جستجو در   
امکانات

هفت پیکر نظامی و نظیره های آن
پدیدآورنده : ذوالفقاری، حسن
بازدید : 2257
تاریخ درج : 1386/7/7
منبع :

 

هفت پیکر نظامی و نظیره های آن


چکیده

در این مقاله ابتدا با اشاره به نظیره گویی و تفاوت آن با تقلید و تتبع و اقتباس و سرقت ادبی به اجمال نظیره سازان ادب فارسی معرفی می شوند. سپس به هفت پیکر نظامی و ارزش های داستانی آن اشاره ای می شود و پس از معرفی نظیره ها و ترجمه های هفت پیکر و معرفی داستان های آن ، 21 اثر معرفی می شود که مستقیم یا غیرمستقیم از شیوة داستان پردازی نظامی تقلید کرده اند. در این بررسی درمی یابیم که نظامی علاوه بر افسانه ای کردن شخصیت تاریخی بهرام گور، با پرورش هفت داستان در قالب داستان اصلی بهرام گور، سنت داستانی خاصی را در ادبیات ایران بنا نهاد که از طریق امیر خسرو دهلوی به هند منتقل شد. این سنت داستانی، در هند نشو و نما یافت و با عناصر و بن مایه های داستان های هندی درآمیخت و در شیوه های داستانی آن دیار اثرات ژرفی نهاد.

کلید واژه ها: هفت پیکر، نظامی، نظیره گویی ، تقلید، اقتباس.

مقدمه

هدف این مقاله به طور خاص معرفی و بررسی نظیره های هفت پیکر نظامی و تأثیرپذیری آن ها از نظامی و آثار پس از وی است. در مورد نظامی و آثار او اعمّ از چاپی و خطی و مقالات و آثار مستقل، کتاب شناسی نظامی (رادفر، 1371) تألیف شده است.

در مورد هفت پیکر چند تألیف مستقل و چندین مقاله نگاشته شده که برخی از آن ها در منابع همین مقاله معرفی شده اند، اما هیچ مقالة مستقلی دربارة نظایر و نظیره های هفت پیکر در فهرست مقالات فارسی (افشار، 1348 1385) دیده نشد. تنها دو کتاب مستقل دربارة مقایسه هشت بهشت و هفت پیکر نگاشته شده است؛ یکی نوشته مهدی کاظموف (باکو: 1981) و دیگری جزوة دکتر محجوب با نام «هشت بهشت و هفت پیکر» (تهران: 1357).

کاظموف دو کتاب دیگر نیز دربارة نظامی نگاشته با عنوان هفت پیکر نظامی و نظیره هایی که بر آن در سده های چهاردهم تا هجدهم میلادی نوشته شده (باکو: 1990) و هفت پیکر نظامی و سنن نظیره نویسی در سده های چهاردهم تا شانزدهم میلادی در ادبیات فارسی (باکو: 1987)، که به دو کتاب اخیر دست نیافتیم.

نظیره گویی

نظیره گویی، «تقلید»1یا «تتبع» آن است که شاعر یا نویسنده ای، به پیروی شاعر یا نویسندة دیگر به خلق و نگارش اثری اقدام کند. نظیره گویی در انواع و قالب های ادبی رایج است و البتّه حد و مرز آن تاکنون به روشنی تبیین نشده است.

شرط اصلی نظیره گویی آن است که به حوزة سرقات ادبی منتهی نشود. آن چه در نظیره گویی اهمیّت می یابد تحقیق دربارة کیفیت و میزان نفوذ و تأثیر آثار ادبی مشهور در معاصران یا گذشتگان است که خود از اهمّ مباحث نقد ادبی و ادبیات تطبیقی به شمار می رود. زرّین کوب (1376: 166) تقلید را چنین تعریف می کند: «نویسنده و گوینده ای شیوة گفتار گوینده و نویسندة دیگری را پیش گیرد و بر طریقه و منوال او سخن گوید». وی میان تقلید و اقتباس تفاوت قائل می شود؛ اقتباس را گرفتن «معنی و مضمون» می داند نه شیوة گفتار. آن چه به سرقات شعری می انجامد این نوع اخیر است.

باید میان اقتباس ادبی و تقلید و نظیره گویی نیز تفاوت قائل شد. اقتباس الهام گرفتن از مضمون و محتوا و اندیشة اثری است که با خلاقیت های شاعر توأم است. ای بسا آثار و شاهکارهای ماندگار که مقلدان زیادی یافته اند، خود برگرفته و مقتبس از نمونه ها و آثار قبلی بوده باشند، چنان که ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی (446ق.) اقتباس از داستان پارتی یا اشکانی است؛ یا «عقاب» خانلری (فوت 1369) که با اقتباس از مضمون رمان دختر سروان (1836م.) سروده شده است. اقتباس را بر دو نوع آزاد و وفادار دانسته اند (انوشه، 1380: 115) که در هر دو شکل ضمن تفاوت با نظیره گویی، شباهت هایی نیز دارد.

دلایلی چون: شهرت و اصالت و گیرایی اثر، حوادث سیاسی، اجتماعی و معنوی، عواطف و احساسات خوانندگان، قبول عام اثر و پیروی از برخی سنت های ادبی موجب می شود نظیره گویی و تقلید رواج یابد. آنچه در تقلید و نظیره گویی خواه طبیعی یا مصنوع اهمیّت می یابد، تصرّف مقلّد در آثار ادبی است و الاّ ارزش چندانی ندارد. یکی

از موازین ارزش گذاری آثار ادبی نیز همین نکته است. به نظیره های طنزآمیز «نقیضه» گفته می شود که فن نقیضه و نقیضه گویی خود انواع و اقسامی دارد.2

یکی از ابعاد این مبحث یافتن وجوه تشابه و تفاوت آثار ادبی است؛ در سنجش دو نظیره خصوصاً منظومه ها و آثار داستانی و اسطوره ای گاه تشابه ارادی است و گاه اتّفاقی (اسلامی ندوشن، 1374: 268). اگر موضوع، قهرمان، عناصر و بن مایه ها در دو یا چند اثر چنان باشد که از دیگری تأثیر پذیرفته باشد، وجه مشترک میان آن ها ارادی است؛ مثلاً لیلی و مجنون مکتبی شیرازی آگاهانه از لیلی و مجنون نظامی تأثیر پذیرفته است؛ امّا شباهت های میان داستان سودابه و سیاوش و یوسف و زلیخا و سلامان و ابسال در عشق نامادری به نافرزندی تشابهی اتّفاقی است.

در میان منظومه های فارسی از نوع حماسی، شاهنامه و از نوع غنایی آثار نظامی و از نوع تعلیمی حدیقة سنایی بیشترین نظیره ها را داشته اند. گذشته از آثار عیّوقی و فخرالدین اسعد گرگانی، بلوغ منظومه های عاشقانه را باید در خمسة نظامی جُست. موضوع مثنوی های پنج گانة نظامی را عدّة بسیاری از مقلدان، تکرار کرده اند که برخی از آن ها چون آثار امیرخسرو دهلوی (725 ق.) و جامی (895 ق.) و هاتفی (927 ق.) از جمله موفق ترین ها هستند.

در کتاب منظومه های عاشقانة ادب فارسی (ذوالفقاری، 1374: 85 - 86) ضمن معرفی مقلدان منظومه های بزرگ، برای لیلی و مجنون نظامی 59 نظیره و برای خسرو و شیرین نظامی 51 نظیره معرفی شده است. یگانه مقلد موفّق نظامی، امیرخسرو دهلوی (621 725ق.) است که سه داستان عاشقانة شیرین و خسرو، مجنون و لیلی و

هشت بهشت را در برابر سه داستان عاشقانة نظامی سرود. اقدام امیرخسرو در تقلید آثار نظامی یک قرن پس از وی، شاعران دیگر را بر آن داشت تا به خمسه گویی و سبعه سرایی بپردازند.

جامی از نظیره گویان موفق پس از نظامی است که هفت اورنگ خود را برابر خمسة نظامی سرود. مکتبی شیرازی (916ق.) با لیلی و مجنون خود، به ساحت های زبانی و لطافت های بیانی نظامی نزدیک شد. عصر تیموری و صفوی دورة شکوفایی نظیره گویی و رونق کمّی منظومه سرایی و داستان پردازی است. در این دوران شاعران با گفتن منظومه ای در برابر مثنوی های پیشین رسالت خود را پایان یافته می دانند. نظیره پردازان این دوران عبارتند از: قاسمی گنابادی (982 ق.) موجی بدخشی (972 ق.) بدری کشمیری (991 ق.) رهایی خوافی (983 ق.) عبدی بیک نویدی شیرازی (988ق.) سالم تبریزی (930 948 ق.) وحشی بافقی (991 ق.) عرفی شیرازی (999 ق.) میرمعصوم نامی (1014 ق.) ناظم هروی (1081ق.) حکیم شفایی اصفهانی (1037ق.) روح الامین میرجمله (1047 ق.) کوثری (1015 ق.) زلالی خوانساری (1025 ق.) و ده ها سرایندة دیگر که آثار آن ها در کتاب های تاریخ ادبیات معرّفی شده است.

هفت پیکر

هفت پیکر یا «هفت گنبد» یا «بهرام نامه»، چهارمین منظومه از خمسة نظامی گنجوی در بحر خفیف است. منظومه 5130 بیت دارد که به نام علاءالدین کرپ ارسلان و در سال 593 پایان یافته است. محور این داستان بهرام پنجم، پادشاه ساسانی

(420- 438 ق. م) مشهور به بهرام گور و فرزند یزدگرد اوّل است. این پادشاه در تاریخ سیاسی ایران شهرتی ندارد و نظامی با گردآوری داستان های وی و انسجام آن در قالب هفت پیکر به بهرام تاریخی شخصیتی افسانه ای داد.

