جستجو در   
امکانات

زنان در نخستین سده های اسلامی
پدیدآورنده : آیینه وند، صادق
بازدید : 559
تاریخ درج : 1386/9/10
منبع :

 

زنان در نخستین سده های اسلامی


چکیده: موضوع این مقاله، حضور زن در جامعه اسلامی است. زن در سه حوزة علمی، اجتماعی و اقتصادی مورد بحث قرار گرفته و رابطة بین نگاه حاکمیت اسلامی بر مبنای عمل به سیرة نبوی و علوی و حضور اجتماعی زن و برعکس فاصلة حاکمان از عمل به سیره مورد توجه این مقاله بوده است. نویسنده سعی داشته که بین آنچه در میراث و تمدّن اسلامی که حاصل عملکرد حاکمان است، با آنچه اصل اسلام و بر مبنای عمل به سیرة نبوی و علوی است، فرق نهد. در نتیجه، حاصل پژوهش مُبیّن عدم منع برای حضور اجتماعی زنان است و با استناد به سیره، می توان گفت، حضور زن در جامعة اسلامی مورد تأیید و تأکید بوده است.

واژه های کلیدی: زن، جامعة اسلامی، عصر نبوی، عصر علوی و سیره.

طرح مسئله

این مقاله به فعالیت زن مسلمان در صحنه های، علمی، اجتماعی و اقتصادی در تاریخ اسلام می پردازد. مسئله اصلی در این بحث این است که ارتباط تنگاتنگی بین اقتداء به سیرة نبوی و حضور زن در صحنه های اجتماعی به چشم می خورد. پس از پیامبر گرامی خدا (ص) در ادوار تاریخ اسلام، اُفت و خیز این حضور به عمل و اتکاء به سیرة آن بزرگوار و یا رها کردن آن بستگی دارد.

رابطة معناداری که بین عمل به سیره در میان حاکمان و زمامداران جهان اسلام و حضور اجتماعی زن در عصرهای مختلف به چشم می خورد از این حقیقت پرده برمی دارد و بر این نکته انگشت تأکید می نهد که حذف زن از صحنه های اجتماعی در برخی از زمان ها، حاصل برداشت ها و تفسیرهای غیر مرتبط با سیرة نبوی است و باید از نسبت و ارتباط دادن آن به اسلام اجتناب کرد و برای ریشه یابی آن باید به دنبال دیدگاه های حاکمان و عوامل تاریخی دیگر گشت.

________________________________

* استاد تاریخ اسلام دانشگاه تربیت مدرس aeneh_sa@modares.ac.ir

این مقاله دو فرضیه را بررسی می کند الف عملکرد و رفتار با زن در ادوار تاریخ اسلام را نباید لزوماً به اسلام مرتبط دانست. ب فاصلة رفتار حاکمان و زمامداران جهان اسلام از سیرة نبوی با حذف زن از صحنة حیات اجتماعی، نسبت معناداری دارد.

روش تحقیق

روش ما در این پژوهش، روش «تحقیق تاریخی[1]» است. در این روش ما با توجه به ویژگی های موضوع مورد بحث به دو شیوه عمل می کنیم. اگر از موضوع مورد پژوهش، آثار تاریخی مانند سنگ نوشته، خطوط، کتیبه، سفال و بنا بر جا مانده باشد، از طریق روش باستان شناسان و حفّاران و با کمک آزمایشگاه به تجزیه و تحلیل و تعیین عمر پدیده ها و تطبیق با داده های آزمایشگاهی، صحت اسناد بررسی و سپس به تحلیل و تفسیر می پردازیم. ولی اگر مثل موضوع مورد بحث، صرفاً باید از عصری بحث کنیم که هیچ سندی مکتوب در دست نیست و هیچ اثری برجای نمانده، جز اتکاء به آثار و نوشته های برجای مانده متأخر و بهره گیری از روش تاریخی در تحلیل، راه دیگری نداریم.

البته در این میان، پژوهشگران مسلمان در کسب اخبار تاریخی و حُجیّت آن و سنجش روایت و راوی در باب خبر واحد و متواتر به شیوه ای دست یافته اند، که ما می توانیم آن را «شیوة تَحرّی حقیقت تاریخی» نزد «رجالیون» [دانشمندان دانش رجال]، «محدّثان» [دانشمندان دانش متن شناسی حدیث]، عالمان علوم چهره شناسی و سند شناسی و اصحاب «جَرْح و تَعدیل» نام دهیم.

شیوة دیگر، همان روش تاریخی مورد اتفاق در میان پژوهشگران علوم تاریخی و اجتماعی است که ما آن را با امتزاجی از شیوه اسلامی بکار می گیریم. در این روش با تکیه به منابع مدوّن، به تحلیل و تفسیر مطابق با روش مورد اشاره خواهیم پرداخت که چون این روش امری شناخته شده است از تعریف شرایط و کیفیت آن خودداری می کنیم.

کار ما در این روش از حیثی دشوار است. زیرا کلیة متون مدوّن برجای مانده در میراث اسلامی مربوط به نیمة دوم قرن دوم هجری، یعنی سال 143 هجری به بعد که سال تدوین عمومی در تمدن اسلامی به شمار می رود، می باشد. کتبی که از این عصر، تا پایان قرن چهارم هجری، نگارش یافته و به وسیله روش

________________________________

[1] . Historical Method

تاریخی صحت آن برای محققان اسلامی تأیید شده باشد، به عنوان منابع دست اول و قابل استناد شناخته می شوند.

تنها نگرانی پژوهشگران تاریخی این است که عصر تدوین در تاریخ اسلام، عصر اول عباسیان است و چگونه می توان به نوشته هایی که توسط مخالفانِ امویان و علویان و هاشمیان و ایرانیانِ معارض سُلطة عباسی، یعنی به وسیلة مؤلّفان عبّاسی و در عصر عبّاسی تدوین شده اعتماد کرد؟ البته با استمداد از روش عُلمای حدیث و رجال و با بهره گیری از شیوة تاریخی مورد قبول و استفاده از «علوم کمکی»[1]، پژوهشگران و مورخان به شیوه قابل اطمینانی در پژوهش منابع و تمیز صحیح و سقیم و کذب و صدق آن دست یافته اند که اینجا نیازی به بیان آن نیست و آن دستاوردها اکنون به راحتی در اختیار دانش پژوهان قرار دارد.

منابع عمده زن در تاریخ اسلام

این مقاله تلاش دارد تا با تکیه بر منابع عمده و شناخته شده، به شناخت چگونگی حضور زن در سه عرصه علمی، اجتماعی و اقتصادی دست یابد.

دربارة عنوان مقاله باید اشاره کنیم که گرچه عمدة اشارات و استنادات به عصر نبوی و علوی و حاکمیت امویان و عباسیان، (به ویژه عصر اول آن حکومت) است اما این امر به جهت اهمیت این دوره ها، از نظر نقش تأثیرگذار و تعیین گری است که داشته اند. برخی، از این دوره ها جنبة تشریعی، برخی ویژگی دورة گذار، برخی، حاصل آمیزش دو فرهنگ جاهلی و اسلامی و رجوع به گذشته و برخی، بیانگر دورة اختلاط و تنوع فرهنگی اند.

از آنجا که ما بدون توجه به عصر خاصی، به دنبال میزان مشارکت و حضور زن در جامعة اسلامی در سه عرصة علمی، اجتماعی و اقتصادی بوده ایم و این مبحث، جامعة اسلامی از عصر نبوی، تشکیل دولت اسلام در مدینه تا عصر حاضر را در برمی گیرد، به ناچار می باید، زمینه های این حضور و فراز و نشیب آن را بررسی کنیم.

