" خواهد بود و آن شخص نیز "ادیب" لقب خواهد گرفت، این جاست که سید قطب اثر ادبی را چنین تعریف می کند: انه التعبیر عن تجربة شعوریة فی صورة موحیة. (سید قطب، ص10، 1990)

اگر به تعاریف یاد شده نیک بنگریم، بی تردید به نقاط مشترکی در آنها می رسیم که ما را از پریشان بحثی و تعدد تعاریف بی نیاز خواهد کرد؛ آنجا که می خوانیم ادبیات تابلوی زیبایی از زندگی است که ادیب هنرمند آن را با استفاده از حروف، کلمات و احساسات خود ساخته است و آنجا که گفته می شود، ادبیات متون جاودانه و محبوب مردم است و آن جا که عمر فروخ ادبیات را "الکلام الجید نثرا و شعرا" می داند و آن جا که بیان والاترین و بهترین افکار در بهترین قالب و ساختار ادب و ادبیات گفته می شود و همگی، با چشم پوشی از اختلاف هایی جزئی، به نقطه یی مشترک اشاره دارند و آن این که وجه تمایز اثر ادبی از تعبیر یا اثری صرفا علمی و فلسفی، زیبایی، اثرگذاری، احساس برانگیزی و توانایی آن در ایجاد علاقه و صمیمیت در مخاطب است چنان که اهل ادب، هر چه قدر که در بیان مفهوم ادب با هم اختلاف داشته باشند، در این نکته اتفاق نظر دارند که بین آثاری چون "ایلیاد هومر"، "شاهنامه ی فردوسی"، "بهشت گمشده ی میلتون" ، "کمدی الهی دانته"، "غزل حافظ" ، "آثار شکسپیر"، "اشعار هوگو"، "آثار تاگور" یا داستانهای داستایوفسکی، شباهت و قرابتی تمام در کار است (عبدالحسین زرین کوب، ص 25 و 24، 1345) زیرا در همه ی آنها عناصر چهارگانه ی عاطفه، خیال، معنا و اسلوب مشترکند. این آثار از نظر زمان، مکان و زبان با هم اختلاف دارند، اما شورانگیزی و دلربایی خصلت مشترک آنهاست. امروزه، وقتی سخن از ادب و ادبیات به میان می آید،

منظور در پی هم چیدن الفاظ و جمع آوری معانی و افکار نیست، بلکه منظور آن است که انسان ادیب بتواند فکری زیبا را با بیانی زیبا جاودانی سازد. ادبیات خالص و زیبا نشان دهنده شخصیت ادیب و خاطرات و عواطف اوست و از زندگی او پرده بر می گیرد. به عبارت دیگر، ادبیات آیینه ی تمام نمای زندگی است.

ویژگی تعبیر ادبی این است که به بیان غیر مستقیم حقایق زندگی و مسائل گوناگون می پردازد و در این مورد با زبان علمی و معمولی تفاوت دارد. (محمود بستانی، ص 12، 1370) زیرا زبان علمی و معمولی به بیان مستقیم حقایق و معانی می پردازد و زبان ادبی به بیان غیر مستقیم متوسل می شود؛ مثلاً: قرآن کریم برای بیان انفاق در راه خدا از زبان غیر مستقیم و ادبی استفاده کرده است: "الذّین ینفقون أموالهم فی سبیل اللّه کمثل حیّة". (بقره / 261) ایجاد رابطه بین انفاق و دانه ی گندم با بهره گیری از صنعت تشبیه، که یکی از صور خیال است، نشان دهنده این است که سخن و معنای فوق با بیان هنری و ادبی شکل گرفته است و به همین خاطر عمق، استحکام و جذابیت دارد، در صورتی که اگر همین معنا با بیان عادی و غیر ادبی شکل می گرفت، فاقد چنین ویژگی هایی بود.

عناصر ادبی

تمهید

منظور از عناصر ادبی اجزا و جنبه هایی است که باعث تمایز متن ادبی از غیر ادبی می شود و آن عبارت است از: عناصر عاطفه، اندیشه و خیال که عناصر معنوی متن ادبی اند و عنصر اسلوب یا تعبیر که عنصر لفظی به حساب می آید. درباره ی عناصر ادبی، تعداد و نام گذاری آنها، تعابیر مختلفی در دست است. این اختلاف ها، بیشتر درباره ی ظاهر امر است، ولی در حقیقت، همه ی آن تعابیر در قلمرو چهار عنصر فوق می گنجد: "للادب اربعة ارکان هی العاطفة و الخیال و الفکرة و ألاسلوب". (انیس المقدسی، ص 62، 1981)

به قول احمد امین عناصر چهارگانه ی فوق را اول بار فرنگی ها طرح کردند و در ادبیات تمام ملت ها وجود دارد. در آثار ادبی قدیم و جدید عرب ها؛ این چهار عنصر کاملاً هویداست؛ اما قدما درباره این عناصر تعابیر دیگری داشتند، مثلاً عنصر عاطفه را رَغبت، رَهبت، حزن، سرور و غضب و مانند آنها تعبیرمی کردند (ابن قتیبه، ص 8 و 9 ، 1969)، یا مانند ابن رشیق که عنصرعاطفه را "قواعد الشعرا" می گوید (ابن رشیق، ص 77، 1970) و منظور همان پایه ها و سرچشمه های شعر است، یعنی علاوه بر وجود استعداد ذاتی و ذوق و قریحه ی ادبی در شاعر، باید انگیزه ها و عواملی از بیرون ادیب را به ایجاد اثر ادبی تشویق و تحریک کند.