دکتر معین (1338: 259) روایت های هفت پیکر را دو قسم می داند؛ اوّل داستان های بی ارتباط با بهرام گور و برساختة نظامی و یا مقتبس از داستان های عامیانه مثل افسانه سرایی دختران هفت کشور؛ و دوّم داستان های مربوط به بهرام گور که بخشی تاریخی و بخشی افسانه ای است.

یکی از علل شهرت بهرام و داستان های وی نزد ایرانیان و اعراب، پرورش یافتن او نزد پادشاهان حیره است (عبدالسلام کفافی، 1382: 291). به گواهی شاهنامه پرورش او در حیره از آن رو بود تا خوی ستمگر پدر را نگیرد (فردوسی، ج 7: 1374: 267). عمده ترین داستان ها و ماجراهای هفت پیکر عبارتند از:

پرورش بهرام نزد نعمان بن منذر و ساختن قصر به دست سنمار که از معماران بنام و شخصیتی تاریخی بوده، (برتلس، 1355: 104) در تواریخ ذکر شده است (غلامرضایی، 1370: 259). مَثَل «جزای سنمار» بازماندة همین داستان در منابع فارسی و عربی است. زمینه های اصلی داستان هفت پیکر در قصر خورنق شکل می گیرد. بهرام در همین خورنق است که با حجره ای در بسته و نقش هفت پیکر آشنا می شود و به این پیکرها دل می بندد و بی درنگ پس از مرگ پدر به ایران بازمی گردد امّا با خسرو که پادشاهی را تصاحب کرده، مواجه می شود. برگرفتن تاج از میان دو شیر (هفت پیکر، 83- 99)

راهی برای کسب پادشاهی است. پیروز میدان بهرام گور است. این داستان هم مستندات تاریخی دارد.3

اکنون زمان شادی، بخشش و دهش است. حتّی با وجود قحط سالی چهارساله باز مردم در ناز و نعمت هستند. بهرام کوشید برای زدودن خاطرة ستم پدرش، یزدگرد بزه گر، مردم را به آسایش رساند؛ پس خراج یک ساله را از آنان برداشت و همین موضوع باعث محبوبیت و حتی رواج داستان های او شد. او نه آن که خود خوش گذران بود؛ بلکه مردم را هم به خوش گذرانی تشویق می کرد.

داستان بهرام گور و کنیزش "فتنه" و بی توجهی فتنه به هنرمندی بهرام و نهایت مجازات او، برگرفته از طرح سادة داستان در شاهنامه فردوسی (پادشاهی یزدگرد بزه گر، ج7: 294 302) است که در منابعی چون عیون الاخبار (ج1: 178) و البدء والتاریخ (ج3: 164) آمده است. جنگ او با خاقان چین و شکست دادن و آسودگی خیال وی باعث می شود به گذشته ها بازگردد و خاطرة خورنق و هفت تصویر جادویی را در خود زنده کند و این آغاز بخش دوّم داستان است که هم علّت تسمیه کتاب است و هم جذاب تر و زیباتر از بخش اوّل.

جدول (1) مقایسة نقش مایه های زندگی بهرام گور در تاریخ طبری، شاهنامه و هفت پیکر:

تاریخ طبریشاهنامههفت پیکر
مرگ یزدگرد - تولد بهرامتولد بهرامتولد بهرام
ساختن قصر خورنقپرورش بهرام نزد نعمانسفر به یمن؛ ساختن قصر خورنق؛ مرگ سنمار
گرفتن لقب بهرام گور-گرفتن لقب بهرام گور
-یافتن گنجیافتن گنج
--اتاق منقش، پیشگویی آینده بهرام
بازگشت به ایرانبازگشت به ایرانبازگشت به ایران و حکومت
به حکومت رسیدن بهرامبه حکومت رسیدن بهرامشکار به همراه فتنه
-بهرام گور و لنبک آبکش-
-خشم بهرام از روستائیان-
سفر به هند-ساختمان قصر هفت گنبد
ازدواج با چهار دختر آسیابان
--هفت افسانه هفت شاهزاده
--داستان چوپان پیر و هفت داستان زندانیان
-بازرگان خسیس و خدمتکار سخاوتمند-
-امتناع از خوشگذرانی
-کشتن اژدها و بیماری-
-ازدواج با دختران زرگر و سه دختر برزین-
_نزاع با فرشیدور ثروتمند-
جنگ با خاقان چینجنگ با خاقان چینجنگ با خاقان چین
سفر به هند
مرگ بهراممرگ بهراممرگ اسرارآمیز

بهرام هیچ گاه خاطرة هفت لعبت، خورنق را فراموش نمی کند. به دنبال آنان می شتابد و یک یک آنان را می­یابد: دختر شاه پارس را که پروردة شبستان خسرو مدعی و رقیب حکومت بود، خواستگاری کرد؛ دختر خاقان چین را از پادشاه مغلوب بازستانده، دختر قیصر را با لشکرکشی به روم و تهدید به دست آورد؛ دختر شاه مغرب را با هدیه به حبالة نکاح کشید؛ دختر رای هند را با خود از هند بازآورد؛ دختر شاه خوارزم و سقلاب را با قاصد و نامه خواستگاری کرد؛ آن گاه به کمک شیده، شاگرد سنمار، هفت گنبد با هفت رنگ برای هر یک از هفت پیکر بنا می کند و هر روز را در گنبدی به عیش و نوش و قصه گویی یکی از دختران می گذراند.

اوّلین داستان را روز شنبه دختر پادشاه اقلیم اوّل در گنبد سیاه تعریف می کند. داستان «پادشاه هند و پری شهر سیاه پوشان» است که هدف آن بیان افزون طلبی های آدمی برای کسب لذات و شهوات است. قهرمان گنبد سیاه و تمام ساکنان شهر سیاه پوشان به مرگ بر اثر زیاده خواهی دچار شده اند. نظامی این داستان کوتاه و بی اطناب و پرتخیل و هیجان آفرین را به گونه ای پرورده که شاهکار هفت پیکر است.

در دوّمین شب دختر شاه روم در گنبد زرد، داستان پادشاه کنیزفروش را بیان می کند که نشانگر بی وفایی زنان است.

داستان «بشر پرهیزگار و زن ملیخا» سوّمین داستان هفت پیکر است که روز دوشنبه در گنبد سبز دختر پادشاه اقلیم سوّم نقل می کند. این داستان نیز صداقت، درستکاری و چشم پاکی بُشر پرهیزگار را نسبت به زن ملیخا نشان می دهد که در پایان داستان نیز به وصال وی نایل می شود. دو قهرمان یکی دانا (بُشر) و یکی مدعی دانایی (ملیخا) است که به مرگ ملیخا و رسیدن بشر به زن وی که در آغاز دیده و عاشق او شده، ختم می شود. نظامی نشان می دهد آدمی با درستکاری از طریق طبیعی و شرعی به خواسته هایش می رسد. این افسانه نیز پیش از نظامی شهرتی داشته و نظیر آن را در رسالة سرّالاسرار و رسایل اخوان الصفا می بینیم. زرین کوب در کتاب پیر گنجه در جستجوی ناکجاآباد (1380: 157) گمانه زنی هایی دربارة نصرانی و سریانی بودن داستان کرده است.

چهارمین داستان را دختر اقلیم چهارم در روز سه شنبه و در گنبد سرخ نقل می کند که افسانة دختر شاه رومی و شاهزادة نیکنام است. زرین کوب (همان، 157) داستان را صورتی دیگر از دژ هوش ربا در مثنوی می داند که مضمون آن در ادبیات اروپایی و قصّه های مصر باستان نیز دیده می شود. دو تن از غربیان یکی کارلوگوتسی نویسندة ایتالیایی و دیگر شیللر آلمانی داستان را به عنوان توراندت (همان توراندخت) به صورت نمایشنامه درآورده اند. داستان کارلوگوتسی برگرفته از هزار و یک شب است که «شاهزاده خلف و شهدخت چین» نام دارد. چلکوفسکی (1370: 714 722) و الهی قمشه ای در مقالة «تفسیری بر داستان گنبد سرخ» (1373: 32 38) این داستان را شرح و تأویل کرده اند.

داستان چهارشنبه شب را دختر شاه مغرب در گنبد پیروزفام می کند که ماجرای «ماهان مصری در سرزمین غولان» است. داستان «خیر و دختر کرد» یا «خیر و شر» ششمین افسانه است که در روز پنجشنبه در گنبد صندلی و از زبان دختر اقلیم ششم روایت می شود. در این داستان پرجاذبه درستکاری و صداقت و مکافات عمل اشخاص درستکار و بدکار به نمایش گذاشته می شود. این داستان روایت های فراوان دارد که محمود امید سالار در مجلّة ایرانشناسی (سال سوم، ش4، زمستان 70، صص74- 79) به ریشه شناسی آن ها پرداخته است. دکتر زرین کوب (1379: 159) با مقایسة خیر و شر در «مجموعة امثال دون خوان مانویل» رنگ پرنور و تخیل شرقی را در اثر دون خوان به شکلی بارز و برتر نشان می دهد.

هفتمین داستان، داستان «خواجة پارسا و دختر زیبا» است که روز آدینه در گنبد سفید دختر پادشاه اقلیم هفتم؛ یعنی دختر کسری، فرزند رقیب وی نقل می کند. داستان عصمت و پارسایی مردی است که در مواجهه با اظهار عشق زنان، از گناه مصون می ماند.

