جستجو در   
امکانات

روابط سیاسی - نظامی و ثبات رژیمهای عربی در منطقه
پدیدآورنده : ریزا بروکس-سروریان، سید محمد کمال
بازدید : 487
تاریخ درج : 1386/12/11
منبع :

 
دانشنامه پرتال علوم انسانی و اسلامی :: فلسفه و کلام :: ثبات :: روابط سیاسی - نظامی و ثبات رژیمهای عربی در منطقه

روابط سیاسی - نظامی و ثبات رژیمهای عربی در منطقه


چکیده

پرسش از علت استمرار حاکمیت در بعضی از کشورهای عربی منطقه، محور اصلی نوشتار حاضر را تشکیل می دهد.علت این امر آن است که در بسیاری از کشورها، استانداردهای سیاست دموکراتیک وجود ندارد با این حال رژیمهای حاکم توانسته اند به حیات خود استمرار بخشند. فرضیه اصلی مؤلف آن است که، توازن سیاسی- نظامی، هسه اصلی سیاست این رژیمها را شکل می دهد.به عبارت دیگر، ثبات رهبری در این کشورها را باید وامدار قابلیت بالای نظامی آنها دانست.نویسنده در مقاله حاضر به بررسی و ارزیابی ریشه ها و لوازم ثبات و رهبری در رژیمهای عرب-به ویژه، مصر، اردن و سوریه- پرداخته و فرضیه خود را به آزمون گذارده است. تاریخ تحلیلی کشورهای پیش گفته، حکایت از آن دارد که ثبات موجود از جنس نظامی موجود از این حیث ضمن ظاهری فریبنده، در باطن شکننده و غیر قابل اتکاء-آن هم در عصر حاضر- می باشد.از این دیدگاه، بحران جانشینی خطری جدی برای این کشورها به شمار می آید و درک این موضوع برای کشوری چون ایران که در منطقه ای حضور دارد که از ارتباطی وثیق و جدی با کشورهای عربی برخوردار است، هم مهم و هم از حیث امنیتی، ارزشمند می نماید.

فهرست

مقدمه 196

الف-ثبات رژیمهای عرب 198

ب-نظارت و کنترل سیاسی و قابلیتهای نظامی 202

د-مشکله هایی که ثبات رژیمهای عرب را تهدید می کند:بحران جانشینی رهبری 204

نتیجه گیری 204

یادداشتها 210

کلید واژه ها

ثبات

سیاست

اقتصاد

اردن

مصر

سوریه

مشروعیت

نظامی گری

(*)این مقاله ترجمه و تلخیصی است از کتاب زیر: ، .S.U، semigeR barA fo ytilibatS ehT dnA snoitaleR yratiliM-lacitiloP، asiR، skiirB .segaP 92، 1998، 324.oN، repap ihpledA، seidutS cigetartS rof etutitsnI lanoitanretnI

مقدمه

مطابق استانداردهای امروزی، عمر طولانی بسیاری از رژیمهای عرب، امری شگفت انگیز می نماید.شاه حسین، یکی از انعطاف پذیرترین رهبران منطقه، در سال 1953 به قدرت رسید.حافظ اسد در 1970 رئیس جمهور روسیه شد و حسنی مبارک در 1981 به ریاست جمهوری مصر رسید.صدام حسین نیز مدت مدیدی است که بر اریکه قدرت تکیه زده است.[با توجه به ژئوپلتیک منطقه این موضوع می تواند برای کلیه تحلیلگران و به ویژه کشور ایران مهم و از جمله عوامل مؤثر در طراحی الگوی امنیتی این کشور باشد.]

تقریبا همه رژیمهای عربی فوق حداقل یک و اغلب بیش از یک تلاش برای کودتا را آزموده اند.گرچه شاید کودتا دیگر امری شایع نباشد، اما ارتش، نیروی کلیدی و رکن اصلی رژیمهای عرب به شمار می آید. 1 از این رو حفظ وفاداری ارتش برای بقای این رژیمها ضروری است.باید گفت که شیوه های متعددی برای حفظ وفاداری نظامیان به کار گرفته می شود.از جمله این شیوه ها عبادتند از:افزایش حمایت غیر نظامیان؛جلب نظر گروههای مذهبی، اجتماعی و اقتصادی؛تلاش برای جلب حمایت فرماندهان ارشد و افسران رده های بالا از طریق امتیازات و پاداشهای فردی و جمعی؛گماردن اعضای گروههای خاص-اقلیتهای ممتاز-به پستهای کلیدی در نیروهای مسلح، جلوگیری از تقویت قدرت افسران ارتش از طریق تصفیه و پاکسازی مخالفان بالقوه، انجام دادن مراقبتهای ویژه، تعویض فرماندهان و تأسیس سرویسهای مستقل امنیتی که مستقیما با رئیس جمهور یا پادشاه در تماس هستند.

