جستجو در   
امکانات

جمال سید جمال در آیینه شعر اقبال
پدیدآورنده : دبیران، حکیمه
بازدید : 608
تاریخ درج : 1388/5/5
منبع :

 
دانشنامه پرتال علوم انسانی و اسلامی :: مدیریت :: جامعه :: جمال سید جمال در آیینه شعر اقبال

جمال سید جمال در آیینه شعر اقبال


چکیده:

سیّد جمال الدّین حسینی اسدآبادی، فقیه، فیلسوف، عارف و متفکّر بزرگ اسلامی، فصلی تازه در روش مبارزه با مستبدّان و استعمارگران آغاز نمود و پایه های محکم و استوار وحدت امّت اسلامی را بنا نهاد.

انقلاب آزادیخواهان و مسلمانان شبه قارّه هندوستان و ایجاد کشور اسلامی مستقلّ پاکستان یکی از انقلاب هایی است که از روحیه عرفانی، حماسی و آزادیخواهی سیّد جمال بی بهره نبوده است. علّامه اقبال لاهوری در سخنرانی ها و نوشته هایش زبان به تمجید و تحسین سیّد جمال الدّین می گشاید و او را مجدّد عصر حاضر می نامد و در کتاب "جاویدنامه" در سفر خیالی خود به فلک عطارد در معیّت ملّای رومی به زیارت روح پر فتوح سیّد جمال الدّین و مصاحبت با وی نایل می شود و او را پیشتاز و مقتدای خویش در راه مقدّس بیداری ملل شرق می بیند و به درک مقام و فهم مقال او می بالد و به بیان اندیشه های وی به صورت مناظره با زنده رود می پردازد.

این مقاله گویای این گفتگوی روشنگرانه میان این مصلحان جامعه بشری است.

واژه های کلیدی: بیداری مسلمانان ، اصلاح و تجدید بنای جامعه اسلامی.

سیّد جمال الدّین اسدآبادی، علّامه اقبال لاهوری و مولاناجلال الدّین.

مقدّمه:

سیّد جمال الدّین حسینی اسدآبادی، فقیه، فیلسوف، عارف و متفکّر بزرگ اسلامی در شعبان سال 1254 ه . ق در اسدآباد همدان ، در خانواده ای اصیل و معتقد به مبانی متعالی اسلام چشم به جهان گشود. دوران تحصیلات خود را در شهرهای قزوین، تهران، بروجرد و نجف اشرف گذراند. از همان کودکی در نزد پدر به مطالعه قرآن ، تفسیر و علوم اسلامی پرداخت. همچنین از محضر علمای بزرگواری چون شیخ مرتضی انصاری (ره) و ملّاحسین همدانی (ره) کسب فیض نمود و در سنّ هجده سالگی در اغلب علوم متداول به مقامی رسید. با توجّه به روحیّه انقلابی و نبوغ خاصّی که در ایجاد زمینه های بیداری مسلمانان و اصلاح امور آنان داشت، به راهنمایی استادش مرحوم شیخ مرتضی انصاری، حرکت به نقاط مختلف جهان را آغاز نمود. سرانجام این خورشید فروزان عالم اسلام در سال 1304 ه .ق در اسلامبول ترکیّه غروب کرد.(لغت نامه دهخدا،عروة الوثقی،نقش سیّد جمال...،یادواره).

روش های روشنگرانه سیّدجمال در بیدارسازی مسلمانان جهان :

سیّد جمال با مسافرت به شهرهای مختلف ایران( برای آگاهی از مسافرت های وی به تهران، بروجرد، بوشهر، مشهد و همدان و... نگاه کنید به عروة الوثقی، مقاله سالشمار زندگانی سیّد جمال الدّین، ص 159 و مقاله سیّد جمال الدّین بیدار کننده ملل شرق و جهان اسلام، ص 90 (به نقل از شرح حال و آثار سیّد جمال الدّین اسدآبادی، بقلم میرزا لطف اللّه اسدآبادی خواهرزاده سیّد، ص 17 و یادواره سیّد جمال الدّین اسدآبادی، دفتر اوّل، مقاله مسافرت ها، ص 19) و کشورهای عراق(سال های 1266 و 1274 و 1309، هندوستان( 1270 و 1283 و 1296 )، افغانستان( 1278 و 1283 )، عربستان( 1274 و 1296 و 1303)، ترکیه( 1287 و 1310 - مهاجرت به سوی شهادت) ، مصر( 1285 و 1287 تدریس فقه، حکمت اِلهی و فلسفه در دانشگاه الازهر، آشنایی با شیخ محمّد عبده، تأسیس حزب وطن و 8 سال فعالیّت و نگارش مقالات)، انگلستان( 1300 و 1302 و 1309 مذاکره با مقامات انگلیسی در باره کشورهای اسلامی، نگارش

مقالاتی پیرامون حکومت قاجار در ایران و استمداد از آزادیخواهان جهان برای نجات ایران)، فرانسه( 1300 و 1301 - همکاری با بعضی نشریّات و مجلاّت، نگارش مقالاتی در باره ملل اسلامی، انتشار مجلّه عروة الوثقی با همکاری و همفکری و همگامی شیخ محمّد عبده به مدّت 8 ماه)، آلمان( 1306 - ملاقات با ناصرالدین شاه قاجار که در آن هنگام در آلمان بسر می برد) و روس( 1307 ) بسیاری از شخصیت های اسلامی، سیاسی و فرهنگی جهان را ملاقات کرد.( عروة الوثقی، مقاله سالشمار زندگانی سیّد جمال الدّین، ص 159 و یادواره سیّد جمال، ص 19 و کتاب اقبال اور قرآن (اردو)، دکتر غلام مصطفی خان، ص314).

در باره اهمیّت این ملاقات ها، استاد شهید مرتضی مطهّری می نویسد: «بدون تردید سلسله جنبان نهضت های اصلاحی صد ساله اخیر، سیّد جمال الدّین اسدآبادی معروف به افغانی است. او بود که بیدارسازی را در کشورهای اسلامی آغاز کرد، دردهای اجتماعی مسلمین را با واقع بینی خاصّ بازگو نمود و راه اصلاح و چاره جویی را نشان داد.»(نهضت های اسلامی ، ص14 16).