به هر تقدیر، در ادبیات قدیم عربی، عنصر عاطفه وجود داشت، اما این اصطلاح را به کار نمی بردند. (احمد احمد بدوی، بی تا، ص 505) عنصر لفظی اسلوب هم که امروزه مطرح است، در گذشته در دایره ی علم معانی و بدیع بررسی می شد و عنصر خیال نیز در نظر گذشتگان همان علم بیان بود. عناصر چهارگانه ی فوق، با در نظر گرفتن تفاوت های زمانی و مکانی هر اثر ادبی، قابلیت انطباق می یابد.

برای آن که اثر هنری و ادبی به ظهور برسد و از ذهنیت به عینیت تبدیل شود، به ناچار و به طور طبیعی، مراحل چهارگانه ی زیرا را طی خواهد کرد:

الف انفعال و تأثر درونی ادیب در مواجهه با واقعیتی خارجی (عنصر عاطفه)؛

ب فعالیت اندیشه (عنصر عقل و معنا)؛ ج ایجاد ارتباط بین آن چیزی که در ذهن است و چیزهایی بیرونی از طریق تشبیه ، استعاره، مجاز، کنایه و ... (عنصر خیال)؛ د عنصر خارجی (عنصر اسلوب و تعبیر یا شیوه ی بیان).

عنصر عاطفه

ذهن، روان و نفس آدمی از حوادث و صحنه های پیرامون متأثر و منفعل می شود زیرا انسان طبیعتا نسبت به محیط خود بی تفاوت نیست؛ ادیب نیز از دیدن صحنه یا حادثه یی متأثر و احساسات و عواطفش برانگیخته می شود؛ این جاست که نطفه ی

اثر هنری در اثر مشاهده ی صحنه و منظره یی بسته و بدین ترتیب بذر اندیشه در مزرعه ی ذهن انسان پاشیده می شود.

عاطفه، در لغت، به معنی مهر، دلسوزی، خویشی و قرابت است (الاب لویس شیخو، ص 513، 1973) و در اصطلاح روان شناسی، به حالت ها و واکنش های انسان نسبت به محیط خارج گفته می شود. تأثیر انگیزه های عینی و اشتغال های ذهنی بر روان انسان منجر به ایجاد انفعال یا حالات روحی گوناگونی از قبیل غم و شادی و مهر و خشم و اعجاب می شود، که آنها را عاطفه می نامیم. کیفیت این عواطف به همان اندازه که انسانها از نظر شخصیت با هم متفاوت هستند، گوناگون است. دقیق ترین مسائل علمی را متخصصان آن علم می توانند به آسانی برای افرادی که برای فهم آن آمادگی ذهنی دارند، طوری بیان کنند، که همه ی آن افراد نسبت به آن علم، معرفتی یکسان، واحد و مشخص داشته باشند؛ اما بیان عاطفه با تمام ویژگیهای فردی و شخصی آن غیر ممکن است، چرا که هر عاطفه یی با جهان روحی شخصی ارتباط دارد. (تقی پورنامداریان، ص 157، 1374)

به طورکلی، عواطف انسان را می توان به عواطف مثبت و منفی تقسیم کرد. عواطف مثبت مانند: شادی، محبت، احترام به دیگران، ایثار، احسان و احساس زیبایی عواطفی هستند که انسان فطرتا به سوی آنها گرایش دارد و عواطف منفی مانند: خشم، نفرت، کبر، ریا و حسادت، عواطفی هستند که انسان ناخودآگاه از آنها گریزان است. (عنایت اللّه شکیباپور، ص 307، 1363)

عنصر عاطفه یکی از پایه های اصلی ادبیات است، عاطفه است که به ادبیات خلود می بخشد، زیرا از خواندن مکرر دیوان شعرایی مانند: ابوالعلاء ، امروالقیس، سعدی، حافظ و دیگر شاه کارهای ادبی خسته نمی شویم، اما از خواندن کتابهای علمی صرف، که مخاطب آنها عقل و اندیشه است، احساس خستگی می کنیم. احمد امین در مورد تشخیص عالم ادیب می گوید: "واذا اردت ان تعرف شخصا اعالم هو ام ادیب ام هو عالم ادیب معا فانظر بنتاجه أیؤثر کلامه فی العقل ام فی

العاطفة او فیهما معا. فالأول عالم و الثان ادیب و الثالث عالم و ادیب معا".

هر اثری که موجب تحریک عواطف و انگیزش احساسات نشود، ادبیات نام نمی گیرد. وقتی صحبت از عنصر عاطفه در اثر ادبی به میان می آید، هم منظور واکنش اولیه ی ادیب و نویسنده به حوادث و صحنه های پیرامون خود است که این واکنش درونی ادیب به مرحله ی قبل از تولید اثر ادبی مربوط است هم ایجاد واکنش عاطفی در مخاطب، در نظر است. (انیس المقدسی، ص 9، 1981) ادیب باید خود احساسی قوی داشته باشد، تا احساس دیگران را برانگیزد، زیرا "سخن کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند".

نمود عنصر عاطفه در انواع ادبی

پراکندگی و توزیع عنصر عاطفه، با توجه به انواع و اشکال ادبی، متفاوت است، معمولاً عنصر عاطفه در غزل و خطبه بیشتر است.(احمد احمد بدوی، بی تا، ص 69)

در هنر و ادبیات متعهد، انواع عواطف زمینی باید در حد اعتدال باشد و مبالغه در عواطف مجاز نیست، بنابر آیه ی "لکیلا تأسوا علی مافاتکم ولاتفرحوا بما اتاکم" (حدید / 32) عنصر عاطفه باید در اعمال و رفتار ما کمتر حضور داشته باشد. در ادبیات و هنر اسلامی نیز باید در کاربرد عنصر عاطفه از مبالغه و افراط دوری گزید. حیات بشری تابلویی است که باید در آن تمام عواطف بشری منطبق با عقل و در کنترل آن باشد.