حضور گسترده اقلیتهای قبیله ای و مذهبی ارتش، شیوه اساسی حفظ کنترل نیروهای مسلح در عراق، اردن و سوریه بوده است. 2 اما در مصر، مشارکت ارتش در پروژه های عمرانی نظامی و غیر نظامی، وضع موجود را برای نظامیان مطلوب و سودآور ساخته است.

فرضیه اصلی این پژوهش این است که توازن سیاسی-نظامی هسته اصلی سیاست این رژیمها است. 4 نیاز رژیمهای عرب به حفظ کنترلهای سیاسی نیروهای مسلح، دو مسأله اساسی پیش روی ما می نهد:

نخست، کاربرد شیوه های مذکور، اغلب آمادگی رزمی نیروهای مسلح را از بین می برد. دوم، این واقعیت که رژیمهای عرب در گذشته توانسته اند روابط سیاسی-نظامی موفقی را مدیریت کنند به این معنی نیست که در آینده نیز این روند ادامه خواهد یافت.

ثبات رهبری کشورها، در گرو قابلیتهای نظامی متعارف آنها بوده است.رژیمهای عرب به ندرت توانایی نظامی خود را در میدان جنگ آزمایش کرده اند، زیرا شیوه هایی که این رژیمها برای تضمین وفاداری نظامیان به کار برده اند با اصول و قواعد یک سازمان نظامی کارآمد در تعارض است.ساختارهای فرماندهی تمرکزگرا، سیاست زدگی انتصابات در ارتش، فعالیت اقتصادی، خرید تجهیزات تشریفاتی به جای تسحیلات ضروری، قبیله گرایی و عشیره زدگی، همگی تواناییهای نظام نیروهای مسلح عرب را محدود کرده است.

این مقاله، ریشه ها و لوازم ثبات رهبری در رژیمهای عرب، به ویژه مصر، اردن و سوریه را بررسی می کند.این نظارت بر ارتش چگونه حفظ می شود؟و آیا این شیوه همچنان ادامه خواهد یافت؟پرسشهایی است که در این مقاله بدان خواهیم پرداخت. دوره های آشوب و افزایش نارضایتی اجتماعی ناشی از توزیع ناعادلانه منافع اصلاحات اقتصادی در مصر و ناخشنودی پس از مزایای خیالی صلح با اسراییل در سال 1994 در اردن، موازنه حساس سیاسی-نظامی در این رژیمها را به هم زد.

بحران جانشینی رهبران بعضا سالخورده و بیمار، موازنه سیاسی نظامی این رژیمها را با مشکل ویژه ای روبه رو می سازد.توانایی رهبران جدید در جهت کسب و حفظ پایگاه اجتماعی، انتصاب هواداران نزدیک به مشاغل حساس، کنار گذاردن جناحهای رقیب و تأمین رفاه نیروهای مسلح و منافع خصوصی افسران ارشد، عامل اساسی تثبیت قدرت آنها خواهد بود.

الف-ثبات رژیمهای عرب

نخستین موج کودتاهای نظامی در خاورمیانه با استقلال بسیاری از کشورهای عرب پس از جنگ جهانی دوم مصادف شد.در سال 1949، تنها سه سال پس از استقلال، سوریه سه کودتا را به خود دید تا این که حافظ اسد در 1970 به قدرت رسید.در 1952، پادشاهی در مصر منقرض شد.در فاصله میان سالهای 1969 و 1961، 27 کودتا و یا تلاش برای آن در 9 کشور عربی روی داده است.مداخله مستمر افسران ارتش در زندگی سیاسی کشورهایشان بارزترین ویژگی سیمای تاریخی عربها در این ناحیه است.