سیّد جمال در زمینه شناخت مبانی اسلام و ضرورت ستیز و مبارزه علیه ظلم و استبداد و استعمار، بابسیاری از سیاستمداران ، روشنفکران و آزادیخواهان جهان و علما و دانشمندان مسلمان به بحث و مذاکره پرداخت و آنان را به اتّحاد، اتّفاق و همبستگی دعوت کرد. بدین ترتیب فصلی تازه در روش مبارزه با مستبدّان و استعمارگران آغاز نمود و پایه های محکم و استوار وحدت امّت اسلامی را بنا نهاد. «نهضت سیّد جمال هم فکری بود و هم اجتماعی. او می خواست در اندیشه مسلمانان و در نظامات زندگی آنها رستاخیزی به وجود بیاورد. او در یک شهر و یک کشور و حتّی در یک قارّه توقّف نکرد، هر چند وقت در یک کشور به سر می برد، آسیا، اروپا و آفریقا را زیر پا گذاشت، در برخی کشورهای اسلامی عملاً وارد ارتش شد، برای اینکه در دل سپاهیان نفوذ نماید، در هر کشور با گروههای مختلف در تماس بود»(همان کتاب، ص 15). در بسیاری از این شهرها علاوه بر تدریس فقه و حکمت الهی و فلسفه به ایجاد تشکّل های اسلامی و انتشار نشریّه هایی مستقلّ و نگارش کتب و مقالاتی ارزشمند در بیداری مسلمانان جهان و بیان حقایق اسلامی،

با نبوغ خاصّی همّت گماشت.

ارنست رنان می نویسد: «من در وقت مباحثه با "سیّد" از آزادی فکر و دانش و صراحت لهجه او به فکرم رسید که یکی از دانشمندان بزرگ قدیمی را می بینم و با «ابن سینا» و «ابن رشد» روبرو هستم و یا با یکی از این آزادگانی که در قرن گذشته برای آزادی انسانیّت از اسارت، کوشش کرده اند، سخن می گویم.»(اندیشه اصلاحی در نهضت های اسلامی، ص 103 (به نقل از زعماء الاصلاح فی العصر الحدیث، ص 91).

استاد آزاده و وارسته، سیّد جمال الدّین اسدآبادی با ایراد سخنرانی در کشورهای مختلف ندای وحدت و همبستگی را به سراسر جهان اسلام رساند، به طوری که طنین آن پیوسته گوش جان آزادیخواهان و حق طلبان را نوازش می داد و آنان مشتاقانه طرح انقلابی او را در صفحه ضمیر ترسیم می نمودند و تحقّق آن را آرزو می کردند.

مؤلّف کتاب «اسلام و مسأله نژادپرستی» پس از شرح نابسامانی های کشورهای اسلامی می گوید: «خوشبختانه اخیرا از میان این همه تنگی و شدّت، نشانه های فرج و پیروزی نمایان شد و فریادرسای تعداد زیادی از رهبران دلسوز مسلمین به لزوم اتّحاد و اصلاح بلند شده است. سیّد جمال الدّین اسدآبادی و سیّد عبدالرحمن کواکبی سوری از پیشروان این نهضت به شمار می روند».(اسلام و مسأله نژادپرستی، ص 190).

جرجی زیدان نیز در مورد اهتمام سیّد جمال الدّین اسدآبادی در ایجاد زمینه هماهنگی و اتّحاد مسلمانان چنین می گوید: «... هو امام هذه الحرکة الاجتماعیّة فی الشّرق ... و کان غرضه السّیاسی توحید کلمةِ المسلمین و جَمْعَ شَتاتهم فی ظِلّ دَولةٍ واحدةٍ؛ فَلَمْ یُوَفّقْ اِلی ذلک، لکِنَّهُ وَفَّقَ اِلی تحریکِ الْهِمَمِ و استحثاثِ الْخَواطِر اِلی السَّعیِ فیِ هذا السّبیلِ».(عروة الوثقیص 216 ،به نقل از تاریخ آداب اللّغة العربیّه،ج 4، ص 642).

اقدامات انقلابی و روشنگریهای سیّد جمال در هندوستان و نوشتن مقالات، و ملاقات آزادیخواهان، عموم مردم بویژه مسلمانان را به مبارزه علیه استعمار

انگلستان واداشت.

در مصر توانست یک نهضت فکری ضدّ استعماری را پایه ریزی کند و به دست مردان بزرگی چون شاگرد همفکر خویش شیخ محمّد عبده بسپارد و همچنین با تأسیس حزب وطن، جوانان مسلمان مصری را برای آینده ای روشن آماده سازد.

در پاریس به نگارش مقالاتی در باره اسلام پرداخت و با همکاری محمّد عبده در سال 1301 به انتشار مجلّه عروة الوثقی همّت گماشت(یادواره ، ص 22).

بدین ترتیب در طول عمر پُر بار خویش با علم و آگاهی و تدبیر و درایتی خاصّ در برقراری ملاقات و مذاکره با امرا و سیاستمداران و آزادیخواهان کشورهای مختلف جهان، به منظور احقاق حق و القای روحیّه ظلم ستیزی از هیچ کوششی دریغ نکرد و با تدریس در دانشگاههایی چون الازهر مصر و ایراد سخنرانی در مجالس و محافل گوناگون و نگارش مقاله و تألیف کتاب و ارسال نامه و ایجاد حزب و جمعیّت گامهای مؤثّری در گسترش فرهنگ اسلام برداشت و شالوده تحوّلات فکری و نهضت های توانای اسلامی را گذاشت.

سیّد جمال و شبه قارّه:

انقلاب آزادیخواهان و مسلمانان شبه قارّه هندوستان و ایجاد کشور اسلامی مستقلّ پاکستان نیز یکی از انقلاب هایی است که از روحیّه عرفانی، حماسی و آزادیخواهی سیّد جمال بی بهره نبوده است.

صفحات تاریخ گویای تأثیر گفتار و کردار سیّد جمال الدّین در بیدار کردن مردم هند و ترغیب و تشویق آزادیخواهان و جوانان آن خطّه به استقلال طلبی و مبارزه با استعمار انگلیس است، بویژه هنگام اقامت در حیدرآباد و ایراد سخنرانی های مفید در جمع دانشجویان کلکته و همچنین نگارش مقالاتی که به مناسبت مقال در آنها به ضرورت اصلاح امور هندوستان اشاره می کند.