پایان قصه گویی ها آغاز هرج و مرج و لشکرکشی مجدد خاقان چین است. برخورد او با چوپانی که سگی را آویخته و داستان خیانت او را برملا می کند، منجر به عبرت بهرام و بازگشت به حکومت می شود.

بهرام در سنین شصت به بعد نیز پس از توبه و عزلت، به بهانة شکار به دنبال گور، راهی غاری می شود که از آن پس هیچ کس بازگشت او را ندید و بدین ترتیب چهرة افسانه ای بهرام با «مرگ مرموز» یا «بی مرگی»، کامل می شود.

هدف نظامی از داستان هفت پیکر به تصویر درآوردن جنبه های عشقی و افسانه ای زندگی بهرام گور است. بهرام که عاشق پیشه و خوش گذران است به یاد هفت تصویری که در خورنق دیده بود، دختران هفت اقلیم را خواستگاری می کند و می خواهد با آن ها ازدواج کند. برای هر یک قصری و گنبدی به رنگی می سازد که با رنگ و سبک آن کشور تناسبی دارد. هفت رنگ عبارتند از: سیاه، زرد، سبز، قرمز، کبود، صندل و سفید. بهرام هر روز نزد یکی از دختران می رود. هر اقلیم نیز به ستاره ای منسوب است. هر یک از دختران هند، چین، خوارزم، روم، ایران، بیزانس و مغرب برای او افسانه ای می گویند. این افسانه ها حکم داستان در داستان را می یابد که در سنت داستان پردازی مشرق زمین سابقه دارد و نمونه های آن را در آثاری چون طوطی نامه، کلیله و دمنه، مرزبان نامه می توان دید. هفت افسانه به تنهایی نیز استقلال دارند. خلاف دیگر آثار نظامی، این منظومه به دلیل تنوع داستانی و جاذبه های افسانه ای از توصیف های بلند و ماجراهای کشدار خالی و در کمال ایجاز است.

تنوع در سرتاسر هفت پیکر موج می زند؛ تنوع قصّه ها، جنبه های سحرآمیز و تخیلی، تنوع مضامین و موضوعات و پیام های اخلاقی همگی داستان را از یک نواختی بیرون آورده است.

زمینه های اصلی داستان های هفتگانه در ادبیات شفاهی و فرهنگ مردم است که بعدها برخی از عناصر و بن مایه های این داستان ها در افسانه های دیگر ایرانی راه می یابد. جز مضمون های عامیانه حضور عدد هفت در کل منظومه (معین، 1338: 268) از جمله تأثیرات عقاید عامیانه است؛ هفت اقلیم، هفت ستاره، هفت پیکر، هفت گنبد، هفت رنگ، هفت مظلوم. این تأثیر عددی بعدها نیز در نام گذاری نظیره ها دیده می شود؛

هفت اختر، هفت منظر، هفت کشور، هفت اورنگ، هشت بهشت، هفت نقش، آسمان هشتم، هشت گلشن؛ با این تفاوت که منظومه هایی که با هفت آغاز می شود تحت تأثیر هفت پیکر و آن هایی که عدد هشت در آن ها دیده می شود متأثر از هشت بهشت امیرخسرو بوده اند.

نظیره های هفت پیکر

با جست وجو در فهرست های خطّی و چاپی 21 عنوان یافتیم که نظیرة هفت پیکر هستند. این 21 نظیره به طور مستقیم یا غیرمستقیم از شیوه های داستان پردازی متأثر شده اند. جز این، در تاریخ ادبیات فارسی بسیاری از آثار و منظومه های فارسی به وزن هفت پیکر سروده شده اند؛ مثل کمال نامه خواجوی کرمانی (679 753) در سیر و سلوک؛ چهار چمن از شاه داعی شیرازی (810 870)؛ سلسلة الذهب جامی (817- 898) هفت اورنگ یا عشق نامه از اوحدی مراغه ای (738)؛ شاه و درویش از هلالی جغتایی (936) هفت گنج از زلالی خوانساری (1025)؛ هفت جوهر از ابجدی هندی (1192) و بسیاری آثار دیگر.

1. هشت بهشت: هشت بهشت آخرین مثنوی از خمسة امیرخسرو دهلوی (651- 725) است که به سال 701ق. و در 3405 بیت در بحر خفیف به تقلید از نظامی سروده شد. امیرخسرو اوّلین مقلد آثار نظامی است که آثار وی مورد تقلید شاعران بسیار خصوصاً شاعران شبه قاره قرار گرفت. امیرخسرو مثل هر مقلد دیگر ادعای نوآوری داشته، لیکن تنها در هفت پیکر این نوآوری دیده می شود؛ زیرا روایت لیلی و مجنون، خسرو و شیرین و آیینه اسکندر نظم همان مطالب گذشته است و امیرخسرو جز

توصیفات تازه تر کاری نمی توانسته انجام دهد، ولی در هفت پیکر ماجرا متفاوت است. هفت پیکر دو بخش دارد:

داستان اصلی و کلیات آن مطابق با هفت پیکر نظامی است، امّا در بخش دوّم، هفت داستان امیرخسرو با هفت داستان نظامی متفاوت است. امیرخسرو داستان فتنه و بهرام را به عنوان اوّلین داستان برگزیده و به این ترتیب هشت داستان را به عنوان هشت بهشت به جای هفت پیکر نام اثر خود انتخاب کرده است. وی نام فتنه را به "دلارام" تغییر داده است که کنیزکی چینی و رام کننده دل ها و رودنواز است. درخواست دلارام از بهرام همان درخواست فتنه نظامی و ناجی او به جای سپهسالار، دهقان موسیقی دان است. امیرخسرو به جای کار پرمشقت بالا بردن گاو از شصت پله، رام کردن حیوانات با موسیقی را که دل مشغولی و هنر خود او نیز هست برای هنرآوری دلارام برمی گزیند. دلارام با هیپنوتیزم آهوان به بهرام نشان می دهد که کار او نیز از سر تعلیم بوده است. علّت ساخته شدن قصر، خلاف روایت نظامی، باز داشتن بهرام از شکار و صحراگردی است که تزلزل امور کشوری را به دنبال دارد؛ پس هفت گنبد می سازند تا توجه بهرام را به زیبارویان آنجا معطوف دارند و اتفاقاً این چاره اندیشی کارگر می افتد. پس از آن بهرام هر روز به کاخی می رود و به داستان شاهزادة کشوری گوش می دهد:

روز شنبه در بهشت دوّم، گنبد مشکین، غزاله هندی داستان «سه شاهزاده» را می گوید که پدر تکلیف کرده به کشوری روند تا تجربه آموزند. در راه ساربانی می بینند که شتر گم کرده، هر یک نشانی درستی از شتر می دهند، امّا هیچ یک شتر را

ندیده اند. در نهایت ضمن آشنایی با پادشاه آن کشور با هوش و فراست خود نشانی های دیگری به شاه می دهند که معلوم می شود شاه آشپززاده است.

داستان دو بخش عمده دارد: بخش اوّل آن به داستان ضرب المثل مشهور «شتر دیدی ندیدی» اشاره دارد که روایت های گوناگونی از آن باقی است (ر.ک ذوالفقاری، 1384: 607). بخش دوّم که خود داستان مستقلی است، تنها از این جهت با بخش اوّل پیوند می خورد که شمّ قوی و هوش و فراست شاهزادگان را نشان می دهد.

روز یکشنبه در بهشت سوم و گنبد زعفرانی، شاهزادة نیمروز داستان «حسن زرگر» را نقل می کند که از داستان های مشهور عامیانه و در شمار داستان های عیّاری است. محور عمدة داستان پرهیز از رازگویی با زنان است. حسن زرگر که هنرمندی سرآمد است با طلای شاه پیلی زرّین می سازد لیکن تمام زرها را به کار نمی برد. دشمنان از طریق همسر وی به رازش پی می برند و حسن نیز در زندان با نیرنگی از همسرش انتقام می گیرد.

امیرخسرو این داستان را که به حیله های عیّاران برمی گردد از محیط هندوستان اخذ کرده است؛ چنان که باب پنجم از قسم سوّم جوامع الحکایات به این داستان ها اختصاص یافته و عوفی بر منشاء هندی آن ها صحّه می گذارد (محجوب، 1357: 38)

روز دوشنبه در بهشت چهارم در گنبد ریحانی، ماه سبز رنگ داستان «مسافر هندی» را تعریف می کند که قادر به نقل روح از کالبدی به کالبد دیگر است. شاه با پی بردن به این راز، از هندی می خواهد نقل روح را به وی بیاموزد. این موضوع از سویی باعث سرگردانی و بدبختی مرد هندی می شود و از سویی دیگر شاه تاب حفظ راز را ندارد و آن را به وزیر می آموزد و وزیر از راز علیه شاه بهره می گیرد؛ کالبد شاه را به آهویی

منتقل می کند که پریشانی شاه و آوارگی او را به دنبال دارد. سرانجام شاه در کالبد طوطی، خود را به حرمسرا می رساند و با همکاری همسرش به کالبد خود بازمی گردد.

زمینة اصلی داستان، زیان افشای راز است که با یکی از بن مایه های داستان های هندی درآمیخته است. محجوب (1357: 43) زمینه های داستان را در چهل طوطی ضیاء نخشبی، بهار دانش و الف نهار نشان داده است.