پس از 1970، روابط سیاسی-نظامی رژیمهای عرب نسبتا آرام بوده است و بیشتر توطئه ها خنثی شده اند.شاه حسین، مبارک و اسد به گونه ای ماهرانه، روابط خود با ارتشهایشان را مدیریت کرده اند.شاه حسین با گماردن افسران بویم اردنی در سمتهای فرماندهی موقعیت خود را استوار ساخت.وی در سال 1957 تلاش افسران چپ به رهبری علی ابونوار جهت کودتا را ناکام گذارد.به هنگام سرکوب رزمندگان فلسطین در 1970، با مخالفت شدید برخی نظامیان مواجه شد؛اما هیچ یک از این اقدامات به یک اعتراض گسترده نظامی منجر نگردید.

مصر از جمله معدود کشورهایی است که در انتقال قدرت در آن بدون کودتا صورت گرفته است؛از جمال عبدالناصر به انورسادات و از سادات به مبارک در 1981.با این همه از زمان کودتای 1952 در مقابل سلطان فاروق که افسران آزاد را به قدرت رساند، این گروه نو بنیاد با روشهای اعتراض آمیزی مواجه بوده است.جدی ترین مشکل داخلی مصر از دهه 1970، از ناحیه بنیادگرایان اسلامی بوده است که خواستار ایجاد حکومتی بر پایه اصول اسلامی هستند.هر چند گمانهایی مبنی بر مشارکت عناصر بنیادگرای نظامی در ترور سادات به سال 1981 وجود دارد، اما این گروه عمدتا خارج از ساختار رسمی دولت فعالیت می کنند.در سوریه، به دنبال کودتاهای متعدد پس از استقلال، در دهه 1960 سیاست حزب بعث منجر به پاکسازی مسلمانان سنی و سایر اقلیتها در تشکیلات سیاسی نظامی شد؛پس از 1966 جنگ قدرت میان حافظ اسد و رقیب او در حزب بعث یعنی صلاح جدید به کنار گذاردن وی از قدرت در سال 1969 انجامید و سرانجام در نوامبر 1970 اسد قدرت را به دست گرفت.

احتمالا نیرومندترین مشکل مقابل رژیم حافظ اسد، از ناحیه برادرش الرفائه بود که یک واحد قدرتمند مشتمل بر 35000 تا 55000 نیروی صلح را در اختیار داشت و

نقش اساسی در سرکوبی مخالفان اسلام گرا در دهه های 1980 و 1970 ایفا کرد.بدون مشارکت فعال یا حداقل همراهی فرماندهان ارتش، هیچ حکومت عربی نمتواند بر سریر قدرت باقی بماند.

گر چه میزان آزادی سیاسی در میان دولتهای عربی متفاوت است، اما هیچ یک از رژیمهای عرب کاملا دموکراتیک نیستند؛پایه نظم سیاسی در این ممالک بر اجبار و نه رضایت شهروندان مبتنی است. 4 برای نمونه، سازمانهای حقوق بشر مرتبا برخی از این کشورها را به خاطر نقض آزادیهای فردی و سیاسی تقبیح می کنند. 5

1-حفظ قدرت

تضمین اعمال نظارت سیاسی بر ارتش مستلزم محروم ساختن نظامیان از ابزارها و انگیزه های رویارویی با رژیم است. 6 رهبران رژیمهای عرب مجموعه ای از اقدامات تبیینی و تشویقی را در جهت بهره مندی مسلح از وضع موجود و بالا بردن خطر و هزینه های کودتا، انجام می دهند.علیرغم تنوع در روشها، عموما رهبران سیاسی به چهار طریق نظارت خود را بر نیروهای مسلح اعما و حفظ می کنند:

نخست، آنها با جلب نظر گروههای اقتصادی، اجتماعی و مذهبی پشتوانه غیر نظامی خود را تقویت می کنند.این امر اتکای رژیمها را به نیروهای مسلح و در نتیجه نفوذ سیاسی آنها را کاهش می دهد.

دوم، اعطای امتیازات شخصی و عمومی به فرماندهان رده بالا و افسران ارشد و جلب نظر مساعد آنها.

سوم، اعضای گروههای خاص را به سمتهای کلیدی در ارتش می گمارند.این گروهها اغلب اقلیتهای ممتاز هستند که منافع و علایق آنها با منافع رژیمهای سیاسی همسو است.