در کنار شوق ها و عواطف زمینی و دنیایی، شوق های لطیف تر و متعالی تری هست که از درون انسان می جوشد و در گذر از قلب، زلال و آسمانی می شود؛ احساسات و شوق هایی که هرگز در قالب لفظ نمی گنجد و امکان تعبیر کامل آنها نیست. بنابراین، نقش ادب و هنر اسلامی تعدیل غریزه ها و اعتلای عواطف الهی و روحانی است و نمونه ی اعلای چنین عواطف لطیفی در جای جای قرآن، به ویژه در داستانهای آن، تجلی دارد.

معیارهای سنجش عاطفه

عاطفه باید صحت، صدق و اعتدال داشته باشد، یعنی اسباب و عللی که عاطفه ی ادیب را بر می انگیزد باید صحیح و خوب باشد. انسان ادیب نباید عواطف خود را به آسانی و به ثن بخس به فروش برساند. اکثر شعرای قدیم با گرفتن مشتی درهم از ممدوح، خود به سرودن مدایحی آکنده از عواطف دروغین می پرداختند. فرق ادبیات متکلف و مطبوع (بی تکلف)، در صادق بودن یا نبودن در ابراز عواطف است. (انیس المقدسی، ص 18، 1981) صدق عاطفه از طبیعی بودن آن مشخص است و تکلف، تصنع، اغراق ، غلو و تناقض گویی نشانه ی کاذب بودن عاطفه است. عاطفه باید قوت و نشاط د اشته باشد: "فاذا عُرض علینا کتاب او قطعة ادبیة تساء لنا هل حرّک هذا الکتاب أو هذه القطعة عواطفنا و اهاجت شعورنا؟ هل وسّعت نظرنا و احیت قلبنا؟ ان کان کذلک کان ادبا رفیعا". (احمد امین، ص 31، 1967)

ادیب باید احساس و عاطفه یی قوی داشته باشد تا بتواند عواطف و احساسات مخاطب را برانگیزد و وی را در فضای تجربه ی روحی خود قرار دهد. از طرفی دیگر، عاطفه و احساس قوی ادیب، باید با قدرت و قوت اسلوب و نظم کلام توأم باشد تا مخاطب را بشوراند، (انیس المقدسی، ص 19، 1981) چرا که گاهی ادیب می تواند معانی و افکار را به آسانی به مخاطب برساند، اما رساندن عواطف و مشاعر به مخاطب، امری است مشکل که از طریق قدرت اسلوب، قوت ترکیب هنرمندانه ی کلام، تصویر گری ها و آهنگ کلام عملی می شود. عاطفه باید پربار، غنی و متنوع باشد. احمد امین در این باره می گوید: "نعنی بها کثرة التّجارب الّتی تجعل فی استطاعة الادیب ان تعّرض لنوع من العاطفة، ان یستوفی الکلام فیها کما یستطیع ان ینوع فی کتابته او شعره فیمسّ مشاعر مختلفة و هو فی کلّ منها غزیر." این نوع عواطف ، بیشتر در رمان ها و داستانهای بلند کاربرد دارد، زیرا صاحبان این نوع آثار ادبی با شخصیت های گوناگون رو به رو هستند که طبعا عواطف متعددی دارند. لذا، تحلیل دقیق عواطف آنها، اقتضا می کند که صاحبان آن آثار، عواطفی غنی، پربار و

متنوع داشته باشند تا بتوانند به عمق و درون شخصیت ها فرو روند و به تحلیل دقیق عواطف و حالات روحی آنها بپردازند. (احمد احمد بدوی، بی تا، ص 506) زنان، مردان، کودکان، جوانان، پیران، ضعیفان، ا شرار و صاحلان از جمله شخصیت های داستانهای بلند و رمان هستند که شناخت و تحلیل عواطف و حالت های گوناگون روحی آنها اقتضا می کند که داستان نویس درباره ی شخصیت ها و زندگی آنها اطلاعاتی کافی داشته باشد.

عاطفه باید استمرار و ثبات داشته باشد، تا اثر آن در مخاطب عمیق تر شود. بعضی از آثار ادبی تأثیری موقت و زودگذر بر مخاطب دارند و برعکس، برخی دیگر احساسات را به شکلی هم آهنگ و پی در پی تحت تأثیر قرار می دهند و لازمه ی این امر آن است که ادیب در بیان و ارائه ی احساسات سریع الانتقال نباشد؛ یعنی بدون تحلیل عاطفه یی به عاطفه ی دیگر نپردازد و از طرفی، باید هر عاطفه و احساسی، احساس دیگر را تحکیم بخشد. کوتاه سخن آن که، عواطف باید انسجام و وحدت داشته باشند.

عواطف درجاتی دارند، بعضی بلند و عالی هستند و بعضی دیگر، پست و دانی؛ بعضی از عواطف را موسیقی، جناس و آهنگ کلام ایجاد می کند و بعضی دیگر را معانی و اندیشه ها؛ بعضی از عواطف از طریق عنصر تخیل برانگیخته می شوند؛ (انیس المقدسی، ص 21، 1981 و احمد احمد بدوی، بی تا، ص 506 و احمد امین، ص 34، 1967) بعضی از آثار ادبی حس لذت ایجاد می کنند مانند تحریک غریزه ی جنسی و بعضی از آثار ادبی نیز احساس و لذت اخلاقی به وجود می آورند، مانند احساسات مثبت و اخلاقی که از مشاهده ی کارهای صالح به انسان دست می دهد و برعکس، احساس نفرتی که از مشاهده ی کارهای ناشایست ایجاد می شود.