در حقیقت، این ویژگی های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جامعة اسلامی است که مطابق با رویکرد مقاله در سیر تاریخی بر حسب نوع نگاهش به جامعة زنان، بررسی می گردد. از این رو به سبب ناهماهنگی و عدم

________________________________

1 . Auxiliary Sciences

امتداد یک برنامة تکاملی و جامع در مسیر سلسله حکومت های جهان اسلام، ما شاهد فقدان یک وجهه و ویژگی تاریخی منسجم و متصل و متکامل در یک مسیر تعریف شده هستیم. معنی این سخن اینست که گرچه ما کلمة جامعة اسلامی را در تاریخ اسلام بکار می بریم ولی عملاً چنین واقعیتی وجود ندارد، یعنی سلسله حکومت ها و حاکمیت ها یک مسیر متکامل و برنامه ریزی شده برابر با یک نگاه جوهری هدفمند نداشته اند و جز در عصر نبوی و عصر علوی که آنهم؛ انقطاعی با فاصلة نسلی در امتداد هم و با یک رویّه و روحیه بوده اند، دیگر ادوار از چنین امتداد و انسجام جوهری بی بهره اند.

غرض از بیان این نکته، اینست که مثلاً در قرن هشتم و نهم در بخش هائی از سرزمین های اسلامی، مانند شام، مصر و حجاز به ناگاه ما با فعالیت های علمی درخور توجهی از زنان مواجه می شویم، در حالی که نه انسجامی در حاکمیت های این سرزمین ها و نه توفیقی در بخش های دیگر اجتماعی مانند اقتصاد، سیاست و اداره جامعه به چشم می خورد.

از این رو برای اینکه هم دربرگیرندگی عنوان با مشکل مواجه نشود و هم ابعاد و زوایای حضور زن در عرصة اجتماعی به عصرهای خاصی منحصر نگردد، بر حسب بروز استعداد و ایجاد زمینه های حضور به موضوع پرداخته ایم و هر جا موردی ثبت شده به آن اشاره کرده ایم. طبیعی است که عنوان مُخَصَّص و مختص ، اجازة تعلیل اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و علمی در باب این اُفت و خیز را به ما نمی دهد و از سوی دیگر بیم آن هست که هدف اصلی پژوهش در لابه لای عوامل و اسباب منع و ردع و سدّ و حذف اجتماعی جامعة تاریخی اسلام، گم و یا کمرنگ شود، لذا از پرداختن به آن، جز در مواردی که به عصر صدر اسلام عصر پیامبر تا عصر اول عبّاسی، حدود سال 200 هجری مربوط می شود، خودداری کردیم. از این رو ابتدا به معرفی منابع می پردازیم و سپس به نتایج پژوهش ها و مطالعات انفرادی پژوهشگران معاصر اشاره می کنیم.

الف منابع تاریخی:

1 کتاب «أخبارالوافِدات مِن النّساء علی معاویة بن أبی سُفیان» اثر العّباس بن بَکّار الضَّبیی (متوفای 222 هجری) از منابع دست اول تاریخ اسلام دربارة زنان است که خوشبختانه اخیراً توسط خانم سکینة شهابی در بیروت به چاپ رسیده است. موضوع این کتاب مربوط به داستان ملاقات شانزده تن از زنان بزرگ اسلام با معاویه است که پس از شهادت امیرالمؤمنین علی علیه السّلام، توسط معاویه به دمشق فراخوانده شده و به

جهت شرکت در فعالیت های سیاسی و اجتماعی و دفاع از حکومت و حاکمیت علی (ع) محاکمه شده اند. این زنان عبارت اند از: 1. ام سنان بنت خَیْثَمه، 2. ام الخیر بنت الحَریش، 3. عِکْرشه بنت الاَطَش، 4. دارمیَه حَجُونیة، 5. ام البَراء بنت صَفْوان، 6. اَرْویَ بنت حارث بن عبدالمطلب، 7. آمنه بنت الشَرید، 8. جُرْوَه بنت مُرّه، 9. فارِغَه بنت عبدالرّحمان حارثی، 10. زنی از قبیلة بنی ذَکوان، 11. زَرْقاء بنت عَدِی هَمْدانی، 12. سُودَه بنت عَمّارة هَمدانی، 13. بَکّارة هِلالی، 14. زن ابوالأسود دُئَلی، 15.اُمامَه بنت یزید بن صَعِق و 16. خواهر عبدالله بن عامر.

گفت و گوی این زنان، نوع مجادلات، جرأت و قدرت انتقاد از سویی و ملاحظه ها و احتیاط های معاویه نسبت به ایشان از سوی دیگر، همه نشانگر حضور فکری و اجتماعی و سیاسی زن در صدر اسلام، کلان نگری و مشارکت در امور مهم مربوط به سرنوشت خود است.

2 کتاب «الطَّبقاتُ الکُبری» اثر محمدبن سعد، معروف به کاتب واقدی و مشهور به ابن سعد (متوفای 230 هجری) این کتاب نیز از منابع عمدة تاریخ اسلام در باب زنان صحابی و تابعان در صدر اسلام است. این کتاب 8 مجلد است و مجلد آخر یا هشتم آن در باب زنان است. در این کتاب به بیعت زنان صحابی از مهاجر، انصار و مُبایعات، دختران پیامبر خدا (ص) و خویشان و زنان آن حضرت، و ذکر زنان بر حسب قبیله ها و شهرهایشان اشاره شده است. می توان گفت این اثر نخستین منبع معتبر در باب زنان است که سرمشق مورخان، رجالیان و اصحاب تراجم قرار گرفته است.

3 کتاب «جَمْهَرة نَسَبِ قریشٍ و أخبارِها» اثر زُبَیر بن بَکّار (متوفای 256 هجری) از منابعی است که در ضمن بحث از انساب قریش، از أخبار زنان قریش و نسبشان سخن گفته است.

4 کتاب «عُیونُ الأخبار» اثر ابو محمد عبدالله بن مسلم، مشهور به ابن قُتَیْبة دینَوَری (متوفای 276 هجری)، وی در این کتاب جزئی را با نام «کتاب النّساء فی أخلاقِهِنّ و خَلْقِهّن و مایُخْتار منهّن و ما یُکْرَه» مباحثی عموماً اجتماعی را در باب زنان آورده است.

5 کتاب «بَلاغاتُ النِّساء» اثر ابوالفضل، احمدبن طاهر معروف به ابن ابی طیفور (متوفای 280 هجری)، این کتاب بخشی از مجموعة «کتابُ المَنْثور و المَنْظوم» اوست که جز دو بخش از آن برجای نمانده است. این

کتاب از حیث اینکه خطبه ها و سخنان زنان را در موضوعات اجتماعی و سیاسی ذکر می کند، حایز اهمیت خاصی است، خطبة حضرت فاطمه (س) و خطبة حضرت زینب (ع) در این کتاب آمده است. [1]

6 کتاب «العقدُ الفَرید»، اثر ابن عبدربّه اندلسی (متوفای 328 هجری) در 8 مجلد تألیف شده که در مجلّد 7 این کتاب با عنوان «کتابُ المَرْجانهُ الثّانیه فی النَّساء و صفاتهّن» مباحثی عموماً اجتماعی در باب مسایل زنان آمده است. این کتاب گفته ها و اظهار آراء از زبان دولتمردان، حکیمان، عالمان، پیشه وران، اصحاب صنف ها و حرفه ها است. [2]

7 کتاب «أًمّهاتُ الخُلَفاء»، اثر ابن حَزْم اَنْدَلُسی (متوفای 456 هجری) نیز از منابع عمده ای است که به زندگی و مسائل مادران خلیفگان و دولتمردان جهان اسلام می پردازد. این کتاب توسط دکتر صلاح الدین المُنَجَّد، پژوهش و چاپ شده است. در این کتاب شرح حال 46 تن از مادران خلفاء آمده است. برای شرح بیشتر زندگی این زنان از تاریخ دمشق ابن عساکر استفاده شده است. [3]

8 کتاب «تاریخ مدینة دمشق»، اثر ابن عَساکر دمشقی (متوفای 571 هجری) گرچه از حیث تاریخی از منابع معتبر و دست اول نیست ولی از حیث رجال و تراجم، عمده محسوب می گردد. این مجموعه 80 مجلد است. مجلّد مربوط به زنان آن توسط سُکینه شهابی در سال 1981 در دمشق چاپ شده است. از محاسن این کتاب آنست که برخی از کتبی که از میان رفته و تاکنون به دست ما نرسیده و در باب زنان بوده در این کتاب مورد استفاده قرار گرفته است. از جمله باید از کتاب «المُبتدا» اثر، ابوحُذَیفه اسحاق بن بِشْر (متوفای 206 هجری) معاصر هارون الرشید خلیفة عباسی یاد کرد. همین گونه از دو کتاب «القِیان» و «النَّساء الشَّواعر» اثر، ابوالفرج اصفهانی (متوفای 356 هجری) نام برد. البته آنچه ابن عساکر از «جمهرة نسب قریش و أخبارها» نقل می کند، در چاپ های این اثر یافت نمی شود و گویا از بین رفته باشد.[4]

9 «الحَدائقُ الغَنّاء فی أَخْبار النِّساء»، تراجم شهیرات النّساء فی صدرالإسلام، اثر ابوالحسن علی بن محمّد المُعافری المالِقی (متوفای 605 هجری) این کتاب 9 جزء است و در آن به زندگی و افکار و اشعار زنان صدر

________________________________

[1] - ر.ک: بلاغات النساء، ابن طیفور، چاپ قاهره.