چهارم، رهبران عرب، شیوه های متنوعی به کار می برند تا مانع ایجاد پایگاههای قدرت به دست مخالفان جاه طلب خود شوند؛این شیوه ها عبارتدن از، تعویض متناوب مناصب فرماندهی، اعمال مراقبت و نظارت وسیع و پاکسازیهای گسترده در ارتش. 7

2-گسترش پایگاه اجتماعی رژیمهای عرب

منافع اقتصادی، اقلیتهای مذهبی، گروههای قومی و قبیله ای، تشکیلات حزبی، پشتیبانی مردمی یا توده ای و حتی حمایت سازمانهای بین المللی و حکومتها، می توانند

عناصر مهمی در تثبیت پایه های اجتماعی رژیمهای عرب باشند.در سوریه، حافظ اسد با انجام دادن اصلاحاتی محدود، اعطای آزادیهای مدنی محدود و تأسیس پارلمان، دست یازیدن به سوسیالیسم 8 ، اتحاد با بورژوازی دمشق و رشد اقتصادی، مشروعیت مردمی را افزایش داد. 9

منافع اقتصادی نقش مهمی در شکل گیری روابط سیاسی-اقتصادی در مصر ایفا می کند.ملی کردن صنایع خصوصی و بخش مالی در دهه 1960 به دست ناصر نفوذ سرمایه خصوصی را در رژیم تضعیف کرد.اصلاحات اقتصادی به دنبال جنگ 1967، که در دهه 1970 سادات پی گرفت، نیروهای تازه ای به سرمایه داران شهری مصر بخشید. سیاست درهای باز در سال 1974 و رشد منافع تجاری و مالی در مصر، مشروعیت اجتماعی این رژیم را افزایش داد.رشد بخش عمومی و خدمات به حدی بود که در فاصله سالهای 1978-1975 بیش از 4 میلیون نفر به جمع حقوق بگیران دولت اضافه شد.به گونه ای که پس از قدرت یابی حسنی مبارک، او عملا وارث سیاستهای متناقض و یک پایگاه اجتماعی شده بود.که بازتاب آن عبارت بودند از:یک نیمه اشرافیگری احیاء شده، بورژوازی دولتی و طبقات تجاری و مالی.وی با اجرای برنامه صندوق بین المللی پول، زمینه را برای رونق یافتن منافع تجاری طبقه متوسط فراهم آورد. 10 توسعه بخش خصوصی و طبقه متوسط، اصلاحات اقتصادی دهه 90، کاهش تورم تا سطح 4%، و رشد تولید ناخالص داخلی به میزان 5%، به مبارک اجازه داد که خودش را از تشکیلات امنیتی دور سازد و این مسأله تهدیدی برای نظامیان تلقی می شد.

در اردن، شاه حسین از فرصتهای استخدام افراد در دولت جهت ایجاد و گسترش یک طبقه حقوق بگیر که وابسته به رژیم باشند، استفاده کرده است.علیرغم وجود اقتصاد بازار آزاد، بخش عمومی حدود 50%نیروی کار را در اختیار دارد که حدود 000/150 در بخش غیر نظامی و همین تعداد در بخش نظامی فعال هستند. 11

شاه حسین برخلاف همتایان مصری و سوری اش، با مخالفان اسلامی روابطی دوستانه دارد به گونه ای که در سال 1989، جبهه عمل اسلامی اردن امتیاز تأسیس حزب سیاسی را به دست آورد و در انتخابات پارلمانی سال بعد اکثر کرسیهای مخالفان و پنج وزارتخانه را نیز تصاحب کرد. 12 شاه حسین کوشیده است منافع و رضایت مهاجران فلسطینی را که پس از جنگ 1967 از بخش غربی رود اردن به این کشور پناهنده شده اند، [تا حدودی ]تأمین کند.

3-خدمات رسانی و تأمین آسایش و رفاه نظامیان

اسد، مبارک و شاه حسین مراقب دغدغه های فردی و جمعی فرماندهان ارشد و افسران خود هستند.تأمین منافع مادی نظامیان وضع موجود را برای آنها مطلوب می سازد و این نیز موجب خودمختاری و استقلال گسترده تر رژیم می گردد.نیازهای ارتش به دو بخش می شوند:منافع مشترک شامل بودجه های نظامی نسبتا زیاد، عرضه تسلیحات و سایر پاداشهای مادی و معنوی؛و منافع خصوصی که به اعضای رده های بالای فرماندهی یا افسران ارشد اختصاص دارد.برخورداری از مسکن ارزان، مواد غذایی و کالای اساسی یارانه ای، تسهیلات بهداشتی و آموزشی ویژه، از جمله منابع خصوصی به شمار می روند.چنان که پس از پایان جنگ ایران و عراق، صدام حسین به افسران ارشد ارتش تسهیلاتی مانند اتومبیل ارزان و تسهیلات ورود نیروهای مسلح به دانشگاهها و مراکز آموزشی عالی اعطاء کرده است. 13