بهترین عواطف آن است که باعث احیای درون مخاطب شودو به زندگی او معنا بخشد؛ این جاست که وجودادبیات اخلاقی، مکتبی و متعهد ضروری می نماید و بطلان مکتب ادبی و هنری "الفنّ للفنّ" ، همان طور که از اسمش پیداست، هنر را

برای هنر می خواهد، بی آن که به اخلاق و تعهد پای بند باشد. طرفداران این مکتب معتقدند هر هدفی هنر را از طبیعت خود دور می کند، لذا هنر را باید برای هنر خواست نه برای هدفی دیگر؛ (رضا سید حسینی، 1371، ص 477) غافل از این که ، هنر، به خودی خود، مادامی که به دنبال هدفی انسانی و اخلاقی نباشد، هیچ ارزشی ندارد.

عنصر فکر و اندیشه

هر متنی، ادبی یا غیر ادبی، موضوع یا موضوع هایی دارد واین موضوع ها نیز نشان دهنده ی اندیشه ها و افکار گوناگونی هستند.

عنصر فکر و اندیشه در متن ادبی، با نحوه ی نگرش و بینش ادیب به جهان هستی، انسان و زندگی بستگی تام دارد و این بینش پشتوانه یی برای تعبیر و بیان زیبای اوست. (جواد محدثی، ص 50، 1365) این عنصر بذر اندیشه و فکر را در کشتگاه ذهن ادیب می پاشد. این اندیشه ی بالقوه و بذر گونه، به کمک عواطف و تصورات او رشدو نمو می کند و بالاخره، از طریق عنصرِ لفظیِ تعبیر درو می شود و در اختیار مصرف کنندگان (مخاطبان) قرار می گیرد، بنابراین جهان بینی، انسان شناسی و جامعه شناسی ادیب، پایه ی اندیشه و فکر اوست. پس از آن که اندیشه در ذهن ادیب شکل گرفت و پرورده شد، کیفیت ارائه و تعبیر آن برای گسترش و نفوذ در جامعه و افراد مطرح می شود.

عناصر اندیشه، عاطفه و خیال مادامی که با عنصر لفظیِ تعبیر، نمود خارجی پیدا نکنند، همچنان مفاهیمی ذهنی و ادراکی هستند، (احمد ابوحاقّه، ص 282، 1996) لذا، در تعریف عنصر فکر می گویند: "امّا الفکر فهو ادراک المؤثّرات او فهم مایحیط بنا من عالمی الحسّ والرّوح"؛ (انیس المقدسی، ص 30، 1981) باز در تعریف آن گفته اند: "اما العنصر الفکری و یسمّی ایضا العقلی، فیشتمل علی المعانی و الافکار و الحجج المنطقیة و الادلة و الاستنتاجات و المقارنات و حرکات الذّهن ایاکان نوعها سواء اکان ذلک فی الشّعر او فی النّثر." (احمد ابوحاقّه، ص 282، 1996) ادیبی که به جهان هستی،

انسان و زندگی، نگرشی سطحی و محدود داشته باشد، اثر ادبی اش نیز محدود و سطحی خواهد بود و برعکس، ادیبی که بینش و نگرشی عمیق داشته باشد، اثر ادبیِ حاویِ اندیشه های عمیق خلق می کند. (جواد محدثی، ص 51، 1365) مکتبی که انسان را موجودی رها شده در دامن هستی و زاییده ی تصادف و مولود هوش خلقت می داند، با مکتبی که وی را خلیفة اللّه و مظهری از مظاهر جلوه ی حق و آیه یی از آیات صنع الهی می شمارد، در زمینه ی ارائه ی کارهای هنری و ادبی یکسان نیست.

در هنر و ادب اسلامی، که با بینش الهی و آسمانی به مسائل اساسی و پرسش های اصلی انسان می پردازد، عنصر اندیشه مهم ترین است؛ البته بقیه ی عناصر نیز در خدمت اندیشه و برای نشان دادن، گسترش و تعمیق آن به کار برده می شوند. (محمود بستانی، ص 40، 1371) احمد امین عنصر اندیشه را "عنصرالمعانی" تعبیر می کند و در بیان اهمیت آن می گوید: "للمعانی قیمة کبری فی الادب و فی بعض انواع الادب یکون لها اکبر قیمة ککتب التاریخ الأدبیة و کتب النقّد والحکم و الامثال". (احمد امین، ص 46، 1967) اگر گفته می شود که عنصر اندیشه در کتابهای تاریخ ادبیات، نقد ادبی و حکمت و مثل، اهمیت ویژه یی دارد، به این علت است که هدف اصلی تولید چنین آثاری، ارائه ی حقایق و بیان معانی و افکار است، نه لذت آفرینی و برانگیختن عواطف. اگر ادیبی بتواند افکار و اندیشه های خود را با لطافت عنصر عاطفه و نشاط عنصر خیال در آمیزد، بی تردید، اثری پاینده و جاودان خواهد ساخت؛ زیرا ممکن است افکار و معانی موجود در متنی ادبی بکر و تازه نباشند، اما عنصر خیال و اسلوب هنرمندانه ی کلام، معانی و افکار شناخته شده را جدید و تازه می نمایاند و آنها را در اعماق دل و جان مخاطب جای می دهد. اکثر شاهکارهای ادبی جهان این ویژگی را دارند واین در حالی است که نو بودن معانی، افکار و حقایق در علوم دیگر ضروری است والا هیچ فایده یی برای آن آثار نمی توان قائل بود.(احمد امین، ص 48، 1967) پایان بخش سخن در باب عنصر اندیشه، وحدت و