[2] - ر.ک: العقدالفرید، احمدبن محمد عبدربّه الاندلسی، تحقیق، الدکتور عبدالمجید الترحینی، ج 7.

[3] - رک: أمّهات الخلفاء، تحقیق، الدکتور المنجّد، دمشق.

[4] - تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، تحقیق، سکینه الشهابی، مقدمه، صص 39 38.

اسلام پرداخته و حاوی نکاتی است که شاید در کمتر کتابی بتوان یافت. کتاب توسط دکتر عائدة الطیبی در لیبی به چاپ رسیده است.

10 کتاب «أُسْدُ الغَابة فی مَعرفة الصَّحابة» اثر 7 جلدی عزّالدین ابن الأثیر (متوفای 630 هجری)، موّرخ، محدّث و رجالی بزرگ قرن هفتم هجری است. مجلّد آخر آن به زنان می پردازد. در این مجلّد از این مجموعه، زندگی 1020 زن صحابی آمده است.

11 کتاب «الإصابة فی تَمْییز الصَّحابة» اثر ابن حَجَر عَسْقَلانی (متوفای 852 هجری) از کتب معتبر رجالی و اصحاب تراجم است. در مجلد هشتم این کتاب که اختصاص به زنان دارد نام 1549 زن آمده است که همه در کسوت و مقام صحابیه اند. این کتاب در میان محّدثان و رجالیون اهل سنّت اعتبار خاصی دارد.

12 «إسْبالُ الکِساء عَلی عَوْراتِ النِّساء» اثر جلال الدین سُیوطی (متوفای 911 هجری) کتابی است که یک نوع از بینشِ اسلامی در باب زن را عرضه می کند و ناگفته از نامش پیداست. مؤلف که در اشتهار، تنوع و کثرت تألیف در میراث اسلامی نامور است، مناسب دیده تا نگاهش راجع به زن را در این کتاب آشکار کند. بیشتر محورهای کتاب پیرامون مناطق و اعمالِ ممنوعه ای است که زنان باید از آن آگاه باشند. گرچه تناقض در بیان و سُستی استدلال در لابه لای کتاب به چشم می خورد، ولی مؤلف، با استناد به احادیثِ ضعیف برآن بوده تا به نگاه و بینش خود در این موضوع رسمیت اسلامی ببخشد. این کتاب توسط، دکتر عبدالکریم جمعه و عبدالقادر احمد عبدالقادر به سال 1990 میلادی در کویت چاپ شده است. [1]

13 کتاب «المُسْتَظْرَفُ مِنْ أخْبارِ الجَواری» اثر جلال الدین سُیوطی (متوفای 911 هجری) ، کتابی است لطیف و ظریف که در آن به نکته ها، ظرافت ها، اشعار و حکایت های کنیزکان دولتمردان حاکم بر جهان اسلام پرداخته می شود. این کتاب بیانگر نوعی زاویة دیدِ اجتماعی است و نوع استفاده از زنان را در دربارها و دارالإماره ها نشان می دهد. پژوهشگران با مطالعة آن در می یابند که سوای حوزة قدرت و مناطق ممنوعة آن، در بسیاری از حریم های دیگر تا دل دارالإماره ها، منعی و رَدْعی در کار نبوده است. این کتاب، توسط دکتر صلاح الدین المنّجد در سال 1976 در بیروت چاپ شده است. [2]

________________________________

[1] - رک: إسبال الکساء علی عورات النساء، چاپ کویت.

[2] - رک: المستظرف من أخبار الجواری، دکتر المنجّد، چاپ بیروت.

14 «الرَّوْضَه الَفْیحاء فی تواریخ النَّساء»، اثر یاسین الخَطیب العُمری بن خیرالله الموصِلی، (متوفای 1232 هجری). این کتاب به شرح حال مادران رضاعی، مادر، همسران، دختران پیامبر گرامی خدا (ص) و دیگر زنان نامور جهان اسلام می پردازد و حاوی مباحث و مشتمل بر مطالبی خوب و سودمند برای مورخان و پژوهشگران مسائل زنان است. این اثر به سال 1407 هجری قمری توسط عماد علی حمزه چاپ شده است.[1]

ب پژوهش های جدید:

پژوهش های ذیل از جمله کارهایی است که در عصر ما توسط پژوهشگران دربارة مسائل و موضوعات زنان انجام گرفته است. این پژوهش ها عمدتاً، مقبولیت عمومی یافته و محل ارجاع و اعتنا پژوهندگان شده است.

- «دراساتٌ فی تاریخِ المَرأة»، اثر ابراهیم ناجِیة، نتیجة این پژوهش در سال 1996 میلادی در عُمّان به چاپ رسیده است.

- «الجُهودُ العِلْمیة لِلْمَرأة خِلالَ القَرْنَین الخامِس و السَّادس الهِجْری»، اثر پژوهشگر فوق، ابراهیم ناجیة. این کار نیز نتیجة پژوهشی از ایشان بوده و به سال 1996 میلادی در کشور عُمّان به چاپ رسیده است.

- «المسجدُ و الحیاة فی المَدینة الإسْلامیة» مقاله ای است حاصل از پژوهشِ محمّد توفیق بَلْبع که در مجلّة «عالَم الفِکْر» کویت به چاپ رسیده است. این پژوهش نتایج جالب توجهی داشته و از حیث اشتمال و اتکاء بر منابع دست اول تاریخ اسلام و تمدّن اسلامی، مورد اعتماد است. پژوهشگر با تکیه بر جرح و تعدیل، مقایسه و تحلیل و بهره گیری از روش تحقیق تاریخی توانسته است به نتایجی درخور دست یابد.

- «المُجایَلَة التّاریخیّة، فلسفة التّکوینِ التَّاریخی»، اثر سَیّار الجّمیل، اخیراً در اردن به چاپ رسیده است. این پژوهش درباب تبارشناسی و وزن سنجی تمدّنی نسل ها در تاریخ و تفکر اسلامی است. پژوهشگر، آفاق جدیدی بر روی متفکران و مورخان گشوده و به نتایج جدیدی دست یافته و می توان گفت در این باب به نگرش تاریخی نوینی با عنایت به مُلامِسَت تاریخ و زمان رسیده است. آنچه از کار این پژوهشگر برای این پژوهش قابل استفاده است، طرح علمی زن در پژوهش ایشان است. سیّار الجَمیل، فیلسوف و مورّخ اردنی، در این باب، صاحب گرایشی تاریخی بر مبنای رویکرد فلسفی است.

________________________________

[1] - رک: الروضة الفیحاء فی تواریخ النساء، تحقیق، عماد علی حمزة، چاپ بیروت.

-

- «شخصیّت و حقوق زن در اسلام» اثر مهدی مهریزی از انتشارات علمی و فرهنگی، از این پژوهش تاکنون مجلّد یک آن به چاپ رسیده و امیدواریم که سایر مجلّدات آن هم هر چه زودتر به چاپ سپرده شود. پژوهشگر، استاد رشتة مطالعات زنان دانشگاه تربیت مدرس و محدّث و فقیه است و از این زاویه به مباحث علمی زن در اسلام پرداخته است. [1]

-«زنِ مسلمان، پرده نشینی یا حضور اجتماعی»، اثر سهیلا جلالی کُنْدُری، چاپ دانشگاه الزهراء. این کتاب، پایان نامة پژوهشگر برای دریافت درجة دکتری علوم قرآن و حدیث در دانشگاه تربیت مدرس بوده است. مبنای پژوهش خانم جلالی، تاریخی حدیثی است. این کتاب از حیث دقت نظر و جامعیّت و استدلال و بهره گیری از منابع معتبر درخور توجه است.