پنجمین داستان امیرخسرو مربوط به روز سه شنبه و بهشت پنجم، گنبد گلناری و گویندة گلعذار تاتاری است. این داستان نیز در شمار داستان های عیّاری و طرّاری است: پنج دوست هنرمند همسفر می شوند که یکی از آن ها شاهزاده ای است. شاهزاده در معبدی عاشق بتی می شود که چون درمی یابد زنده است، به دنبالش می رود و با سختی فراوان و به کمک پیرزن گل فروش و چهار دوست خود به وصال وی نائل می آید. کنش های داستانی و هیجان این داستان بیش از دیگر داستان هاست. عشق به بت، آزمایش عاشق به دست معشوق و بسیاری از عناصر و بن مایه های این داستان را می توان در داستان های عاشقانه دیگر یافت.

روز چهارشنبه در بهشت ششم و گنبد بنفشه ای نوبت آهوی رومی است تا داستان خود را باز گوید. البتّه این داستان به پایة داستان های دیگر امیرخسرو نمی رسد. داستان پسر بازرگان رومی است که به جهانگردی علاقه مند است. وی در سفرهای خود با عجایبی روبه رو می شود، از جمله بنفش پوشی مردمان شهری که نیمی گویا و نیمی خاموش هستند. بازرگان زاده با ورود به حمّام بنفش و دیدار ماهرویان و ملکة آنان در بزمشان شرکت می کند و طّی حوادثی طولانی به شهری می رسد که چون پادشاه آنجا

مرده، وی را به پادشاهی برمی گزینند. وی با هفت معشوق شاه مرده به سرمی برد. تنها شب هفتم آن چه نباید پیش آید، پیش می آید. معشوق ناپدید می شود و هرچه در گرمابه دنبال او می گردد نمی یابد و سرانجام از همان جایی سردرمی آورد که در آغاز داستان وارد شده است.

داستان روایتی دیگر از اوّلین داستان نظامی در گنبد سیاه است. امیرخسرو عناصر و بن مایه های محلّی دیگری نیز بر آن افزوده است. ولی استحکام داستان نظامی و عمق و استواری آن را ندارد. داستان ششم (بهشت هفتم) را در گنبد صندلی و معشوق صندلی اندام بیان می کند. درون مایة داستان حیله گری زنان، از موضوعات رایج داستان های هندی است. داستان زن بازرگانی است که شوهرش به سفر رفته و پیرزنی وی را اغفال می کند، امّا طوطی بازرگان با گفتن داستان های دلنشین، نقشة پیرزن را به تأخیر می اندازد. طرح اصلی داستان همان است که در هزار و یک شب و طوطی نامه و آثار مشابه دیده می شود. آخرین داستان هشت بهشت را روز جمعه در بهشت هشتم و گنبد کافوری، زیباروی خوارزمی نقل می کند. درون مایه داستان پیمان شکنی زنان و تظاهر آنان به ستر و صلاح است.

فیلسوفی در چین تمثالی از زر و سیم می سازد که به زبان آمده و لاف­زنان را رسوا می کند. فیلسوف آن را به شاه هدیه می دهد. شاه که از ترس مکر زنان ازدواج نمی کرده، راضی می شود ازدواج کند. چهار عروس برایش مهیا می کنند که سه عروس به نوعی خلاف کارند و مجسمه راز آن ها را افشا می کند، تنها عروس چهارم پارسا

است که شاه در نهایت با وی ازدواج می کند. پایان هشت بهشت نیز مرگ بهرام است با این تفاوت که به جای غیبت در غار، در چاهی ژرف فرو می رود.

چنان که می بینیم رنگ گنبدها با آن چه نظامی نقل می کند فرق دارد. داستان ها متفاوت است و تا آن جا که ممکن بوده امیرخسرو کوشیده از رنگ تقلیدی منظومة خود بکاهد، « لیکن گاهی سیاق الفاظ و ترکیب های لفظی نشان می دهد که حتی بعضی بیت های خسرو تحت تأثیر بیتی خاص از نظامی با همان قافیه ها سروده شده است» (همان، 66). برای نمونه:

هشت بهشت (ص352):

شکمی داشت از خورش خالی

خورد هرگونه میوه ای حالی

هفت پیکر (ص155):

چون دمی دیدم از خلل خالی

در نشستم در آن سبد حالی

هشت بهشت (ص227):

چون یقین گشتشان که پنهانی

بنده شد زال از آن زر افشانی

هفت پیکر (ص152):

مرد قصاب از آن زر افشانی

صید من شد چو گاو قربانی

امیرخسرو تمام مثنوی های خود را در کمتر از سه سال به نظم کشید و شتاب در نظم و داستان پردازی باعث شده است سطح داستان هایش نه به طور مطلق از سطح آثار نظامی پایین تر آید، امّا نقش مهم امیرخسرو انتقال میراث داستانی و مکتب نظامی

به شبه قاره است؛ چه آن که پس از امیرخسرو هشت منظومه از تقلید های هفت پیکر مربوط به شبه قاره است.

کار دیگر امیرخسرو ورود عناصر هندی در داستان هاست، چنان که اغلب آثار او را موضوع های محلّی تشکیل می دهند؛ مثل حماسة «قران السعدین» شرح نزاع های بغراخان و پسرش کیقباد است و «مفتاح الفتوح» که توصیف فتوحات امیر جلال الدین فیروز شاه خلجی است و تغلق نامه داستان عشقی مربوط به امیر غیاث الدین تغلق شاه است. در این داستان ها نیز چنان که دیدیم عناصر و بن مایه های هندی در اصل داستان ها راه یافته اند.

2. هفت اورنگ جمالی: هفت اورنگ سرودة شاعری به نام جمالی (820 ق.) است که به گواهی آته (1356: 84) نسخة آن در ایندیا آفیس به شماره 138. No موجود است، امّا در منابع موجود نشانی دیگر از آن نیافتیم.

3. هفت اورنگ مراغی: این مثنوی را درویش اشرف مراغی (فوت854 ق.) از شاعران پرکار قرن نهم معاصر بایسنغر سروده است که به «عشق نامه» نیز شهرت دارد. وی منهج الابرار را در برابر مخزن الاسرار و شیرین و خسرو و لیلی و مجنون و اسکندرنامه یا ظفرنامه را نیز در برابر خمسة نظامی سرود (نفیسی، ج1، 1363: 310). وی مثنوی هفت اورنگ را به سال 864 به اتمام رسانده و آته نسخة خطی آن را در بودلین به شماره 237 ouseley دیده است (آته، 84:1356).

4. نُه منظر: افسانة نُه منظر به نثر از مؤلفی ناشناس و برگرفته از نسخه ای متعلّق به قرن نهم است که خلاصة آن برای اوّلین بار در مجلّة سخن (1348: 839) درج گردید. منزوی (ج 1، 1376: 490) برخی نسخه های آن را معرّفی می کند؛ از جمله: گنج بخش،

ش 4118 و 3/1399، بلوشه 4/15، لنین گراد، آکادمی علوم 2419 و 1496، ازبکستان تاشکند، 2/243 (سه نسخه) سلیمانف، 2/263 و ریو 2/773 .

خلاصة داستان چنین است: گرگین پادشاه دادگستر شهر دربند قبل از مرگ، فرزندش را که هنوز متولد نشده، به دو وزیرش فارس بهرام و فرخ بهزاد می سپارد. فرخ بهزاد به تخت می نشیند و تصمیم می گیرد فرزند شاه را قبل از تولد بکشد. این نقشة خود را با فارس بهرام در میان می نهد و غلامان فرخ بهزاد همسر شاه را می کشند، لیکن فرزند زنده می ماند. فارس بهرام که در دل به این کار راضی نیست وی را با جواهری و شرح حالی برگردن رها می کند. فرزند شاه را شیری بزرگ می کند و بازرگانی معروف به نام خواجه اسعد فرزند را با نوشته برگردن می یابد و از شرح حالش آگاه می شود. کنیز خواجه او را بزرگ می کند و نام شیرزاد را بر او می گذارند. شیرزاد در مکتب تمام علوم و فنون را فرا می گیرد. از آن سو فرخ بهزاد دختری به اسم گلشاد دارد که او نیز در علوم و فنون سرآمد است. گلشاد صاحب کاخی به نام نه منظر است که هر منظر آن به طالع کوکبی از کواکب است. شیرزاد از نه منظر و احوال آن آگاهی می یابد و به بهانة تجارت به سوی قصر می­رود. گلشاد که به قصد تفریح اطراف قصر است جوان را می بیند و دل به او می بازد. شیرزاد نیز عاشق دختر می شود. گلشاد از دو غلامش خالص و مخلص می خواهد جوان را نزد وی آرند. وصال میسر می شود، امّا باغبان از سر حسد فرخ بهزاد را مطلع می سازد. مأموران به قصر می روند و شیرزاد با شجاعت تمام با آن ها مبارزه می کند، امّا سرانجام با کمین شاه به اسارت درمی آید. خواجه اسعد که از دیر کردن شیرزاد نگران می شود با سیصد تن شیرزاد را نجات می دهد. در این

درگیری ها است که خواجه اسعد راز پنهانی را آشکار می کند و شیرزاد را همان پسر گرگین شاه معرفی می کند. فارس بهرام نیز گواهی های خواجه اسعد را درست می داند و از فرخ بهزاد می خواهد تاج را به وی بازگرداند. شیرزاد از گناه فرخ درمی گذرد و به تخت شاهی می نشیند و در نه منظر به عیش می پردازد.

روزی شیرزاد به یاد مرگ فجیع مادرش به دست فرخ بهزاد می افتد و دستور می دهد وی را زندانی و اعدام کنند. گلشاد که جان پدر را در خطر می بیند تا نه شب، نه داستان را در نه منظر برای شیرزاد می گوید تا مرگ پدر را به تأخیر بیندازد. سرانجام نیز با شفاعت گلشاد وی را می بخشد. سالیانی دراز شیرزاد به عدل حکومت می کند و روزی در شکارگاه سوار بر شیری می شود و دیگر کسی او را نمی بیند. گلشاد نیز از این غم خود را از فراز نه منظر به زیر می افکند.