تنوع افکار و اندیشه ها در اثر ادبی است؛ به این معنا که گاه متن ادبی یک فکر و اندیشه دارد ، و گاه در متن ادبی، شاهد افکار و اندیشه های گوناگون هستیم؛ که در این مورد، ایجاد انسجام و هم آهنگی بین اندیشه های متعدد امری بسیار مطلوب و مفید است. مثلاً در داستانی که دارای افکار و اندیشه های فراوان است، هم آهنگی و انسجام اندیشه ها، باعث استحکام فنی و هنری متن می شود و مخاطب را از پریشان ذهنی رها می سازد. همه ی افکار و اندیشه های متعدد، لزوما اصلی نیستند. در اکثر سوره های قرآن، به ویژه سوره های طولانی ، تنوع افکار و اندیشه ها به چشم می خورد که بعضی از آنها اصلی و بعضی دیگر فرعی و ثانوی هستند. اکثر سوره هایی که در آنها داستان یک یا چند پیامبر بیان شده است، فکر اصلی و محوری، تسکین دل مبارک پیامبر یا ترسیخ و تحکیم اندیشه ی توحید در مردم است، اما در لابه لای داستان، افکار فرعی و ثانوی متعددی وجود دارد که به نوعی با اندیشه ی اصلی و محوری داستان مرتبط هستند. ممکن است اندیشه یی در سوره یی اصلی باشد، اما همان اندیشه در سوره یی دیگر در ردیف اندیشه های فرعی قرار گیرد.

عنصر خیال

یکی از ضروری ترین عناصر در انواع ادبی، خیال است. این عنصر به منزله ی روزنه یی است که ادیب از طریق آن به تصویرگری اشخاص، اشیا و معانی می پردازد و احساسات و عواطف مخاطب را برمی انگیزد. (احمد ابوحاقّه، ص 296، 1996) انسان مدام در فکر ارتباط دادن اشیا با یکدیگر است تا، از ارتباط آنها صورت و شکل جدیدی ارائه دهد که نشان دهنده ی حالت خاصی باشد. در تعریف عنصر خیال می خوانیم: "الخیال هوالقدرة علی رؤیة ما لایری و استحضار مالیس حاضرا و التالیف بین المشاهد و الّصور والمواقف المتعددة بطریقة تجعل القاری ء یتأثر و یشارک فی الرّوی و ینتقل الی عوالم غیر عالمه الواقعی". (انیس المقدسی، ص 23، 1981)

عنصر خیال یعنی آفرینش هنری و اصولاً اثر ادبی بدون آفرینش هنری اهمیت ندارد و اطلاق اسم ادب بر آن ناصحیح است، زیرا چنین اثری ، خسته کننده و بی روح خواهد بود. اگر شخصی افکار و معانی بلند و نویی در ذهن داشته باشد اما از ذوق آفرینش هنری و از قدرت تخیل و ایجاد ارتباط بین پدیده های محروم یا کم بهره باشد، اثری که تولید می کند به اثر علمی صرف نزدیکتر است تا اثری هنری و ادبی.

انواع عنصر خیال

در تقسیم بندی کلی می توان عنصر خیال را در ادبیات به سه گونه تقسیم کرد: خیال ساده، خیال آفریننده و خیال دور پرداز.

در خیال ساده، که به آن "التصویر البیانی" می گویند، (احمد ابوحاقّه، ص 300، 1996 و انیس المقدسی، ص 26، 1981)ادیب به ساختار کلی و آفرینش طرح اثر ادبی کاری ندارد، بلکه در این نوع خیال، بیشتر به شیوه ی بیان مطلب در قالب تصویرهای جزئی و آرایش های کلامی و خیال انگیزی کلام از طریق تشبیه، استعاره ، کنایه و نظایر آنها می پردازد. (احمد ابوحاقّه ، ص 300، 1996) در خیال ساده و صوری، وزن، آهنگ و عنصر لفظی اسلوب در خیال انگیزی کلام مؤثر است . این نوع خیال در تمام انواع ادبی کاربرد دارد و از آغاز با انسان همراه بوده، زیرا انسان همیشه دنبال چیزهایی است که آنها را ندیده است، برای همین منظور، به فکر دست کاری طبیعت است . انسان ادیب، در طبیعت مانند، زندانی در سلول است که همیشه دلش می خواهد سلول را بشکند و ساده ترین راه برای رهایی از این زندان و دست کاری در طبیعت و ایجاد ارتباط جدید بین پدیده ها، توسل جستن به تشبیه، استعاره، کنایه و دیگر صور بیانی است. ادبیات قدیم و جدید عربی سرشار از نمونه های برجسته یی از این صور ساده ی خیال است.

آفریننده با قوه ی تخیل خود به ابداع و آفرینش اندیشه یا موضوعی

می پردازد، که کل اثر ادبی حول آن می چرخد. در چنین تخیلی ادیب هنرمند با به کارگرفتن بخش هایی از واقعیت و بخش هایی از توهم و خیال به ساختن قالب های جدید می پردازد. این نوع تخیل در داستان ها ظهور و تجلی بیشتری دارند. (احمد امین، ص38، 1967) انیس المقدسی این نوع تخیل را "التّصمیم الموضوعیّ" نامیده، می گوید: "یراد به ابتداع فکرة او موضوع تدور علیه اقطعة الادبیة و هو عظیم الشأن فی الآداب العالمیة، علی انّ ادبنا القدیم لم یکن ذا حظّ کبیر من ذلک". (همان منبع) از آنجا که چنین تخیلی در حکایات و سفرهای خیالی در قالب شعر یا نثر دیده می شود، ادبیات قدیم عربی، بهره ی چندانی از آن نداشته است، مثلاً رسالة الغفران، اثر ابوالعلای معرّی که بیان سفری است خیالی به دنیای آخرت، نمونه یی از نقش خیال آفریننده در ادبیات قدیم عربی است. نمونه های فراوانی از این نوع خیال در ادبیات معاصر عربی وجود دارد، قصیده ی طولانی "المواکب" اثر عبدالرحمان شکری، قصیده ی "التّمثال" اثر ایلیا ابوماضی، قصیده ی "الباحث الازلی" اثر عبدالرحمان شکری، قصیده ی "التّمثال" اثر علی محمود طه، قصیده ی "علی بساط الرّیح" اثر فوزی المعلوف و نمونه های فراوان دیگری از حکایات خیالی نشان دهنده شیوع گسترده ی استفاده از این نوع خیال در ادبیات معاصر عربی است.