«مُحدَّثاتِ شیعه»، اثر نهله غروی نائینی، چاپ دانشگاه تربیت مدرس. این کتاب پایان نامة دکتری ایشان بوده و در باب موضوع خود ارزشمند است.

البته قصد ما در این مختصر حصر نیست بلکه اشاره به عمدة منابع و پاره ای از پژوهش هایِ درخور اعتنا بوده که در این مقاله مورد استفاده قرار گرفته اند.

زن و فعالیت علمی

پیش از پرداختن به فعالیت های علمی بانوان مسلمان، مناسب است تا به برخی از ویژگی های زنان صدر اسلام اشاره شود.

صراحت و صداقت، ایمان و امانت، اسلام و عدالت، حضور و شعور، از صفات بارز زنان این عصر است. یکی از پژوهشگرانِ زن، در مقدمة کتابی مُحَقَّق از قرن هفتم هجری آورده است: «آنچه که از خلال زندگانی زنان صدر اسلام برای ما به دست می آید، تصویری از صراحت و جسارت زنی است که به ارزش های اخلاقی جامعه اش ایمانی راسخ دارد. عرف و سُنَن را بدون مکر و نفاق می پذیرد. دارای عزّت نفس و استقلال رأی است. نسبت به خویشان تعصب دارد و نسبت به همسرش وفادار است. از جامعه، عدالت و حُسن معاشرت می خواهد. در عین اینکه از دنیای مردان برکنار نیست، به آنچه در اطرافِ خود

________________________________

[1] - رک: شخصیت و حقوق زن در اسلام، مهدی مهریزی، چاپ شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1382.

جریان دارد، هوشیارانه می نگرد و با اعتماد به نفس و تکیه بر آراء استوار خویش، در سرنوشت اجتماعی اش، نقش دارد».[1]

فعالیت علمی زن در جامعة اسلامی، پهنة گسترده ای را در عرصه های مختلف به خود اختصاص داده است. به گواهی متون معتبر تاریخی، بحث و درس در صدر اسلام تنها منحصر به مردان نمی گردید، رسول خدا (ص) روز خاصی را به زنان اختصاص داده بود. در صحیح بخاری از قول ابوسعید خُدْری آمده است: «زنان پیش پیامبر خدا (ص) آمدند و عرضه داشتند: مردان در بهره گیری ازمحضر شما بر ما غلبه کرده اند. روزی را نیز به ما اختصاص دهید. رسول خدا (ص) روزی را خاصِ آنها قرار داد».[2]

بهترین شاهد بر توفیق زن مسلمان در عرصة علمی در عصرِ پیامبر داستان «اُمّ سَلَمه»، اسماء دختر زید بن سَکَن انصاری است. این زن را به خاطر دانش و خرد و تدّینش «خَطیبة النَّساء»، سخنورِ زنان، لقب داده بودند. او به نمایندگی از طرف زنان خواسته های زنان را پیش پیامبر خدا (ص) مطرح کرد. پیامبر او را تأیید و بر دین و خردش آفرین گفت. [3]

در میان زنانی که در آموزش دین و نشر و ابلاغ آن شهره اند، باید از ام کُلْثوم دختر عُقْبه، کریمه دختر مداد، که هر دو کتابت می کردند، نام برد. عائشه، دختر سعدبن ابی وقّاص، نیز حدیث روایت می کرد و اهل فضل بود.[4] شَفّاء دختر عبدالله عَدْوی از زنان نامور در دانش است که در مدینه خانه ای داشت و آن را مَدْرَس قرار داده و به زنان دانش می آموخت. خلیفة دوم مقام او را گرامی می داشت و ادارة بخشی از امور مربوط به بازار مدینه را به ایشان سپرد.[5]

از زنانی که در عصر اسلام درخشیدند، باید از نفیسه دختر حسن بن زید بن امام حسن (ع) یاد کرد که در چند رشته از علوم دینی مقامی یافت و تعدادی از فقیهان و محدّثان بزرگ از محضرشان کسب علم

________________________________

[1] - الحدائق الغَنّاء فی أخبار النّساء، أبوالحسن علی بن محمّد المعافری المالقی، مقدّمه، ص 23.

[2] - صحیح البُخاری، بشرح الکرمانی، ج2، ص 99.

[3] - الإصابة فی تمییز الصّحابه، ابن حجر العَسْقَلانی، ج 8، صص 22 21.

[4] - عالم الفکر، مقالة المسجد و الحیاة فی المدینة الإسلامیة، محمّد توفیق بلبع، ص 202.

[5] - الإصابة، ج 8، صص 202 201.

کردند. شافِعی در مصر به محضر درس ایشان رفت و سود بُرد. وی در سال 208 هجری در قاهره درگذشت و قبرش تاکنون مورد احترام است. [1]

در کتاب «الوافدِاتُ من النَّساء علی معاویة بن أبی سُفیان» نوشتة العبّاس بن بَکّار الضَبّی (متوفای 222 هجری) داستان ملاقات زنان ناموری که در دفاع از امیرالمؤمنین علی (ع) در مقابل معاویه ایستادند، آمده است. معاویه تعبیر: «قد فَقَّهَکُم عَلیُّ بن اَبی طالبٍ...» را دربارة این زنان به کاربرده و بر دانش و ایمان و جرأت وفاداریشان نسبت به امام اقرار کرده است. [2]

سیُوطی در «حُسْنُ المُحاضَرَة» سِتُّ الأَکْیاس مُوَفّقیّه، دختر عبدالوهاب مصری (متوفای 712 هجری) و امّ زینب فاطمه دختر عباس بغدادی (متوفای 714 هجری) را در شمار عالمان و محدّثان مصر آورده و دربارة امّ زینب گفته: «او سرور زنان عصر خود بود، زاهد و دانشمند بود و مجلس وعظ و ارشاد داشت».[3]

ابن بَطُوطَه، جهانگرد مشهورِ مسلمان به هنگام سفر به بغداد از مجالس و حلقه های درس بانوان آن دیار یاد کرده و گفته که در حلقة درس امام عراق و فقیه برجستة عصر خود، شیخ عالم و محدّث، ابوحَفْض سراج الدّین عمر بن علی قزوینی از خود او شنیده که مُسْند ابومحمّد عبدالله بن عبدالرّحمن دارِمی را از شیخة صالحة عالمة مُحدّثه بنت الملوک فاطمه دختر عدل، تاج الدین ابوالحسن علی بن أبی بدر، استماع کرده است.[4] نیز در سفر به دمشق در شمار اجازاتی که از عالمان و محدّثان آنجا به دست آورده، نام دو تن از مشایخ نامدار، شیخة صالحه، امّ محمّد عائشه دختر محمّدبن مسلم حَرّانی و شیخة صالحه رحله الدُّنیا زینب دختر کمال الدین مَقْدَسی به چشم می خورد. [5]

در شام امّ محمّد فاطمه دختر ابراهیم بَطائحی از عالمان مشهور و فقیهان نامدار بود، فقیه و محدّث مشهور ابن قیمّ جوزیّه از او استماع کرده است. محدّث و فقیه مشهور شام ابن عساکر صاحب

________________________________

[1] - وَفَیات الأعیان، ابن خلَّکان، ج 5، صص 424 423.

[2] - الوافدات من النساء، العّباس بن بکّار الضّبی، ص 39.

[3] - عالم الفکر، المجلّد 11، العدد1، ص 203.

[4] - رحله ابن بطوطة، ج 1، ص 142.

[5] - رحله ابن بطوطة، ص 58.