شادروان استاد محیط طباطبایی که تحقیق دقیق و مفصّلی در شرح حال و آثار و

افکار سیّد جمال دارد، به بخشی از مقاله وی که در باره فلسفه ملیّت و وحدت جنسیّت و اتّحاد لغت نوشته اشاره می کند و دقّت نظر و حساسیّت سیّد را نسبت به استقلال هند نشان می دهد: «چون مطلب بدینجا رسید، اکنون می توانم که هندوستان را محطّ انظار خود نموده بگویم: آنهایی که از اهل هند بر قله کوه نور بصیرت برآمده اند و معنی جنسیّت را فهمیده اند... آیا نمی دانند که بقای جنسیّت موقوف بر آن است که تعلیم و تعلّم در مدارس به لغت وطنیّه بوده باشد؟ آیا عجیب نمی باشد که علوم جدیده عالم را فرا گرفته و حال آنکه چیزی از آنها که قابل بوده، به زبان هندی ترجمه نشده است. خصوصا به لغت اردو که به منزله لغت عموم است...» و در پایان مقاله خود تحت عنوان «تأثیر سیّد جمال الدّین در آزادی و استقلال هند» می نویسد: «خوشبختانه کسانی که در مکتب سیاسی و مکتبی سیّد از هندوستان تربیت شدند، این شعله مقدّسی را که یادگار آن مرد بزرگ بود، پس از وی به دست گرفته و پرتو آن را به اکناف هندوستان رسانیدند. «محمدعلی»، «شوکت علی»، «محمّد اقبال» و «جناح» از پرتو همین شعله مقدّس افروخته شدند و امروزه این گلبانگ مقدّس آزادی و استقلالی که از شمال شرقی و شمال غربی و سایر اکناف هند به گوش می رسد، همه از آن دستگاهی برمی خیزد که سر انگشت پاک سیّد جمال الدّین اسدآبادی رشته های تابناک آن را در هشتاد سال پیش به نوازش درآورده است.»(نقش سیّد جمال الدّین اسدآبادی، ص 65 و 73)

علّامه بزرگوار اقبال لاهوری، معمار حرم و مصلح اسلامی پاکستان در سخنرانی ها و نوشته هایش زبان به تمجید و تحسین سیّد جمال الدّین می گشاید و او را مجدِّد عصر حاضر می نامد: «در دوره حاضر تنها کسی که لیاقت آن را دارد به او مجدّد گفت، سیّد جمال الدّین است. ... وی در واقع بنیانگذار حیات مجدَّد مسلمانان در دوره کنونی است. اگر ملّت وی را مجدِّد نخوانده و یا خود وی ادّعای آن را نکرده است، به نظر دانشمندان از اهمیّت کارهای ایشان کاسته نشده است».(مقاله «سیّد جمال الدّین و نهضت اتّحاد کشورهای اسلامی»، ص 6، برگرفته از اقبالنامه شیخ عطاءاللّه ،

ج 2 ص 23).

مؤلّف محترم کتاب «جاویدان اقبال» به نقل از کتابی تحت عنوان: «کوشش برای پاکستان» تألیف اشتیاق حسین قریشی، نام سیّد جمال الدّین اسدآبادی را در رأس اندیشمندان و آزادیخواهانی آورده است که قبل از اقبال در شبه قارّه هند تصویری از کشورهای اسلامی را ارایه کرده بودند(جاویدان اقبال، ص 198). همچنین در همان کتاب آمده است: «در سال 1881 میلادی سیّد جمال الدّین افغانی خواب یک جمهوری متّحد اسلامی را دید که شامل مناطق مسلمان نشین شوروی در آسیای میانه، شمال غرب هندوستان و افغانستان نیز می شد.(همان، ص 194). وی همچنین معتقد است:

«تفکّر سیاسی اقبال براساس افکار سیّد جمال الدّین شکل گرفته است».(مقاله «سیّد جمال الدّین و نهضت اتّحاد کشورهای اسلامی»، ص 6)

استاد شهید دکتر شریعتی معتقداست: «شناختن مردانی مانند سیّد جمال و اقبال شناختن یک شخصیّت فردی نیست، شناختن یک مکتب و یک ایدئولوژی است، و شناختن شرایط اوضاع و احوال خودمان است» ،(کتاب «ما و اقبال»، ص 42). اینگونه روایات شمّه ای از ارادت علّامه رابه ساحت مقدّس سیّد جمال نشان می دهد، لکن جمال و سیمای درخشان سیّد جمال در آیینه شعر اقبال بهتر و روشن تر نمودار است، چه اقبال همدل و محرم راز سیّد و ترجمان اسرار و اهداف اوست و شعر معروف:

محرم رازیم، با ما راز گوی آنچه می دانی ز ایران باز گوی

نشانگر شیفتگی وی نسبت به شنیدن نکته های نغز و دقایق حقایق از همدلان و همنوایان او از ایران است و سخنان سیّد جمال را که در قالب خطابه، مقاله و کتاب از دل پرسوز وی برمی آید، به گوش جان می شنود. و گاه با بازگو کردن آن سخنان به زبان شعر نغمه های مولانا جلال الدّین را تداعی می کند که برای شرح درد اشتیاق سینه ای شرحه شرحه از فراق می طلبد .

دکتر جاوید اقبال می نویسد: «در مجموعه های شعری اقبال بخصوص در اسرارخودی و رموز بیخودی، افکار سیّد جمال الدّین تجلّی یافته است. برای نمونه:

نه افغانیم و نی ترک و تتاریم چمنزادیم و از یک شاخساریم
تمیز رنگ و بو بر ما حرام است که ما پرورده یک نو بهاریم

و نیز در اشعار اردوی خود می گوید:

«همه مسلمانان از ساحل نیل تا سرزمین کاشمر برای پاسداری از حریم اسلام یکپارچه هستند.

اگر تهران، ژنو جهان شرق گردد، شاید سرنوشت کره زمین تغییر یابد.»