نوع دیگر خیال، خیال دور پرداز یا خیال بالدار (الخیال المجنّح) است که در اعماق طبیعت نفوذ می کند و به مشاهده ی پشت صحنه ها و ماورای محسوسات می پردازد و در این پرواز دنبال ارزش ها و حقایق روحی و معنوی است. انیس المقدسی این نوع خیال را "التوسّع النّظری" نامیده، می گوید: "ویراد به النّفوذ الی ماوراء المحسوسات و المشاهدات و رؤیة ما هنالک من قیم روحیة او حقائق معنویة". (انیس المقدسی، ص 28، 1981) این نوع خیال، بیشتر به توصیف مکانهای تاریخی می پردازد و در اثنای وصف تأمل می کند و به عمق طبیعت راه می یابد و با آن به گفت و گو می پردازد. نمونه ی اعلای چنین تخیلی را می توان در قصیده ی سینیّه ی

بحتری در توصیف ایوان کسرا، قصیده ی خلیل مطران در توصیف معابد بعلبک و قصیده ی احمد شوقی در توصیف رود نیل مشاهده کرد. مطلع قصیده ی احمد شوقی این بیت مشهور است:

من ایّ عهد فی القری تتدفّق و بایّ کفًّ فی المدائن تغدق

(احمد شوقی، ص 63، 1992)

شاعر با خطاب قرار دادن رود نیل به توصیف آن می پردازد و به ممالک، ادیان، قهرمانان و پیامبرانی اشاره می کند که روزگار خود را کنار نیل گذارانده اند. در کنار این توصیفات محسوس، قوه ی تخیل شاعر با نفوذ در اعماق طبیعت و پشت صحنه ها، افق های جدیدتری را فراروی مخاطب باز می کند و او را به تأمل و تفکر بیشتر وا می دارد. (انیس المقدسی، ص 28، 1981)

آنچه که گفته شد، تحلیلی کوتاه و فشرده از انواع عنصر خیال در ادبیات بود. اگر به پیشینه ی ادبیات عرب درباره عنصر خیال نظری بیندازیم، خواهیم دید، اشکال سه گانه ی عنصر خیال در پرونده ی ادبیات عرب کم و بیش وجود دارد. خیال ساده، که منحصر به حوزه ی علم بیان است، از قدیم الایام در شعر و نثر عربی وجود داشته است. خیال آفرینش گر در کتابهایی مانند: مقامات بدیع الزمان و مقامات حریری وجود دارد؛ چرا که مؤلف در چنین کتابهایی به خلق شخصیتها و قهرمانانی پرداخته است که وجود خارجی ندارند. قوه ی خیال در کتابهایی مانند، "کلیله و دمنه" حیوانات را به نطق در می آورد و رفتار و گفتار انسانهای عاقل را در آنها جاری می کند. باز به خیال های ناپیداکرانه و بی حد و مرز موجود در حکایات "الف لیلة و الیلة" و داستان "عنترة" بر می خوریم که همه ی آنها نشان دهنده ی عنصر خیال، در پرونده ی عریض و طویل ادب عربی است. اما مطلب مهم این است که بلاغت و نقد ادبی قدیم، از انواع سه گانه ی عنصر خیال، تنها به تحلیل و نقد خیال ساده و صوری، که مربوط به حوزه ی علم بیان مانند تشبیه، استعاره و کنایه می شود، پرداخته است؛ (احمد احمد بدوی، بی تا، ص 509) در حالی که امروزه در بلاغت و

نقد نوین ادبی، علاوه بر خیال ساده و صوری، به خیال آفرینش گر و خیال مجنّح (دور پرواز) اهمیت زیادی داده می شود، که بی توجهی به این امر، یکی از نارسایی های بلاغت قدیم است، همچنان که بی توجهی بلاغت و نقد ادبی قدیم به داستان، یکی دیگر از نارسایی های آن دو است که تحلیل این نظریه، وسعت و فرصت دیگری می طلبد.

عنصر اسلوب یا تعبیر

این عنصر جلوه ی بیرونی و عرضه ی خارجی عناصر معنوی سه گانه ی فکر، عاطفه و خیال است، لذا در صفحات پیشین آنرا عنصر لفظی نامیدیم. هر متنی، ادبی یا غیر ادبی، روش و طریقه ی خاص بیانی دارد که آن را عنصر اسلوب یا تعبیر یا سبک می نامند. سبک یا اسلوب به طرز بیان اشاره دارد و تدبیر، تمهید و قدرت نویسندگی ادیب است که از طریق آن، افکار، عواطف و تخیلات خود را در قالب الفاظ، جملات و ترکیب ها ارائه می دهد. بنابراین، معیارهایی مانند انتخاب کلمات، ساختمان دستوری، زبان مجازی، تجانس حروف، آهنگ و دیگر الگوهای صوتی در ایجاد سبک دخیلند. به عبارت دیگر، سبک از دو عنصر تشکیل شده است: فکر و اندیشه یی که باید بیان شود و فردیت نویسنده و میزان مهارت او در بیان اندیشه. (احمد ابوحاقّه، ص 2 و 301، 1996)