نظامیان مصری نیز در فعالیتهای اقتصادی، صنعتی، کشاورزی، گردشگری و ساختمانی شرکت می کنند و از این رهگذر به منافع سرشاری دست می یابند.صنایع تسلیحاتی مصر، که در جهان عرب یگانه است، جزء ضروری فعالیتهای اقتصادی ارتش محسوب می شود.حدود 30 شرکت و کارخانه و 100000 کارگر در تولید مهمات توپخانه و تجهیزات زرهی سهیم هستند. 14

خاورمیانه بزرگترین بازار جنگ افزار در جهان به شمار می رود به طوری که ارزش حاصل از فروش مستقیم تسلیحات پیشرفته در سال 97 به 17 میلیارد دلار یعنی 34% کل بازار جهانی اسلحه، بالغ می شود.در این میان ژنرالهای ارتش مصر از محل خرید تجهیزات هواپیماهای جنگی از آمریکا، سود سرشاری نصیب خود می سازند.بعلاوه کمک نظامی خارجی می تواند نقش مؤثری در ثبات رژیمهای عرب داشته باشد، زیرا این کمکها رفع نیازهای تسلیحاتی ارتش را تسهیل می کند.تذکار این مطلب نیز مفید است که شرکت مصر در تمرینات ستاره درخشان با آمریکا که هر دو سال یکبار انجام می شود نقش مؤثری در تأمین نیازهای نظامیان و تحکیم ثبات این رژیم دارد.

4-تضمین حمایت ارتش، مدیریت ارتش و تصفیه نیروهای مسلح

در سوریه حافظ اسد بر اقلیت شیعیان علوی متکی است؛در اردن شاه حسین افراد قبائل ساحل شرقی رود اردن را به مناصب کلیدی می گمارد؛در عراق، صدام حسین بر

اقلیت سنی متکی است که، 32 تا 37%جمعیت این کشور را تشکیل می دهند.با این همه، پیوندهای شخصی یا خانوادگی فرماندهان ارتش با رهبران سیاسی، تضمین کننده وفاداری آنها نیست.

رهبران سیاسی در جهان عرب با برکناری عناصر نامطلوب از طریق پاکسازی، توسعه سرویسهای اطلاعاتی جهت تأمین امنیت داخلی و ایجاد نهادهایی به منظور تنظیم عملیات نظامی؛نظارت خود ار بر ارتش اعمال و حفظ می کنند.

5-توسعه سرویسهای نظامی ویژه

توسعه نهادهای اطلاعاتی و نظامی جهت تأمین امنیت داخلی، شیوه ای دیگر برای مقابله با نظارت نظامیان در سیاست است.سازمانهایی مانند گارد پادشاهی اردن، گارد ریاست جمهوری مصر و استخبارات عراق از جمله این نهادها هستند. 15

این سازمانهای امنیتی و جاسوسی به طور کلی 5 وظیفه اصلی دارند که عبارتند از: مراقبت، خبرگیری و کنترل فعالیتها و گرایشهای ارتش و سایر گروههای مخالف، دستگیری و بازجویی از افراد مظنون با فعالیتهای ضد رژیم.

ب-نظارت و کنترل سیاسی بر قابلیتهای نظامی

جهان عرب گسترده ترین و گرانترین ارتشهای جهان را در اختیار دارد.اما، این نیروها به ندرت توانائیهای خود را در میدان جنگ به نمایش گذاشته اند.در 1948، نیروهای مسلح اعراب در مقابل اسراییل بسیار ضعیف ظاهر شدند.در جنگ 1967 میان مصر و اسراییل، مصر مجبور به عقب نشینی از صحرای سینا شد.عراق نیز تنها توان نظامی خود را در آخرین مراحل جنگ با ایران در دهه 80 اثبات کرد، ولی شکست سنگین این کشور در سال 1991 در جنگ خلیج فارس، ضعف تواناییهای نظامی این کشور را نمایان ساخت. 16