تاریخ بزرگ دمشق حدیث را از زنانِ عالمه و محدّثة شام از جمله، ملکه دختر داود مُلَقّب به «عالمه»، وستّ العجم فاطمه دختر سهل مشهور به «العالمة الصغیرة» و کریمه دختر احمد مروزی، محدّثه مشهوره که مجلس علمی او در مکّه زبانزد بود، استماع کرده است. [1]

آمنه دختر عبّاد بن علی بن حمزة بن طباطبا العَلَوی از محدّثان قرن پنجم و ششم هجری در اصفهان است که در عصر خود اشتهار داشته و صاحب حلقة علمی بوده است. نیز آمنه دختر عبدالکریم بن عبدالرزّاق حسن آبادی از محدّثه های قرن پنجم و ششم اصفهان است و نسبدان مشهور سَمْعانی صاحب کتاب أنساب از او استماع حدیث کرده است.

در این زمینه باید از فقیهه قرن سیزدهم هجری بنت صدرالدین عاملی (متوفای 1264 هجری) یاد کرد که بر شرح اللُّمعة در فقه، تعلیقه دارد. محدّث و مورّخ مشهور، شمس الدین سَخاوی در کتاب «الضَّوْءُ اللاّمِع فی أَعیانِ القرنِ التّاسع» نام بیش از هزار زن شهیر را آورده که در قرن نهم وفات کرده اند. [2]

بنابر تحقیق یکی از پژوهشگران معاصر در تبار شناسی تاریخی تمدّن اسلامی، زن مسلمان در

20 نسل اول از چهل و هفت نسل تمدّن اسلامی، صاحب مقام درخوری در تکوین تمدّن و تولید علم بوده است[3].

برحسب نتیجة پژوهشی، که آماری از تعداد زنان عالمات در عراق و مرکزیت بغداد را در خلال دو قرن پنجم و ششم هجری به دست می دهد 189 تن از زنان عالمات، حافظات، محدّثات، راویات واعظات، عابدات، شاعرات و کاتبات را در این عصر ذکر می کند. از این تعداد 15 تن در قرن پنجم، 85 تن در قرن ششم، 80 تن در اوایل قرن هفتم هجری و 9 تن بین قرن پنجم و ششم هجری می زیسته اند. همچنین از این تعداد 149 تن از محدّثات بوده اند. [4]

از میان این زنان که در عصر فرهنگی دوم، یعنی در میان نسل های (2115) می زیسته اند، باید از مُسْنَدَة ها یعنی مراجع ذیل یاد کرد: 1 مرجع خراسان زینب شعریه، مرجع مرو کریمه مروزیه، دو مرجع

________________________________

[1] -عالم الفکر، المجلد 11، العدد 1، ص 204.

[2] - عالم الفکر، المجلد 11، العدد 1، ص 104.

[3] - المُجایَلة التّاریخیّة، الدکتور سیّار الجَمیل، صص 193192.

[4] - الجُهودُ العلمیّة للَمرأة خِلالَ القَرنین الخامس و السادس الهجری، ناجیة ابراهیم، ص 248.

بغداد، تجّنی وهبانیه و ضوء الصَّباح عجیبه باقداریة و مرجع عراق کاتبة شهده الابری نام برد. از این زنان دانشور بیست و پنج تن از هفت خاندان علمی مشهور اند که نه تنها در نیشابور، بلکه در آفاق جهان اسلام صاحب اشتهار بوده اند. 7 تن از اینان به خاندان قُشَیری، 5 تن به خاندان شَحّامی، 3 تن به خاندان های صَفّار، فارسی و صابونی و 2 تن به خاندان بَسْطامی و بُحَیری منتسب اند. [1]

زن مسلمان نه تنها در تدریس و تعلیم و تدوین، بلکه در بنای مراکز علم و تحقیق هم نقش چشمگیری داشته است. از مدارس مشهور که توسط زنان بنیاد نهاده و اداره شده است، باید از مدرسة ترکان خاتون جلالی و مدرسة زمرّد خاتون یاد کرد و این غیر از مساجد و رباط هایی بود که توسط زنان در عالم اسلامی ساخته شده بود. در مکه که اَشْراف حَسَنی در عصر ایوبیان و مَمالیک بر آن حکم می راندند، زنان در تأسیس بنیادهای خیریه ای، نظارت بر اوقاف و تولی بعضی از رباط ها نقش مؤثری داشتند. این مناصب معمولاً به عهده کسانی نهاده می شد که از کفایت و توان ویژه بهره بُرده باشند. زنان مکیّ در این دوره از آزادی و کفایت درخوری بهره مند بودند.[2]

آنچه به اختصار و بر وجه ذکر نمونه در باب حضور علمی زن در جهان اسلام آورده شد نشان می دهد که هرگاه به اقتضای عصر، شرایط مهیا بوده، جهان اسلام حضور علمی زن را به خوبی برتابیده است. طبیعی است با تکیه به تاریخ آزموده شده و روشن نیاز به استناد برای فرافکنی یا استدلال های غیر مأنوس نیست، آفتاب آمد دلیل آفتاب.

زن و فعالیّت اجتماعی

زنان در عصر پیامبر (ص) و عصر راشدین و پس از آن، در تمام صحنه هایِ اجتماعی مانند نماز جماعت در مسجد، نماز عِیدَیْن، احتفالات[3] دینی و مراسمِ حجّ حاضر بوده اند. زنان صحابی در مسائل اجتماعی و متحدثان مستقیماً از پیامبر گرامی خدا (ص) سؤال می کردند و مانع و واسطه ای در کار نبود. در روایتی که ابن

________________________________

[1] - دراسات فی تاریخ المرأة، ناجیة إبراهیم، صص 12 11.

[2] - الحیاة العلمیّة و الإجتماعیة فی مکّة فی القرنین السابع و الثامن للهجرة، طرفة عبدالعزیز العبیکان و المجایلة التاریخیّه، صص 195 194.

[3] - به معنای آراسته شدن، زینت گرفتن، گردآمدن مردم؛ از فرهنگ معین جلد اول- توضیح از ویراستار است.

اثیر در «أُسْدُ الغابَة» و ابن حَجَر در «الإصابة» آورده است، پیامبر از پوشیدن نقاب برای زنان منع فرموده است. [1]

در عصر پیامبر (ص) زن از حیث حقوق اجتماعی، خود را برابر مردان می دانست و از این بابت و به همین جهت نام «شَقیقه» برخود می نهاد. «ومانَحْنُ و الفِتیانُ إِلاّشَقائقُ» در امثال آمده است که: «إنّ النّّساءَ شّقائقُ الأَقوامِ». شقائق، جمع شقیقه است و به معنی هرچه که دو نیم می شود و همة حقوق یک نیم به نیم دیگر هم سرایت می کند.[2]

قرآن کریم در سورة احزاب آیه 35 می فرماید: «خدا برای مردان مسلمان و زنان مسلمان و مردان مؤمن و زنان مؤمن و مردان اهل طاعت و زنان اهل طاعت و مردان راستگوی و زنان راستگوی و مردان شکیبا و زنان شکیبا و مردان خدای ترس و زنان خدای ترس و مردان صدقه دهنده و زنان صدقه دهنده و مردان روزه دار و زنان روزه دار و مردانی که شرمگاه خود را حفظ می کنند و زنانی که شرمگاه خود را حفظ می کنند و مردانی که خدا را فراوان یاد می کنند و زنانی که خدا را فراوان یاد می کنند، آمرزش و مزدی بزرگ آماده کرده است».[3]

موّرخان از عده ای از زنان «صَحابیات» تحت عنوان «مُبایعات» یاد کرده اند. ابن سعد در «الطَّبقاتُ الکُبری» در جزء هشتم با نام «النَّساءُ المُسلماتُ المُبایعات» 66 تن از این بانوان را از قریش، 59 تن از زنان عرب و 337 تن آنها را در شمار زنان انصار ذکر کرده است. شمار این بانوان بیعت کننده با پیامبر خدا (ص) به 462 تن می رسند.[4]

زنان مسلمان در همة دوره های تاریخ اسلام از عصر نبوی، راشدی و علوی در تمام صحنه ها و معارک تعیین کننده، حضور چشمگیر و فعّال داشته اند از جمله این عرصه ها می توان به موارد زیر اشاره کرد:

________________________________

[1] - أُسْدُ الغابة فی معرفة الصحابة، ابن الأثیر الجَزَری، ج 7، ص 273.

[2] - المرأة فی الشعر الجاهلی، الدکتور احمد محمّد الحوفی، ص 526.