عناصر ادبی در آیینه ی مثال

گفتیم که متن ادبی از چهار عنصر اندیشه، خیال، عاطفه و تعبیر تشکیل شده است. اینک به تحلیل و بررسی آنها در کلامی از امام علی (ع) می پردازیم، آنجا که حضرت می فرماید : "الا انّ الخطایا خیل شمس حمل علیها اهلها و خلعت لجمها فتقحّمت بهم فی النّار و انّ التقوی مطایا ذلل حمل علیها اهلها و أعطوا ازمّتها فاوردتهم الّجنه".(صبحی صالح، بی تا، ص 57)

عنصر اندیشه: بیان این که سرانجام گناه و خطا، نابودی و آتش جهنم است و سرانجام خداترسی، پیروزی و بهشت برین.

عنصر خیال: دو اندیشه ی فوق، در قالب دو تصویر بدیع بیان شده است: تصویری از اسبهایی چموش و سرکش که افسار آنها در دست سوارانشان نیست و هر جا که دلشان بخواهد سواران را می برند و سرانجام آنها را در آتش می افکنند؛ و تصویر مرکب هایی رهوار و مطیع، که به دستور و با هدایت سوار نشان به هر کجا می روند و آنها را به سرمنزل مقصود و بهشت الهی می رسانند.

عنصر عاطفه : عاطفه ی نفرت و انزجار از درد شدیدی که انسان خطاکار در قعر جهنم گرفتار آن است و عاطفه ی اشتیاق به لذت و آرامشی که انسان متقی در اثر تقوا، در جوار بهشت برین از آن برخوردار است.

عنصر تعبیر: تناسب، هم آهنگی و انتخاب دقیق الفاظ، با افکار، اندیشه ها و حالتهای مختلف انسان خطاکار و انسان متقی، مانند انتخاب "خیل شمس" برای خطاکاران و "مطایا ذلل" برای اهل تقوا و تناسب "تقحّمت بهم فی النار" با فرجام کار خطاکاران و "اوردتهم الجنّة" با سرنوشت اهل تقوا، مفرد آوردن "تقوا" در مقابل "خطایا" که جمع به کار رفته است، ارتباط "أعطوا ازمّنها" با حال اهل تقوا و ارتباط "خلعت لجمها" با حال گناه کاران، انتخاب حروف خشن و درشت برای تصویر کردن احوال اهل خطا و برعکس، استفاده از حروف نرم و گوش نواز برای بیان احوال متقیان و لطایف فراوان دیگری که همگی حکایت از اسلوب بلیغ و بدیع صاحب آن دارد. ابیات زیر که از قصیده "المساء" اثر خلیل مطران، انتخاب شده است، آیینه ی شفاف دیگری برای نمایاندن عناصر ادبی است:

و لقد ذکر تک و النّهار مودّع والقلب بین مهابة و رجاء
و خواطری تبدو تجاره نواظری کلمی کدامیة السّحاب ازائی
والدّمع من جفنی یسیل مشعشعا بسنا الشّعاع الغارب المترائی
والشّمس فی شفق یسیل نضاره فوق العقیق علی ذری سوداء
مرّت خلال غمامتین تحدّرا و تقطّرت کالدّمعة الحمراء
و کأنّتی انست یومی زائلا فرأیت فی المرآة کیف مسائی

(عبدالطیف شراره، ص 61، 1982)

عنصر اندیشه: این ابیات مجموعه یی از اندیشه های زیر را به نمایش می گذارد: به یاد آوردن محبوب هنگام غروب، ترس از شب، ترس از پایان یافتن عمر و امیدوار بودن به روز جدید و خوشی های تازه، نگاهی بدبینانه و اندوه بار به زندگی، زندگی را تراژدیی بزرگ به حساب آوردن، شریک دانستن انسان با تمام مظاهر طبیعت در این تراژدی، رو به فنا دانستن همه چیز با مشاهده ی واپسین لحظات غروب و ...

عنصر خیال: وجود عنصر "تشخیص" در جمله ی مربوط به خداحافظی کردن روز "النّهار" از هستی، ارائه ی تصویری از خاطرات زخمی و تشبیه آنها به ابرهای خون رنگ، ارائه ی تصویری از اشک در حال ریختن و آمیخته گشتن آن با اشعه ی آفتاب در حال غروب، تشبیه شفق سرخ به عقیق و شعاع های غروب هنگام به طلایی که روی عقیق است ، ارائه ی تصویری از خورشید هنگام عبور از دو ابر و رو به سراشیبی نهادن آن، تشبیه دانه های سرخ نور هنگام غروب آفتاب به اشک های در حال ریزش و غیره مجموعه یی از تصورات تخیلات مشاهدات شاعر است که به شکل بدیعی به تصویر کشیده شده است.

عنصر عاطفه: بر سراسر این قصیده و به ویژه بر ابیات شش گانه ی مذکور، حزن، پریشانی، ترس، ا حساس ضعف و شکست و نگون بختی سایه افکنده است.

عنصر تعبیر: انتخاب الفاظ فصیح و رعایت تناسب آنها با معانی مورد نظر، انتخاب ترکیب های فصیح، بلیغ و روان و بالاخره برخورداری ابیات از اسلوبی زیبا، بی تکلف و استفاده ی به جا از صور بیانی و محسنات بدیعی، نشان از مهارت و قدرت شاعری خلیل مطران، در به تصویر کشیدن افکار، عواطف و تصورات خود دارد.