داستان خصوصاً در تأخیر انداختن مرگ از سنت های افسانه پردازی هزار و یک شب، بختیارنامه و سندبادنامه متأثر شده و آمیزه ای از آن ها است. در این افسانه راوی نُه داستان تنها گلشاد است نه زیبارویانی از نُه کشور. گلشاد همان شهرزاد قصّه­گو است. در این افسانة پرهیجان، عناصر و بن مایه های داستان های عیّاری و عاشقانه یک جا جمع شده اند.

5. هفت منظر: هفت منظر سرودة هاتفی خرجردی (فوت 927) خواهرزادة جامی است. وی با اجازة دایی اش پنج منظومه به نام های لیلی و مجنون، شیرین و خسرو، هفت منظر و تمرنامه و شاهنامه سرود. هفت منظر با 2100 بیت به بحر خفیف سروده شده و آغاز آن چنین است:

ای نگارندة صحیفة غیب

نقش پرداز کارخانة کُن

نام تو صدر صفحة لاریب

کارساز جهان بی سر و بُن

شاعر پس از مقدمات و نصیحت به فرزند، داستان بهرام را طبق روایت های معمول می آورد و سپس داستان بهرام را با هفت زیبار و به شرح زیر نقل می کند:

مجلس آراییشاه بهرامروز شنبهدر منظر عنبر فام
روز یکشنبهدر منظر نارنجی
روز دوشنبهدر منظر سبزگون
روز سه شنبهدر منظر گلگون
روز چهارشنبهدر منظر کبود فام
روز پنج شنبه در منظر صندل نام
روز جمعه در منظر سفید

نُسخه های خطی هفت منظر متعدد است. منزوی (نسخه ها: 4/3324) دوازده نسخه را معرّفی می کند که قدیمی ترین آن مربوط به کتابخانة ملک به شمارة 5600 به تاریخ 929 یعنی دو سال پس از مرگ شاعر است.

6. هفت اختر: عبدی بیگ نویدی شیرازی (فوت 988) در سال 946ق. طی هفت ماه به تقلید از نظامی، هفت اختر را در تبریز سرود. ابیات آن 3270 بیت در بحر خفیف است. وی از خود سه خمسه بر جای گذاشت:

خمسة اوّل: مظهرالاسرار، جام جمشیدی، هفت اختر، مجنون و لیلی، آیین اسکندری

خمسة دوّم: جوهر فرد، دفتر درد، فردوس العارفین، انوار تجلّی، خزاین ملکوت

خمسة سوم: روضة الصفات، دوحة الازهار، جنة الاثمار، زینة الاوراق، صحیفة الجواهر

منظومه هفت اختر سومین منظومه از خمسة اوّل اوست که به زندگی بهرام گور پرداخته است، وی در چندین جا به نو بودن اثر خود تصریح می کند:

میوة نو به باغ از حد بیش

چه کشم میوة کهن را پیش

پس از بخش اوّل که مطابق روایات پیشین است در داستان بهرام و کنیز نیز تغییراتی داده است. نام کنیز را ناهید انتخاب کرده که بهرام او را از کاروانیان می خرد. ناهید، کار بهرام را پس از چابک دستی در شکار، جادو می خواند و بهرام نیز از سرخشم وی را به چاه می افکند. کاروانیان او را نجات داده و دوباره به بهرام می فروشند و سرانجام ناهید به کمک آهن ربا، بتی را حرکت می دهد که باعث تعجب شاه می شود. این بخش نسبت به اصل داستان بسیار متفاوت است و روایت عبدی بیک از داستان نسبت به نظیر ه های دیگر تفاوت کلّی و تازگی دارد. در مجموع عبدی بیک روش امیرخسرو را پیش رو قرار داده است.

هفت قصه گو در هفت اختر، هفت شاهدخت به شرح زیر هستند:

الف: افسانه گویی شاهدخت خراسان روز یکشنبه در گنبد زرد و با جامة زرد با داستان «حسن زرگر» که این داستان با شباهت ها و تفاوت هایی همان است که در هشت بهشت می خوانیم.

ب: افسانه گویی بت چینی روز دوشنبه در گنبد سبز با لباس سبز با افسانه «شهر سبز»، این داستان با چهارمین داستان امیرخسرو شباهت ظاهری دارد. در هشت بهشت شاهزاده با تاجر زاده، حفّار، نجّار و باغبان رفیق راه است، امّا در هفت اختر شاهزاده به کمک طوطی، نقّاش، شیشه ساز، ملوان و نجّار به وصال معشوق می رسد.

ج: افسانه گویی بت رومی روز سه شنبه در گنبد سرخ با لباس سرخ، «حکایت صیّاد» است. این حکایت برابر است با ششمین داستان امیرخسرو که ماجرایی یگانه دارد و تنها در محیط های متفاوت ظاهر می شوند.

د: افسانه گویی بت شیراز روز چهارشنبه در گنبد کبود با «حکایت سلیمان»؛

ه‍ : افسانه گویی بت سپاهانی روز پنج شنبه در گنبد سنجابی با افسانه «سنجاب و دختر شاه یمن»؛

و: افسانه گویی بت سمرقندی روز جمعه در گنبد سفید با لباس سفید با «حکایت زاهد»؛

ز: افسانه گویی بت کشمیری در روز شنبه در گنبد مشکین با افسانه «دو دزد چینی»؛

7. هفت دلبر: اثر خواجه معین الدین محمد شیرازی پسر خواجه محمود دهدار (فوت 1016) است. ریو (فهرست، 816) منظومه های او را با تخلص فانی دیده است. این منظومه 1200 بیت دارد که به فرمان اکبرشاه و به سال 980 پایان یافته است و با این بیت شروع می شود:

حمد گویم خدای عالم را

که شرف بخش داد آدم را

منظومه شامل هفت داستان خیالی است که هفت کنیز به نام های دلبر، دلدار، دلفریب، دل پسند، دلجوی، دل انگیز و دل آرام برای دل افراز دختر شاه بنگاله هنگامی که محبوبش به سفر رفته طی هفت شب تعریف می کنند تا آن که محبوب بازمی گردد (صدیقی، 1377: 77).

تنها نسخة خطی هفت دلبر در دانشگاه پنجاب به شماره 871096 نگاهداری می شود (منزوی، 1354: 3324).

این داستان تنها در ساخت کلی و نام از هفت پیکر تبعیت می کند و الا نه از بهرام گور خبری است و نه از هفت گنبد، بلکه داستان دیگری است که هدف آن تأخیرافکنی و کوتاه کردن زمان است.

نقش مایه های اصلی قصّة هفت دلبر شبیه قصه هایی چون هزار و یک شب و طوطی نامه است.

در داستان آخر راوی، قصة دلباختگی پادشاه هند به دختری دکنی را که تن به ازدواج نمی داد بازمی گوید. وقتی پادشاه با او خلوت می کند و از او می خواهد چرایی این تن زدن را بازگوید، دختر از جفای مردان و وفای زنان که حتی به خاطر شوی خود تا مرز خودسوزی (ستّی) نیز پیش می روند، می گوید:

زن همیشه که با وفا کوشد

زن هندو مگر که چون شوهر

او غم آتش دل افروزد

نی چو شوهر که در جفا کوشد

کند از کشور وجود، سفر

زنده خود را به هم در سوزد

1.

هفت کشور: سرودة فیضی دکنی (954-1004) ملک الشعرای دربار اکبرشاه است که خمسه ای را در سال 996 در پاسخ نظامی سروده است. هفت کشور چهارمین منظومة اوست که به «بهرامنامه» نیز مشهور است. این منظومه به پایان نرسید و فیضی تنها توفیق یافت «نل و دمن» و «مرکز ادوار» را بسراید.

1.

9. هفت نقش: در فهرست آثار میرمحمد معصوم نامی بهکری (زنده در 1014ق.) از منظومه «هفت نقش» در برابر هفت پیکر نامی برده شده است (آته، 1356: 84)، لیکن نسخه ای از آن نیافتیم. نام خمسة او معدن الافکار، حسن و ناز، پری صورت، اکبرنامه و هفت نقش است که فرزند بزرگ میر معصوم آن را بر روی سنگ مزار شیخ حمیدالدین ناگوری کنده است. هفت نقش با بیت زیر آغاز می شود:

هست بر نامه ابتدای همه

به تو آغاز و انتهای همه

10. هفت کشور: اثر محمود لاهوری (زنده در 1007ق.) که در سال 1007 این مثنوی را در 2000 بیت سرود. وی جز هفت کشور، عاشق و معشوق را در بحر هزج مسدس سرود. مجموعه آثار وی را محمد بشیر حسین از سوی دانشگاه پنجاب لاهور در سال 1399 چاپ کرده است. شاعر منظومة خود را چنین آغاز می کند:

ای که از جن و انس و وحش و طیور

هفت کشور تو کرده ای معمور

شاعر داستان شاهزاده ای را روایت می کند که پس از پدر صاحب تخت و تاج می شود و چون علاقة زیادی به شکار دارد، به کشورداری نمی رسد، به تدبیر یکی از دوستان، هفت کاخ باشکوه برایش می سازند و هفت دختر زیبا از هفت کشور برایش می آورند و هر یک را در کاخی جای می دهند. بهرام هر شب پس از بازگشت از شکار در یکی از کاخ ها به داستان سرگرم کنندة یکی از دختران گوش می دهد. شب هفتم نوبت دختری است که برای او داستان بهرام گور را بازگو می کند که در پی شکار هلاک می گردد. (صدیقی، 56:1377). این داستان نیز شباهت صوری و ساختاری به هفت پیکر دارد. قصّة هفتم همان داستان بهرام گور است تا این گونه، داستان ضمن