[3] - قرآن کریم، ترجمة عبدالمحمّد آیتی از آیه: «إِنَّ المسلمین و المسلمات و المؤمنین و المؤمنات و القانتین و القانتات و الصّادقین و الصادقات و الصابرین و الصابرات و الخاشعین و الخاشعات و المتصدّقین و المتصدّقات و الصائمین و الصائمات و الحافظین فُروجهم والحافظات و الذّاکرین الله کثیراً و الذّاکرات أعدّالله لهم مغفرة و أَجراً عظیماً».

[4] - الطبقات الکبری، ابن سعد، ج 8، صص 514 222.

-حضور در جهاد و نبرد همراه پیامبر خدا (ص) و امیرالمؤمنین (ع). برای مثال پیامبر (ص) سهم زنانی را که در غزوة خیبر شرکت کرده بودند، برابر با مردان داد.

در تجهیز اصحاب مجاهد شرکت و همچنین در اطّلاع رسانی سهیم بوده اند.

در پشتیبانی جبهه نقش مهمّی داشته اند.

در تهیة مهمّات و سلاح برای مجاهدان صاحب نقش بوده اند.

در دفاع از اسلام و در برابر هجوم به مرکز دولت اسلامی به ایفای رسالت و نقش پرداخته اند.

در بُعد تبلیغات و امور مربوط به ارتباط و رثای شهداء مُجدّانه شرکت داشته اند.

در حمل اجساد شهداء سهیم بوده اند.

همچنین در حُزن از دست دادن همسر، فرزند و برادر مجاهدشان، شکیبا و استوار گام بوده اند. [1]

زن و فعالیت اقتصادی

دین اسلام، پیروانش را به کار و کوشش و سود بردن از امکانات بیشتر برای تولید ثروت و رشد و توسعة جامعه با رعایت اصل عدالت برای همگان، تشویق می کند. از نگاه اسلام، کارگر فعّال بر غیر فعّال و تولیدکنندة تلاشگر بر مصرف کنندة غیر متکّی به خود، ارجح است.

متون تاریخی از فعالیت اقتصادی زنان در صدر اسلام خبر می دهد. برای نمونه؛ امّ المؤمنین زینب دختر جَحْشِ اَسَدی در صنایع دستی شهرت داشته است. همسر عبدالله بن مسعود صاحب حرفة دستی بوده و به وسیله این کار به همسرش عبدالله هم کمک می کرده است. قِیلَة اَنْماری تاجر بوده و در باب داد و ستد از پیامبر (ص) راهنمایی می گرفته است. حَوْلاء، زنی بود که در مدینه عطّاری داشت. مَلیکة ثَقَفی عِطر فروش بود. سَعیره اسدی، پارچه بافی داشت و از پشم و مو پارچه درست می کرد. خالة جابربن عبدالله انصاری نخلداری می کرد. شَفّاء دختر عبدالله قُرَشی، خالده دختر اَنَس انصاری و أسماء دختر عُمَیْس، صاحب حرفه و مشاغل بوده اند و دربارة شغل شان از پیامبر (ص) اجازه گرفته بودند.

________________________________

[1] - المرأة فی العهد النبوی، الدکتوره عصمه الدّین کرکر، صص 352 351.

اَسماء و امّ رِعْلَة قُشْیری و آمنه دختر عفّان خواهر عثمان، آرایشگر زنان بودند و پیامبر در این شغل به آنها اجازه داده بود.[1] کَعیبه دختر سعد اَسْلَمی خیمه ای [درمانگاه] در مسجد برپاکرده بود و به مداوای بیماران و مجروحان می پرداخت. رُفَیْدَه انصاری نیز برای مُداوای بیماران و مجروحان در مسجد خیمه زده بود. سَلْمی زن ابورافع و سَوْدَه دختر مِسْرَح هر دو قابله بودند. پاره ای مانند ام صَفیّه خوله حصیر بافی داشتند. زنانی نیز به امور احشام و دام می پرداختند. مورخان نوشته اند، برخی از زنان مکه و مدینه اهل طنز و مزاح بوده اند و برای زنان در این باره مجلس شادی برپا می کردند.[2]

بعضی از زنان در عصر نبوی (ص) کتابت می دانستند و به تعلیم آن می پرداختند. شفّاء دختر عبدالله بن عبدشمس عَدْویِ از این زنان بود و پیامبر به ایشان دستور تعلیم خط به زنان داده بودند. در الأغانی آمده که عائشه نُجوم می دانست.[3] دکتر جلالی به طور جامع مشاغل زنان را بر 16 قسم آورده است: صنایع دستی، نخ ریسی و پارچه بافی، دست فروشی، آرایشگری، دامداری و چوپانی، زمامداری [استر و شتر]، کشاورزی و باغداری، دباغی، خرّازی، خیّاطی، خدمتکاری و نظافت، شیردهی، حضانت و نگهداری اطفال، بازرگانی، کار اداری بازار، انتظامات، پرستاری و خدمات ضروری و پزشکی و جراحی.

حضور زن تابعی از عمل به سیره پیامبر

با عنایت به آنچه آمد، روشن گردید که در عصر نبوی (ص) که جامعة اسلامی مستقیماً متکی به قرآن بود و از سنّت بهره می گرفت، زن با آنکه فاصله چندانی با جامعة جاهلیت نداشت، کمتر از آن متأثر بود و اگر پاره ای افکار و عادات رخ می نمود به مدد وحی و ارشاد پیامبر (ص) اصلاح می شد. جامعه شاهد حضور طبیعی زن مسلمان بود و زن در هر سه عرصة علمی، اجتماعی و اقتصادی فعّالانه شرکت داشته و این فعالیت مورد تأیید پیامبر و در عصر علوی، مورد تأیید امام و اصحاب بزرگ بوده است. ولی پس از حاکمیت امویان و عبّاسیان که به نوعی سیرة نبوی در حوزة ادارة جامعه اسلامی کمرنگ می شود، زن هم به نوعی از صحنة

________________________________

[1] - المرأة فی العهد النبوی، صص 309 307.

[2] - المرأة فی الشعر الجاهلی، صص 406 399.

[3] - الأغانی، ابوالفرج اصفهانی، ج 10، ص 17، زن مسلمان، پرده نشینی یا حضور اجتماعی، دکتر سهیلا جلالی کندری، صص 136122.

فعالیت های اجتماعی حذف می شود و به درون خانه ها رانده می شود و فعالیتش در زمینه های دیگری بروز می کند زمینه هایی که بعضاً با اخلاق اسلامی سازگاری ندارد.

در حقیقت حضور زن با عمل به سیره پیامبر (ص) و امام علی (ع) و سرمشق قرار دادن آن توسط حاکمان مرتبط است. آنجا که پیامبر گرامی خدا (ص) و امام معصوم (ع) مدیر جامعه و مفسّر حیات اجتماعی اند، زن در صحنه حاضر است، ولی وقتی که کار مدیریت به مدیران عصر اموی و عباسی می رسد، احادیث مجعولی جای سیره می نشیند و با استناد به آن، زن از عرصة فعالیت اجتماعی کنار می رود. حذف زن از صحنة حیات اجتماعی توسط برخی از حاکمان در عصر اسلامی ارتباطی با حقیقت آموزه های اسلامی ندارد. بین عمل به سیره توسط حاکمان و حضور طبیعی زن مسلمان رابطة متقابل و مؤکدّی برقرار است.

اکنون برای ریشه یابی این امر و اینکه چرا زن نتوانست در امتداد عصر نبوی، راشدون و علوی، در عصر امویان که اقتضائات عصر هم کمک بیشتری برای این حضور کرده بود، حرکت کند، اشاره ای تاریخی می کنیم.

دربارة حضور زن در عرصه های اجتماعی و صحنه های سیاسی و استناد آن به سیرة نبوی باید اشاره کرد که جامعة صدر اسلام در عصر نبوی با فاصله ای اندک که در دو عصر مکّی و مدنی جمعاً به ربع قرن هم نمی رسید و در عصر تشکیل دولت در مدینه تنها یک «عقد» بود، به سبب نیاز به تحول نسلی و فاصله از پیش ذهن های عصر جاهلیت، عملاً اگر مدینه را که محل تشکیل دولت بود در نظر آوریم، تقریباً یک سوم عمر یک نسل می شد و این مدت برای آماده کردن جامعه برای پذیرش حضور زن در عرصه های اجتماعی کافی نبود.