از اشعار فوق صدای بازگشت سیّد جمال به نظر می رسد.(مقاله سیّد جمال الدّین و نهضت...، ص 7)

علاّمه اقبال وقتی در سفر خیالی و اشعار رمزگونه خود به فلک عطارد می رسد، در معیّت ملّای رومی به زیارت روح پرفتوح سیّد جمال الدّین افغانی (اسدآبادی) و مصاحبت با وی نایل می شود، او را امام و پیشوای آزادیخواه دیگری در حال نماز می بیند و از پیر رومی وصف آن فضای جانفزا و مقتدای با صفا را می پرسد:(جاویدنامه، ص 64. نگاه کنید به شرح این سفر به اختصار در کتاب اقبال اور قرآن، دکتر غلام مصطفی خان، ص 414 و کتاب اقبال در راه مولوی، دکتر سیّد محمّد اکرم، ص 35 تا 39 و کتاب ایران از دیدگاه علاّمه محمّد اقبال لاهوری، عبدالرفیع حقیقت، ص 240 و 241)

من به رومی گفتم این صحرا خوش است در کهستان شورش دریا خوش است
می نیابم از حیات اینجا نشان از کجا می آید آواز اذان؟
گفت رومی این مقام اولیاست آشنا این خاکدان با خاک ماست
زائران این مقام ارجمند پاک مردان از مقامات بلند
خیز تا روح نماز آید به دست یک دو دم سوز و گداز آید به دست

و در آن عالم خیال با اقتدا به مرد بزرگ و وارسته ای چون سیّد جمال چنان محو صوت نیکو و قرائت نماز او می شود که می فرماید:

سیّدالسّادات مولانا جمال زنده از گفتار او سنگ و سفال
قرأت آن پیرمرد سخت کوش سوره والنّجم، و آن دشت خموش
قرأتی کز وی خلیل آید به وجد روح پاک جبرئیل آید به وجد
دل از او در سینه گردد ناصبور شور الاّ اللّه خیزد از قبور
اضطراب شعله بخشد دود را سوز مستی می دهد داوود را
آشکارا هر غیاب از قرأتش بی حجاب امّ الکتاب از قرأتش

گویی از نماز سراپا حضور سیّدجمال بی پرده امّ الکتاب را می نگرد و شور و وجد ابراهیم خلیل (ع) و شادی و شعف جبرئیل را می بیند و متناسب با اندیشه های انقلابی و کفرستیزی و ظلم سوزی وی، رستخیز باشکوه عاشقان و تپش دلهای مشتاقان را مشاهده می کند و سوز و مستی آوای خوش نوای داوود(ع) را به گوش جان می شنود و ارادت خود را نسبت به وی اینگونه ابراز می کند:

من ز جا برخاستم بعد از نماز دست او بوسیدم از راه نیاز

اقبال نه تنها سیّد جمال را پیشتاز و مقتدای خویش در راه مقدّس بیداری ملل شرق می بیند، بلکه خلوص و معنویّت او را قابل تمجید و تحسین می داند و به درک مقام و فهم مقال او می بالد و نیز وصف آزاده همراه اویعنی حلیم پاشا را از زبان ملّای روم بدینگونه بیان می کند که به ظاهر، وارسته ای ذرّه وار و در حقیقت، طایری آسمانی و آزاده ای بلند پرواز است.(در باره حلیم پاشا نگاه کنید به ترجمه فارسی ضرب کلیم، دکتر خواجه عبدالحمید عرفانی، انتشارات اقبال آکادمی پاکستان، لاهور، ص کا (مقدّمه کتاب). و نیز اقبال اور قرآن، دکتر غلام مصطفی خان، ص414.)

گفت رومی: ذرّه گردون نورد در دل او یک جهانِ سوز و درد
چشم جز برخویشتن نگشاده ای دل به کس ناداد ه ای ، آزاد ه ای
تند سیر اندر فراخای وجود من ز شوخی گویم او را « زنده رود»

و پس از آن برای نشان دادن سیمای درخشان سیّد جمال و بیان کمال اندیشه های وی، مناظره زنده رود (خود شاعر) و سیّد جمال الدّین افغانی (اسدآبادی) را آغاز

می کند. با ناله و شکوه از غربت اسلام و ضعف ایمان ملل شرق و اسارت آنان در قید مظاهر فریبنده غرب، اوضاع اسفبار اجتماعی آن روز را نشان می دهد:

افغانی (سیّد جمال الدّین اسدآبادی)

زنده رود از خاکدان ما بگوی از زمین و آسمان ما بگوی
خاکی و چون قدسیان روشن بصر از مسلمانان بده ما را خبر

زنده رود در پاسخ سیّدجمال الدّین

در ضمیر ملّت گیتی شکن دیده ام آویزش دین و وطن
روح در تن مرده از ضعف یقین ناامید از قوّت دین مبین
ترک و ایران و عرب، مست فرنگ هر کسی را در گلو شست فرنگ
مشرق از سلطانی مغرب خراب اشتراک از دین و ملّت برده تاب

بدین ترتیب علّامه اقبال همنوا با سیّد جمال از مرزبندیهای وطن پرستان و متعصّبان غافل از حقیقت مذهب، اظهار تأسّف می کند و تنها راه نجات مسلمانان را اتّحاد، اتّفاق و تشکیل امّت واحده اسلام می داند. دل بستن به مشتی سنگ و خاک را نشانه ضعف ایمان و سستی عقل و اندیشه برمی شمارد. وی اگر چه این اشعار را از زبان سیّد جمال و نتیجه آن مصاحبت روحانی بیان می کند، لیکن از آنجا که خود از معراج بلند اسلام می نگرد، گویی با توجّه به آیه شریفه «الم تکن ارض اللّه واسعه» (97،نساء) همچون سیّد جمال که با سفرهای بی شمار، سراسر جهان را سرزمین خدا می داند، مسلمانان را ازدل بستن به محدوده وطن و اسیر یک نقطه از زمین شدن برحذر می دارد و می فرماید:

نه افغانیم و نه ترک و تتاریم چمنزادیم و از یک شاخساریم

فریاد از مکر فرنگ و شکوه از بی توجّهی ملل شرق به هویّت و اصالت خویش،

پیام سیّد جمال است از آن جمله در مقاله "چرا اسلام ضعیف شد" می گوید:

"اکنون به احوال حالیه مسلمانان نظری کنیم و با اوضاع سابقه مقابله نماییم و ترقّی و تنزّلشان را معلوم کنیم.، امروز جمعیّت مسلمانان در تمام عالم پیش از ششصد کرور است یعنی دو هزار برابر جمعیتی که مسلمانان در زمان فتح ممالک عالم داشتند و مملکتشان از کنار دریای محیط اطلس تا قلب مملکت چین بوده، من جمله در یک قطعه کوچک آن یعنی از کنار دجله تا نیل چندین دولت بزرگ بوده است که هر یک از اعظم دول عالم شمرده می شدند؛ مثل آشوریان ، فنیقیان، بابلیان، مصریان، کلدانیان، اسرائیلیان و غیره. بدبختانه با این حال بلاد مسلمانان امروز منهوب است و اموالشان مسلوب، روزی نیست که بیگانگان بر یک قطعه از قطعات چنگ نیندازند. یا للمصیبة! این چه حالت است؟ مصر و سودان و هندوستان را انگلستان تصاحب کرده، مراکش و تونس و الجزایر را فرانسه، جاوه و جزایر بحر محیط را هلند مالک الرّقاب گشته... آه این چه فاجعه عظیمی است! پس چه باید کرد؟ سبب را از کجا پیدا کنیم؟ جز اینکه بگوییم "ان اللّه لایغیّر ما بقوم حتّی یغیّروا ما بانفسهم"(یادنامه انتشارات دانشجویان ایرانی مسلمان، ص 96). دردهایی که علّامه اقبال به حکم همدلی، هم سخنی و هم سنخی با وی در شعر شیوای خود اینگونه بازگو می کند:

لُرد مغرب آن سراپا مکر و فنّ اهل دین را داد تعلیم وطن
او به فکر مرکز و تو در نفاق بگذر از شام و فلسطین و عراق
تو اگر داری تمیز خوب و زشت دل نبندی با کلوخ و سنگ و خشت
چیست دین؟ برخاستن از روی خاک تا ز خود آگاه گردد جان پاک
می نگنجد آنکه گفت اللّه هُو در حدود این نظام چارسو
پَرِّ کَه از خاک و برخیزد ز خاک حیف اگر در خاک میرد جان پاک
گر چه آدم بر دمید از آب و گل رنگ و نم چون گل کشید از آب و گل
حیف اگر در آب و گل غلتد مدام حیف اگر برتر نپرّد زین مقام
گفت تن: درشو به خاک رهگذر گفت جان: پهنای عالم را نگر
جان نگنجد در جهات ای هوشمند! مرد حُرّ بیگانه از هر قید و بند
حُر ز خاک تیره آید در خروش زانکه از بازان نیاید کار موش

علّامه اقبال همنوا با سیّد جمال مرغ جان مؤمن را در فراخای(1)* «لاشرقیّه و لاغربیّه»(35، نور) در پرواز می بیند و تعصّب نسبت به وطن و اسارت در حصار مشتی خاک را نمی پسندد و با تمثیلی زیبا این نکته دقیق را روشن می کند و می گوید: اگر چه آفتاب از مشرق برمی آید و در واقع نسبتش خاوری است، امّا بی دریغ و بی پروا در همه آفاق به روشنگری می پردازد و بر سراسر جهان از افق بالا می نگرد و سوز درون و تب و تاب خویش را آشکار می سازد تا نشان دهد که از قید شرقی و غربی بودن فراتر است؛ و باز اقبال از زبان سیّد جمال می گوید:

آن کف خاکی که نامیدی وطن این که گویی مصر و ایران و یمن
با وطن اهل وطن را نسبتی است زانکه از خاکش طلوع ملّتی است
اندرین نسبت اگر داری نظر نکته ای بینی ز مو باریک تر
گر چه از مشرق برآید آفتاب با تجلّی های شوخ و بی حجاب
در تب و تاب است از سوز درون تا ز قید شرق و غرب آید برون
بر دمد از مشرق خود جلوه مست تا همه آفاق را آرد به دست
فطرتش از مشرق و مغرب بری است گر چه او از روی نسبت خاوری است

با این تمثیل علّامه اقبال نشان می دهد که نسبت ها را دل بیدار و پویا مشخّص می کند و اخوّت اسلامی فراتر از تعصّب های مادّی و دلبستگی به آب و خاک است، همچنان که سیّد جمال در نامه خود از زندان ترکیّه به هم مسلک های ایرانی توصیه می کند:

______________________________

*1 فراخا برگرفته از شعر اقبال:

تند سیر اندر فراخای وجود من زشوخی گویم او را زنده رود

(جاویدنامه، ص 66)

«سعی کنید موانعی را که میانه الفت شما و سایر ملل واقع شده رفع نمایید»(نقش سیّد جمال الدّین ...، ص 282 ،آخرین نامه).

تا اخوّت را مقام اندر دل است بیخ او در دل، نه در آب و گِل است

علّامه اقبال یا در واقع سخنگوی اصلی این مقال، سیّد جمال تنها به دعوت مسلمانان برای اتّحاد و همبستگی بسنده نمی کند، بلکه پس از بیان قدرت عشق و کیاست، به عنوان ویژگی های مؤمن از زبان یار و همراه سیّد جمال، سوز و ساز زندگی را از آتش عشق می داند و یارای آفریدن جهانی نو را در مؤمن می بیند:(جاویدنامه، ص69)

زندگی را سوز و ساز از نار توست عالم نو آفریدن کار توست

لذا بینش ژرف در ضمیر خویش و تدبّر در قرآن را توصیه کرده، با بیان وسعت سیطره قرآن، صد جهان تازه در آیات آن می بیند و درک یک جهانش را برای عصر حاضر کافی می داند، البتّه اگر در سینه ای دلی روشن و بیدار وجود داشته باشد:

چون مسلمانان اگر داری جگر در ضمیر خویش و در قرآن نگر
صد جهان تازه در آیات اوست عصرها پیچیده در آنات اوست
یک جهانش عصر حاضر را بس است گیر اگر در سینه دل، معنی رس است
بنده مؤمن ز آیات خداست هر جهان اندر بَر او چون قباست
چون کهن گردد جهانی در برش می دهد قرآن جهانی دیگرش

و با ایجاد سؤال در باره حقیقت دین و تحریض و تشویق در شناخت دقیق آیات، زمینه دریافت پاسخ را نیز فراهم می کند. در پاسخ زنده رود که می گوید:

زورق ما خاکیان بی ناخداست کس نداند عالم قرآن کجاست

به توصیف عالم قرآن می پردازد و با بیان هر نکته ای دری از معرفت می گشاید و در عین حال به سعه صدر انسان و گنجینه امانت اِلهی نظر دارد وانتظار دارد عالم قرآن را با تمام اوصافش دریابند،از طرفی نیز یادآور توجّه سیّد جمال به قدرت و شأن قرآن است که نامه معروفش به علمای ایران را با خطاب «حملة القرآن» (ای