حفظ انسجام، به محتوای هفت پیکر متصل شود. جز تأثیر از هفت پیکر، پیروی از هشت بهشت نیز در منظومه مشهود است. زبان و بیان منظومه به نسبت آثار مشابه پخته تر و سنجیده تر است. شاعرخوش­گذرانی بهرام در روز شنبه را چنین وصف می کند:

روز شنبه که ریخت باد صبا

شه در آمد به گنبد مشکین

همچو کیوان ز خرّمی بهرام

ماه هندو ز عین رعنایی

آمد و گشت همزبان با شاه

صبحدم مشک چون ز جیب قفا

خانه از عطر گشت غیرت چین

جامه در برگرفت عنبر فام

با دو چشم چو ترک یغمایی

شد سخن گوی مشتری با شاه

(ص17)

11. آسمان هشتم: اثر روح الامین شهرستانی (981- 1047) است که آن را در سال 1021 و در 3530 بیت به نام سلطان محمّد قطب شاه به نظم درآورد. این اثر به نام های «فلک البروج» و «بهرام نامه» و «هفت گنبد بهرام» نیز شهرت دارد. آغاز منظومه چنین است:

ای روان آفرین دل آرای

وی خرد را به خویش راهنمای

و چنان که ملاحظه می شود آسمان هشتم به وزن حدیقه سنایی است. نسخه های خطی این منظومه فراوان است از جمله دانشگاه تهران 1451، کتابخانه مجلس 4/8990، موزة بریتانیا 903.

روح الامین داستان کلی بهرام گور و حوادث زندگانی او را طبق روایت نظامی سرود؛ لیکن به همة مطالب وفادار نمانده است و برخی موارد از جمله بازخواست بهرام از وزیر ستمکار و شکایت مظلومان را در منظومة خود نیاورده است.

12. هفت پیکر: سرودة عتابی تکلو (973- 1025) که نسخه ای از آن در دست نیست (گلچین معانی، 1369: 863).

13. هفت اختر: سرودة عیشی به سال 1070 که به نام اورنگ زیب و تقدیم به اوست. از این کتاب در فهرست های خطی نشانی نیافتم.

14. هفت اختر: سرودة شیخ محسن فانی کشمیری (فوت 1082) که چهارمین منظومه از خمسة اوست. وی این منظومه را در سال 1068 تمام کرد. کتاب در آکادمی جامون و کشمیر به چاپ رسیده است.

15. هشت گلشن: سرودة حبیب الله حبیبی (زنده در 1089ق.) از دیباچه چاپی یوسف و زلیخای او (دهلی، 1339) معلوم می شود که او نُه منظومه داشته که یکی از آن ها هشت گلشن نام دارد، اما اثری از نسخة آن در دست نیست.

16. رشتة گوهر: سرودة بینش کشمیری (فوت 1100) وی این مثنوی را در برابر هفت گنبد سروده و در اصل داستان عاشقانة «امیر و گوهر» از مردم ساری مازندران است. این داستان را نمی توان تقلیدی از هفت پیکر دانست. تنها شاعر از وزن هفت پیکر بهره برده است.

17. هفت پیکر: سرودة میرمحمّد شریف کاشف معاصر شاه عباس بزرگ است. تنها در فهرست آثار او به این منظومه اشاره شده است (صفا، ج5، 1371: 1763).

18. هشت گلگشت: یا داستان بهرام و گلندام به نثر از سید حسین شاه حقیقت (1186- 1249) است که در سال 1215 به نثر در آمده است. موضوع آن شکار بهرام گور و بی اعتنایی گلندام و خشم بهرام و بخشیدن گناه و شادمانی ایشان است. این

داستان تماماً تقلید هفت پیکر است. هشت گلگشت به نام قصّة شهزاده بهرام و ملکه گلندام (مشار، 1340: 1/824) چاپ شده است.

داستانی دیگر به نام «بهرام و گلندام» از شاعری به نام خواجه امین الدین محمد ارلاباد در فهرست نسخه های خطّی (سنا 2/304) و مجلس (20617) است که به غلط به کاتبی ترشیزی (یا نیشابوری) نسبت داده شده و داستان آن جز اشتراک نام هیچ ارتباطی با داستان بهرام گور ندارد. این منظومه داستان عاشق و معشوقی به نام بهرام و گلندام است که پس از ماجراهای رزمی و بزمی به هم می رسند.

19. بهرام گور و بانو حُسن پری (ناشناس): داستان شاه بهرام از ولایت فارس و حسن بانو پریزاد است. در این داستان گورخر، بهرام را به آسمان برده و در باغ دیوان فرود می آورد (سخن، سال 12، 1340: 104).

20. بهرام گور و دلارام (ناشناس): نمی دانیم آیا همان داستان بهرام و دلارام در هشت بهشت امیرخسرو است که به نثر بازنویسی شده یا اثری دیگر؟ (ر.ک آکادمی علوم، الفبایی آکیموشکین 1/529).

21. داستان عوامانه هفت پیکر: به نثر از مؤلفی ناشناس که معلوم نیست نویسنده آن را از روایت نظامی در هفت پیکر گرفته است یا از منابع دیگر. حجم اثر دو برابر و نیم هفت پیکر نظامی است و به نظر می رسد ترجمه فارسی از روایت ترکی باشد.

نویسنده در اصل روایت نظامی تغییراتی داده و گاه با شاخ و برگ بیشتری حوادث را می آورد؛ مثلاً یکی از داستان های هشت بهشت امیرخسرو را با دومین داستان هفت پیکر در گنبد سرخ در آمیخته است و یا داستان ماهان بازرگان در هفت پیکر منثور پایانی دیگر دارد که برداشتی بی کم و کاست از باب بومان و زاغان کلیله و دمنه است. در شب هفتم نیز قبل از آن که دختر اقلیم هفتم افسانه سرایی کند ماجرای بهرام و

حوض بلور پیش می آید که دقیقاً این قصه برداشتی از فصل چهل و هشتم شرف نامة نظامی است. در این اثر هر کاخ علاوه بر رنگ، بوی خاصی نیز دارد.

علاوه بر این، تغییرات جزئی دیگری نیز در داستان ها دیده می شود که برگرفته از هزار و یک شب و متون داستانی دیگر است. گاه مترجم خود وارد حوادث داستان می شود و به اظهار نظر می پردازد. این کتاب به شیوة چاپ سنگی با چهار مجلس تصویر در سال 1331 قمری در تهران به اهتمام حاجی شیخ احمد شیرازی چاپ شده است.

محمدجعفر محجوب (1381: 739- 765) طی مقاله ای مفصل این روایات را معرفی و با هفت پیکر نظامی مقایسه می کند. در دایرة المعارف فارسی (مصاحب، 1381: ذیل هفت پیکر) کتابی را از شخصی ناشناس به سبکی ساده و عامیانه به نام هفت پیکر منثور معرفی می کند و توضیح بیشتری نمی دهد. نمی دانیم آیا مقصود همین داستان منثور است یا اثری دیگر؟

نظیره های غیر فارسی

1. هفت خوان سرودة نوعی زاده عطایی (991- 1044) صاحب خمسه ای به تقلید از نظامی و به ترکی. وی این اثر خود را در سال 1036 و شامل 2784 بیت سرود. هفت داستان نوایی همگی پیرامون بهرام نیست.

2. سبعة سیّار اثر امیر علیشیر نوایی (844- 906) (خطی کتابخانه دانشگاه استانبول، ش 1409) به ترکی که به هفت اورنگ اشرف و هشت بهشت امیرخسرو و هفت پیکر نظامی توجه داشته است. کلیات داستان همان است با تفاوتی اندک. محور داستان عشق بهرام به دل آرا است و داستان ها را نقّالان می گویند نه دختران هفت اقلیم. در مجموع

سبعة سیّار یکپارچه است نه داستان هایی جداجدا و جنبه های عاشقانه در آن کم رنگ تر است (دلبر ی پور، ج1، 1372: 559).

3. هفت پیکر سرودة هدایت الله راعی

4. بهرام گور اثر حیاتی

5. هفت پیکر از عاشقی

6. منظومه بهرام گوریانی اثر نوادر تاتیشویلی شاعر گرجی

7. هشت گلزار اثر سید حسین شاه حقیقت (1186- 1249) به اردو که در سال 1225 به تقلید از هشت بهشت امیر خسرو سروده است.

ترجمه های هفت پیکر

الف) ترکی

1. لامعی چلپی

2. ترجمه ترکی آذری منظوم توسط محمد رحیم در باکو به سال 1941

3. ترجمه ترکی آذری داستان هفت پیکر در کتابفروشی فردوسی تبریز (ناشناس)

4. ترجمه رستم علی یف با پیشگفتاری از محمد عارف در باکو 1981

ب) هندی بنگالی، اردو، سانسکریت، پنجابی

1. ترجمه هفت پیکر به بنگالی به نام سپتاپیکر اثر سید علاء البنا بین سال های 1652 تا 1685م. آمیخته به سانسکریت.

2. قصه شاه بهرام و حسن بانو به پنجابی تألیف امام بخش که اساساً با داستان رایج آن در فارسی تفاوت دارد (برای خلاصة داستان ر.ک چوهدری، ج 1، 1372: 418). این داستان را شاعران پنجابی چون گوپال سینگ گوپال، سید حشمت شاه، دیوی داس، عمرّ دین و ایوب شاه به نظم در آورده اند (همان ، ج1، 418).