در حقیقت، اگر نظر ابن خلدون را ملاک قرار دهیم باید چهار نسل بگذرد تا یک دولت از جوانی به پیری و اضمحلال برسد، و عمر نسل از نگاه ایشان 30 سال است. در نسل دوم است که زمینه برای تغییر مدیریت و زدودن ذهنیت ها و شکستن حریم ها و برداشتن ممنوعیت ها و حذف موانع فراهم می آید. سه نسل را که حدوداً یک قرن خورشیدی می شود، ملاک آغاز و کمال یک دولت می شناسند.

عمر هر نسل را بین 30 تا 33 سال در نظر گرفته اند، به این معنی که فرزند در نسلِ خود جانشینِ پدر در نسل پیش از خود گردد. فارق و فاصل اصلی بین دو نسل، عمر عقلانی یعنی، اُبُوّت و بُنُّوَت است. نسل تاریخی، به فترت خاصی اطلاق می گردد که بین ولادت مجموعه های بشری هم عصر و ولادت فرزندان

واقع شده باشد و حدوداً 30 الی 33 است. معدّل عمر هر انسان دو نسل می شود 60 تا 66 سال.[1] متوسط عمر انسان در تمدّن اسلامی بر حسب معلومات و اطّلاعات انتروپولوژیکی و ملاحظات جغرافیای انسانی، بین 60 الی 65 سال است. این رقم گاهی تا 70 سال هم افزایش پیدا می کند. بر مبنای محاسباتی که براساس پژوهش در سیره و تراجم و زندگی نامه ها انجام شده و کُتب تراجم، طبقات و تواریخ که بر این مبنا تدوین شده، برآن گواهی می دهند، عمر نسل در تمّدن اسلامی 30 سال است.[2]

نسل مؤسس را در تمدن اسلامی، محدودة زمانی بین ولادت حضرت محمد (ص) تا 30 سال بعد یعنی سال 599 میلادی قرار داده اند. بنابراین طبیعی است که در عصر نبوی با توجه به ذهنیت فرهنگی جامعه و دیر زُدایی آن، عملاً حضور زنان در مدیریت جامعه، امری از حیث اجتماعی غیر قابل هضم می نمود و حتّی اگر پیامبر (ص) به چنین کاری دست می زدند، عملاً کارایی حضور زن در این عرصه، چندان توفیق آمیز نمی گردید. از سوی دیگر مطابق با روش ملایم و تدریجی انبیاء و با اتّکاء به قرآن کریم و سیرة پیامبر (ص) هر حرکت جایگزین و یا ترک سنّت و عادت جز با پذیرش فرهنگی مردم بی اثر و نادیرمان است. از این رو می بینیم وقتی کسانی از مُخَضْرَمان [دوزیستان، دو عصری] که هم عصر جاهلیت و هم عصرِ اسلام را درک کرده، با پیامبر تماس می گرفتند، پیامبر در حضور جمع اصحاب برآن می شدند تا در عین اینکه این گونه مردمان که دخترانشان را زنده به گور کرده و هنوز هم اظهار ندامت نمی کردند به گونه ای که به «استجهال» نیفتند، تدریجاً، ذهنشان را از رسوبات جاهلی و تعصبات قبیله ای که ناشی از «اِصْر» و «اغلال» بود، بزدایند و عقلانیت متکّی به نگاه جدید را در آن جای دهند.

از چنین فترت زمانی در عصر نبوی هیچگاه نباید برداشتی دور از ملاحظة استضعاف فکری و ناهمشأنی و ناهمگونی بین واقعیت موجود اجتماعی جدید و ذهنیت خو گرفته به عصر و نسل پیشین داشت. اما اگر در تفسیر این فترت تاریخی به برداشت های کلامی و یا احاله و استمهال تفسیر تاریخ از گذشته به حال و مطابق با ذهن و زبان خود بپردازیم، عملاً به معنی انتظاری است که بدون درک واقعیات هر عصر و ذهن و زمان هر نسل داشته و در تفسیر این جایگاه بدون ملاحظة سیرة انبیاء (علیهم السلام) مطابق با تحول فکری و

________________________________

[1] - المجایلة التاریخیّة، ص 74.

[2] - المجایلة، ص 76.

پذیرش اقناعی عصر خود به داوری غیر واقعی دست زده و از بستر درک و فهم تحول و مناسبات تاریخی و اقتضای عصر و نسل، دور افتاده ایم.

در مقایسه عصر نبوی با عصر علوی می بینیم، در حالی که رسول خدا (ص) زنان را در جنگ ها در بخش خدمات و درمان و انتقال مجروحان سهیم می کردند ولی امیرالمؤمنین در نبردهای داخلی خویش که فقیهان سیاسی از آن با نام «مقاتلة با بُغاة» یاد کرده اند، زنان را تا مدیریت فرهنگی، هدایت سیاسی، تحلیل حوادث، تبیین اهداف احزاب دشمن و شناخت چهره ها و دولتمردان به مردم، پیش برده اند. [1]

حضور ملموس و تأثیرگذار زن تا این حد از ایفای نقش اجتماعی و سیاسی مهم تر از نصب آن ها به عنوان «عامِل»، «والی» و «مستوفی» است. به همین جهت بود که معاویه در خطاب به این زنان می گفت: «قَدْ فَقَّهکُم علیُّ بن أبی طالبٍ فَلَن تطاقوا» یعنی علی بن ابی طالب به گونه ای شما را در فهم مسائل دینی و اجتماعی و سیاسی پرورانده و توانمند کرده که به هیچ وجه تاب تحمّل ستم و بی عدالتی نخواهید داشت. نیز گوید: «هیهات... لَمَّظَکُم علی بن أبی طالبٍ الجُرأةَ علی السُلطانِ، فَبطی ءٌ ماتفطِمون» یعنی علی بن ابی طالب به گونه ای جرأت و جسارت نسبت به حاکم و قدرت را به شما چشانده که دیگر امکانِ بازداشتن شما از نقد قدرت حاکم به این زودی میّسر نمی گردد. در همین زمینه جملاتی به این مضمون در متون تاریخی آمده که «فَبُهِتَ معاویة یَنظُر إلیها من کلامها» یا «فَتعّجَب معاویة مِنْ کلامها». معاویه در حالی که از سخنش مبهوت شده بود به آن زن خیره مانده بود. و یا معاویه از سخنش در شگفت ماند. [2]

شأن و اقتضای عصر و نسل هم اینگونه نبود که خود زنان برای ادارة جامعه آماده و از حیث روحی و روانی مهیّا شده باشند. در متونِ تاریخی بیشتر در شکایت ها و طرح نظرات خویش چه در عصر نبوی و چه در عصر علوی به دنبال حضور دینی و فکری و تعیین نقش در این مجال بوده و از آن دم زده اند.

اما در باب عصر امویان و عباسیان داستان از لون و سنخ دیگری است. به نظر من، تحول عصر و پدید آمدن نسل دوم و سوم، جامعة زنان را آماده کرده بود تا مستقیماً به عرصة ادارة جامعه وارد شوند. حال اگر عملاً چنین امری واقع نشد به دو مقوله بستگی داشت که به اجمال اشاره می کنیم. جامعة عصر اموی، جامعه ای بود متشکل از فرهنگ ها، نژادها و زبان ها و ملیت های گوناگون که عملاً میراث خوار عصر راشدی

________________________________

[1] -الوافدات من النساء علی معاویة بن اَبی سفیان، العبّاس بن بکّار الضبّی.

[2] - الوافدات.

و بهره بردار خوان نعمت فُتوح اسلامی بود. در این جامعه ثروت، قدرت و زن به عنوان مثلّثی همدوش شده و به مثابة ابزار در اختیار حاکمیت بود و از آن سود می برد.