قرآنیان) (نقش سیّد جمال الدّین ...، ص 208 (نامه ای به علمای ایران) آغاز می کند و می فرماید:

عالمی در سینه ما گُم هنوز عالمی در انتظار قُم هنوز
عالمی بی امتیاز خون و رنگ شام او روشن تر از صبح فرنگ
عالمی پاک از سلاطین و عبید چون دل مؤمن کرانش ناپدید

سیدجمال تجلّی فیوضات قرآن را دمبدم و دائمی می داند و اقبال از زبان وی انسان را به مشاهده درون و سیر انفسی می خواند:

لایزال و وارداتش نو به نو برگ و بار محکماتش نوبه نو
اندرون توست آن عالم نگر می دهم از محکمات او خبر

پس از آن به بیان محکمات قرآنی در چهار بخش جداگانه می پردازد. در وهله اوّل «خلافت آدم» را با وصفی مختصر در باب عشق آغاز می کند و با اشاره به آیه وافی هدایه «انّی جاعل فی الارض خلیفة»(30،بقره) اوصاف انسان کامل را برمی شمارد و از زبان سیّد جمال می گوید که عشق دوست، در همه کاینات ساری و جاری است:

در دو عالم هر کجا آثار عشق ابن آدم سرّی از اسرار عشق
حرف انّی جاعلٌ تقدیر او از زمین تا آسمان تفسیر او
در وجودش اعتبار ممکنات اعتدال او عیار ممکنات
آنچه در آدم بگنجد، عالم است آنچه در عالم نگنجد، آدم است
آشکارا مهر و مه از جلوتش نیست ره جبریل را در خلوتش
برتر از گردون، مقام آدم است اصل تهذیب، احترام آدم است

در واقع علّامه با توجّه به اعتقادات سیّد جمال، نمونه اعلای انسانیّت یعنی وجود مقدّس حضرت محمّد (ص) را در نظر دارد و با یادآوری معراج آن حضرت مقام انسان کامل را بالاتر و برتر از فرشتگان مقرّب خداوند می داند و با جهان بینی اسلامی نکته هایی را نیز در اسرار آفرینش مرد و زن و ضرورت توجّه به مقام و ویژگیهای هر یک بیان می کند. ضمنا برای زدودن عادات ناپسند از جامعه،

هماهنگ با سیّد جمال به طریقی لطیف با باورهای ذهنی غلط و خرافات مبارزه می کند : «شما تا قوّه دارید در نسخ عاداتی که میان سعادت و ایرانی سدّ سدید گردیده کوشش نمائید، نه در نیستی صاحبان عادت... اگر بخواهید به صاحب عادت سعی کنید باز آن عادت دیگران را برخود جلب می کند»(نقش سیّد جمال الدّین ...، ص 282 آخرین نامه) و دور نگهداشتن زن را از حضور در سازندگی جوامع موجب تضعیف ملل مسلمان برمی شمارد:

مرد و زن وابسته یکدیگرند کائنات شوق را صورتگرند
زن نگهدارنده نار حیات فطرت او لوح اسرار حیات
آتش ما را به جان خود زند جوهر او خاک را آدم کند
در ضمیرش ممکنات زندگی از تب و تابش ثبات زندگی
حق تو را داده است اگر تاب نظر پاک شو قدسیّت او را نگر

اقبال با ارایه بخش دیگری از بیانات سیّد جمال در وصف خلافت آدم با تبیین خلوت گزیدن پیامبر(ص)، مخاطب خود را به تأسّی از آن حضرت دعوت می کند تا با تدبّر و تحقیق در آیات اِلهی به دیدار یار نایل گردد و جلوه او را از در و دیوار بی پرده بنگرد:

مصطفی (ص) اندر حرا خلوت گزید مدّتی جز خویشتن کس را ندید
گر چه داری جان روشن چون کلیم هست افکار تو بی خلوت عقیم
چشم موسی خواست دیدار وجود این همه از لذّت تحقیق بود
لن ترانی نکته ها دارد دقیق اندکی گم شو در این بحر عمیق
هر کجا بی پرده آثار حیات چشمه زارش در ضمیر کائنات

علّامه اقبال بخش دوم تبیین محکمات قرآن را براساس اندیشه های سیّد جمال تحت عنوان «حکومت اِلهی» به طرح جامعه ای اختصاص می دهد که رسم و آیینش از حق است و مردمش جز به حق سرنیاز فرود نمی آورند:

بنده حق بی نیاز از هر مقام نی غلام او را، نه کس او را غلام

و بالاخره پس از مذمّت ظلم و ستم و نکوهش خود باختگی در مقابل سیم و زر و ظواهر دنیا، نجات از این مهلکه را توسّل و تمسّک به قرآن می داند:

ای به تقلیدش اسیر، آزاد شو دامن قرآن بگیر، آزاد شو

بخش سوّم را با عنوان «ارض ملک خداست»، با توجّه به آیه شریفه «للّه ما فی السّموات و ما فی الارض»( 284،بقره و ...) به تفصیل بیان می کند و مقام انسان را بالاتر از آن می داند که خود را به این عالم خاکی گرفتار سازد:

در نسازد با تو این سنگ و حجر این ز اسباب حضر، تو در سفر
تو عقابی، طائف افلاک شو بال و پر بگشا و پاک از خاک شو

و باز او را هشدار می دهد که از عالم هستی و آنچه در آن است برای نیل به کمال انسانی استفاده کند، ولی دل به ما سوی اللّه نبندد که «کلُّ مَن علیها فان و یبقی وجه ربکّ ذوالجلال و الاکرام»(27، الرّحمن).