این ضعف ساختاری ارتش در کشورهای عرب عوامل متعددی دارد که عبارتند از: مشکلات مربوط به تأمین بودجه، محدودیتهای فردی نظامیان ناشی از سطح سوادو تسهیلات پایین، مشکلات مربوط به جذب فناوریهای جدید نظامی، آموزش ضعیف، تکنولوژی درجه دوم، عرضه نامنظم قطعات یدکی و سیستمهای پشتیبانی تسلیحات،

توسعه صنعتی محدود و فقدان روحیه حفاظتی. 1

تمرکز قدرت در سطوح بالا، مسؤولان رده های پایین تر را از استقلال و ارتباط با سلسله مراتب فرماندهی محروم می کند که این امر پیامدهایی منفی بر عملکرد آموزشی و عملیاتی نظامیان بر جای می گذارد.مشکلات ناشی از انعطاف ناپذیری فرماندهان، عامل اصلی شکست مصر در جنگ 1967 با اسراییل بود.در جنگ 1973 علیرغم شکست و عقب نشینی اسراییل از کنال سوئز، زمانی که ارتش اسراییل خط دفاعی اعراب را در هفته دوم جنگ درهم شکست، ممانعت فرماندهان از رسیدن اطلاعات صحیح و در نتیجه تعلل در تصمیم گیری باعث نابودی سپاه سوم مصر در منطقه کانال شد.

در سوریه، نبود انعطاف پذیری و سرعت واکنشی در سطوح بالای فرماندهی در جنگ 1973 با اسراییل و در مناشقه لبنان در سال 1982، کاملا مشهود بود.معیارهای گزینش فرماندهای براساس وفاداری سیاسی به رژیم، انتصاب فرماندهان نظامی را با تنگنا مواجه می کند؛زیرا اغلب فرماندهان دارای تواناییهای نظامی و صلاحیتهای فرماندهی نیستند.فرقه گرایی و گرایشهای قبیله ای به منزله معیار انتصابات در ارتش، رژیمهای عرب را از داشتن نیروهای انسانی قوی و کارآمد محروم می کند.

مداخله نظامیان در فعالیتهای اقتصادی و تجاری نیز به کار تخصصی و حرفه ای آنان آسیب می رساند.در مصر تأثیرات منفی کار تجاری نظامیان بر آموزش، آمادگی رزمی و نظم ارتش با تفکیک نیروهای فعال در بخشهای اقتصادی وزارت دفاع از واحدها و یگانهای رزمی، کاهش می یابد.ورود نیروهای سوری مستقر در لبنان به فعالیتهای بازار سیاه و رشوه، نگرانیهایی درباره آمادگی نظامی در میان 4000-35000 نیروی مسلح سوری، برانگیخته است.

در مجموع، فقدان سازوکارهای قانونی موجب رواج تنگ نظریهای دیوان سالارانه و ابهام در تصمیمات مؤثر بر تجهیز و تدارک ارتش در این رژیمها می شود.اکنون این رژیمها با معضل تعارض میان ضرورت کنترل سیاسی از یکسو و کارآئی ارتش از سوی دیگر روبه رو هستند.دو عامل موقعیت این رژیمها را در مقابل نظامیان تقویت می کند و آنها را قادر به انجام دادن اصلاحات در ارتش می سازد:ارتقای بی سابقه پایگاه مردمی رژیم، یا همکاری گروههای ذی نفع و حذف جناحهای قدرتمند سیاسی در ارتش؛ (1)- cihtE ecnanetniaM

ج-مشکله هایی که ثبات رژیمهای عرب را تهدید می کند:بحران جانشینی

جانشینی یکی از جدی ترین تهدیدهائی است که ثبات رژیمهای سیاسی در جهان عرب را به مخاطره می اندازد.در سال 1991 پس از پایان جنگ خلیج [فارس ]، عواقب حذف صدام به طور جدی بررسی گردید و تجزیه عراق و جنگ داخلی و تبعات احتمالی حذف صدام مطرح بود.مسأله جانشین عرفات، ادامه روند صلح خاورمیانه را در هاله ای از ابهام فرو برده است.در مصر ارتش نقشی کلیدی در انتخاب جانشین مبارک ایفا خواهد کرد و لذا اصلاحات اقتصادی در مصر نگرانیهایی را درباره آشوبهای اجتماعی احتمالی در خلال دوره تغییر رهبری برانگیخته است.در سوریه، شکل رهبری پس از حافظ اسد بستگی به این دارد که چگونه ارتش رژیم سوریه و عناصر و نهادهای مدنی و غیر نظامی این کشور با یکدیگر به تفاهم برسند.نفوذ اسلام گرایان در نیروهای مسلح مصر می تواند نقش مهمی در آینده مبهم جانشین رهبری سیاسی در این کشور ایفا کند.