چنین حاکمیتی، هیچگاه به مصلحت خویش نمی دید که زن را به عنوان شریک قدرت در سیاست وارد کند و طبیعی بود به علت حرکت پی درپی فُتوح، افواج انسانی فراوانی در اختیار حکومت و حاکمیتی قرار گیرد که بیش از همه و پیش از هر چیز نمی خواست از نقش آفرینی این عناصر نومسلمان که غالباً از تمّدن های بزرگ و فرهنگ های سترک نشان می بُردند، استفاده کند. از این رو بازگشتی به عصر جاهلیت آغاز شد تا هم عملاً با تکیه بر سنّت انحصار گرایانة آن، داستان عرب و عجم را پدید آورد و غیر عرب را از قدرت و سیاست دور کند و با تکیه بر نژادپرستی و قوم گرایی، مشروعیت از دست رفته 150 سالة قریش را دوباره بازگرداند. همین کار نگاه منفی به زن را دوباره زنده کرد و عملاً صورت زن در آینة سیرت جاهلی تجلّی یافت. از سوی دیگر، زن یکی از ابزارهای قدرت برای تطمیع و مشغول داشتن اشراف برکشیده و اعراب نو رسیده به شمار می رفت. به ویژه زنان غیر عرب که اکنون به وفور در شام و حجاز و عراق وارد جامعة بسته عربی شده بودند.

آنچه جای پرسش دارد، اینست که اصحاب، تابعان، محدّثان و فقیهان چگونه در این موضوع دخالت نکرده و اعتراضی نداشته اند؟ متأسفانه عده ای از اینان که بر سنت راشدون و رویة شیخین می رفتند عملاً در سیرة نبوی بدون ملاحظات و اقتضائات عصر به صرف فعل نبوی اشاره می کردند و همان را بدون لحاظ و تفسیر و تبیین می پذیرفتند. اگر چه در این مجال با هیچ رَدْع و منعی و یا نفی و انکاری هم مواجه نبودند، ولی بدونِ ملاحظة زمان و بدون درک مکان، تفسیر بسته می کردند. این کار هم امویان را موافق می افتاد و هم ابزارگرایان را سودمند می نمود.

در جمع بندی نهایی، در عصر نبوی، زنان حضور فکری داشتند و بدون آنکه مستقیماً در ادارة جامعه وارد شوند در فرهنگ و تحولاّت جامعة اسلامی ایفای نقش می کردند. در عصر علوی، به علت رشد شرایط اجتماعی و تحمل پذیرش بیشتر، عملاً زن به حوزة ادارة نهادها و مراکز فکری هم دست یافت و خود را برای به عهده گیری مناصب سیاسی هم آماده می کرد. ولی با پایان عصر راشدین جامعه اسلامی به مسیری دیگر قدم نهاد و به رویکردی خلاف گذشته میل نمود.

در عصر امویان عملاً زن در مثلث مال و قدرت وارد شد و به گونه ای ابزاری و بی بهره از قدرت، در اختیار قدرت قرار گرفت و گام سوم که اتمام و اکمال عصر نبوی و عصر علوی [راشدی] بود، برداشته نشد. عصر عباسیان، گرچه در تسامح و تنوع گرایی و پذیرش اقوام و نژادها و زبان ها، بی تعصب بود، اما در حوزة زن همان شیوة عصر اموی را پیمود و عملاً، زن ضمن قرار گرفتن در دایرة تشکیل مثلث قدرت، مال و زن در کسب جایگاه سیاسی اجتماعی توفیقی کسب نکرد. از همین رو این پژوهش رفتار و کردار حکومتی امویان و عباسیان را نه به عنوان رفتار اسلامی می شناسد و نه در امتداد عصر نبوی و علوی قلمداد می کند. البته در اینکه این همه در داخل جامعة اسلامی رخ داده و در عداد گرایش مُسلّط حاکمان اسلامی بوده و با بهره گیری از تبلیغ و ترویج در ذهن جامعه جا بازکرده و به صورت سنّت و عادت در آمده، جای هیچ شکّی نیست.

منابع

جلالی کُندری، سهیلا (1383) زن مسلمان، پرده نشینی یا حضور اجتماعی، تهران: دانشگاه الزهراء.

مهریزی، مهدی (1382) شخصیّت و حقوق زن در اسلام، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.

أسْدُ الغابة فی معرفة الصّحابة، ابن الأثیر الجَزَری، تحقیق، محمّدابراهیم البنّا، محمّد أحمد عاشور، محمود عبدالوهّاب فاید (القاهرة، دارالشعب، 1970).

إسبال الکِساء علی عورات النّساء، جلال الدین السیوطی، تحقیق، الدکتور خالد عبدالکریم جمعة، عبدالقادر احمد عبدالقادر (الکویت، مکتبة العروبة للنشر و التوزیع، 1990 م)

الإصابة فی تمییز الصّحابة، ابن حجر العسقلانی، دراسة و تحقیق و تعلیق جماعة من الدّارسین (بیروت، دارالکتب العلمیّة، 1995 م).

الأغانی، أبوالفرج الإصبهانی، (بیروت، دارالکتب و طبعة ساسی).

أمّهات الخلفاء، ابومحمد بن حزم الأندلسی، تحقیق، الدکتور صلاح الدین المنجّد (دمشق)

بلاغات النساء، ابن طیفور أحمدبن أبی طاهر (القاهره، 1326 ه)

تاریخ مدینة دمشق، ابوالقاسم، علی بن الحسن،بن هبة الله، المعروف با بن عساکر، تراجم النساء، تحقیق، سکینة الشهابی (دمشق، 1982م)

الجهود العلمیّة للمرأة خلال القرنین الخامس و السادس الهجری، ناجیة إبراهیم (عمان، 1996م).

الحدائق الغناء فی أخبار النّساء ، أبوالحسن علی بن محمّد المعافری المالقی، تحقیق و تقدیم دکتورة عائدة الطیبی (لیبیا، الدار العربیّة للکتاب، 1977م).

الحیاة العلمیّة و الإجتماعیّة فی مکّة فی القرنین السابع و الثامن للهجرة، طرفة عبدالعزیز العبیکان (الریاض، مکتبة فهد الوطنیة، 1996م).

دراسات فی تاریخ المرأة، ناجیة إبراهیم (عمان، 1996م).

رحلة ابن بَطّوطة، (بیروت الشرکة العالمیة للکتاب، دارالکتاب العالمی،1991 م).

الروضة الفحیاء فی تواریخ النساء، یاسین الخطیب العمری الموصلی، تحقیق، عماد علی حمزه (بیروت، الدارالعالمیة للطباعة و النشر، 1986 م.)

صحیح البُخاری بشرح الکرمانی (بیروت، دارإحیاء التراث، 1981م).

عیون الأخبار، أبومحمد عبدالله بن مسلم بن قتیبة مصر، دارالکتب، 1383 ه)

الطبقات الکبری، إبن سعد، تحقیق، الدکتور إحسان عبّاس (بیروت، دار صادر، داربیروت، 1958م).

عالم الفکر، المجلّد الحادی عشر، العدد الأوّل، ابریل 1980 م. (الکویت، وزارة الأعلام).

العقد الفرید، احمدبن محمدبن عبدربه الأندلسی، تحقیق، الدکتور عبدالمجید الترحینی (بیروت، دارالکتب العلمیة، 1404 ه)

المجایلة التاریخیّة، الدکتور سیّار الجمیل، (عمّان، الأهلّیة للنشرو التوزیع، 1999م).

المرأة فی الشعر الجاهلی، الدکتور احمد محمّد الحوفی (القاهرة، دارنهضة مصر للطبع و النشر، 1980 م).

المرأة فی العهد النبویّ، الدکتورة عصمة الدّین کرکر (بیروت، دارالغرب الإسلامی، 1993م).

المستظرف من أخبار الجواری، الحافظ جلال الدین السیوطی، حقّقه، الدکتور صلاح الدّین المنجّد (بیروت، دارالکتاب الجدید، 1976 م)

الوافدات من النّساء علی معاویة بن أبی سُفیان، العبّاس بن بکّار الضّبّی، تحقیق سکینة الشهابی (بیروت، مؤسسة الرّسالة، 1983م.).

وفیات الأعیان و أنباءُ أبناء الزَّمان، ابن خَلِّکان، حَقَّقه، الدکتور إحسان عبّاس (بیروت، دارصادر، 1977م.).

کليه حقوق برای پرتال علوم انسانی محفوظ است