من نگویم درگذر از کاخ و کوی دولت توست این جهان رنگ و بوی
دل به رنگ و بوی و کاخ و کو مده دل حریم اوست، جز با او مده

چهارمین بخش تبیین محکمات قرآن را علّامه اقبال که با عنوان «حکمت، خیر کثیر است» از زبان سیّد جمال چنین بیان می نماید:

گفت حکمت را خدا خیر کثیر هر کجا این خیر را بینی بگیر

(اشاره به آیه شریفه 269، سوره مبارکه بقره «و من یؤتَ الحکمةَ فقد اوتی خیرا کثیرا»)

و پس از برشمردن شأن والای علم و قدرت بیکران او، ضرورت پیوستگی به حق را برای علم، و نیز تعهّد و تقوا را برای عالمان متذکّر می گردد و در حقیقت تجلّی علم را منوط به همراهی با عشق می داند:

علم، حرف و صوت را شهپر دهد پاکی گوهر به ناگوهر دهد
چشم او بر واردات کائنات تا ببیند محکمات کائنات
دل اگر بندد به حق، پیغمبری است ور ز حق بیگانه گردد، کافری است
علم بی عشق است از طاغوتیان علم با عشق است از لاهوتیان

اقبال پس از بیان این چهار نکته از محکمات عالم قرآنی از زبان سیّد جمال الدّین، سؤال همراه و یار او را در باره سرگذشت ملّت اسلام ذکر می کند که نشانگر انتظار وی از رهنمودهای روشنگرانه این آزادیخواه بزرگ برای تجدید حیات اسلام است:

سرگذشت ملّت بیضا بگوی با غزال از صحبت صحرا بگوی
فطرت تو مستنیر از مصطفی (ص) است بازگو آخر مقام ما کجاست

و سیّد جمال در پاسخ وی علّت عقب ماندگی مسلمانان را بی دردی آنان و فریفته شدن به جلوه های رنگ رنگ فرنگ بیان میکند، لذا او را برای براندازی بت ها و درهم شکستن آیین بیگانگان آماده می سازد تا با جان و دل و از سر شوق و عشق در احیای آیین اسلام گام بردارد:

پای خود محکم گذار اندر نبرد گرد این لات و هبل دیگر نگرد
ای که می خواهی نظام عالمی جسته ای او را اساس محکمی
در گذر از جلوه های رنگ رنگ خویش را دریاب از ترک و فرنگ

اقبال همنوا با سیّد جمال الدّین قانون اسلام را برترین و محکمترین قوانین و سرپیچی از آن را موجب بروز فتنه در جهان می داند:

از ربا آخر چه می زاید؟ فِتَن کس نداند لذّت قرض حَسَن
از ربا جان، تیره، دل چون خشت و سنگ آدم درّنده بی دندان و چنگ

(اشاره به آیات شریفه 275 و 276، سوره مبارکه بقره در باره حرمت ربا، و آیه شریفه 12، سوره مبارکه مائده، آیه 18، سوره شریفه حدید، آیه 17، سوره مبارکه تغابن، و آیه 245، سوره شریفه بقره و ... در باره قرض الحسنه)

بخشی از آخرین نامه سیّد جمال از زندان بابعالی اسلامبول به هم مسلک های ایرانی:

«من در موقعی این نامه را به دوست عزیز خود می نویسم که در محبس محبوس

و از دیدار دوستان خود محرومم. نه انتظار نجات دارم ونه امید حیات، نه از گرفتاری متألّم و نه از کشته شدن متوحّش،... ولی افسوس می خورم از اینکه شمشیر شقاوت نگذاشت بیداری ملل شرق را ببینم، دست جهالت فرصت نداد صدای آزادی را از حلقوم امم مشرق بشنوم؛ ای کاش من تمام تخم افکار خود را در مزرعه مستعدّافکار ملّت کاشته بودم. چه خوش بود بذر افکار خود را در شوره زار سلطنت فاسد نمی نمودم.

در این مدّت هیچیک از تکالیف خیرخواهانه من به گوش سلاطین مشرق فرو نرفت، همه را شهوت و جهالت مانع از قبول گشت...»(نقش سید جمال، ص 281)

پشیمانی سیّد جمال از مصاحبت با سلاطین و مذاکره با آنان (در آخرین نامه وی)، الهام بخش اقبال در سرودن ابیاتی گردیده است که به آیه شریفه «اِنّ الملوک اِذا دخلوا قریةً اَفْسَدوها»( 34، نمل) نیز اشاره می نماید:

تا برافروزی چراغی در ضمیر عبرتی از سرگذشت ما بگیر
رایت حق از ملوک آمد نگون قریه ها از دخلشان خوار و زبون
ذکر حق از امّتان آمد غنی از زمان و از مکان آمد غنی

و تنها راه نجات مسلمانان را در پیروی از قرآن کریم و به کار بستن فرامین آن و جهاد در راه حقّ و طرح انقلابی پرشور می داند؛ گویی علّامه اقبال فرازهایی از سخنان سیّد جمال را درباره نقش قرآن در هدایت و نجات مؤمنان پیش رو دارد که می فرمود: «بر شما باد بزرگترین ذکر خدا و استوارترین برهان او "قرآن" آن نوری که به وسیله آن انسان از ظلمت وساوس رها می گردد و این قرآن راه استوار خداست هر که در آن سلوک ورزد هدایت گردد و هر که از آن برون افتد گمراه شود. (عروة الوثقی، ویژه نامه کنگره ، ص 101، و نیز نک: یادنامه، مقاله "چرا اسلام ضعیف شد؟)

نقش قرآن تا در این عالم نشست نقش های کاهن و پاپا شکست
چون به جان در رفت، جان دیگر شود جان چو دیگر شد، جهان دیگر شود
اندرو تقدیرهای غرب و شرق سرعت اندیشه پیدا کن چو برق
با مسلمان گفت جان بر کف بنه هر چه از حاجت فزون داری بده
آفریدی شرع و آیینی دگر اندکی با نور قرآنش نگر

تمام ترس وی از این است که مبادا مسلمانان با غفلت از حقّ و بی توجّهی به آیات قرآن مصداق آیه کریمه «من یرتدّ منکم عن دینه فسوف یأتی اللّه ُ بقومٍ یحبّهم و یحبّونه ...»( 54،مائده) واقع شوند.