جانشین رهبری در سوریه، مصر و اردن، سیاست داخلی این کشورها را دچار تغییرات بنیادی می کند.به طوری که پیامدهای آن در خارج از این کشورها نیز احساس خواهد شد.به لحاظ تاریخی، تغییرات داخلی در یک کشور خاورمیانه، تعاملات راهبردی در میان دولتهای منطقه را متحول ساخته است.به ویژه موقعیت ژئواستراتژیک اردن، دولتهای اروپایی را نیز به انتقال آرام قدرت در اردن علاقه مند و حساس کرده است.علاوه بر اینها، ماهیت رژیمهای آینده سوریه، مصر و اردن سرنوشت صلح اعراب و اسراییل را نیز رقم خواهد زد.امکان جنگ داخلی در سوریه و عراق یا اردن، را نیز نمی توان نادیده گرفت، زیرا تعارض منافع اقلیتهای حاکم با اکثریت مردم، زمینه بروز بحران در دوره انتقال قدرت را فراهم می کند.

نتیجه گیری

اشاره شد که از حیث انجام گرفتن کودتا و ضد کودتا، جهان عرب از سالهای آغازین دهه 1970 شاهد ثبات در رهبری بوده است.در مصر کنترل سیاسی از طریق تأمین منافع نظامیان، مراقبتهای سازمان یافته مانند تعویض فرماندهان، اعمال و حفظ شده است.در اردن روابط قبیله ای زیربنای تثبیت کنترل سیاسی ارتش بوده است.به علاوه، شاه حسین با مدیریت روابط نظام مند با سازمانهای آزادیبخش فلسطین، رضایت

فلسطینیان مهاجر را نیز جلب کرده است.اسد، رژیم خود را بر پایه اقلیت علوی استوار ساخته است؛در حالی که تشکیلات امنیتی گسترده در سوریه مانع گسترش نارضایتیهای طبقاتی، قومی و ایدئولوژیک در ارتش می شود.اسد همواره به ضرورت حفظ رضایت اکثریت سنی در حزب بعث و گسترش منافع تجاری ناشی از اصلاحات اقتصادی آگاه بوده است.سرانجام، صدام حسین با ایجاد چندین سازمان امنیتی که به منظور مقابله با توطئه های براندازی رژیم پدید آمده است، نظارت شدید خود را بر ارتش حفظ می کند. تعویض پی در پی و تصفیه و اخراج و اجرای مجازاتهای شدید در برابر متمردان، همه نظامیان را از اندیشه هرگونه اقدام کودتایی یا شورشی بر ضد رژیم، بر حذر داشته است. همزمان، صدام تلاش کرده است با گسترش شبکه قبیله ای اش و حفظ حزب بعث به مثابه محور اصلی حامی رژیم، موقعیت خود را تثبیت کند.

این واقعیت که رژیمهای عرب به گونه ای توفیق آمیز روابط سیاسی-نظامی را مدیریت می کند، ضرورتا به معنی کاهش امنیت ارتش نیست.نیروهای مسلح کماکان قدرتمند باقی می مانند.بنابراین یک تنش ذاتی و تعارض ماهوی میان حفظ امنیت داخلی و تشویق اصلاحات سیاسی و اقتصادی چشمگیر و گسترده وجود دارد.

اعطای آزادیهای محدود اقتصادی تحت شرایط موجود امکان پذیر است، و به درجات مختلف در مصر، سوریه و اردن دنبال می شود، اما، اصلاحات فراگیر بازرگانی، به ویژه وقتی با کاهش هزینه های تسلیحاتی، کاهش مزایای افسران ارتش، ایجاد مسؤولیت قانونی یا ضرورت شفافیت در فعالیتهای نظامی، حقوق ویژه و انحصاری نظامیان را تهدید کند، ناپایدار خواهد بود.در سایر موارد مشابه نیز، اعطای آزادیهای سیاسی فقط تا آن جا امکان پذیر است که حقوق ویژه مالی و اداری نظامیان را به مبارزه فرانخواند.از این رو، ثبات در کوتاه مدت به بهای تحول اقتصادی و سیاسی این رژیمها در درازمدت تمام خواهد شد.