ج) فرانسوی

1. ترجمه داستان بهرام گور و شاهزاده روسی از هفت پیکر توسط اردمان در سال 1844 در قازان.

2. ترجمه دو داستان هفت پیکر در کتابی با عنوان باغ کامیابی ها توسط لاکوان دو ویلموون (A. Lacoinde Villemorin) با همکاری اعظم الدوله ثقفی در سال 1897.

3. «هفت شاهزاده خانم، نظامی در مجموعه روح ایرانی» توسط ورا کوبیچکوا در پاریس 1951.

د) روسی

1. ترجمه داستان شاهزاده خانم هندی با ترجمه ا. ی گروژینسکی به سال 1922 در مسکو.

2. داستان شاهزاده خانم روسی ترجمة س. ایوانف و ای. اوراتوفسکی و پ. لاونیک با مقدمة ی. ا. برتلس در باکو 1941.

3. ترجمة هفت پیکر توسط ر. ایوانف با نظارت ی. ا. برتلس و مقدمة م. عارف در باکو، 1959.

ه‍ ) انگلیسی: ترجمه، تفسیر و توشیح هفت پیکر در سال 1924 به همت ویلسون و با قصه نیکلسن در لندن و در دو جلد.

و) چکی: ترجمه وچاپ هفت پیکر با مقابله 15 نسخه توسط هلموت ریتر و یان ریپکا در سال 1934 در لایپسیگ.

ز) ایتالیایی: ترجمه منثور هفت پیکر توسط الکساندر بوزانی.

ح) مجاری: ترجمه منظوم توسط گزاکپش ادیب و شاعر مجاری.

جدول (2) مقایسة منظومه ها

[به تصویر صفحه مراجعه شود]

[به تصویر صفحه مراجعه شود]

[به تصویر صفحه مراجعه شود]

وجوه تشابه و تفاوت نظیره­ها

1. قدیم­ترین نظیره و اولین نظیره پس از هفت پیکر نظامی از آن امیرخسرو دهلوی است که 108 سال پس از نظامی پدید آمده است. پس از هشت بهشت ده نظیره یعنی نیمی از نظیره­ها مربوط به شبه قاره است.

2. از 21 نظیرة فارسی معرفی شده پنج نسخه چاپی، ده نسخة خطی و شش نسخة دیگر تنها نامی از آن­ها در کتاب­های تاریخ ادبیات آمده و اصل آن ها موجود نیست.

از شانزده اثر موجود شش نظیره منثور و بقیه منظوم هستند که قدیم­ترین نظیرة منثور متعلق به قرن نهم است.

از میان ده نظیرة منظوم آن هایی که نسخة آن در دسترس است همگی در بحر خفیف یعنی همان وزن هفت پیکر سروده شده­اند.

از میان نظیره­های منظوم بیشترین تعداد ابیات مربوط به هفت پیکر نظامی(5130 بیت) است و پس از آن آسمان هشتم روح الامین شهرستانی(3530 بیت) و هشت بهشت امیرخسرو (3405 بیت).

3. از مقایسة هفت پیکر، هشت بهشت، نه منظر، هفت منظر و هفت اختر در می­یابیم خلاف تصور رایج مبنی بر تقلیدی بودن صرف نظیره­های پس از نظامی، اگرچه در بخش اوّل؛ یعنی زندگی و شرح حال بهرام گور از تولد تا مرگ، اختلاف چندانی دیده نمی­شود، امّا در بخش دوم؛ یعنی افسانه پردازی هفت شاهزاده تفاوت اساسی وجود دارد؛ به عبارتی هشت داستان امیرخسرو با هفت داستان هفت پیکر متفاوت است. داستان­های هفت اختر با هشت بهشت و هفت پیکر تفاوت دارد. میزان تأثیر پذیری از هفت پیکر در این بخش اندک است و این موضوع نشان می­دهد این افسانه­ها، که به دلیل خصیصة نظیره­ای آن تاکنون کمتر مورد توجه بوده­اند، باید بیشتر مورد مطالعه

قرار گیرند، چرا که داستان­هایی بسیار زیبا و جذاب دارند و به لحاظ شیوه­های داستان پردازی و درون مایه­های تازه قابل بررسی هستند.

4. نام نظیره­ها جز سه مورد برگرفته از هفت پیکر است؛ یعنی ترکیب عدد و اسم. سیزده نظیره با هفت آغاز می­شود: هفت اختر، هفت کشور، هفت دلبر و... و چهار نظیره عدد هشت در آن است: هشت بهشت، هشت گلشن، هشت گلگشت، آسمان هشتم. تنها یک نظیره با نُه آغاز می­شود: نُه منظر. این ترکیبات اغلب برگرفته از ترکیبات عددی به کار رفته در هفت پیکر است. نظامی نام منظومة خود را از هفت شاهزاده گرفته است. خواجه معین الدین دهدار نیز نام منظومة خود را به تأسی از نظامی هفت پیکر برگزیده است، امّا در بقیّة موارد نام­ها برگرفته از گنبد­ها و کشورهاست: هفت کشور، هفت منظر، نه منظر، هفت اختر... .

5. در تمامی منظومه­ها، شاهزاده­گان هفت اقلیم داستانی بیان می­کنند که این داستان ها جز تناسبی که گاه با نام و فرهنگ آن اقلیم دارد، با داستان های دیگر متفاوت است. در واقع انسجام درونی میان داستان­ها دیده نمی­شود. تنها در روساخت، این داستان­ها با قهرمان اصلی ارتباط می­یابند و تنها نقطة اتصال داستان­ها به هم شخصیت بهرام است.

در نُه منظر موضوع متفاوت است؛ قهرمان داستان بهرام نیست؛ تنها از این حیث که افسانه گویی هر شب در منظری برای تأخیر در مرگ پدر گلشاد اتفاق می­افتد، با هفت پیکر شباهت می­یابد و این داستان را نمی­توان به لحاظ درون مایه و قهرمان و شخصیت جزء نظایر هفت پیکر به شمار آورد.

هفت دلبر خواجه معین­الدین شیرازی نیز چنین وضعی دارد. در هفت کشور محمود لاهوری نیز بهرام محوریت ندارد. داستان شاهزاده­ای است که به علّت افراط در شکار،

دوستانش هفت کاخ برای او می­سازند و او هر روز را در کاخی با دلبری و داستانی به پایان می­رساند. تنها آخرین داستان، داستان بهرام گور است.

جز سه اثر یاد شده که برخی شباهت­های ساختاری با هفت پیکر دارند، بقیه شباهت محتوایی و ساختی تامی با هفت پیکر پیدا می کنند.

6. گنبدها در هفت پیکر، هشت بهشت، هفت منظر و هفت اختر به رنگ مشخص شده اند، امّا در نُه منظر نام افلاک جای رنگ ها را گرفته است. رنگ گنبدها نیز در نظیره های یاد شده متفاوت است. رنگ های مشترک سفید، سبز و سرخ هستند و در بقیة موارد برای ایجاد تفاوت از رنگ های مشابه استفاده شده است، مثلاً به جای سیاه از مشکی، عنبر فام، کبود و به جای سرخ از گلناری، گلگون نام می برند.

در تمام نظیره ها به تأسی نظامی رنگ ها با سیاه آغاز و به سفید ختم می شود. شاید بتوان سیر از سیاهی به سفیدی را به سیر از ناخودآگاهی به خودآگاهی تعبیر کرد که میان این دو، رنگ های گوناگون است تا به مطلق سفیدی و نور ختم می شود.

7. شاهزادگان در تمامی نظیره ها منسوب به کشور و اقلیمی هستند. تنها در هفت دلبر خواجه معین الدین دهداری شاهزادگان به نام خاص و نه انتساب به شهر یا کشوری انتخاب شده اند: دلبر، دل آرام، دل جوی که همگی با ترکیب «دل» ساخته شده اند.

شاهزادگان در تمامی موارد از کشورهای مختلف هستند و تنها در هفت اختر عبدی بیگ بت شیرازی و سپاهانی و خراسانی در کنار شاهزادگان اقلیم های دیگر آمده است.

8. هفت شاهزاده در روایت عبدی بیگ هر روز به تناسب رنگ گنبد، لباس آن گنبد را می پوشند؛ مثلاً بت رومی روز سه شنبه در گنبد سرخ با لباس سرخ ظاهر می شود و این تناسب لباس با رنگ گنبد ابتکار اوست.

ابتکار دیگر مربوط به هفت پیکر منثور است که علاوه بر رعایت تناسب روز و گنبد و اقلیم، گنبدها هر روز به بو و رایحه ای خاص آگنده می شوند.

نتیجه گیری

خمسة نظامی به عنوان یکی از شاهکارهای داستان پردازی ایرانی، ضمن تأثیر از سنت های پیش از خود، تأثیری ژرف و عمیق بر آثار پس از خود نهاد. سنت نظیره گویی با نظامی شکل گرفت و پس از وی از طریق امیرخسرو دهلوی در شبه قاره هند توسعه یافت. از جمله آثار نظامی که بازتاب عمده ای در ادب فارسی داشت هفت پیکر بود. هفت پیکر نظامی افسانه بهرام گور، شاه تاریخی ایرانی است که نظامی با این شاهکار ماندگار خود نقش به سزایی در ماندگاری شخصیت بهرام گور داشته است.