ترسم از روزی که محرومش کنند آتش خود بر دل دیگر زنند
پیر رومی، آن سراپا جذب و درد این سخن دانم که با جانش چه کرد
از درون آه جگردوزی کشید اشک او رنگین تر از خون شهید
آن که تیرش جز دل مردان نسفت سوی افغانی نگاهی کرد و گفت:
دل به خون مثلِ شفق باید زدن دست در فتراک حق باید زدن
جان ز امید است، چون جویی روان ترک امید است، مرگِ جاودان
باز در من دید و گفت: ای زنده رود! با دو بیتی آتش افکن در وجود

شعر پرشور "زنده رود" که در حقیقت خود شاعر است، در مولانا چنان اثر می کند که با تأکید و تحریض در مصراع "با دوبیتی آتش افکن در وجود" موجب تداعی نظر سیّد جمال درباره شعر و شاعر می شود: "عجیب قریحه و ذوقی در بعضی انسان ها یافت می شود که آن قریحه شعر است و اصحاب این قریحه گاهی معانی بدیعه را به عالم ظهور می رسانند و اختراع افکار جدید می نمایند که عقول انسان ها در آن حیران می ماند، و این قریحه اوّل طلیعه حکمت و فلسفه بوده است در عالم انسانی و نخستین داعی بوده است از برای هیأت اجتماع انسانیّه و ارتقاء آن به مدارج مدنیّت".(یادنامه، ص 6)

ناقه ما خسته و محمل گران تلخ تر باید نوای ساربان
امتحانِ پاکمردان از بلاست تشنگان را تشنه تر کردن رواست
در گذر مثلِ کلیم از رود نیل سوی آتش گام زن مثلِ خلیل

نتیجه:

بازتاب افکار و اندیشه های سیّد جمال الدّین اسدآبادی در منظومه "جاویدنامه" اثر ارزشمند علّامه اقبال لاهوری، علاوه بر بیان ویژگی های معنوی و شرح جانفشانی های وی برای احیای تعالیم عالیه اسلام، نیرو بخشیدن به مبارزان و آزادیخواهان دیگر، در حقیقت ترجمانی از سخنرانی ها، نامه ها و مقالات ارزنده آن بزرگوار است. هنر قابل تحسین اقبال اینست که راه ایجاد شبهه را در انتساب مکتوبات موجود به سیدّ جمال بسته است. او با این اثر نشان می دهد که اندیشه روشن سیدّ جمال چگونه بر دل آزاد مردان عالم نشسته و مولانا را که با ملال خاطر از دیو و دد، آزروی دیدار "انسان" دارد، مجذوب و شیفته خود ساخته است.

نغمه مردی که دارد بوی دوست ملّتی را می برد تا کوی دوست

منابع و مآخذ:

1 آذرشب دکتر محمّد علی ، مقاله "دورالسیّد جمال الدّین فی الادب العربی الحدیث" ، در عروة الوثقی ، ویژه نامه کنگره بین المللی سیّد جمال الدّین اسدآبادی، اسفند 1375، از انتشارات مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی با همکاری سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی.

2 اقبال لاهوری دکتر محمّد (علاّمه)، "جاوید نامه"، نشر اقبال آکادمی پاکستان ، لاهور، 1982 میلادی. (بخش مربوط به سفر خیالی اقبال به فلک عطارد).

3 اقبال دکتر جاوید، زندگینامه محمّد اقبال لاهوری، ترجمه خانم دکتر شهین دخت کامران مقدّم، چاپ رامین، 1362.

جاویدان اقبال، ترجمه و تحشیه خانم دکتر شهین دخت کامران مقدّم، انتشارات اقبال آکادمی پاکستان، چاپ اوّل، 1987 ، ج 1 و 2.

مقاله "سیّد جمال و نهضت اتّحاد کشورهای اسلامی، از انتشارات نگره سال 1375.

4 اکرم دکتر سیّد محمّد (اکرام) ، اقبال در راه مولوی، نشر اقبال آکادمی پاکستان لاهور، چاپ دوّم، 1982 میلادی.

5 حقیقت ارفع عبدالرّحیم، ایران از دیدگاه علّامه محمّد اقبال لاهوری، شرکت مؤلّفان و مترجمان ایران، اسفند 1376.

6 خسرو شاهی حجّة الاسلام سیّد هادی، مقاله گفتگو پیرامون تاریخ و شخصیّت سیّد جمال الدّین اسد آبادی، عروة الوثقی.

7 دانشجویان مسلمان ایرانی در آمریکا، یادنامه سیّد جمال الدّین اسدآبادی (12171276 ه..ش) شامل مقالات لذائذ نفسیّه انسان، در شعر و شاعر، چرا اسلام ضعیف شد؟ ، رساله

نیچریه در ردّ مادیگری.

8 دوانی حجّة الاسلام علی ، مقاله "سیّد جمال الدّین بیدار کننده ملل شرق و جهان اسلام و بحثی نو درباره او"، عروة الوثقی ، 1375.

9 دهخدا علی اکبر، لغتنامه، جمال الدّین اسدآبادی (نقل از الذّریعه، ج 3، و معجم المطبوعات و ریحانة الادب).

10 ذاکری علی اکبر، مقاله "سالشمار زندگانی سیّد جمال الدّین" ، عروة الوثقی ، 1375.

11 ستوده دکتر غلام رضا، "در شناخت اقبال" "مجموعه مقالات کنگره جهانی بزرگداشت علاّمه اقبال لاهوری، تهران، اسفند 1364.

12 شریعتی دکتر علی، "ما و اقبال" ، مجموعه آثار 5، انتشارات الهام، تهران، 1374.

13 صاحبی محمّد جواد، "اندیشه اصلاحی در نهضت های اسلامی"، انتشارات کیهان، تهران، 1367.

14 صدر واثقی، "سید جمال الدین حسینی پایه گذار نهضت های اسلامی انتشارات پیام، 1355.

15 عبادی عبدالحمید، "اسلام و مسأله نژادپرستی"، ترجمه سیّد محمود خضری، مؤسّسه انتشارات آثار بعثت، 1332 ه..ش.

16 عدوان محسن، "یادواره سیّد جمال الدّین اسد اسلامی" ، دفتر اوّل ، نشر پیام آزادی، چاپ سوّم.

17 عرفانی خواجه دکتر عبدالحمید، ترجمه فارسی ضرب کلیم اقبال لاهوری، نشر اقبال آکادمی پاکستان لاهوری، 1981 میلادی.

18 غلام مصطفی خان (دکتر)، "اقبال اور قرآن" (اردو)، نشر اقبال آکادمی پاکستان لاهور، 1988 میلادی.

19 محیط طباطبایی، استاد فقید محمّد، "نقش سیّد جمال الدّین اسدآبادی در بیداری مشرق زمین"، مقدّمه و ملحقات از حجّة الاسلام سیّد هادی خسروشاهی، دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیّه قم.

20 مطهّری استاد شهید مرتضی، "نهضت های اسلامی در صد ساله اخیر"، نشر جهادسازندگی.

کليه حقوق برای پرتال علوم انسانی محفوظ است