روابط سیاسی-نظامی محور اصلی جانشینهای قریب الوقوع رهبران کشورهای مهم عرب خواهد بود.ابهاماتی که در مورد جانشینی رهبران عرب وجود دارد فرصتهایی برای تغییر و تحول عمیق در رهبری این کشورها پدید می آورد.کشورهای خارجی می توانند در این فرآیند مشارکت کرده و رهبران جدید را در تأمین و تثبیت موقعیتشان یاری برسانند، حمایتها و کمکهای بین المللی نیز می تواند پشتوانه اجتماعی رهبران جدید را استوار سازد و به تشکیلات حیاتی رژیم مانند ارتش خدمات عرضه کند.با

کمک به تأمین منافع جمعی نیروهای مسلح، کمکهای نظامی می تواند راه تثبیت قدرت رهبران جدید را هموار سازد.

و سرانجام، جانشینی رهبری در کشورهای کلیدی جهان عرب می تواند به آرامی، با حداقل نزاع و درگیریهایی که لازمه این رژیمهاست، همراه باشد.اما در عین حال انقلاب افسران آزاد د رمصر در دهه 1950، انقراض پادشاهی هاشمی در عراق در 1958، و تولد رژیم جمهوری اسلامی ایران در سال 1979، روابط میان دولتهای منطقه و سایر مناطق جهان را دچار تحول بنیادی کرده است.

راهبردهایی که این رژیمها در دهه 1990 به کار برده اند برای تأمین کنترل سیاسی بر ارتش ضروری است و زیربنای ثبات رژیمهای معاصر عرب به شمار می رود.اما حفظ این نظارت فرآیندی مستمر است، و موفقیتهای گذشته ثبات آینده را تضمین نمی کند.یک اختلال در پایگاه اجتماعی رهبری، شکست در مقابله با توطئه در ارتش د تحول سیاسی یا اقتصادی که تهدید کننده حقوق انحصاری ارتش باشد، می تواند تعادل در روابط سیاسی -نظامی را مختل می سازد.رضایت خاطر بیگانگان از ثبات فعلی این رژیمها، موجب می شود که نسبت به چشم انداز واقعی تغییر در این کشورها، آمادگی نداشته باشند.

جدول شماره 1:هزینه نظامی در خاورمیانه و شمال آفریقا، 1997، 1996، 1985

یادآوری:در سال 1997، متوسط هزینه برای منطقه، شامل اسراییل و موریتانی، معادل 9/6%تولید ناخالص داخلی برآورده شده است.در مقایسه با هزینه نظامی ناتو که 2/2%مجموع تولید ناخالص ملی کل کشورهای عضو را شامل می شود؛شرق آسیا و استرالیا، 7/4%و هزینه نظامی آسیای مرکزی و جنوبی 9/4%تولید ناخالص ملی این کشورها بوده است.متوسط جهانی هزینه نظامی در سال 1997، 7/2%تولید ناخالص ملی بود.

، (1998، SSII ehT roF sserP ytissrevinU drofxO، drofxO)99/1998، ecnalaB yratiliM ehT:ecruoS .300، 296.pp

جدول شماره 2:ارزش تسلیحات تحویل شده 1 به خاورمیانه، 1987، 1992 تا 1997

جدول 3:سفارش و دستیابی به تسلیحات در مصر، اردن و سوریه

(1)- .E.M 5000 seirevileD smrA

جدول شماره 4:سفارش و دستیابی به تسلیحات در مصر، اردن و سوریه

21-119.pp، 99/1998، ecnalaB yratiliM ehT:ecruoS

جدول شماره 5:تعداد نفرات نیروهای نظامی در خاورمیانه و شمال آفریقا، 1997 بر حسب هزار(1000)

توجه:جمعیت مورد نظر افرادی را که دارای ملیت آن کشور هستند و نیز آنها که ملیت آن کشور را ندارند، در برمی گیرد.

.269.p، 99/1998، ecnalaB yratiliM ehT:ecruoS

یادداشتها

(10)-برای بررسی و اطلاعات بیشتر درباره اقتصاد مصر و اصلاحات اقتصادی آن رجوع شود به:

کليه حقوق برای پرتال علوم انسانی محفوظ است