نتیجه:

نگاه تحلیل گرانه و عمیق به متون ادبی شعر و نثر مخاطب را در حال و هوا و فضای ذهنی ادیب مورد نظر قرار داده و تأثیر اوضاع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی را در جهت بخشیدن به نوع نگرش و بینش ادیب، به او می نمایاند. نگاه تحلیل گرانه و عمیق، ابزار و وسائل و مقدماتی می خواهد. ناقدان ادب معتقدند که در تحلیل هر متن ادبی باید به چهار عنصر عاطفه، خیال، اندیشه و اسلوب تعبیر توجه و اهتمام داشت، برای اینکه هر اثر ادبی، از ذهنیت به عینیّت تبدیل شود، به عبارت دیگر از ذهن و دل و درونِ ادیب به عالم خارج منتقل شود، باید دارای چهار ویژگی باشد: اولاً اینکه، ادیب برای انتقال و ارائه عواطف، احساسات و افکار خود، از قدرت تصویرگری و آفرینش هنری و خلاقیت بیانی برخوردار باشد؛ که این همان عنصر خیال است که جانمایه متن ادبی بویژه شعر به شمار می رود. ثانیا اینکه ادیب باید بتواند، افکار، عواطف و تخیلات خود را در قالب الفاظ، جملات و ترکیبهای جذاب و انگیزنده ارائه دهد و به عبارت دیگر دارای سبک و اسلوب ادبی باشد. توجه و اهتمام به ابزارها و وسائل فوق الذکر، خواننده متن ادبی را در هر سطحی قادر می سازد تا از خواندن آن لذت بیشتر و عمیقتری پیدا کند و علاوه بر آن، او را در تحلیل عوامل تأثیر گذار در شکل گیری یک اثر ادبی در دوره های گوناگون تاریخ، توانا می سازد.

منابع:

1 قرآن کریم

2 ابن رشیق، ابوعلی حسن، العمدة فی صناعة الشعر و نقده، ج 1، قاهره، طبعة السعادة، 1907م.

3 ابن قتیبة، عبدالله بن مسلم، الشعر و الشعراء، بیروت، دارالثقافة، 1969 م.

4 ابن منظور، جمال الدین، لسان العرب، ج 1، چاپ دوم، داراحیاء التراث العربی، 1992 م.

5 ابوحاقّه، احمد، البلاغة و التحلیل الادبی، چاپ دوم، بیروت، دارالعلم للملایین، 1996 م.

6 امین احمد، النقد الادبی، چاپ چهارم، بیروت، دارالکتب العربی، موسسة الرسالة، 1987 م.

7 الباکیر البرازی، مجد محمد،فی النقد العربی القدیم، چاپ اول، بیروت، موسسة الرسالة ، 1987 م.

8 بدوی، احمد احمد، اسس النقد الادبی عندالعرب ، مصر، دارالنهضة مصر، للطبع و النشر، بی تا.

9 بستانی، محمود، اسلام و هنر، (ترجمه حسین صابری)، چاپ اول، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی، آستان قدس رضوی، 1371 ه.ش.

10 پورنامداریان، تقی، سفر در مه، چاپ اول، تهران، انتشارات زمستانی، 1347 ه.ش.

11 دیچس، دیوید، شیوه های نقد ادبی، ترجمه محمد تقی صدقیانی و غلامحسین یوسفی، چاپ سوم، تهران، انتشارات علمی، 1370 ه.ش.

12 زرین کوب، عبدالحسین، آشنایی با نقد ادبی، چاپ دوم، امیرکبیر، 1345ه.ش.

13 زمخشری، جارالله، اساس البلاغة، بیروت، دارالفکر، 1994 م.

14 سید حسینی، رضا ، مکتب های ادبی، چاپ دهم، تهران، انتشارات آگاه، 1371 ه.ش.

15 شراره، عبدالطیف، شعر اؤنا (خلیل مطران)، بیروت، داربیروت، 1982 م.

16 شکیباپور، عنایت الله، دایرة المعارف روان شناسی و روان کاوی، چاپ دوم، تهران، انتشارات فروغی، 1363 ه.ش.

17 شوقی، احمد، الشوقیات، ج 1، چاپ دوازدهم، بیروت، دارالکتاب العربی، 992 م.

18 شیخو، الاب لویس، المنجد فی اللغة، چاپ بیست و ششم، بیروت، دار المشرق، 1960 م.

19 علی بن ابی طالب، نهج البلاغة، (به اهتمام صبحی صالح)، قم، مؤسسة دارالهجرة، بی تا.

20 فاخوری، حنّا، تاریخ الادب العربی، چاپ دوازدهم، بیروت، المکتبة البولیسیة، 1987 م.

21 فاضلی، محمد، دراسة و نقد فی مسائل بلاغیة هامة، چاپ اول، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1365 ه.ش.

22 فراهید، خلیل بن احمد، العین، ج 8، چاپ بیروت، مؤسسة دار الهجرة، 1410 ه.ق.

23 فروخ عمر، تاریخ الادب العربی، ج 1، چاپ ششم، بیروت، دارالعلم للملائین، 1992 م.

24 قطب سید، النقد الادبی اصوله و مناهجه، چاپ شانزدهم، بیروت، دارالشرق، 1990 م.

25 لئون، تولستوی، هنر چیست؟ (ترجمه کاوه دهگان) چاپ دوم، امیرکبیر، 1345 ه.ش.

26 محدثی جواد، هنر در قلمرو مکتب، چاپ اول، تهران، انتشارات سپاه پاسداران، 1365ه.ش.

27 المقدسی، انیس، المختارات السائرة من روائع العربی، چاپ پنجم، بیروت، دار العلم الملایین، 1981م.

کليه حقوق برای پرتال علوم انسانی محفوظ است