پس از نظامی 21 اثر به طور مستقیم و غیرمستقیم از هفت پیکر تقلید شده است که شش نظیره نسخه ای ندارد و از پانزده اثر دیگر پنج اثر چاپی و ده نظیره خطی است. مهم ترین نظیره، از آن امیرخسرو دهلوی است که چه در جزئیات زندگی بهرام و چه در هفت پیکر با روایت نظامی تفاوت دارد. ضمن آن که امیرخسرو داستان بهرام گور و کنیزش را به عنوان داستانی مستقل به حساب آورده و به همین دلیل هفت پیکر را به هشت بهشت بدل کرده است.

هفت اختر عبدی بیک پس از هشت بهشت از جمله بهترین تقلیدها به شمار می آید. نظیره های دیگر عبارتند از: هفت اورنگ جمالی (820) نُه منظر (نهم)، هفت منظر هاتفی (927) هفت کشور فیضی دکنی (954- 1004) هفت دلبر خواجه معین الدین شیرازی (980) هفت نقش میر معصوم نامی (1014) آسمان هشتم روح الامین شهرستانی (1021) هفت کشور محمود لاهوری (1007) هفت پیکر عتابی تکلو (973) هفت اختر

عیشی (1070) هفت اختر فانی کشمیری (1082) هشت گلشن حبیبی (1089) رشته گوهر بینش کشمیری (1100) هفت پیکر شریف کاشی، هشت گلگشت شاه حسین حقیقت (1215)، بهرام گور و بانو حسن پری (چهاردهم) بهرام گور و دلارام و داستان عوامانه هفت پیکر.

داستان های مربوط به بخش دوّم روایت ها، یعنی افسانه گویی شاهزادگان در اغلب نظیره ها متفاوت است و در جزئیات داستانی شباهت هایی با هم دارند و از این حیث نمی توان گفت این نظیره ها صد در صد تقلید صرف هستند. جز دو داستان نُه منظر و هفت دلبر که اساساً درون مایة آن ها زندگی و ماجراهای بهرام گور نیست و تنها در سیاق داستانی و وزن از هفت پیکر تأثیر پذیرفته اند، بقیة نظیره ها با اندک اختلافی در روایت های زندگی بهرام مثل هم هستند.

پی نوشت

1. تقلید به نوعی از نمایش های سنتی و شاد ایرانی نیز اطلاق می شود که با مضحکه و طنز همراه است. نمایش های تقلیدی از دگرگونی نمایش ها و بازی هایی چون معرکه گیری، نوروزی خوانی، کوسه بر نشین، میرنوروزی، تعزیه و . . . ساخته و اجرا شده است. ر.ک: ملک پور، جمشید، ادبیات نمایش در ایران، تهران: توس. 1363، ج1، ص 265- 295. جنتی عطایی، ابوالقاسم، بنیاد نمایش در ایران، تهران: صفی علیشاه، 1356، ص 54-57. انوشه، حسن، دانشنامه ادب فارسی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1380، ص 40.

2. نقیضه یا پارودی تقلید خنده آور و تمسخرآمیز آثار جدّی ادبی است. نقیضه ها را به سه گونة لفظی؛ صوری و درون مایه ای تقسیم کرده اند. در نقیضة لفظی تنها واژگان تغییر می کند و تقلید می شود مثل اشعار بسحاق اطعمه (830 ق)؛ مثل:

دارم از کله و کیپا گله چندان که مپرس

که چنان زو شده ام بی سر و سامان که مپرس

در نقیضه های صوری شیوه و سبک شاعر و نویسنده تقلید می شود؛ مثل التفاصیل فریدون توللی و در نقیضه های درون مایه ای محتوای اثر تقلید می شود؛ مثل اخلاق الاشراف عبید زاکانی (772ق) که نقیضة اوصاف الاشراف خواجه نصیر توسی (672 ق) است.

مهدی اخوان ثالث در کتاب «نقیضه و نقیضه سازان» نزدیک به سی نوع از نقیضه ها را معرفی می کند.

ر.ک: اخوان ثالث، مهدی، نقیضه و نقیضه سازان، به کوشش ولی الله درودیان، تهران، نشر زمستان، 1374.

3. ر.ک: تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج2، ص 629- 620، غرراخبار ملوک الفرس ص 552، تاریخ بلعمی، ص 8- 939، مجمل التواریخ و القصص، ص 69، شاهنامه، ج 7، ص 294- 302.

منابع

اته، هرمان. (1356). تاریخ ادبیات فارسی. ترجمه رضازاده شفق. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

اسلامی ندوشن، محمدعلی. (1374). جام جهان بین. تهران: جامی.

افشار، ایرج. (1361-1371). فهرست کتابخانه ملک. مشهد: آستان قدس.

الهی قمشه ای، محی الدین حسین. ( زمستان 1373). «تفسیری بر داستان گنبد سرخ». مجله صوفی. ش25. 32-38.

امید سالار، محمود. (زمستان 1370). «هفت پیکر نظامی و ادب مصر باستان»، ایران شناسی. سال سوم. ش4.

انوشه، حسن. (1381-1384). دانشنامه ادب فارسی. تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. 7 جلد.

برتلس، ی. ا. (1355). نظامی شاعر بزرگ آذربایجان. ترجمه ح. م . صدیق. تهران: پیوند

بلعمی، ابوعلی. تاریخ بلعمی. چاپ وزارت فرهنگ. تهران: ] بی تا [.

بورگل، ی. ک. «منظومة عاشقانه». ترجمه فرزانه طاهری. نشر دانش. سال یازدهم. ش6. ص19.

جنتی عطایی، ابوالقاسم. (1356) بنیاد نمایش در ایران. تهران: صفی علیشاه.

چلکوفسکی، پیتر. (1370). «آیا اپرای توراندت پوچینی بر اساس کوشک سرخ هفت پیکر است». ایران شناسی. سال سوم. ش4. ص 714- 722.

چوهدری، شاهد. (1372). «تأثیر و نفوذ نظامی در ادبیات پنجابی». مجموعه مقالات کنگره نظامی (2جلد). انتشارات دانشگاه تبریز.

خانلری، زهرا. (1384). داستان های دل انگیز در ادب فارسی، تهران: توس.

________. (1384). «داستان نه منظر»، سخن. ص 839.

خزانه دار لو، محمد علی. (1375). منظومه های فارسی. تهران: روزنه.

دلبر ی پور، اکبر. (1372). «نظامی در ترکیه». مجموعه مقالات کنگره نظامی. به کوشش منصور ثروت. (3 جلد). انتشارات دانشگاه تبریز.

دهلوی، امیرخسرو. (1972). هشت بهشت. تصحیح جعفر افتخار. مسکو: انتشارات دانش.

دینوری، ابن قتیبه. عیون الاخبار. چاپ مصر.

ذوالفقاری، حسن. (1374). منظومه های عاشقانه ادب فارسی. تهران: نیما.

_________. (1384). داستان های امثال. تهران: مازیار.

رادفر، ابوالقاسم. (1371). کتاب شناسی نظامی. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی.

زرین کوب، عبدالحسین. (1380). پیر گنجه در جستجوی ناکجا آباد. تهران: سخن.

زرین کوب، عبدالحسین. (1376). آشنایی با نقد ادبی. تهران: سخن.

صدیقی، طاهره. (1377). داستان سرایی در شبه قاره. مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان.

صفا، ذبیح الله. تاریخ ادبیات در ایران. (7 جلد). تهران: فردوس.

عبدالسلام کفافی، محمد. (1382). ادبیات تطبیقی. ترجمه سید حسین سیدی. مشهد: آستان قدس رضوی.

عبدی بیگ شیرازی. (1974). هفت اختر. با مقدمه و تصحیح ابوالفضل هاشم اوغلی رحیموف. مسکو: انتشارات دانش.

غلامرضایی، محمد. (1370). داستان های غنایی منظوم. تهران: فردابه.

فردوسی، ابوالقاسم.(1374). شاهنامه. به کوشش سعید حمیدیان (از روی چاپ مسکو). تهران: نشر داد.

گلچین معانی، احمد. (1369). کاروان هند. (2 جلد). مشهد: آستان قدس رضوی.

مؤید، حشمت. (1369). «در مدار نظامی هشت بهشت و هفت اختر». ایران شناسی. ش2.

محجوب، محمدجعفر. (1381). ادبیات عامیانة ایران. به کوشش حسن ذوالفقاری. تهران: چشمه.

____________. (1357). هشت بهشت و هفت پیکر. چاپخانه سعید نو. و ایران نامه ش 1. سال 1363 .

مصاحب، غلامحسین. (1381). دایرةالمعارف فارسی (3 جلد). تهران: امیرکبیر.

مشار، خان بابا. (1340-1344). فهرست کتاب های چاپی فارسی (6 جلد). تهران: ناشر مؤلف.

معین ، محمد. (1338). تحلیل هفت پیکر. تهران: انتشارات دانشگاه تهران.

مقدسی. (1903). البدء و التاریخ. چاپ کلمان هوار.

ملک پور، جمشید. (1363). ادبیات نمایش در ایران. تهران: توس.

منزوی، احمد. (1376). فهرستواره کتاب های فارسی. تهران: انجمن مفاخر فرهنگی.

________. (1354). فهرست مشترک نسخه های فارسی. تهران: مؤسسه فرهنگی آسیایی.

نظامی گنجوی. (1334). هفت پیکر، به کوشش وحید دستگردی. تهران: ابن سینا.

نفیسی، سعید. (1363). تاریخ نظم و نثر در ایران. (3 جلد). تهران: فروغی.

نویدی شیرازی، عبدی بیگ. (1974). هفت اختر. مسکو: دانش.

کليه حقوق برای پرتال علوم انسانی محفوظ است